نقد و بررسی
نقد حومهنشینها (The 'Burbs) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حومهای آرام، خیالی ناآرام «The ’Burbs» با طرحی ساده و مؤثر آغاز میشود: ری پیترسن میخواهد تعطیلاتش را در خانه، دور از هیاهو، بگذراند؛ اما ورود خانوادهای تازهوارد و رازآلود به همسایگی، آرامش محله را به هم میزند. ری و چند تن از همسایگانش نشانههای پراکنده را کنار هم میگذارند و به این گمان میرسند که پشت ظاهر بسته و نامأنوس تازهواردها رازی هولناک پنهان است.
فیلم از همان ابتدا ما را میان دو امکان نگه میدارد: شاید خطر واقعاً در کمین باشد، یا شاید همسایهها با ذهنی آشفته، از چند رفتار عادی داستانی جنایی ساختهاند. این تعلیق، موتور اصلی اثر جو دانته است. فیلم نه میخواهد به وحشت محض تبدیل شود و نه به کمدی سبک و بیدغدغه رضایت میدهد. در عوض، عناصر ژانرهای مختلف را به هم میآمیزد تا تماشاگر هم به راز خانهٔ همسایه فکر کند و هم به مضحکبودن شیوهٔ پیگیری آن.
همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم زمینهٔ لغزشهایش. «The ’Burbs» اثری کمدی سیاه دربارهٔ سوءظن است که میکوشد در دل خنده، اندکی دلواپسی نیز حفظ کند. خانهٔ رؤیایی و همسایهٔ نامطلوب قلب انتقادی فیلم در تصویری است که از حومهٔ شهر میسازد. خیابانهای مرتب، خانههای مشابه و برنامههای روزمره، در نگاه نخست مظهر آسایشاند؛ اما همین نظم یکدست، به محض ورود غریبهای که با قواعد نانوشتهٔ محله هماهنگ نیست، به محیطی مراقبتی و مشکوک بدل میشود.
همسایهها به جای آنکه تفاوت را تحمل کنند، آن را همچون نشانهای از خطر میخوانند. خانهٔ بسته، رفتوآمدهای نامتعارف و رفتارهای مبهم، خوراک خیالهایی میشوند که هرچه بیشتر به هم منتقل شوند، باورپذیرتر به نظر میرسند. فیلم در اینجا به نکتهای مهم دست میگذارد: گاهی ترس از ناشناخته نه از شواهد محکم، بلکه از خلأ اطلاعات و میل به پرکردن آن زاده میشود.
« فیلم نه میخواهد به وحشت محض تبدیل شود و نه به کمدی سبک و بیدغدغه رضایت میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها، بهجای آنکه با احتیاط داوری کنند، فرضیههای خود را بهسرعت به یقین بدل میسازند. تماشاگر نیز در دام مشابهی میافتد؛ از یک سو به رازآلودگی همسایهها بدگمان میشود و از سوی دیگر میبیند که رفتار تعقیبکنندگان بهتدریج از کنجکاوی ساده فراتر میرود. فیلم ظرفیت آن را دارد که این دو سوی ماجرا را همزمان به پرسش بکشد: آیا خطر در خانهٔ آنهاست، یا در نگاه کسانی که بیوقفه مراقبشان هستند؟
طنزِ سوءظن و ضرباهنگِ آشوب کمدی فیلم از تضاد میان هدف کوچک ری و وسعت فزایندهٔ ماجرا نیرو میگیرد. او قصد دارد چند روزی را به استراحت بگذراند، اما هر مرحله از کنجکاوی محله، آرامش را دورتر میکند. این فاصله میان خواستهٔ معمولی و پیامدهای نامعمول، موقعیتهای کمیک فراوانی میآفریند. رفتارهایی که در آغاز صرفاً عجیب به نظر میرسند، در ذهن گروه همسایگان به رشتهای از شواهد بدل میشوند و هر اتفاق، بهانهای برای دخالت بیشتر فراهم میکند.
بااینحال، فیلم همیشه در مهار این انرژی موفق نیست. برخی شوخیهای بدنی و اسلپاستیک، بهجای آنکه از دل شخصیت یا موقعیت بجوشند، بر تکرار ضربههای کمیک تکیه دارند. پس از چند بار تکرار، غافلگیریشان کاهش مییابد و گاه بهجای خنده، تنها انتظار برای حادثهٔ بعدی را برمیانگیزند. همین مسئله دربارهٔ بخشی از بدبیاریهای ری و دوستانش نیز صدق میکند: فیلم آنقدر مشتاق تشدید آشوب است که گاهی پیوند منطقی اتفاقها را فدای سرعت و هیاهو میکند.
در نتیجه، کمدی آن نامتوازن میشود؛ لحظههایی بسیار بامزه در کنار بخشهایی که بیش از آنکه خندهدار باشند، صرفاً پرجنبوجوشاند. بازیگران و شخصیتهای محله تام هنکس در نقش ری، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را نه قهرمانی کارآزموده، بلکه مردی معمولی و کمحوصله میسازد که میلش به آرامش، زیر فشار کنجکاوی و تحریک جمعی رنگ میبازد.
« شخصیتها، بهجای آنکه با احتیاط داوری کنند، فرضیههای خود را بهسرعت به یقین بدل میسازند. »
شخصیتها و اجرا
بازی هنکس میان درماندگی، لجاجت و هراس نوسان دارد و کمک میکند ری از یک تماشاگر منفعل به عامل بخشی از آشوب تبدیل شود. جذابیت نقش در همین تناقض است: او از ماجرا خسته است، اما نمیتواند چشم از آن بردارد. بروس درن در نقش مارک، با اغراق حسابشده، به جمع حالوهوایی نظامی و بدگمان میبخشد.
