نقد و بررسی
نقد برادران بلوم (The Brothers Bloom) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که خود را مینویسد «The Brothers Bloom» فیلمی دربارهی کلاهبرداری است؛ اما بیش از آنکه به سازوکار یک نقشهی مالی دلمشغول باشد، به قصههایی میپردازد که آدمها برای دیگران و برای خودشان میسازند. استیون و بلوم سالهاست با طراحی موقعیتهای پیچیده، قربانیانشان را وارد ماجراهایی میکنند که مرز میان نقش و واقعیت در آنها پیوسته جابهجا میشود.
پیشنهاد آخرین نقشه، آنها را به سوی پنهلوپه میبرد؛ وارثی ثروتمند و منزوی که شور کنجکاوی و میل به تجربه در وجودش موج میزند. ورود او به جهان برادران، خیلی زود برنامهای را که قرار بود حسابشده و بیخطر باشد، از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد. فیلم بهجای آنکه مخاطب را صرفاً با معمای «چه کسی چه کسی را فریب میدهد؟» سرگرم کند، این پرسش را نیز پیش میکشد که آدمی تا چه اندازه میتواند زندگی خود را به شکل داستانی ازپیشنوشتهشده درآورد.
برای استیون، طراحی نقشهها نوعی هنر و مهارت است؛ برای بلوم، همین مهارت به قفسی بدل شده که راه زندگیِ بینقشه را بر او میبندد. در نتیجه، کشمکش میان دو برادر تنها بر سر موفقیت یا شکست عملیات نیست؛ اختلافی است دربارهی اختیار، نقشآفرینی و امکان زیستن بیآنکه دیگری پایان داستان را تعیین کرده باشد.
بازی با تماشاگر یکی از لذتهای اصلی فیلم در آن است که تماشاگر را به همدستی دعوت میکند. هر نشانهای میتواند جزئی از نقشهای بزرگتر باشد و هر گفتوگویی شاید معنایی پنهان داشته باشد. تماشاگر، همچون شخصیتها، مدام در حال سنجیدن شواهد و بازنگری در برداشتهایش است. این بازیِ ذهنی در بخشهای آغازین شورانگیز و بانمک از کار درمیآید، زیرا فیلم با ریتمی پرتحرک، اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و اجازه میدهد کنجکاوی جای اطمینان را بگیرد.
« بازی با تماشاگر یکی از لذتهای اصلی فیلم در آن است که تماشاگر را به همدستی دعوت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شگرد هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی دشواریاش. وقتی هر موقعیت ممکن است پوششی برای موقعیتی دیگر باشد، مخاطب پس از مدتی کمتر به احساس و انگیزهی آدمها اعتماد میکند و بیشتر در پی یافتن حقهی بعدی میگردد. پیچش، اگر بیش از اندازه تکرار شود، دیگر غافلگیرکننده نیست؛ به عادتی روایی بدل میشود که هر لحظه حضور خود را به رخ میکشد.
فیلم گاهی بهجای آنکه بگذارد یک لحظهی عاطفی در سکوت اثر کند، شتابزده یادآوری میکند که شاید آن لحظه نیز بخشی از نمایش باشد. این افراط بهخصوص در بخشهای پایانی میتواند خستگی بیاورد، بیآنکه لازم باشد جزئیاتی از سرانجام قصه آشکار شود. سه شخصیت، سه میل متفاوت بلوم با بازی آدرین برودی، مردی است که از ایفای نقشهای دیگران فرسوده شده و در جستوجوی زندگیای است که از پیش برایش نوشته نشده باشد.
برودی این خستگی را با نوعی مکث و تردید در رفتار شخصیت نشان میدهد؛ گویی بلوم حتی در لحظههای ظاهراً ساده نیز نمیداند باید به کدام نسخه از خود اعتماد کند. در مقابل، مارک رافلو به استیون شور و سرزندگی یک داستانپرداز را میدهد. او در طراحی نقشهها آسوده و مسلط به نظر میرسد، اما این تسلط خود پرسشی را پیش میکشد: آیا کنترل همهچیز نشانهی آزادی است، یا راهی برای نادیدهگرفتن نیازهای دیگران؟
ریچل وایس در نقش پنهلوپه به فیلم نیرویی سرزنده میبخشد. او شخصیتی را میسازد که عجیببودنش صرفاً وسیلهای برای خنداندن تماشاگر نیست؛ زیر این ظاهر نامتعارف، میل واقعی به کشف جهان و بیرونآمدن از انزوا دیده میشود. پنهلوپه فقط هدفی برای نقشهی برادران نیست، بلکه نیرویی است که قواعد آن نقشه را زیر سؤال میبرد.
« بااینحال، همین شگرد هم نقطهی قوت فیلم است و هم سرچشمهی دشواریاش. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان وایس و برودی، و نیز تضاد رفتاری میان برودی و رافلو، به روابط فیلم گرما میدهد و مانع میشود ماجرا به مجموعهای از ترفندهای سرد و بیروح فروکاسته شود. رینکو کیکوچی نیز در نقش بانگبانگ، با حضوری موجز و متمایز، به گروه رنگی دیگر میافزاید. کمدی، عشق و تنهایی طنز فیلم از جنس شوخیهای پیاپی و بیرونآمده از موقعیت است.
بسیاری از لحظههای خندهدار، از برخورد میان نقشههای پرطمطراق استیون و واکنشهای غیرقابلپیشبینی پنهلوپه شکل میگیرند. او بهجای آنکه طبق انتظار دیگران رفتار کند، گاه با شوقی کودکانه وارد تجربههایی میشود که برایش تازهاند؛ و همین شور، محاسبات آدمهای دوروبرش را برهم میزند. فیلم از این راه، میان کمدی و عاطفه پلی میسازد: سرگرمیاش فقط در تماشای فریبها نیست، بلکه در دیدن آدمهایی است که زیر لایهی نقشهای ساختگی، به پیوندی حقیقی نیاز دارند.
