نقد و بررسی
نقد برنز (The Bronze) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای که از دلِ ناخوشایندی سر برمیآورد «The Bronze» کمدی ورزشی متعارفی نیست که قهرمانش با پشتکار بر مانعی بیرونی غلبه کند و در پایان به پیروزیای روشن برسد. فیلم از نقطهای نامعمولتر آغاز میشود: از زندگی زنی که زمانی مدالآور بوده، اما سالهاست افتخار گذشته را نه نیرویی برای ادامهدادن، بلکه مجوزی برای درجا زدن میداند.
هوپ اَن گرگوری در شهر کوچک خود هنوز بهعنوان قهرمان محلی شناخته میشود؛ بااینحال، فاصله میان تصویر پرزرقوبرق او در خاطره مردم و واقعیت امروز زندگیاش، سرچشمه اصلی طنز و تلخی فیلم است. پیدا شدن ژیمناستی جوان و مستعد، این تعادل شکننده را برهم میزند. هوپ در برابر احتمالِ ازدستدادن جایگاهش واکنشهایی خودخواهانه و گاه رسواکننده نشان میدهد، اما داستان بهتدریج او را به مسئولیتی تازه میکشاند.
فیلم از همین تناقض تغذیه میکند: زنی که خود را صاحبحق میداند، باید با کسی همکاری کند که حضورش تهدیدی برای همان امتیازهای قدیمی است. این زمینه برای یک کمدی شخصیتی ظرفیت فراوانی دارد، هرچند فیلم همیشه نمیداند چگونه از آن بهرهای یکدست بگیرد. هوپ؛ قهرمانی که دوستداشتنی نیست مهمترین انتخاب فیلم در ساخت شخصیت اصلی، پرهیز از دلفریبکردن هوپ است.
او بیملاحظه، خودمحور و گاه بیرحم است؛ از موقعیت اجتماعیاش سود میبرد و از روبهروشدن با مسئولیتهای بزرگسالانه میگریزد. این صفات صرفاً نشانههایی گذرا نیستند که فیلم برای چند شوخی به او بدهد؛ بخش مهمی از هویت نمایشی او را میسازند. در نتیجه، تماشاگر ناچار نیست از آغاز با هوپ همذاتپنداری کند، اما باید تصمیم بگیرد آیا تماشای او، با همه رفتارهای زنندهاش، بهاندازه کافی جذاب هست یا نه.
« پیدا شدن ژیمناستی جوان و مستعد، این تعادل شکننده را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصمیم آسان نیست. بدخلقی هوپ گاهی بهجای آنکه پردهای را از شخصیتش کنار بزند، خود به نمایش اصلی بدل میشود. فیلم میخواهد او را هم مضحک و هم آسیبپذیر نشان دهد، ولی میان این دو وجه پیوندی که همواره باورپذیر باشد برقرار نمیکند. وقتی زشتی رفتار او از پیچیدگی درونیاش پیشی میگیرد، تغییرات بعدی نیز بهجای آنکه کاملاً از دل شخصیت بجوشند، رنگِ انتظار آشنای قصههای اصلاح و آشتی را پیدا میکنند.
بااینهمه، همین ناآسودگی بخشی از جسارت اثر است: هوپ قرار نیست نمونهای آرمانی از ورزشکار یا مربی باشد. بازی پرانرژی ملیسا راخ ملیسا راخ موتور اصلی فیلم است. بازی او از جنس نقشآفرینیهایی است که تکیهگاهشان فقط شوخیهای نوشتهشده نیست، بلکه ریتم، لحن و حضور بازیگر نیز به خنده شکل میدهد.
راخ برای هوپ نوعی اعتمادبهنفس نمایشی میسازد؛ گویی این زن حتی در لحظههایی که آشکارا شکست خورده، هنوز خود را مرکز توجه میپندارد. همین شکاف میان ادعای او و واقعیت، به بسیاری از صحنهها جان میدهد. نکته مهم آن است که راخ نقش را با احتیاط و ملاحظه اجرا نمیکند. او اجازه میدهد هوپ ناخوشایند، پرخاشگر و بیملاحظه بماند و از این رو، کمدی فیلم به نوعی جسارت اجرایی وابسته میشود.
