نقد و بررسی
نقد شکارچی جایزهبگیر (The Bounty Hunter) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با نیرویی بالقوه «The Bounty Hunter» ساختهٔ اندی تننت، کمدیـرمانتیکی ماجراجویانه است که از برخورد دو آدمِ جداشده آغاز میکند: مایلو بوید، جایزهبگیری که زندگیاش چندان روی روال نیست، مأمور میشود همسر سابقش، نیکول هرلی، را که از جلسهٔ دادگاه گریخته، تحویل دهد. نیکول اما خبرنگاری است که در پی سرنخی دربارهٔ پروندهای مشکوک میرود و از دست مایلو میگریزد.
تعقیبوگریز این دو بهتدریج از اختلافی شخصی فراتر میرود و پای خطری بزرگتر را به ماجرا باز میکند؛ بیآنکه فیلم از الگوی آشنای «دو نفرِ ناسازگار که ناچارند کنار هم بمانند» فاصله بگیرد. جنیفر آنیستون و جرارد باتلر نقشهای اصلی را بر عهده دارند و فیلمنامه را سارا ثورپ نوشته است. این ایده در نقطهٔ شروع ظرفیت خوبی دارد: پیوند زناشوییِ شکستخورده، تعقیب قضایی و کارِ جایزهبگیری، همه میتوانند همزمان موقعیتهای کمدی، تنش و کشمکش عاطفی بسازند.
فیلم نیز خیلی زود وارد حرکت میشود و تماشاگر را معطلِ مقدمهچینی طولانی نمیکند. مسئله این است که داشتنِ یک موقعیت جذاب، بهتنهایی برای حفظ کشش در سراسر فیلم کافی نیست؛ اثر باید مدام میان ماجراجویی، شوخی و رابطهٔ عاطفی تعادل برقرار کند، و این همان کاری است که در ادامه برایش دشوار میشود.
ریتم؛ شروع پرجنبوجوش، ادامهٔ نابرابر بخش آغازین فیلم با انرژی سبکی پیش میرود. مأموریت مایلو، گریزهای نیکول و تلاش پیدرپی این دو برای چیرهشدن بر دیگری، به ماجرا شتاب میدهد. فیلم در این مرحله از همان تفاوت میان شخصیتها نیرو میگیرد: یکی میخواهد کار را زود تمام کند و پاداشش را بگیرد، دیگری حاضر نیست پیگیری ماجرای خود را رها کند.
« نیکول اما خبرنگاری است که در پی سرنخی دربارهٔ پروندهای مشکوک میرود و از دست مایلو میگریزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این برخورد ساده، موقعیتهای بدنی و کلامی متعددی میآفریند و تماشاگر را بیدرنگ وارد بازی میکند. اما با پیشروی داستان، این حرکت اولیه دیگر به همان قوت ادامه نمییابد. نیمهٔ دوم بهجای آنکه رشتههای ماجرا را محکمتر به یکدیگر گره بزند، گاهی آنها را در مسیرهای فرعی پخش میکند. تکرارِ موقعیتهایی که قرار است کشمکش میان مایلو و نیکول را تازه کنند، کمکم از اثر شوخیها میکاهد.
فیلم برای کمدی رمانتیکِ پرتحرکی با قصهای نسبتاً سبک، زمان زیادی صرف میکند؛ در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از آنکه داستان یا رابطه را جلو ببرند، حسِ طولانیشدن به تماشاگر منتقل میکنند. مدت فیلم حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه است و این کشآمدن در تجربهٔ تماشا به چشم میآید. رابطهٔ مرکزی و مسئلهٔ همدلی قلب فیلم باید رابطهٔ مایلو و نیکول باشد؛ گذشتهای که میان آنها وجود داشته و اختلافی که اکنون ادامه دارد.
کلکلهایشان بهظاهر قرار است هم نشانهٔ دلخوری باشد و هم راهی برای نشاندادنِ صمیمیتی که هنوز زیر آن پنهان است. بااینحال، این دو وجه همیشه بهخوبی در هم نمیآمیزند. شخصیتها مدام یکدیگر را به چالش میکشند، اما فیلم فرصت کافی برای نشاندادنِ لایههای عمیقترِ رابطهشان فراهم نمیکند.
بنابراین، شوخیها گاهی بهجای آنکه از شناخت متقابل و سابقهٔ مشترکشان برآیند، به رفتوبرگشتی مکانیکی تبدیل میشوند. در کمدی رمانتیک، ناسازگاریِ زوج اصلی میتواند جذاب باشد، اما تنها وقتی که تماشاگر بتواند دلیل کشش آنها به یکدیگر را هم حس کند. در اینجا لحظاتی از صمیمیت و تفاهم دیده میشود، ولی پیوند عاطفی به اندازهٔ کافی قانعکننده شکل نمیگیرد.
