نقد و بررسی
نقد The Box | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با پیامدی هولناک «The Box» با یکی از آن فرضهای داستانی آغاز میشود که در یک جمله جا میگیرد، اما ذهن را تا مدتها درگیر میکند: اگر دریافت پولی هنگفت به بهای مرگ انسانی ناشناس ممکن باشد، چه کسی حاضر است دکمه را بفشارد؟ نورما و آرتور لوئیس، زوجی که با فشارهای مالی و دشواریهای زندگی روزمره دستوپنجه نرم میکنند، در برابر پیشنهادی قرار میگیرند که مرز میان نیاز، خودخواهی و مسئولیت اخلاقی را تیره میکند.
جعبه فقط یک وسیله اسرارآمیز نیست؛ آزمونی است که تماشاگر را نیز به جای شخصیتها مینشاند و وادارش میکند پاسخ خودش را بجوید. جذابیت اولیه فیلم از همین خصلت فشرده و روشن میآید. پرسش نه پیچیده است و نه نیازمند مقدمهچینی طولانی، اما پاسخ آسانی هم ندارد. آیا زندگی انسانی که نمیشناسیم، برای ما همان اندازه اهمیت دارد که زندگی نزدیکانمان؟
آیا فاصله جغرافیایی و ناشناسبودن قربانی، از سنگینی انتخاب میکاهد؟ فیلم در شروع، این پرسشها را با ظرافت پیش میکشد و بهجای آنکه فوراً معنایی قطعی بر آنها تحمیل کند، فضای لازم برای تردید فراهم میآورد. «The Box» بر پایه داستان کوتاه «Button, Button» نوشته Richard Matheson ساخته شده، اما دامنه روایتش را از آن سرچشمه کوتاه فراتر میبرد.
زندگی روزمره در سایه وسوسه اهمیت شرایط نورما و آرتور در این است که انتخابشان در خلأ رخ نمیدهد. آنها نه هیولاهایی بیرحماند و نه قهرمانانی که از هر وسوسهای مصون باشند؛ انسانهایی معمولیاند که با محدودیتهای مالی، ناکامیهای شخصی و مسئولیت نگهداری از فرزندشان روبهرو هستند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که وسوسه اخلاقی اغلب در قالب فرصتی بزرگ و ناگهانی ظاهر نمیشود، بلکه بر بستری از اضطرابهای کوچک و انباشته فرود میآید.
« جذابیت اولیه فیلم از همین خصلت فشرده و روشن میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پول پیشنهادی برای این خانواده معنایی ملموس دارد: امکان رهایی از نگرانی، آسایش بیشتر و آیندهای امنتر. با این همه، فشارهای زندگی بهتنهایی انتخاب را توجیه نمیکنند و فیلم نیز در آغاز چنین حکمی صادر نمیکند. نقطه قوت ایده در آن است که تماشاگر میتواند همزمان با انگیزه شخصیتها همدلی کند و از تصمیم احتمالی آنان بترسد.
همین دوگانگی، قصه را از یک معمای سرگرمکننده صرف فراتر میبرد. پرسش اصلی فقط این نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد؛ این است که انسان برای آسایش خود تا کجا میتواند رنج دیگری را نادیده بگیرد، بهویژه وقتی آن دیگری چهره و نامی ندارد. فضاسازی میان نوستالژی و اضطراب فضای قدیمی فیلم یکی از عناصر مؤثر آن است.
بازسازی حالوهوای دههای دیگر، از لباسها و خانهها تا رنگبندی و طراحی صحنه، حس فاصلهای دلپذیر اما ناآرامکننده ایجاد میکند. جهان فیلم در ظاهر منظم و آشناست: خانهای در حومه، خانوادهای با دغدغههای عادی و جعبهای چوبی که میتواند در هر اتاقی قرار بگیرد. اما همین نظم تصویری بهتدریج ترک برمیدارد.
جعبه، با ظاهر سادهاش، به مرکز ثقل فضایی بدل میشود که در آن هر امر روزمره میتواند نشانهای از تهدید باشد. Richard Kelly بهجای تکیه کامل بر ترسهای ناگهانی، از تعلیقی کند و خزنده بهره میگیرد. نماهای حسابشده، سکوتها، مکثها و لحظاتی که ظاهراً توضیح روشنی ندارند، مخاطب را در وضعیتی از انتظار نگه میدارند.
