نقد و بررسی
نقد نانآور (The Breadwinner) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ بقا و نانآوری «نانآور» ساختهٔ نورا تومی، داستانی دربارهٔ دختری است که ناگهان باید مسئولیتی بزرگتر از سنوسالش را به دوش بکشد. پاروانا در کابلِ زیر سلطهٔ طالبان زندگی میکند؛ جهانی که در آن آزادی رفتوآمد زنان و دختران بهشدت محدود است. پس از بازداشت پدرش، خانواده در تنگنای معیشتی و اجتماعی قرار میگیرد و پاروانا برای آنکه بتواند از خانه بیرون برود و مایحتاج آنان را فراهم کند، ظاهر خود را به شکل پسر درمیآورد.
فیلم در همین موقعیت ساده اما هولناک، پرسشی بنیادین طرح میکند: وقتی قواعد جامعه دسترسی نیمی از جمعیت را به ابتداییترین امکانات سد میکند، بقا چه شکلهایی به خود میگیرد؟ روایت بهجای آنکه پاروانا را قهرمانی بینقص و از پیش آماده نشان دهد، او را کودکی سرزنده، لجوج، کنجکاو و گاه تندخو تصویر میکند.
همین نقصها شخصیتش را باورپذیر میسازند. او با شجاعت به دل خطر میزند، اما ترس و تردید نیز از او جدا نیست؛ در بسیاری از لحظهها، کاری که انجام میدهد نه از بیباکی، بلکه از نبودِ انتخابی امنتر ناشی میشود. فیلم در این معنا، شجاعت را نه خصلتی افسانهای، بلکه واکنشی انسانی به شرایطی ناعادلانه میداند.
کابل؛ شهری که امکانهایش را از دختران میگیرد فضای فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ خود یکی از نیروهای اصلی روایت است. خیابانها، بازار و خانهها با محدودیتهایی تعریف میشوند که بهتدریج بر زندگی روزمرهٔ خانواده سایه میاندازند. فشار سیاسی در این اثر بیشتر از راه تجربههای کوچک و ملموس فهمیده میشود: نیاز به همراهی مرد برای بیرون رفتن، دشواری تأمین غذا، و ترسی که حتی در یک کار معمولی میتواند رخنه کند.
« پاروانا در کابلِ زیر سلطهٔ طالبان زندگی میکند؛ جهانی که در آن آزادی رفتوآمد زنان و دختران بهشدت محدود است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، فیلم از شرح مستقیم و خطابهوار فاصله میگیرد و نشان میدهد قدرت چگونه در جزئیات زندگی تنیده میشود. با این حال، تصویر جامعه در فیلم را نباید به حکمی کلی دربارهٔ افغانستان یا دین فروکاست. اثر جهانی سرکوبگر و خشنی را ترسیم میکند که در آن قدرت سیاسی بر زنان و کودکان اعمال میشود؛ اما این تصویر، بهتنهایی نمایندهٔ تنوع تجربههای مردم افغانستان نیست.
این تمایز اهمیت دارد، زیرا فیلم در پی بازنمایی یک وضعیت داستانی مشخص است، نه ارائهٔ تصویری جامع از یک فرهنگ یا جامعه. تماشاگر میتواند همزمان با رنج شخصیتها همراه شود و دربارهٔ مرز میان نقد یک نظام سرکوبگر و تعمیم دادن آن به مردمی گوناگون بیندیشد. خواهران و قلب عاطفی فیلم در مرکز عاطفی اثر، رابطهٔ پاروانا با خواهرش شازیه قرار دارد.
صمیمیت آنها از دل رفتارهای روزمره شکل میگیرد: شوخی، دلخوری، رقابت و مراقبتی که همیشه به زبان نمیآید. فیلم بهجای آنکه این رابطه را با گفتوگوهای توضیحی برجسته کند، اجازه میدهد از مکثها و واکنشهای کوچک آشکار شود. خواهران گاهی با هم اختلاف دارند، اما در جهانی که امنیت و آسایش از آنها دریغ شده، همین پیوند خانوادگی به پناهگاهی شکننده و ارزشمند بدل میشود.
