نقد و بررسی
نقد نوای برادوی (The Broadway Melody) | 1929
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آواز تازهٔ برادوی «The Broadway Melody» را باید همزمان بهعنوان یک ملودرام موزیکال و سندی از روزهای نخست سینمای ناطق تماشا کرد؛ فیلمی که در سال ۱۹۲۹ ساخته شد، زمانی که هالیوود هنوز میآموخت چگونه صدا را نه فقط به تصویر بیفزاید، بلکه در ساختار خود جای دهد. اثر هری بومونت از نخستین موزیکالهای تمامگفتاری بود و در کنار داستان عاشقانهاش، شورِ ورود آواز و گفتوگو به سینما را به نمایش میگذارد.
همین جایگاه تاریخی به فیلم اهمیت میدهد، اما اهمیت تاریخی را نباید با کیفیت بینقص هنری یکی گرفت: «ملودی برادوی» همزمان پیشگام، ناپخته و گاه فرساینده است. رؤیای خواهران ماهونی هریت، که بیشتر با نام هنری «هنک» شناخته میشود، و خواهر کوچکترش کوئینی از فضای وودویل به نیویورک میآیند تا در نمایشهای فرانسیس زنفیلد فرصتی برای پیشرفت پیدا کنند.
ادی کرنز، دوست قدیمیشان، به حضور آنها در شمارهٔ نمایشی خود نیاز دارد؛ اما ورود خواهران به برادوی، خیلی زود مسئلهای فراتر از کار و شهرت را پیش میکشد. توجه ادی به کوئینی، خواستگاری جاک وارنر و پیوند دیرینهٔ ادی و هنک، داستان را به مثلثی عاطفی بدل میکند. این روایت بر پایهٔ کشمکشی ساده اما مؤثر بنا شده است: دو خواهر در یک میدان رقابت میکنند، اما نه لزوماً برای یک هدف واحد.
یکی میخواهد به دیدهشدن و استقلال برسد؛ دیگری با جذابیتی روبهروست که دیگران گاه آن را به جای تواناییاش مینشانند. این وضعیت زمینهای مناسب برای پرداخت به جاهطلبی، وفاداری و تفاوت میان عشق و تملک فراهم میکند، ولی فیلم بهندرت از سطح این موقعیتها فراتر میرود. مناسبات عاطفی بیشتر با گفتوگوهای توضیحی پیش میروند تا تحول تدریجی شخصیتها، و برخی گرهها بهجای آنکه از دل انتخابهای پیچیده برخیزند، به اقتضای ملودرام شکل میگیرند.
« توجه ادی به کوئینی، خواستگاری جاک وارنر و پیوند دیرینهٔ ادی و هنک، داستان را به مثلثی عاطفی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسی لاو و گرمای صحنه نقطهٔ قوت برجستهٔ فیلم، بازی بسی لاو در نقش هنک است. حضور او به شخصیت شور و گرمایی میبخشد که در بخشهایی از فیلم، روایت کمجان را از یکنواختی بیرون میکشد. لاو در نقش زنی که هم اهل نمایش است و هم ناچار به سنجیدن بهای عاطفی موفقیت، نوعی سرزندگی و آسیبپذیری را با هم ترکیب میکند.
حتی وقتی شخصیتپردازی به او فضای محدودی میدهد، بازیگر از جزئیات رفتاری و انرژی بدنی برای زندهکردن نقش بهره میبرد. در مقابل، کوئینی گاه بیش از آنکه شخصیتی مستقل با خواستههای روشن باشد، محور نگاه و میل دیگران است. داستان علاقهمند است تفاوت خواهران را برجسته کند، اما این تفاوت همیشه به پیچیدگی روانی نمیانجامد.
ادی نیز در مقام عاشق، میان احساس و وفاداری سرگردان است، ولی فیلم برای این دوگانگی فرصت کافی نمیسازد تا به کشمکشی عمیق تبدیل شود. جاک، بهویژه، بیشتر کارکردی داستانی دارد: حضورش امکان نمایش فاصلهٔ طبقاتی و تفاوت میان شیفتگی سطحی و دلبستگی واقعی را فراهم میکند، اما شخصیت او چندان فراتر از این نقش نمیرود.
موسیقی و نمایش درون نمایش صحنههای آواز و رقص، هستهٔ نمایشی فیلماند و قرار است تماشاگر را به فضای پرزرقوبرق برادوی ببرند. شمارههای موسیقایی نه تزئینی بیرون از داستان، بلکه بخشی از جهان کاری شخصیتها هستند؛ آنان روی صحنه اجرا میکنند، تمرین میکنند و در همان محیط با رقابت و دلبستگی روبهرو میشوند.
« بسی لاو و گرمای صحنه نقطهٔ قوت برجستهٔ فیلم، بازی بسی لاو در نقش هنک است. »
شخصیتها و اجرا
این پیوند میان زندگی پشت صحنه و نمایش عمومی، از جذابیتهای اصلی فیلم است. آوازها و رقصها گاه شورِ جمعی و هیجانِ اجرایی را منتقل میکنند، هرچند آهنگها از نظر ملودی و تنوع یکدست و بهیادماندنی نیستند. اجرای گروهی «عروسی عروسک نقاشیشده» از نظر تاریخی نیز جالب توجه است: این بخش در نسخهٔ اصلی با فرایند دورنگ تکنیکالر فیلمبرداری شده بود، اما تصویر رنگی آن بهطور کامل باقی نمانده است.
آنچه امروز دیده میشود، بنابراین تنها بخشی از جلوهٔ بصریای است که تماشاگران زمان اکران تجربه میکردند. این فقدان، فاصلهٔ میان تصورِ نمایش باشکوه و نسخهٔ در دسترس را محسوس میکند؛ بااینحال، خود رقص نیز گاه از ظرافت و دقتی که موزیکالهای بعدی به آن رسیدند بیبهره است. سینمایی که هنوز جای دوربین را میآموخت از منظر زبان سینما، «ملودی برادوی» اثر دورهای گذار است.
دوربین اغلب ثابت میماند و صحنهها به شکل قابهایی نسبتاً ایستا پیش روی مخاطب قرار میگیرند. در بسیاری از لحظات، بازیگران و دکور بیش از آنکه در فضایی سیال و سینمایی به حرکت درآیند، گویی در برابر دوربین اجرای صحنهای دارند. این ویژگی به فیلم خشکی میدهد که با جنبوجوش مورد انتظار از یک موزیکال در تنش است.
ترکیببندیها نیز همیشه کنش اصلی را به شکلی پویا برجسته نمیکنند؛ گاه صحنه بیشتر ثبت میشود تا آنکه با تدوین، حرکت دوربین یا میزانسن معنا پیدا کند. این محدودیت را میتوان در متن تاریخی فیلم فهمید، اما فهمیدن با نادیدهگرفتن تفاوت دارد. سینمای صامت پیش از آن، در حرکت دوربین و روایت تصویری دستاوردهای چشمگیری داشت؛ در مقابل، ظهور صدای همزمان، تولید را با محدودیتهای تازهای روبهرو کرد.
« این پیوند میان زندگی پشت صحنه و نمایش عمومی، از جذابیتهای اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سازندگان فیلم در جریان تولید ناچار شدند برای ضبط صدا صحنهها را تغییر دهند و بخشهایی را دوباره فیلمبرداری کنند؛ فرایندی که دشواریهای فنی آن در نتیجهٔ نهایی نیز احساس میشود. صدا؛ نوآوری و مانع صدا در این فیلم هم سرچشمهٔ تازگی است و هم منشأ بخشی از نارساییهایش. شنیدن آواز و گفتوگوی همزمان با تصویر برای تماشاگر سال ۱۹۲۹ تجربهای تازه بود؛ اما از دید مخاطب امروز، وضوح گفتار در بعضی لحظات ناکافی است و صدای موسیقی یا گفتوگو میتواند مبهم و درهم به گوش برسد.