« پول پیشنهادی برای این خانواده معنایی ملموس دارد: امکان رهایی از نگرانی، آسایش بیشتر و آیندهای امنتر. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی نیز به ساختن این حس کمک میکند؛ آهنگسازی فیلم را Win Butler و Régine Chassagne و Owen Pallett بر عهده داشتهاند. حاصل، فضایی است که گاه بیش از خود رویدادها اثر میگذارد: همهچیز اندکی نامأنوس به نظر میرسد، بیآنکه فیلم همیشه دلیل این نامأنوسی را روشن کند. بازیها و حضور سنگین فرانک لانگلا بازیگران، بهویژه در صحنههایی که باید وزن دوراهی اخلاقی را منتقل کنند، نقش مهمی در حفظ جدیت فیلم دارند.
Cameron Diaz در نقش نورما، زنی را تصویر میکند که همزمان آسیبپذیر، نگران و درگیر محاسبه پیامدهای یک تصمیم بزرگ است. James Marsden نیز آرتور را با خویشتنداری و تردید همراه میسازد. رابطه این دو، در بخشهای موفق فیلم، صرفاً زمینهای برای پیشبرد معما نیست؛ آزمونی است برای سنجش میزان اعتماد، صداقت و همدلی میان دو انسانی که زیر فشار، ممکن است واقعیت را به شکلهای متفاوتی ببینند.
بااینحال، حضور Frank Langella بیش از دیگران بر صحنهها سایه میاندازد. او در نقش غریبه مرموز، بهجای آنکه با خشونت آشکار یا اغراق نمایشی مخاطب را بترساند، از وقار سرد و لحنی کنترلشده بهره میگیرد. رفتار مؤدبانه شخصیتش با تهدیدی که در پیشنهاد او نهفته است، تضادی مؤثر میسازد. در نتیجه، هر بار که ظاهر میشود، فضا سنگینتر میشود و گفتوگوهایش حالتی تشریفاتی و هولناک پیدا میکنند.
این بازی از دستاوردهای روشن فیلم است؛ حضوری که در لحظاتی، حتی وقتی روایت گرفتار پراکندگی میشود، به آن تمرکز و نیروی دراماتیک میبخشد. گسترش روایت و گمشدن محور اصلی مهمترین دشواری «The Box» از جایی آغاز میشود که داستان از پرسش اخلاقیِ اولیه فاصله میگیرد و به سوی قلمروهای گستردهتر و پیچیدهتر حرکت میکند.
« James Marsden نیز آرتور را با خویشتنداری و تردید همراه میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گسترش جهان فیلم میتواند در نگاه نخست وعدهای جذاب باشد: گویی پشت آن جعبه ساده، شبکهای از نیروها و توضیحات پنهان وجود دارد. اما هرچه روایت بیشتر بر این لایهها میافزاید، تمرکز خود را از دست میدهد. معمایی که در آغاز بهسبب سادگی و شفافیتش گیرا بود، در نیمه دوم زیر بار نشانهها، ابهامها و تغییر مسیرهای متعدد سنگین میشود.
مشکل فقط پیچیدهشدن قصه نیست؛ پیچیدگی زمانی ثمربخش است که رابطه میان اجزا روشن یا دستکم از نظر عاطفی قانعکننده باشد. در این فیلم، برخی تحولات چنان ناگهانی یا کمزمینه به نظر میرسند که بهجای افزایش تعلیق، مخاطب را از تجربه شخصیتها جدا میکنند. در نتیجه، پرسش اخلاقی مرکزی گاه زیر انبوه اتفاقها کمرنگ میشود.
فیلم همچنان میکوشد حس کنجکاوی را زنده نگه دارد، اما همیشه روشن نیست این کنجکاوی به کدام پرسش مشخص پاسخ خواهد داد. ریتمی که از حرکت بازمیماند آغاز فیلم فشرده و مؤثر است: جعبه معرفی میشود، پیشنهاد شکل میگیرد و مهلتی محدود به شخصیتها داده میشود. همین محدودیت زمانی، انتظار برای تصمیم را به نیروی محرک روایت بدل میکند.
