نقد و بررسی
نقد بچههای شریر (The Brood) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای کراننبرگ «The Brood» ساختهٔ دیوید کراننبرگ، وحشت را نه از بیرون و در هیئت نیرویی فراطبیعی، بلکه از دل بدن، خانواده و روان انسان بیرون میکشد. فیلم در ظاهر دربارهٔ مردی است که میخواهد از شیوههای درمانی نامتعارف روانپزشکی پرده بردارد؛ اما در لایهٔ عمیقتر، به رابطهای فروپاشیده و نزاعی بر سر حضانت میپردازد که آثارش بر کودکی بیپناه سنگینی میکند.
کراننبرگ این بحران خانوادگی را به قلمرو وحشت جسمانی میبرد: رنج روانی در این جهان صرفاً احساس یا خاطره نیست، بلکه صورتی ملموس و هراسآور پیدا میکند. حاصل، اثری است که میان درام خانوادگی، تعلیق روانشناختی و وحشت بدنی حرکت میکند، بیآنکه کاملاً در هیچیک از این قالبها آرام بگیرد.
فیلم در سال ۱۹۷۹ ساخته شد و از نخستین نمونههای شاخص رویکردی است که بعدها با سینمای کراننبرگ پیوندی جدانشدنی یافت. زخم خانواده و منطق هراس هستهٔ عاطفی فیلم، جدال فرانک و نولا بر سر دخترشان کندیس است. این کشمکش فقط زمینهای برای پیشبرد ماجرا نیست؛ فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که جدایی والدین میتواند فضایی بسازد که در آن محبت، ترس، بدگمانی و میل به کنترل درهم میآمیزند.
فرانک از آنچه بر دخترش میگذرد نگران است و میکوشد دربارهٔ درمان نولا و نقش روانپزشک او بیشتر بداند. در سوی دیگر، نولا زنی است که تجربههای پیشینش، انزوایش و خشم انباشتهاش او را در وضعیتی شکننده قرار دادهاند. فیلم، با این همه، به جای آنکه این روابط را در قالب یک پروندهٔ اجتماعی واقعگرا باز کند، آنها را به سمت کابوسی نمادین میکشاند.
« زخم خانواده و منطق هراس هستهٔ عاطفی فیلم، جدال فرانک و نولا بر سر دخترشان کندیس است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قدرت این انتخاب در آن است که وحشت از مسئلهای آشنا آغاز میشود: کودکی که میان دو والد گرفتار شده و بزرگسالانی که هرکدام مدعی حفاظت از او هستند. از همین رو، عناصر ناممکن داستان هم بهسادگی از واقعیت عاطفی جدا نمیشوند. آنچه ترسناک است فقط وقوع خشونت نیست؛ این است که خشونت در دل خانواده و در پیرامون مفاهیمی چون مادری، مراقبت و مالکیت عاطفی شکل میگیرد.
کراننبرگ رابطهٔ والد و فرزند را به قلمرویی ناآرام بدل میکند، جایی که عشق میتواند با نیاز به تصاحب درآمیزد. درمان بهمثابه صحنهای برای قدرت یکی از ایدههای ماندگار فیلم، درمان روانشناختیای است که دکتر هل راگلَن برای بیمارانش به کار میگیرد. این روش در فیلم صرفاً تمهیدی علمیتخیلی برای خلق تصاویر عجیب نیست؛ پرسشی نگرانکننده دربارهٔ مرز میان درمان و اعمال قدرت پیش میکشد.
راگلَن خود را متخصصی میداند که میتواند بیماران را به مواجهه با احساسات سرکوبشده وادارد، اما اقتدار او بهتدریج مبهم میشود: آیا او واقعاً رنج بیمار را مهار میکند، یا آن را در مسیری تازه و خطرناک قرار میدهد؟ حضور الیور رید در این نقش به ابهام شخصیت جان میدهد. او راگلَن را با وقار و اعتمادبهنفسی اجرا میکند که در آغاز میتواند آرامشبخش به نظر برسد؛ اما زیر این ظاهر مسلط، نوعی خودشیفتگی و میل به هدایت دیگران احساس میشود.
رید شخصیت را به هیولایی آشکار تبدیل نمیکند و همین نکته مهم است: او باورپذیر میماند، چون خطرش از جنس هیجانزدگی یا شرارت کارتونی نیست، بلکه از اطمینان بیش از اندازه به دانایی خویش سرچشمه میگیرد. حضور پرقدرت او به فیلم تکیهگاهی نمایشی میدهد و در بسیاری از صحنهها، حتی زمانی که روایت کند میشود، توجه را زنده نگه میدارد.
« از همین رو، عناصر ناممکن داستان هم بهسادگی از واقعیت عاطفی جدا نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و بدنهای بیانگر سابرینا اِگَر در نقش نولا، شخصیتی دشوار و عامدانه ناآرام میسازد. او میان آسیبپذیری، خشم و نیاز شدید به پیوند با دخترش حرکت میکند؛ با این حال، فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا لایههای درونی این شخصیت بهطور کامل از هم باز شوند. نولا بیش از آنکه با گفتوگوهای توضیحی شناخته شود، از طریق حالت بدن، نگاه و حضورش در قاب شکل میگیرد.
بدن در اینجا حامل چیزی است که شخصیتها نمیتوانند یا نمیخواهند به زبان بیاورند. آرت هیندل در نقش فرانک بازی کنترلشدهتری دارد. این خویشتنداری با آشفتگی پیرامونش تضاد ایجاد میکند، هرچند گاهی واکنشهای کمفرازونشیب او از شدت عاطفی موقعیت میکاهد. کندیس، با بازی سیندی هایندز، نیز مرکز خاموش فیلم است: کودکی که سخن چندانی برای توضیح جهان بزرگسالان ندارد، اما ترس و بیپناهیاش بر فضای اثر سایه میاندازد.