این رابطه همچنین روایت را از تبدیل شدن به داستانی صرفاً دربارهٔ محرومیت بازمیدارد. شخصیتها فقط قربانی شرایط نیستند؛ آنها با هم میخندند، رنجیده میشوند، خیالپردازی میکنند و برای یکدیگر جا باز میکنند. فیلم در این لحظهها نشان میدهد که مهر خانوادگی لزوماً شرایط دشوار را از میان نمیبرد، اما میتواند امکان ادامه دادن را فراهم آورد.
« با این حال، تصویر جامعه در فیلم را نباید به حکمی کلی دربارهٔ افغانستان یا دین فروکاست. »
شخصیتها و اجرا
همین وجه انسانی است که تلخی ماجرا را به تجربهای صرفاً سنگین و بیروح تبدیل نمیکند. قصه در دل قصه؛ خیال بهمثابه پناه و معنا یکی از ویژگیهای روایی مهم فیلم، داستانی است که پاروانا در دل روایت اصلی تعریف میکند. این حکایت دربارهٔ پسری است که باید دانههای روستایش را از خطری بزرگ نجات دهد.
در نگاه نخست، این بخش ممکن است مسیر داستان را متوقف کند؛ بهویژه برای تماشاگرانی که میخواهند پیوسته با دشواریهای روزمرهٔ خانواده همراه بمانند. بااینحال، قصهٔ درونی صرفاً میانپردهای تزئینی نیست. مضمون سفر، ترس و تلاش برای رهایی در آن با وضعیت پاروانا همنوا میشود و به تجربهٔ او صورتی نمادین میبخشد.
این دو سطح داستانی گاه یکدیگر را غنی میکنند و گاه از نیروی هم میکاهند. قصهٔ خیالین مجال تنفس میدهد و تخیل کودکانه را در برابر خشونت جهان بیرونی قرار میدهد؛ اما طولانی شدن آن میتواند تمرکز تماشاگر را از پیگیری خط اصلی دور کند. فیلم همیشه تعادل این دو مسیر را به یک اندازه موفق حفظ نمیکند.
بااینهمه، حضورشان کنار یکدیگر یادآور میشود که قصهگویی برای پاروانا سرگرمیِ صرف نیست: راهی است برای تحمل واقعیتی که توضیح دادن یا تغییر دادنش از توان او بیرون است. انیمیشن دوبعدی و زبان تصویر انیمیشن دوبعدی فیلم از مهمترین ابزارهای بیان آن است. طراحی جهان واقعی حالوهوایی خاکی و فرسوده دارد؛ رنگها و خطوط، سنگینی محیط و تنگنای زندگی شخصیتها را منتقل میکنند، بیآنکه تصویر به تزیینی خوشآبورنگ بدل شود.
« همین وجه انسانی است که تلخی ماجرا را به تجربهای صرفاً سنگین و بیروح تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برابر این فضا، بخشهای خیالین با زبانی بصری متفاوت جان میگیرند و رنگ و حرکت بیشتری مییابند. این جدایی ظاهری، فاصلهٔ میان واقعیت محدودکننده و جهانی را نشان میدهد که ذهن پاروانا میتواند در آن آزادانهتر حرکت کند. ارزش این انتخاب فقط در زیبایی قابها نیست. انیمیشن امکان میدهد خشونت، ترس و فقدان به شکلی نمادین و سنجیده نمایش داده شوند؛ فیلم میتواند به موضوعی دشوار نزدیک شود، بیآنکه همهچیز را به بازسازی واقعگرایانهٔ رنج تقلیل دهد.
بااینحال، این انتخاب به معنای سبک شدن مضمون نیست. برخی موقعیتها تلخ و تکاندهندهاند، و همین تضاد میان شکل تصویری دلنشین و محتوای سنگین، گاه اثر را از نظر عاطفی دشوارتر میکند. خشونت، فقدان و مخاطب کودک «نانآور» انیمیشنی برای کودکان به معنای رایج و بیدغدغهٔ این واژه نیست. فیلم از خشونت، تهدید و فقدان پرهیز نمیکند و رنج شخصیتها را با شوخیهای مداوم یا پایانهای آسان خنثی نمیسازد.