اما پس از آنکه بنیان معما گذاشته شد، ریتم فیلم گاه نمیتواند به همان اندازه منسجم باقی بماند. صحنههایی که باید بر اضطراب و فشار روانی بیفزایند، در جاهایی طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه مییابند و حرکت داستان را کند میکنند. این کندی لزوماً به معنای بیارزشی مکثها نیست؛ فیلم در بهترین لحظاتش از سکون برای ایجاد بیاعتمادی و ناامنی بهره میگیرد.
« اما هرچه روایت بیشتر بر این لایهها میافزاید، تمرکز خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که سکون همیشه به معنا یا تنش تازهای نمیانجامد. گاه روایت در وضعیتی میان پیشبردن قصه و تعلیقسازی معلق میماند. همین نوسان باعث میشود تماشاگر، پس از شروعی گیرا، احساس کند فیلم بیش از آنکه مسیر خود را دقیقتر کند، بر ابهامهایش میافزاید. ابهام؛ فرصت هنری یا کاستی روایی؟
ابهام در «The Box» بخشی از هویت اثر است و حذف کامل آن احتمالاً از نیروی رازآمیز فیلم میکاست. برخی تصویرها و موقعیتها بهگونهای طراحی شدهاند که توضیح قطعی ندهند و تماشاگر را به تفسیر دعوت کنند. چنین رویکردی میتواند ارزشمند باشد، بهخصوص در داستانی که از ابتدا درباره نادانی انسان در برابر پیامدهای انتخابش است.
جهان فیلم، در این برداشت، نه دستگاهی است که همه پاسخها را عرضه کند، بلکه آزمونی است که شخصیتها و مخاطب درون آن گرفتار شدهاند. بااینحال، میان ابهام سازنده و آشفتگی روایی تفاوت وجود دارد. ابهام سازنده پرسشهایی باقی میگذارد که ذهن را به کار میاندازند؛ آشفتگی، پیوند میان رخدادها را چنان سست میکند که پرسش اصلی نیز در میان آنها گم میشود.
«The Box» گاه به اولی نزدیک میشود و گاه به دومی. پایانبندی آن نیز، بیآنکه نیازی به شرح رویدادهایش باشد، ممکن است برای مخاطبی که انتظار گرهگشایی روشن دارد، رضایتبخش نباشد. فیلم بیش از آنکه پاسخهای کامل فراهم آورد، فضایی برای حدس و تأویل باقی میگذارد. جمعبندی «The Box» فیلمی است که بهترین لحظاتش را از دل یک پرسش اخلاقی روشن، فضاسازی نامتعارف و حضور نیرومند Frank Langella به دست میآورد.
« مسئله آن است که سکون همیشه به معنا یا تنش تازهای نمیانجامد. »
جمعبندی
جعبه و دکمه، استعارهای مؤثر از وسوسهای هستند که هزینهاش در آغاز دور و نامرئی به نظر میرسد؛ اما هرچه انتخاب به زندگی شخصی نزدیکتر میشود، مسئولیت اخلاقی سنگینتر جلوه میکند. فیلم در طرح این معما و در ساختن جهان سرد و رازآلودش موفق است، ولی در گسترش روایت به انسجام اولیه وفادار نمیماند.
برای تماشاگرانی که از داستانهای علمیتخیلیِ رازآلود، فضاهای آکنده از نشانه و روایتهای گشوده استقبال میکنند، این اثر میتواند تجربهای بحثبرانگیز و بهیادماندنی باشد. اما کسانی که انتظار دارند هر تحول داستانی توضیحی روشن داشته باشد و معما در پایان به صورتی منظم جمع شود، احتمالاً از پراکندگی نیمه دوم و پرسشهای بیپاسخ آن دلزده خواهند شد.
فیلم در نهایت، بیش از آنکه پاسخی قطعی به مسئله انسانیت عرضه کند، تماشاگر را با خودِ پرسش تنها میگذارد؛ و این هم سرچشمه جذابیت آن است و هم مهمترین محدودیتش.
ثبت دیدگاه