ریک دوکامن نیز در نقش آرت، انرژی بیقرار و گاه کودکانهای وارد داستان میکند؛ شخصیتی که اشتیاقش به کشف رازها، از احتیاط و سنجش فاصله دارد. کری فیشر در نقش کارول، وجهی واقعبینانهتر به فضای داستان میافزاید و حضورش یادآور آن است که وسواس همسرش فقط تفریحی بیضرر نیست. در مجموع، بازیگران از ساکنان خیابان مجموعهای از تیپهای زنده میسازند: هر یک با اضطراب، عادت یا غرابت خاص خود، تصویری طنزآمیز از محلهای شکل میدهند که بیش از اندازه به زندگی دیگران توجه دارد.
گروه بازیگران فیلم افزون بر هنکس، چهرههایی چون درن، فیشر، دوکامن و کوری فلدمن را نیز در بر میگیرد. کارگردانی، فضا و موسیقی جو دانته در ساختن حالوهوای فیلم، از تضاد میان ظاهر دلپذیر حومه و احساس تهدید زیرپوستی آن بهره میبرد. خانهها و خیابانها آشنا و منظماند، اما قاببندیها و نگاه شخصیتها این نظم را به صحنهٔ مراقبت و سوءظن تبدیل میکنند.
خانهٔ همسایه، بیش از آنکه صرفاً مکانی برای وقوع راز باشد، سطحی خالی است که محله ترسهایش را بر آن فرافکنی میکند. دوربین نیز با نزدیکشدن به پنجرهها، درها و حیاطها، حس کنجکاوی مزاحمانه را به تجربهای دیداری بدل میسازد. موسیقی جری گلدسمیت نقشی کلیدی در حفظ تعادل میان کمدی و تعلیق دارد.
« جذابیت نقش در همین تناقض است: او از ماجرا خسته است، اما نمیتواند چشم از آن بردارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آهنگسازی او فضای محله را اندکی شومتر از آنچه ظاهرش وعده میدهد جلوه میدهد؛ گویی هر حرکت روزمره ممکن است سرآغاز اتفاقی خطرناک باشد. این موسیقی فقط همراهی پسزمینه نیست، بلکه به فیلم کمک میکند تا حتی در موقعیتهای خندهدار نیز ردّی از تهدید باقی بگذارد. بدینترتیب، تماشاگر نمیتواند کاملاً در امنیت کمدی مستقر شود و همچنان احتمال میدهد که چیزی جدیتر در زیر سطح جریان داشته باشد.
لغزش فیلمنامه و مسئلهٔ پایان فیلمنامه برای ساختن زنجیرهٔ سوءظن، به نشانههای مبهم و واکنشهای فزاینده متکی است؛ روشی که در بخشهایی خوب جواب میدهد، اما گاهی شخصیتها را به خدمتِ موقعیت درمیآورد. بعضی تصمیمها بیش از آنکه از منطق روانشناختی شخصیتها پیروی کنند، راهی برای بهوجودآوردن صحنهای تازه و پرآشوباند.
باورپذیری، بهویژه هنگامی که همسایگان از کنجکاوی به رفتارهای مداخلهگرانه میرسند، پیوسته در معرض آزمون قرار میگیرد. فیلم میخواهد این رفتارها را مضحک نشان دهد، اما برای پیشبردن داستان ناچار است گاهی همان رفتارهای نامعقول را جدی بگیرد. مسئلهٔ مهمتر، پیام طنزآمیز اثر است. فیلم بخش بزرگی از نیروی انتقادی خود را از این پرسش میگیرد که آیا همسایهها واقعاً با خطر روبهرو هستند یا ترسهای خود را به غریبهها نسبت میدهند.
هرچه این ابهام کمتر شود، فرصت فیلم برای نقد پیشداوری و هراس جمعی نیز محدودتر میشود. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت چگونگی ساماندادن فیلم به این کشمکش، بخشی از طنز آن را تضعیف میکند: تماشاگر ممکن است احساس کند اثر از یک سو بدگمانی را به سخره میگیرد و از سوی دیگر، برای حلوفصل روایت تا اندازهای به همان بدگمانی میدان میدهد.
« هرچه این ابهام کمتر شود، فرصت فیلم برای نقد پیشداوری و هراس جمعی نیز محدودتر میشود. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی، جذاب و بحثبرانگیز است، اما انسجام دیدگاه فیلم را کاهش میدهد. جمعبندی «The ’Burbs» کمدی سیاهی است دربارهٔ حومهای که آسایشش را با نظارت بر دیگران اشتباه میگیرد. فیلم با گروه بازیگری خوشانرژی، فضای وهمآلود و موسیقی مؤثر، از یک محلهٔ معمولی صحنهای برای شکوفایی خیالهای اضطرابآلود میسازد.
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که تماشاگر هم از راز همسایهها کنجکاو است و هم از رفتار کسانی که میکوشند آن راز را کشف کنند، احساس ناراحتی میکند. در مقابل، تکرار شوخیهای بدنی، اتکای گاهوبیگاه به اتفاقهای نامقنع و ناپایداری پیام انتقادی، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظات به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش دقیق باشد.
بااینهمه، اثر در خلق فضایی متمایز و بهیادماندنی موفق است: خیابانی که نظم ظاهریاش بهسرعت به صحنهٔ شایعه، تماشا و هراس بدل میشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی داستان باشد، در همین نگاه طنزآمیز به میل انسان برای یافتن هیولایی در خانهٔ دیگری نهفته است.
« این دوگانگی، جذاب و بحثبرانگیز است، اما انسجام دیدگاه فیلم را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه