نقد و بررسی
نقد معمار 2023 (The Bricklayer) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مأمور بازنشسته به جهان آشنا «The Bricklayer» در ظاهر از همان مصالح آشنای تریلرهای جاسوسی ساخته شده است: سازمان اطلاعاتی گرفتار بحران، مأموری سرکش که از بازنشستگی بیرون کشیده میشود، همکار جوانی که باید به او اعتماد کند و توطئهای که از مرزهای ملی فراتر میرود. استیو وِیل، مأمور پیشین سیا که اکنون بنایی میکند، برای یافتن عامل ترور روزنامهنگاران خارجی و پاککردن نام سازمان به میدان بازمیگردد.
فیلم بهجای پنهانکردن این آشنایی، آن را به ستون اصلی روایت بدل میکند؛ انتخابی که گاه به اثری سرگرمکننده و سرراست میانجامد و گاه محدودیتهایش را آشکار میسازد. کارگردانی فیلم را رنی هارلین بر عهده داشته و آرون اکهارت، نینا دوبرو و کلیفتن کالینز جونیور در آن بازی میکنند. شروعی پرانرژی، با وعدهای که کامل نمیشود فیلم در آغاز، با اتکا به برخوردهای فیزیکی و استفادهٔ خلاقانه از ابزار و محیط، انرژی قابلتوجهی ایجاد میکند.
عنوان فیلم نیز در همین بخش معنای تصویری و عملی پیدا میکند: شغل تازهٔ وِیل صرفاً نشانهای برای کنارهگیری او از گذشته نیست، بلکه به بخشی از هویت بصری صحنههای درگیری بدل میشود. این شروع به تماشاگر وعده میدهد که با اکشنی روبهرو است که از موقعیتهایش ایده میگیرد، نه آنکه فقط به سلاح و انفجار متکی باشد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این وعده در ادامه چندان پرورانده نمیشود. پس از آنکه فیلم توانایی خود را در ساخت یک افتتاحیهٔ جاذب نشان میدهد، بهتدریج به الگوی آشنای تعقیب، تیراندازی و درگیریهای پیاپی بازمیگردد. در نتیجه، نام و حرفهٔ قهرمان که میتوانست به امضای روایی و بصری فیلم تبدیل شود، بیشتر در آغاز به چشم میآید و سپس اهمیتش کمرنگ میشود.
همین فاصله میان ایدهٔ اولیه و مسیر بعدی، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است. روایت جاسوسی و دامِ کلیشهها طرح داستان ظرفیت ایجاد تعلیق دارد: ترور روزنامهنگاران بهگونهای طراحی شده که سازمان سیا مقصر به نظر برسد و بحران سیاسی میان کشورها بالا بگیرد. بازگرداندن وِیل به مأموریت نیز زمینهای مناسب برای طرح پرسشهایی دربارهٔ وفاداری، مسئولیت و مرز میان حقیقت و روایت رسمی فراهم میکند.
اما فیلم کمتر از این ظرفیت برای ساختن ابهام واقعی بهره میبرد. بیشتر اتفاقها در مسیرهایی پیش میروند که برای مخاطب آشنا هستند و سرنخها معمولاً بهجای گشودن افق تازه، او را به سمت پاسخهایی متعارف هدایت میکنند. از این رو، تعلیق بیش از آنکه بر پیچیدگی معما یا چرخشهای دقیق بنا شود، به حرکت پیوستهٔ قهرمان وابسته است.
« بااینحال، این وعده در ادامه چندان پرورانده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
وِیل باید از نقطهای به نقطهٔ دیگر برود، با آدمهای تازه روبهرو شود و هر بار به خشونتی تازه پاسخ دهد؛ اما این حرکت لزوماً به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. فیلم از مخاطب میخواهد مسئلهٔ مرکزی را دنبال کند، ولی کمتر اطلاعات را چنان تنظیم میکند که شککردن، بازنگری یا کشف تدریجی واقعاً لذتبخش شود.
بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت که پیشبینیپذیری یکی از مهمترین موانع اثرگذاری آن است. آرون اکهارت و شخصیتِ کمعمق اکهارت نیروی محرک اصلی فیلم است. او وِیل را مردی خسته، تلخ و کمحرف تصویر میکند، اما در لحظهٔ عمل بهسرعت به شخصیتی چابک و مسلط بدل میشود. این تضاد در چارچوب اکشن عامهپسند جواب میدهد؛ بازیگر میتواند با حضور بدنی و نگاه نافذش صحنه را در اختیار بگیرد، حتی هنگامی که فیلمنامه به او دیالوگ یا انگیزهٔ چندلایهای نمیدهد.
در بسیاری از لحظات، اکهارت بیش از آنکه شخصیت را از راه گفتوگو گسترش دهد، با واکنشها و حضور فیزیکیاش آن را زنده نگه میدارد. بااینحال، توانایی بازیگر نمیتواند جای پرداخت ناکافی شخصیت را بگیرد. گذشتهٔ پرآشوب وِیل قرار است بر انتخابهایش سایه بیندازد، اما فیلم آن را بیشتر به نشانهای آشنا از قهرمانان زخمی بدل میکند تا نیرویی که رفتار او را بهطور مشخص شکل دهد.
« بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت که پیشبینیپذیری یکی از مهمترین موانع اثرگذاری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ او با کیت، مأمور جوانی که در کنار او قرار میگیرد، نیز میتوانست بستری برای تقابل تجربه و آرمانگرایی باشد. نینا دوبرو حضوری قابلقبول دارد، اما رابطهٔ دو شخصیت بهاندازهای بسط نمییابد که از الگوی معمول «مأمور کارکشته و همکار تازهکار» فراتر رود. اکشن؛ میان خشونت مؤثر و تکرار صحنههای اکشن فیلم از نظر ضرباهنگ و خشونت، برای تماشاگر علاقهمند به ژانر چند لحظهٔ خوشایند دارند.
برخوردها مستقیماند و فیلم میکوشد حس خطر را با نزدیکشدن دوربین به بدنها و تأکید بر تماس فیزیکی منتقل کند. همین ویژگی بهخصوص در شروع، به درگیریها وزن و ملموسبودن میبخشد. هارلین در این لحظات نشان میدهد که به ساخت اکشن پرتحرک علاقه دارد و میداند چگونه یک رویارویی را سریع و بیواسطه به تصویر بکشد.
اما تکرار، بهتدریج اثر صحنهها را کاهش میدهد. وقتی درگیریها بارها با الگوی مشابهی از تیراندازی و مقابله پیش میروند، خشونت دیگر بهخودیخود تنش تولید نمیکند. گاهی فیلم بهجای آنکه با جغرافیای صحنه، هدف شخصیتها یا خطرهای متفاوت، شکل تازهای به اکشن بدهد، صرفاً شدت برخوردها را افزایش میدهد.
« برخوردها مستقیماند و فیلم میکوشد حس خطر را با نزدیکشدن دوربین به بدنها و تأکید بر تماس فیزیکی منتقل کند. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد برای لحظههایی سرگرمکننده است، اما نمیتواند جای تنوع و طراحی دقیق را بگیرد. بنابراین، فیلم در اکشن نه شکست کامل میخورد و نه به سطحی متمایز میرسد؛ کیفیت آن نوسانی است و از افتتاحیهاش پایینتر میآید. دیالوگ، ریتم و فضای فیلم دیالوگها در بیشتر مواقع وظیفهٔ انتقال اطلاعات یا تأکید بر سرسختی شخصیتها را دارند، اما کمتر به کشف شخصیت یا ایجاد لحن ویژه کمک میکنند.
جملهها گاه چنان مستقیم و آشنا هستند که پیش از پایانشان میتوان مسیرشان را حدس زد. این ضعف، بهویژه در صحنههای آرامتر برجسته میشود؛ جاهایی که فیلم باید با گفتوگو تنش را حفظ کند یا لایهای تازه به روابط بیفزاید، اما اغلب به توضیحهای روایی و عبارتهای قالبی بسنده میکند. ریتم نیز یکدست نیست.
فیلم در آغاز پرانرژی است، ولی در میانهٔ راه بعضی بخشها بیش از نیاز طول میکشند و رفتوآمد میان موقعیتهای اکشن، گفتوگو و پیگیری سرنخها همیشه به نفع تعلیق عمل نمیکند. با وجود زمان نسبتاً فشردهٔ ۱۱۰ دقیقهای، گاهی احساس میشود که صحنهها بهجای آنکه داستان را جلو ببرند، فقط زمان میان دو درگیری را پر میکنند.
« این رویکرد برای لحظههایی سرگرمکننده است، اما نمیتواند جای تنوع و طراحی دقیق را بگیرد. »
جمعبندی
این کشآمدن، بهخصوص در روایتی که از ابتدا بر مسیر آشنایی تکیه دارد، توجه مخاطب را سست میکند. جمعبندی «The Bricklayer» فیلمی است که میداند در چه ژانری قرار دارد، اما کمتر میکوشد قواعد آن را از نو تعریف کند. شروع پرتحرک، حضور مؤثر آرون اکهارت و چند درگیری سرگرمکننده، برای علاقهمندان به اکشن جاسوسی امتیازهایی واقعیاند؛ در مقابل، داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای کمجان، ریتم نامتوازن و تکرار تیراندازیها مانع میشوند که این عناصر به تجربهای ماندگار تبدیل شوند.
فیلم برای شبی که انتظار سرگرمی بیتکلف و قهرمانی سرسخت را دارید، میتواند انتخابی قابلقبول باشد، اما در شخصیتپردازی، تعلیق و تازگی روایی چیزی فراتر از نمونههای آشنای ژانر عرضه نمیکند. اکهارت بار بخش بزرگی از جذابیت اثر را به دوش میکشد؛ بااینهمه، حتی بازی پرانرژی او نیز نمیتواند قصهای کمرمق را به تریلری واقعاً متمایز بدل سازد.
« این کشآمدن، بهخصوص در روایتی که از ابتدا بر مسیر آشنایی تکیه دارد، توجه مخاطب را سست میکند. »



ثبت دیدگاه