عشق در این فیلم نیز از دل یک وضعیت نامطمئن پدید میآید. از آنجا که روابط از ابتدا با بازی و وانمودسازی درآمیختهاند، نزدیکی عاطفی بهآسانی از اعتماد جدا نمیشود. شخصیتها باید نهفقط به دیگری، بلکه به احساس خودشان هم شک کنند: آیا چیزی که تجربه میکنند بخشی از نقشه است، یا از کنترل طراحان آن بیرون رفته؟
این پرسش به قصه بُعدی انسانی میدهد، هرچند فیلم همیشه فرصت کافی برای پرورش آن فراهم نمیکند. گاهی شتاب برای رسیدن به ترفند بعدی، ظرافت رابطهها را کمرنگ میسازد. جهانی خوشساخت و خیالانگیز فضای بصری فیلم بخشی جداییناپذیر از لذت تماشای آن است. جهان اثر حالوهوایی اندکی افسانهای و صحنهپردازیشده دارد؛ انگار شخصیتها در واقعیتی روزمره زندگی نمیکنند، بلکه در صحنهای بزرگ گام برمیدارند که هر گوشهاش میتواند دکور نقشهای تازه باشد.
« رینکو کیکوچی نیز در نقش بانگبانگ، با حضوری موجز و متمایز، به گروه رنگی دیگر میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلمبرداری استیو یدلین و موسیقی نیتن جانسون به این حس کمک میکنند و به قصه هویتی دیداری و شنیداری میدهند که آن را از یک کمدیِ معمول دربارهی کلاهبرداران جدا میسازد. این سبکپردازی با مضمون فیلم پیوند دارد: اگر شخصیتها پیوسته زندگیشان را به نمایش بدل میکنند، طبیعی است که جهان اطرافشان نیز اندکی ساختگی، آراسته و غیرواقعگرا به نظر برسد.
شوخیها، لباسها، موقعیتهای نامحتمل و سفرهای پرحادثه، همگی بخشی از همین نمایشاند. در بهترین لحظات، این هماهنگی میان فرم و موضوع فیلم را به تجربهای متمایز تبدیل میکند. اما همین جلوهی حسابشده گاهی بیش از حد بر خودنمایی اصرار دارد؛ تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در جهان فیلم غرق شود، متوجه شود که اثر چقدر میخواهد عجیب، بامزه و هوشمندانه به نظر برسد.
ریتم و مسئلهی پیچیدگی روایت «The Brothers Bloom» به نیرویی نیاز دارد که پیوند میان نقشهها و روابط را روشن نگه دارد؛ اما فیلم همیشه در این کار موفق نیست. تعدد شخصیتها و فریبها، همراه با تغییر مداوم برداشت تماشاگر از موقعیتها، بعضی بخشها را شلوغ میکند. وقتی اطلاعات تازه پیدرپی از راه میرسد، دنبالکردن زنجیرهی رویدادها ممکن است دشوار شود و اهمیت عاطفی هر اتفاق زیر انبوه جزئیات پنهان بماند.
این پیچیدگی در آغاز سرگرمکننده است، اما در ادامه گاه به مانعی برای درگیرشدن با شخصیتها تبدیل میشود. ریتم نیز یکنواخت نیست. بعضی صحنهها با شادابی و انرژی پیش میروند، اما در بخشهایی فیلم در فضای پرزینت خود مکث میکند و قصه کمی کش میآید. در برابر، لحظههایی که میتوانستند برای آشکارشدن احساسات یا تغییر روابط مجال بیشتری داشته باشند، زودتر از آنچه باید به نقشهی بعدی میرسند.
« شوخیها، لباسها، موقعیتهای نامحتمل و سفرهای پرحادثه، همگی بخشی از همین نمایشاند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، فیلم میان دو افراط در نوسان است: گاه اطلاعات را بیش از حد روی هم میچیند و گاه از تأملی که شخصیتها به آن نیاز دارند میکاهد. نتیجه اثری است که تماشایش عموماً لذتبخش میماند، اما انسجام و ماندگاریاش به اندازهی سبک و جذابیتش نیست. جمعبندی «The Brothers Bloom» فیلمی خوشقریحه و نامتعارف است که کلاهبرداری را بهانهای برای حرفزدن از نقشهایی میکند که آدمها در زندگی میپذیرند یا برای یکدیگر مینویسند.
بازیهای گیرا، رابطهی دلنشین میان شخصیتها، فضای خیالانگیز و شوق فیلم به بازی با انتظار تماشاگر، از امتیازهای روشن آناند. در برابر، انباشتهشدن پیچشها، شلوغی روایت و افتوخیز ریتم، اجازه نمیدهند همهی ایدههای فیلم به یک کلیت بینقص برسند. بااینهمه، جذابیت اثر وابسته به بینقصبودن نقشهاش نیست.
فیلم در بهترین لحظات یادآوری میکند که فریب و نمایش، هرقدر هم ماهرانه باشند، نمیتوانند برای همیشه جای خواست واقعیِ آدمها را بگیرند. حاصل، ماجرایی سرگرمکننده و گاه نامتوازن است؛ فیلمی که بیش از آنکه در ذهن بهعنوان معمایی بیعیب بماند، به خاطر جهان عجیبوغریب و شخصیتهای دوستداشتنیاش به یاد میآید.
« نتیجه اثری است که تماشایش عموماً لذتبخش میماند، اما انسجام و ماندگاریاش به اندازهی سبک و جذابیتش نیست. »



ثبت دیدگاه