نقد و بررسی
نقد گالری قلبهای شکسته (The Broken Hearts Gallery) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با ظرفیت عاطفی بزرگ «The Broken Hearts Gallery» کمدیرمانتیکی است که از یک عادت آشنا و درعینحال کمی مضحک آغاز میکند: نگهداشتن اشیایی که از رابطههای گذشته باقی ماندهاند. برای لوسی، این یادگارها صرفاً خرتوپرت نیستند؛ هرکدام به خاطرهای، تصویری از خودش یا روایتی ناتمام گره خوردهاند.
فیلم این دلبستگی را به ایدهای عمومیتر تبدیل میکند: گالریای که آدمها میتوانند در آن نشانههای عشقهای ازدسترفته را به نمایش بگذارند و شاید با واگذارکردنشان، از بخشی از گذشته فاصله بگیرند. این ایده، بهترین دارایی فیلم است. یادگاریها بهانهای برای شوخی و موقعیتهای کمیک میشوند، اما امکان تأملی صمیمانه درباره سوگواری پس از جدایی و شیوههای شخصیِ کنارآمدن با آن نیز فراهم میآورند.
فیلم میپرسد آیا رهاکردن گذشته به معنای پاککردن آن است یا میتوان خاطره را حفظ کرد، بیآنکه همچنان اسیرش ماند. پاسخ اثر ساده و امیدوارکننده است، اما همین سادگی با حالوهوای سبک و دلگرمکنندهاش تناسب دارد. داستان؛ از دلشکستگی تا بازآفرینی لوسی دستیار جوانی در یک گالری هنری است که شکست عاطفی و از دستدادن موقعیت کاریاش، او را با بحرانی شخصی روبهرو میکند.
آشنایی تازهاش با نیک، مردی آرام و کمحرف، مسیر ساختن گالری یادگارهای روابط گذشته را پیش پایش میگذارد. این ابتکار بهتدریج از یک سرگرمی خودجوش فراتر میرود و به فضایی برای شریکشدن در تجربههای عاطفی بدل میشود. فیلم در این مسیر بیش از آنکه به پیچیدگیهای روایی تکیه کند، بر انرژی شخصیت اصلی و لذتِ دیدن یک ایده در حال شکلگرفتن حساب باز میکند.
« پاسخ اثر ساده و امیدوارکننده است، اما همین سادگی با حالوهوای سبک و دلگرمکنندهاش تناسب دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، مخاطبی که به دنبال معما، چرخشهای ناگهانی یا ساختاری نامتعارف است، احتمالاً چیز چندانی برای غافلگیری نخواهد یافت. مسیر عاشقانه نیز از همان الگوی آشنای کمدیرمانتیک پیروی میکند؛ اما فیلم میکوشد مقصد مهمتر را نه صرفاً شکلگرفتن یک زوج، بلکه پیدا کردن راهی برای مواجهه با گذشته نشان دهد.
لوسی؛ جذابیت و افراط اجرای Geraldine Viswanathan نیروی محرک فیلم است. لوسی پرحرف، پرشور و بیپرواست؛ شخصیتی که فکرهایش را با شتاب به زبان میآورد و احساساتش را بهندرت پنهان میکند. این ویژگیها به فیلم ضرباهنگ و سرزندگی میدهند و موقعیتهای خندهداری میسازند که بدون بازی پرانرژی بازیگر اصلی احتمالاً کماثرتر میشدند.
بااینحال، همان اغراقی که لوسی را بهیادماندنی میکند، گاه فاصلهای میان او و تماشاگر میاندازد. شور و حضور بیوقفهاش در بعضی لحظهها از دلنشینی عبور میکند و به آزارندگی نزدیک میشود. مشکل فقط پرجنبوجوشبودن شخصیت نیست؛ فیلم گاهی برای توضیح چرایی رفتارهای او مکث کافی نمیکند.
درنتیجه، بخشی از ویژگیهای لوسی بیشتر همچون ابزار تولید شوخی عمل میکنند تا نشانههایی از شخصیتی که زخمها و تناقضهایش بهتدریج فهمیده میشوند. نیک و شیمی زوج اصلی نیک نقطه مقابل لوسی است: کمحرفتر، خویشتندارتر و محتاطتر. تفاوت میان آنها سرچشمه بخشی از جذابیت رابطهشان میشود.
« لوسی؛ جذابیت و افراط اجرای Geraldine Viswanathan نیروی محرک فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
Dacre Montgomery در نقش نیک، طنز را بیشتر از راه واکنشهای آرام و سکوتهایش منتقل میکند؛ حضوری که در کنار انرژی کلامی لوسی، تعادل خوشایندی میسازد. بازی زوج اصلی طبیعی و دلنشین است و فیلم در لحظههای کوچکِ آشنایی و همراهی، از باورپذیری بیشتری برخوردار میشود. بااینهمه، رابطه عاشقانه به اندازه ایده مرکزی فیلم تازه نیست.
پیوند میان دو شخصیت در چارچوبی حرکت میکند که نمونههای فراوانی از آن دیدهایم: نزدیکی تدریجی، سوءتفاهمها و موانعی که تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها حدس میزند. در بعضی صحنهها، فیلم بهجای آنکه فرصت دهد احساسات از دل رفتار و گفتوگو رشد کنند، به حرکتهای بزرگ و نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند.