انتخاب این زاویهٔ دید اهمیت دارد؛ زیرا فیلم به جای تبدیل بحران خانوادگی به جدلی صرفاً کلامی میان زن و شوهر، پیامدهای آن را از منظر کودکی نشان میدهد که امکان دفاع از خود ندارد. میزانسن، صدا و تصویرهای ماندگار فضای بصری فیلم سرد، خلوت و کموبیش روزمره است. همین سادگی محیطها باعث میشود لحظههای نامتعارف با شدت بیشتری به چشم بیایند.
کراننبرگ معمولاً به جای ساختن جهانی پرزرقوبرق و آشکارا خیالی، عناصر کابوسوار را در فضاهایی مینشاند که ظاهری عادی دارند. تضاد میان خانه، مدرسه و محیط درمانی از یک سو و خشونت ناآرام داستان از سوی دیگر، حس ناامنی را تقویت میکند. چند تصویر مشخص، از جمله دستهای کوچکی که از زیر تخت پدیدار میشوند، بهسبب سادگی و ناگهانیبودنشان در حافظه میمانند؛ فیلم برای ترساندن همیشه به توضیح یا نمایش طولانی متکی نیست.
« بازیها و بدنهای بیانگر سابرینا اِگَر در نقش نولا، شخصیتی دشوار و عامدانه ناآرام میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی هاوارد شور نیز به این کیفیت سرد کمک میکند. نخستین همکاری او با کراننبرگ در این فیلم، به جای آنکه هر لحظهٔ هراس را با تأکیدهای پرصدای موسیقایی اعلام کند، فضای روانی ناآرامی میسازد که با جهان اثر همخوان است. با این حال، طراحی ظاهری کودکان مهاجم گاهی از مرز میان هولناکی و غریبگی عبور میکند.
لباسهای رنگی و زمستانیشان چنان با خشونت اعمالشان ناسازگار است که برای برخی تماشاگران میتواند ناخواسته خندهآور یا حتی کارتونی جلوه کند. این تضاد شاید بخشی از منطق کابوسگون فیلم باشد، اما همیشه به سود تعلیق تمام نمیشود. ریتم و انسجام روایت «The Brood» در بخشهایی روایتی مؤثر و فشرده دارد، اما پیوند میان خطوط داستانیاش همواره به یک اندازه محکم نیست.
جستوجوی فرانک، گذشتهٔ نولا و رخدادهای خشونتآمیز، گاه چنان کنار هم قرار میگیرند که احساس میشود داستان بهجای آنکه بهتدریج گسترش یابد، از صحنهای تکاندهنده به صحنهای دیگر میجهد. این ویژگی میتواند برای ساختن حس کابوس مفید باشد، ولی در عین حال به روایت حالتی گسسته میدهد؛ گویی فیلم در میانهٔ مسیر بعضی پرسشها را رها میکند و برای پاسخدادن به آنها شتاب دارد.
ضعف دیگر، در شیوهٔ پرداخت خشم نولا و پیامدهای آن نمایان میشود. ایدهٔ اصلی فیلم ظرفیت زیادی برای کاوش دارد، اما جمعبندیِ مسیر عاطفی این شخصیت گاهی سادهتر و سریعتر از پیچیدگیای است که پیشتر وعده داده شده بود. مسئله این نیست که فیلم باید همهچیز را توضیح دهد؛ ابهام بخشی از نیروی آن است.
« موسیقی هاوارد شور نیز به این کیفیت سرد کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که بعضی گذارهای روایی و روانی به اندازهٔ کافی آماده نمیشوند و در نتیجه، شدت پایانی الزاماً احساسِ نتیجهٔ طبیعیِ تحول شخصیتها را ایجاد نمیکند. این کاستیها از اثرگذاری تصاویر کم نمیکنند، اما مانع میشوند فیلم از نظر دراماتیک به انسجامی همسنگ ایدهٔ مرکزیاش برسد. جمعبندی «The Brood» فیلمی است که موفقیتش بیش از هر چیز به جسارت ایده و تواناییاش در پیوندزدن بحران خانوادگی با وحشت جسمانی وابسته است.
نزاع حضانت در اینجا بهانهای بیرونی برای تعقیب قاتلی ناشناخته نیست؛ به مرکز اخلاقی و روانی فیلم بدل میشود و پرسشهایی دربارهٔ مادری، رنج، اقتدار درمانگر و اثر زخمهای گذشته پیش میکشد. الیور رید حضوری درخشان دارد، چند تصویر فیلم بهراستی فراموشنشدنیاند و فضای سرد و مهارشدهٔ آن با خشونت داستان تضادی مؤثر میسازد.
در مقابل، ظاهر نامتعارف کودکان مهاجم ممکن است گاهی از هراس فاصله بگیرد، ریتم روایت در بخشهایی ناپیوسته میشود و پرداخت خشم نولا به پای ظرفیت اندیشهٔ محوری فیلم نمیرسد. با وجود این، اثر در ذهن باقی میماند؛ نه به سبب آنکه همهٔ اجزایش بینقصاند، بلکه چون جسورانه بدن را به زبانِ روان و خانواده بدل میکند.
این کابوسِ خانوادگی همچنان ناآرامکننده است، حتی وقتی روایتش به اندازهٔ تصاویرش قانعکننده پیش نمیرود.
« این کابوسِ خانوادگی همچنان ناآرامکننده است، حتی وقتی روایتش به اندازهٔ تصاویرش قانعکننده پیش نمیرود. »



ثبت دیدگاه