در برابر او، بازیگران مکمل نیز به فضای آشفته و نامتعارف فیلم کمک میکنند. هِیلی لو ریچاردسن در نقش مَگی چهرهای روشنتر و امیدوارتر به داستان میآورد؛ اختلاف میان سادگی و جاهطلبی او با تلخی و بدبینی هوپ، تنش مرکزی رابطهشان را شکل میدهد. گری کول، توماس میدلتچ و سباستین استن نیز هرکدام لحن خود را به جهان کوچک و اغراقشده فیلم میافزایند.
« بدخلقی هوپ گاهی بهجای آنکه پردهای را از شخصیتش کنار بزند، خود به نمایش اصلی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
حضور این گروه، حتی در بخشهایی که فیلمنامه کمرمق میشود، مانع از آن است که همه صحنهها بیروح به نظر برسند. (۱) خندههای واقعی و شوخیهای فرسوده «The Bronze» کمدیای بیپرواست و در بخشهایی، عمداً از آراستگی فاصله میگیرد. شوخیهایش گاهی از تفاوت میان شأن قهرمانی و رفتار روزمره هوپ نیرو میگیرند؛ همان کسی که روزگاری در میدان ورزش تشویق شده، حالا با همان غرور در محیطی کوچک و کماهمیت برای خود امتیاز میطلبد.
در بهترین لحظهها، طنز فیلم فقط بر ناسزا یا بیادبی تکیه ندارد، بلکه از تضاد میان گذشته باشکوه و اکنون بیسامان شخصیت سرچشمه میگیرد. چند صحنه نیز با اغراق تصویری و حرکتی، بهدرستی از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند و به کمدی بدنی و موقعیت متکی میشوند. اما فیلم بارها از همان منبع محدود شوخی دوباره برداشت میکند.
بیادبی هوپ که ابتدا غافلگیرکننده است، اگر در موقعیتهای تازه به کار گرفته نشود، به عادتی قابلپیشبینی بدل میشود. گاهی به نظر میرسد صرفِ جسور یا زنندهبودن یک صحنه، جای طراحی دقیقتر طنز را گرفته است. در نتیجه، بخشی از شوخیها پس از اثرگذاری اولیه، نیروی خود را از دست میدهند و صحنهها اندکی بیش از ظرفیتشان ادامه پیدا میکنند.
این نوسان توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگر در چند لحظه بلند بخندد و اندکی بعد، از تکرار همان لحن خسته شود. (۲) قصه آشنا در جامهای نامتعارف در سطح طرح کلی، مسیر داستان تازگی چشمگیری ندارد. ورزشکاری که در گذشته درخشیده، با حضور چهرهای تازه احساس تهدید میکند؛ مسئولیتی ناخواسته به عهده میگیرد و در جریان آن ناچار میشود نسبت خود را با زندگی و دیگران بازنگری کند.
« حضور این گروه، حتی در بخشهایی که فیلمنامه کمرمق میشود، مانع از آن است که همه صحنهها بیروح به نظر برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگو برای مخاطب آشناست و فیلم نیز از آن فاصله اساسی نمیگیرد. حتی وقتی رفتار هوپ از قواعد کمدیهای خانوادگی و ورزشی سرپیچی میکند، استخوانبندی داستان همچنان به سوی دگرگونی اخلاقی و پذیرش مسئولیت میرود. مسئله آن نیست که این الگو آشناست؛ مسئله این است که فیلم گاه میخواهد هم از کلیشهها استفاده کند و هم با تندی و بیپروایی خود از آنها فاصله بگیرد، بیآنکه این دو گرایش را کاملاً به آشتی برساند.
سرانجامِ احساسی مسیر، با وجود لحظات نامتعارف، از قواعدی پیروی میکند که بهسرعت قابلشناساییاند. به همین دلیل، حتی وقتی جزئیات موقعیتها غافلگیرکنندهاند، جهت کلی روایت چندان رازآمیز نمیماند. فیلم بیش از آنکه به واسطه تازگی پیرنگ پیش برود، به نیروی شخصیت مرکزی و کیفیت لحظههای کمدی متکی است.