برای مخاطب بزرگسال، این صراحت میتواند نقطهٔ قوت باشد: جهان فیلم در برابر دشواریهایش صداقت دارد و از تبدیل آنها به موانعی گذرا برای قهرمانی سرخوش خودداری میکند. اما برای کودکان کمسن، برخی صحنهها و فضای کلی اثر ممکن است بیش از حد سنگین باشد؛ بنابراین عنوان «انیمیشن» نباید بهتنهایی نشانهٔ مناسب بودن فیلم برای همهٔ سنین تلقی شود.
انباشت اندوه نیز گاهی به تجربهای فرساینده میانجامد. اثر فرصت چندانی برای فاصله گرفتن از فشار عاطفی فراهم نمیکند و تماشاگر ممکن است احساس کند غم، پشت غم دیگر میآید. این انتخاب با فضای داستان سازگار است، اما همهٔ لحظهها به یک اندازه اثرگذار نیستند؛ وقتی تلخی بیوقفه ادامه یابد، بخشی از نیروی تکاندهندهٔ آن نیز کمرنگ میشود.
« در برابر این فضا، بخشهای خیالین با زبانی بصری متفاوت جان میگیرند و رنگ و حرکت بیشتری مییابند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش رنج را با پیوند انسانی، تخیل و امیدی محتاطانه متعادل میکند، اما این تعادل همیشه پایدار نمیماند. ریتم و پایانبندی ریتم روایت در بخشهایی سنجیده و آرام است و به تماشاگر فرصت میدهد با زندگی روزمره و روابط خانوادگی خو بگیرد. در بخشهای دیگر، این آرامش به کندی نزدیک میشود؛ بهخصوص هنگامی که قصهٔ درونی جای بیشتری میگیرد.
در مقابل، برخی تحولات داستانی در اواخر فیلم با شتاب بیشتری پیش میروند. این تفاوت میان مکثهای طولانی و جمعبندی سریعتر، اندکی از یکپارچگی اثر میکاهد و ممکن است این احساس را ایجاد کند که بعضی مسیرهای عاطفی فرصت کافی برای کامل شدن نیافتهاند. بااینحال، شتاب پایانبندی لزوماً از اهمیت پرسشهایی که فیلم طرح کرده نمیکاهد.
اثر بیش از آنکه به حلوفصل بیدردسر همهچیز علاقهمند باشد، بر تجربهٔ زیستن در وضعیتی بیثبات تکیه میکند. تماشاگر پس از پایان، با پاسخهای قطعی روبهرو نمیشود؛ آنچه باقی میماند، تصویر کودکی است که ناچار شده زودتر از موعد بزرگ شود و خانوادهای که با وجود فشار بیرونی، هنوز میکوشد کنار هم بماند.
پایان میتوانست مجال بیشتری برای فرود عاطفی داشته باشد، اما شتابش نیز با ناآرامی جهان فیلم همخوانی دارد. جمعبندی «نانآور» اثری تأثیرگذار است که نیروی اصلیاش را از شخصیتپردازی باورپذیر، رابطهٔ صمیمی خواهران و پیوند میان واقعیت تلخ و تخیل کودکانه میگیرد. انیمیشن دوبعدی و فضاسازی دقیق، تنها جلوههایی زیبا نیستند؛ آنها در ساختن معنای فیلم و نشان دادن فاصلهٔ میان جهان بیرونی و جهان ذهنی پاروانا نقش دارند.
« در بخشهای دیگر، این آرامش به کندی نزدیک میشود؛ بهخصوص هنگامی که قصهٔ درونی جای بیشتری میگیرد. »
جمعبندی
کندی مقطعی روایت، طولانی شدن قصهٔ درونی، تلخی انباشته و جمعبندی نسبتاً شتابزده از کاستیهای آناند، اما دستاورد عاطفی و انسانی فیلم را از میان نمیبرند. این اثر را میتوان داستانی دربارهٔ بقا دانست، اما نه بقایی قهرمانانه و ساده. پاروانا با راهحلهایی کوچک و روزمره در برابر ساختاری بزرگ و خشن مقاومت میکند؛ و فیلم، بدون آنکه دشواریهای او را آسان جلوه دهد، به ظرفیت تخیل، مهر و پایداری انسانی وفادار میماند.
« این اثر را میتوان داستانی دربارهٔ بقا دانست، اما نه بقایی قهرمانانه و ساده. »
ثبت دیدگاه