نقد و بررسی
نقد رویای پروانه (The Butterfly's Dream) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شاعری در سایهٔ زغال و بیماری «The Butterfly’s Dream» اثری است که از همان آغاز، شعر را نه زینتی بر حاشیهٔ زندگی، بلکه تلاشی برای دوام آوردن در دل محرومیت میبیند. داستان در زونگولداکِ دههٔ ۱۹۴۰ میگذرد؛ شهری کوچک در ترکیه که زندگیاش با معدن، فقر و اضطراب روزگار جنگ گره خورده است.
دو شاعر جوان، مظفر طیب اوسلو و رشتو اونور، در کنار کار و گرفتاریهای روزمره میکوشند شعرهایشان را به گوش دیگران برسانند. ابتلای هر دو به سل، این کوشش را از بلندپروازی ادبی فراتر میبرد: برای آنان نوشتن، راهی است برای اثبات اینکه هنوز زندهاند و میتوانند چیزی از خود به جهان بسپارند.
ییلماز اردوغان، نویسنده و کارگردان فیلم، این تقابل را در مرکز روایت قرار میدهد: در یک سوی آن، جسمهای آسیبپذیر و آیندهای نامطمئن است؛ در سوی دیگر، میل سرکش به آفرینش و عشق. فیلم دربارهٔ قهرمانانی نیست که بر دشواریها بهآسانی غلبه میکنند؛ جذابیتش در این است که امید را شکننده، پرهزینه و گاه حتی ناسازگار با واقعیت نشان میدهد.
دوستی، رقابت و پیوندهای انسانی رابطهٔ مظفر و رشتو ستون عاطفی فیلم است. آن دو همزمان دوست، همکار و رقیباند؛ رقابتی که از شعر و دلباختگی آغاز میشود، اما ریشههایش از حسادت ساده فراتر میرود. هر یک دیگری را میشناسد، از تواناییهایش آگاه است و در عین حال میخواهد صدای خودش در میان ازدحام زندگی شنیده شود.
« دوستی، رقابت و پیوندهای انسانی رابطهٔ مظفر و رشتو ستون عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نزدیکی، کشمکششان را باورپذیر میکند: رقابت نه دوستی را محو میکند و نه دوستی رقابت را بیاثر. ورود سوزان به این جهان، رابطهٔ دو شاعر را به آزمونی تازه میکشاند. با این حال، فیلم عشق را صرفاً جایزهای برای برندهٔ مسابقهٔ شعر نمیگیرد. دلباختگی، امکان صمیمیت را پدید میآورد، اما همزمان تفاوت طبقاتی و محدودیتهای اجتماعی را آشکارتر میکند.
مسیر رشتو نیز با پیوندی عاطفی دیگر گسترش مییابد و به فیلم اجازه میدهد عشق را در شکلهای متفاوت، و نه فقط در قالب یک مثلث رمانتیک، بررسی کند. تاریخ بهمثابه فشار روزمره جنگ جهانی دوم در فیلم حضوری تعیینکننده دارد، اما معمولاً به شکل صحنههای نبرد یا روایت مستقیم رویدادهای بزرگ ظاهر نمیشود.
تاریخ بیشتر همچون فشاری فراگیر بر زندگی روزمره حس میشود: در کمبودها، ناامنی، محدودیت فرصتها و سایهای که بر آینده میاندازد. به این ترتیب، فیلم نشان میدهد که چگونه بحرانهای دوردست نیز میتوانند به زندگی مردمی در شهری کوچک راه پیدا کنند. زونگولداک نیز فقط پسزمینهای زیبا برای یک داستان عاشقانه نیست.
فضای معدن و زندگی مردم کارگر، با جهان شاعران پیوند دارد؛ شعر در این محیط نه محصول فراغت و رفاه، بلکه کوششی برای یافتن معنا در روزهایی سخت است. فیلم گاه این پیوند را با ظرافت برقرار میکند و گاه در توضیح مضمونهایش بیش از اندازه آشکار عمل میکند، اما توجهش به طبقه و شرایط مادی، داستان را از ملودرامی صرف دربارهٔ عشق و بیماری دور نگه میدارد.
« همین نزدیکی، کشمکششان را باورپذیر میکند: رقابت نه دوستی را محو میکند و نه دوستی رقابت را بیاثر. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و جانبخشیدن به رنج کیوانچ تاتلیتوغ و مرت فیرات نقش دو شاعر را با حساسیتی متناسب با لحن فیلم پیش میبرند. بازی تاتلیتوغ، مظفر را شخصیتی میان سرزندگی و فرسودگی میسازد؛ کسی که شوخطبعی و میل به زندگی را حتی در برابر ضعف جسمانی حفظ میکند. فیرات نیز در نقش رشتو، حضوری آرامتر و درونگراتر دارد و به رابطهٔ دوستانهٔ آن دو توازن میبخشد.
تفاوت در شیوهٔ بازی این دو، به شخصیتها کمک میکند از دو نسخهٔ همسان از یک شاعر رنجدیده فاصله بگیرند. بلچیم بیلگین در نقش سوزان و فرح زینب عبدالله در نقش مدیحا، هر یک با دامنهٔ محدودتری از پرداخت روبهرو هستند. زنان فیلم در لحظههایی اثر عاطفی مهمی بر مردان میگذارند، اما گاهی فرصت چندانی برای آنکه خواستهها و تناقضهای مستقل خود را آشکار کنند به دست نمیآورند.