ورزش بهانه است یا زمینه؟ ژیمناستیک در «The Bronze» فقط زمینهای برای حرکتهای ورزشی نیست؛ یادآوریِ هویتی است که هوپ پس از پایان دوران رقابت، همچنان به آن چسبیده است. مدال برنز هم نشانه موفقیتی واقعی است و هم نمادی از خاطرهای که شخصیت آن را به سپری در برابر اکنون تبدیل کرده. عنوان فیلم نیز از همین معنای دوگانه بهره میبرد: برنز مدالِ افتخار است، اما در ذهن هوپ به اندازهای بزرگ شده که گویی همه زندگیاش را باید زیر سایه آن تعریف کرد.
با این حال، تماشاگر نباید از فیلم انتظار درامی ورزشی دقیق و جدی داشته باشد. رقابتها بیشتر بهانهای برای برخورد شخصیتها و شکلگیری موقعیتهای کمیکاند تا فرصتی برای کندوکاو فنی در تمرین، فشار مسابقه یا سازوکار حرفهای ورزش. از این رو، فیلم برای کسی که به روایت دقیق و واقعگرایانه از ژیمناستیک امید بسته باشد، ممکن است ناامیدکننده شود.
« این الگو برای مخاطب آشناست و فیلم نیز از آن فاصله اساسی نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
مزیت این انتخاب، آزادی فیلم در خلق لحظههایی غریب و اغراقشده است؛ هزینهاش نیز آنکه ورزش گاهی به پسزمینهای تزئینی تقلیل پیدا میکند. لحن آشفته؛ امتیاز و محدودیت شهر کوچک فیلم با مناسبات ساده و حافظهای طولانی، محیط مناسبی برای بررسی شهرت محلی فراهم میکند. در چنین جایی، دستاورد گذشته میتواند تا سالها ارزش اجتماعی داشته باشد؛ حتی وقتی صاحب آن دیگر در پی هیچ دستاورد تازهای نیست.
هوپ از این فاصله میان اعتبار نمادین و زندگی واقعی بهره میبرد و فیلم نیز با نوعی نیشخند، فرهنگی را تصویر میکند که گذشته را آسانتر از آینده ستایش میکند. ولی جهان فیلم همیشه به اندازه شخصیت اصلی زنده و پیچیده نمیشود. گاهی فضای عجیبوغریب اثر حالتی سرگرمکننده دارد و رفتارهای افراطی را در بستری کمابیش باورپذیر جا میدهد؛ گاهی هم همان اغراق، آدمها و روابطشان را به ابزار شوخی تقلیل میدهد.
این ناپایداری در لحن، یکی از علتهای اصلی ناهمواری فیلم است: اثر میان کمدی زمخت، هجو شهرت و داستانی درباره رشد شخصی رفتوآمد میکند، اما گذار میان این شکلها همیشه نرم نیست. جمعبندی «The Bronze» فیلمی نابرابر اما بهیادماندنی است؛ اثری که بیشتر از راه اجرای پرانرژی ملیسا راخ و چند لحظه کمدیِ واقعاً جسورانه در ذهن میماند تا به واسطه داستانی تازه یا ساختاری کمنقص.
هوپ شخصیتی است که تماشای او میتواند خندهآور باشد، اما رفتار آزاردهندهاش گاه فاصلهای عاطفی میان مخاطب و فیلم میاندازد. قصه نیز مسیر کمابیش آشنایی دارد و شوخیها، پس از شروعی پرحرارت، همیشه توان حفظ تازگی خود را ندارند. بااینهمه، فیلم در تصویرکردن قهرمانی که نمیداند پس از پایان افتخارش چه باید بکند، نقطه عزیمت جذابی پیدا میکند.
« ولی جهان فیلم همیشه به اندازه شخصیت اصلی زنده و پیچیده نمیشود. »
جمعبندی
بهترین لحظههایش از برخورد همین پرسش با خودخواهی و غرور هوپ پدید میآیند؛ لحظههایی که خنده را با اندکی شرمندگی یا دلسوزی همراه میکنند. «The Bronze» بیش از آنکه داستانی ورزشی درباره پیروزی باشد، کمدیای درباره گیرکردن در گذشته است؛ کمدیای که گاهی به هدف میزند و گاهی از بس به شیوه خود اصرار میورزد، از نفس میافتد.



ثبت دیدگاه