این انتخاب، گرمای رابطه را کاملاً از میان نمیبرد، اما از عمق و تازگی آن میکاهد. طنز، گروه مکمل و ریتم طنز فیلم بر بازی با تفاوت شخصیتها و موقعیتهای روزمره استوار است. شوخیها عموماً سرحال و بیتکلفاند و فضای اثر را از سنگینیِ موضوع جدایی دور نگه میدارند. بعضی لحظهها از آن جنس کمدیهایی هستند که نه به یک لطیفه بزرگ، بلکه به واکنش، مکث یا حضور یک شخصیت فرعی وابستهاند.
گروه دوستان لوسی نیز به جهان فیلم گرما میبخشد و نشان میدهد عبور از شکست عاطفی الزاماً تجربهای کاملاً فردی نیست. با وجود این، ریتم کمدی همیشه یکدست نیست. گاهی دیالوگها بیش از حد صیقلی و آماده به نظر میرسند؛ انگار شخصیتها در هر موقعیتی پاسخی بامزه در آستین دارند. چنین لحظههایی از واقعگرایی میکاهند، هرچند با لحن سبک و خیالپردازانه فیلم همخواناند.
« بااینهمه، رابطه عاشقانه به اندازه ایده مرکزی فیلم تازه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر در مجموع از حرکت مناسبی برخوردار است و معمولاً بیش از اندازه در یک موقعیت نمیماند، اما برخی خردهروایتهای مربوط به یادگارها مجال چندانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. جهان بصری و معنای اشیا گالری در فیلم صرفاً مکانی برای گردآوری اشیا نیست؛ استعارهای از شیوههای متفاوت آدمها برای معنا دادن به گذشته است.
یک شیء ممکن است برای یک نفر خندهدار، برای دیگری دردناک و برای صاحبش نشانه بخشی از هویت ازدسترفته باشد. همین تفاوت نگاههاست که ایده فیلم را از یک شوخی ساده فراتر میبرد. یادگارها در اینجا شاهدانی کوچکاند که نشان میدهند رابطهها، حتی پس از پایان، رد و اثر خود را باقی میگذارند.
اما فیلم از ظرفیت این مفهوم بهطور کامل استفاده نمیکند. دلیل شخصیِ یادگاریجمعکردن لوسی و نسبت دقیق این عادت با گذشته و روان او، آنقدر که لازم است بسط نمییابد. همچنین برخی روایتهای پیرامون اشیا بیشتر به تزئین فضای گالری شباهت دارند تا داستانکهایی مستقل با وزن عاطفی کافی. فیلم ایدهای دارد که میتوانست به کاوشی جدیتر درباره حافظه و دلبستگی بدل شود، اما اغلب آن را در محدوده سرگرمیِ خوشنیت نگه میدارد.
لحن و محدودیتهای فیلم «The Broken Hearts Gallery» از تلخی جدایی حرف میزند، اما نمیخواهد در تلخی متوقف بماند. نگاهش به بهبود و حرکت رو به جلو، خوشبینانه و روشن است؛ کیفیتی که فیلم را برای تماشایی آسوده و سرحال مناسب میکند. در عین حال، همین خوشبینی گاهی به سادهسازی میانجامد.
« یک شیء ممکن است برای یک نفر خندهدار، برای دیگری دردناک و برای صاحبش نشانه بخشی از هویت ازدسترفته باشد. »
قوتها و کاستیها
پیام فیلم درباره رهاکردن گذشته روشن است، اما رسیدن به آن بیش از آنکه حاصل کاوشی پیچیده باشد، نتیجه حرکت در مسیری آشنا و قابلپیشبینی است. این محدودیت در قصه عاشقانه نیز به چشم میخورد. فیلم در لحظههایی که باید به احساسات فرصت رشد بدهد، به قراردادهای ژانر اعتماد میکند و از غافلگیری چندانی بهره نمیبرد.
اگر تماشاگر از کمدیرمانتیک انتظار تازگی ساختاری یا شخصیتپردازی بسیار دقیق داشته باشد، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو خواهد شد. اما اگر معیار اصلی، سرگرمکنندگی، صمیمیت و ایدهای دوستداشتنی باشد، فیلم بخش مهمی از وعدهاش را برآورده میکند. جمعبندی این اثر با ایدهای بامزه و انسانی، اجرایی پرانرژی از Geraldine Viswanathan و همراهی دلنشین Dacre Montgomery، کمدیرمانتیکی گرم و تماشایی میسازد.
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که اشیا از حد وسایل بیجان فراتر میروند و به نشانههایی از خاطره و تجربه مشترک بدل میشوند؛ یا وقتی طنز از تضاد میان شخصیتهای پرشور و کمحرف بیرون میآید. در برابر این امتیازها، داستان عاشقانه کلیشهای و قابلحدس است، لوسی گاه بیش از اندازه اغراقشده به نظر میرسد و ایده مرکزی مجال پرداخت عمیقتری میطلبد.
بااینحال، فیلم بهخوبی میداند چه نوع تجربهای میخواهد عرضه کند: قصهای سبک، سرزنده و دلگرمکننده درباره اینکه خاطرهها را میتوان گرامی داشت، بیآنکه گذاشت آینده را در اختیار بگیرند.
« این محدودیت در قصه عاشقانه نیز به چشم میخورد. »
ثبت دیدگاه