این محدودیت در پرداخت شخصیتها، یکی از کاستیهای فیلم است: برخی رابطهها بیش از آنکه از درون شخصیتها ببالند، در خدمت پیشبرد مسیر عاطفی مردان قرار میگیرند. تصویر، فضا و آهنگ روایت فضاسازی تصویری از مهمترین امتیازهای فیلم است. قابهای باز، جزئیات لباس و محیط و توجه به بافت شهری، زونگولداک را به مکانی ملموس بدل میکنند؛ شهری که در آن طبیعت، صنعت و زندگی روزمره کنار هم قرار گرفتهاند.
تصویرها اغلب حالتی خاطرهگون دارند و با موضوع اصلی اثر، یعنی تلاش برای ثبت لحظههایی که میگذرند، همخواناند. فیلم میخواهد جهان را چنان بنگرد که گویی از پشت حافظهای اندوهگین دیده میشود. این زیبایی بصری با ریتمی آرام همراه است. مکثها و صحنههای طولانی گاه فرصت میدهند تا اندوه و صمیمیت شخصیتها تهنشین شود، اما در بخشهایی نیز جریان داستان را کند میکنند.
« فیرات نیز در نقش رشتو، حضوری آرامتر و درونگراتر دارد و به رابطهٔ دوستانهٔ آن دو توازن میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با توجه به زمان نسبتاً بلند فیلم، فشردهتر شدن بعضی گذارها میتوانست ضرباهنگ را مؤثرتر کند، بیآنکه از حالوهوای شاعرانهاش بکاهد. موسیقی نیز در لحظاتی به تقویت عاطفه کمک میکند، ولی گاه چنان پررنگ میشود که بهجای همراهی با احساس صحنه، آن را از پیش برای تماشاگر تعیین میکند. شعر بهمثابه کنش و رؤیا عنوان فیلم، رؤیای پروانه را به تصویری از میل به رهایی و دگرگونی پیوند میزند.
پروانه موجودی زیبا و سبکبال است، اما این سبکی در جهانی که فیلم میسازد دستیافتنی و بیهزینه نیست. شاعران میخواهند از حدود زندگی روزمره فراتر بروند، اما رؤیایشان درگیر واقعیت بدن، پول، منزلت اجتماعی و نگاه دیگران است. از همین رو، شعر در فیلم هم پناهگاه است و هم نوعی سرپیچی: راهی برای گفتن آنچه شرایط زندگی مجال گفتنش را نمیدهد.
فیلم گاهی این مضمون را با بیانی مستقیم و احساساتی عرضه میکند؛ بااینحال، در بهترین لحظاتش نیازی به شرح و تفسیر ندارد. کافی است ببینیم چگونه دو دوست برای شعر وقت میگذارند، چگونه میکوشند نوشتههایشان را منتشر کنند و چگونه یک گفتوگوی ساده میتواند در پرتو بیماری معنایی سنگینتر پیدا کند.
در این لحظات، هنر نه درمان قطعی رنج، بلکه شکلی از حضور در برابر آن است. محدودیتها و دستاوردها نقطهضعف اصلی فیلم، نابرابری میان بلندپروازی عاطفی و دقت در پرداخت شخصیتهاست. اثر میخواهد هم قصهای دربارهٔ دوستی باشد، هم عاشقانهای تاریخی، هم تصویری از فقر و بیماری و هم تأملی بر جایگاه شعر؛ این گستردگی گاه سبب میشود برخی خطوط داستانی مجال کافی برای رشد نیابند.
« شعر بهمثابه کنش و رؤیا عنوان فیلم، رؤیای پروانه را به تصویری از میل به رهایی و دگرگونی پیوند میزند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه آن است که چند شخصیت فرعی و حتی بعضی رابطههای مهم، بیش از آنکه پیچیده شوند، در محدودهٔ نقش کارکردی خود باقی میمانند. همچنین، تأکید بر زیبایی و اندوه در بعضی صحنهها چنان شدید است که واقعگرایی فیلم را به سوی ملودرام میراند. این انتخاب الزاماً بیاثر نیست؛ برای تماشاگرانی که با روایتهای عاطفی و شاعرانه همراه میشوند، میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد.
اما هر جا موسیقی، تصویر و بازی همزمان بر یک احساس واحد تأکید میکنند، ظرافتی که در رابطهٔ دو شاعر دیده میشود اندکی زیر فشار قرار میگیرد. جمعبندی «The Butterfly’s Dream» فیلمی دربارهٔ عشق و بیماری است، اما مرکز ثقل آن رابطهٔ میان هنر و زندگی است: اینکه شعر چگونه در دل تنگدستی، ترس و محدودیت به امکان مقاومت بدل میشود.
فضاسازی چشمنواز، بازیهای مؤثر و دوستی پیچیدهٔ مظفر و رشتو به اثر نیرویی ماندگار میبخشند. در مقابل، ریتم نامتوازن، پرداخت نهچندان عمیق برخی شخصیتها و موسیقی گاه پرتحمیل، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای روایت به یک اندازه شکوفا شوند. با وجود این نارساییها، فیلم در ساختن جهانی اندوهگین و سرشار از میل به زندگی کامیاب است.
دستاورد اصلیاش نه در ارائهٔ پاسخی قطعی دربارهٔ رنج، بلکه در ثبت لحظههایی است که انسان، با آگاهی از شکنندگی خود، همچنان مینویسد، دوست میدارد و رؤیای پرواز را از یاد نمیبرد.
« همچنین، تأکید بر زیبایی و اندوه در بعضی صحنهها چنان شدید است که واقعگرایی فیلم را به سوی ملودرام میراند. »
ثبت دیدگاه