این کاستی بهویژه به فیلمی آسیب میزند که بخش مهمی از جذابیتش را بر صدا بنا کرده است. وقتی دیالوگها بهسختی شنیده شوند، رابطهها نیز دشوارتر دنبال میشوند و صحنههایی که باید بار عاطفی داشته باشند، اثر خود را از دست میدهند. بااینحال، اهمیت تجربهٔ صوتی فیلم فقط در کیفیت فنی آن نیست.
«ملودی برادوی» از نخستین تولیدهایی بود که استفاده از موسیقی ضبطشده را در جریان ساخت به کار گرفت؛ روشی که بهتدریج به بخش عادی تولید موزیکالهای سینمایی بدل شد. فیلم همچنین هم در نسخهٔ ناطق و هم در نسخهای صامت عرضه شده بود تا سینماهایی که هنوز تجهیزات پخش صدا نداشتند بتوانند آن را نمایش دهند.
این جزئیات یادآوری میکنند که فیلم در میانهٔ دگرگونی صنعت سینما ساخته شده است، نه در زمانی که قواعد تازه از پیش تثبیت شده باشند. ریتمی میان صحنه و داستان مشکل اصلی فیلم برای تماشاگر امروز، ناتوانیاش در ایجاد تعادل میان اجراهای موسیقایی و پیشبرد درام است. داستان خطی و کمپیچوخم پیش میرود، اما نه آنقدر فشرده است که سادگیاش به ایجاز بدل شود و نه آنقدر پرجزئیات که مکثهایش را توجیه کند.
« صدا؛ نوآوری و مانع صدا در این فیلم هم سرچشمهٔ تازگی است و هم منشأ بخشی از نارساییهایش. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، اطلاعاتی را دوباره تأکید میکنند که پیشتر فهمیدهایم. در نتیجه، فیلم گاه کشدار به نظر میرسد و میان شمارههای نمایشی و بخشهای داستانی، پیوندی سست احساس میشود. این کندی بهخصوص از آنجا میآید که فیلم هنوز زبان ویژهٔ موزیکال سینمایی را بهطور کامل پیدا نکرده است.
نمایشهای صحنهای در فیلم ثبت میشوند، اما دوربین و تدوین کمتر میکوشند آنها را به تجربهای مستقل و سینمایی تبدیل کنند. از همین رو، صحنههایی که باید نقطهٔ اوج انرژی باشند، گاهی بیشتر به اجرای روبهروی دوربین شباهت دارند تا رویدادی که خودِ سینما آن را خلق کرده باشد. جمعبندی «The Broadway Melody» اثری است که ارزش تاریخیاش از کمال هنریاش بیشتر است.
فیلم با داستانی عاشقانه و ساده، رقابت و همدلی میان دو خواهر را بهانهای برای ورود به جهان پشت صحنهٔ برادوی میکند؛ اما شخصیتپردازی محدود، ریتم کشدار، صدای نامتوازن و قاببندیهای کمتحرک مانع از آن میشوند که این جهان همیشه جان بگیرد. بسی لاو، سرزندگی اجراها و ارزش تماشای یک موزیکال در حال شکلگیری، از مهمترین دلایل همراهی با فیلماند.
تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ یک موزیکال بیزمان باشد، مواجهه با لحظهای گذار در تاریخ سینماست: زمانی که صدا، موسیقی و تصویر هنوز در جستوجوی نسبت تازهای با یکدیگر بودند. فیلم در این مسیر گام مهمی برداشت، اما بسیاری از امکانهایی را که گشود، آثار بعدی با مهارت و خلاقیتی بیشتر به ثمر رساندند.
« برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، اطلاعاتی را دوباره تأکید میکنند که پیشتر فهمیدهایم. »



ثبت دیدگاه