« این برخورد ساده، موقعیتهای بدنی و کلامی متعددی میآفریند و تماشاگر را بیدرنگ وارد بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین کمبود، تأثیر کلکلها را هم محدود میکند: وقتی جرقهٔ میان دو شخصیت کمفروغ باشد، تکرارِ مشاجره و آشتی نمیتواند بهتنهایی رابطه را زنده نگه دارد. بازیها و حضور بازیگران جنیفر آنیستون از نقاط قوت فیلم است. او نقش نیکول را با تحرک و چابکی اجرا میکند و در صحنههایی که داستان گرفتار آشفتگی میشود، حضورش همچنان توجه را نگه میدارد.
بازی او به شخصیت جسارت و طنازی میدهد و بهویژه در واکنشهای سریع و برخوردهای کلامی، حس کمدی فیلم را تقویت میکند. این انرژی گاه بیش از آنکه از متن فیلمنامه بیاید، حاصل اجرای خود بازیگر است؛ از همین رو، سهم آنیستون در قابلتماشا ماندنِ فیلم چشمگیر است. جرارد باتلر در سوی دیگر، مایلو را با نوعی اعتمادبهنفس خام و بینظمیِ دلپذیر بازی میکند.
تفاوت جنس بازی او با آنیستون به تقابل دو شخصیت کمک میکند، اما شیمی میان این دو به اندازهای نیست که تمام بار رابطه را به دوش بکشد. بازیگران مکمل، از جمله کریستین بارانسکی و جف گارلین، در موقعیتهای خود لحظاتی سرگرمکننده میآفرینند. جیسون سودیکیس نیز در نقشی فرعی حضور دارد، اما استفاده از او محدود است؛ حضوری که میتوانست در صورت گسترش، تنوع بیشتری به فضای کمدی بدهد.
کمدی، اکشن و شلوغی روایت فیلم میکوشد سه مسیر را همزمان پیش ببرد: کمدیِ زوج ناسازگار، تعقیبوگریز و ماجرای جنایی مرتبط با سرنخهای نیکول. در آغاز، این آمیزه به فیلم جنبوجوش میبخشد. تعقیب مایلو و فرارهای نیکول، زمینهٔ شوخیهای موقعیتی را فراهم میکنند و ماجرای خبرنگاری نیز دلیلی برای ادامهٔ سفر و ورود شخصیتها به موقعیتهای تازه است.
« بازیها و حضور بازیگران جنیفر آنیستون از نقاط قوت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، پیوند میان این اجزا بهتدریج استحکام خود را از دست میدهد. هرچه ماجراهای فرعی بیشتر میشوند، تمرکز فیلم بر رابطهٔ اصلی کمرنگتر میشود و قصه گاه به مجموعهای از اتفاقهای پراکنده شباهت پیدا میکند. از سوی دیگر، فیلم در بخش اکشن هم به اندازهای پرتحرک نیست که بتواند خلأهای کمدی یا قصه را جبران کند.
صحنههای خطر و تعقیبوگریز، بیشتر نقش چاشنی دارند تا آنکه به نیروی اصلی روایت بدل شوند. در نتیجه، فیلم میان دو مقصد میماند: نه تعلیق جناییاش آنقدر جدی و منسجم است که تماشاگر را با معما همراه کند، نه اکشنش چنان پرقدرت است که بهتنهایی ریتم را حفظ کند. این چندپارگی، همان شلوغیای است که انسجام اثر را کاهش میدهد.
حالوهوای کمدیهای رمانتیک دههٔ دوهزار «The Bounty Hunter» به الگوی آشنای کمدیهای رمانتیکِ پرستاره و سبکِ دههٔ دوهزار نزدیک است: زوجی که از هم دلخورند، سفر یا مأموریتی که آنها را ناچار به همراهی میکند، شوخیهای پیدرپی و رابطهای که قرار است در جریان ماجرا دوباره شکل بگیرد. این آشنایی میتواند برای تماشاگرانی که دلتنگ آن نوع سرگرمیِ بیتکلفاند، جذاب باشد.
فیلم در بهترین لحظاتش چنین وعدهای را عملی میکند: قصهای ساده، شخصیتهایی پرتحرک و لحظاتی که قرار نیست بیش از اندازه جدی گرفته شوند. اما نوستالژیِ یک قالب، ضعفهای اجرایی آن را از میان نمیبرد. فیلم بیش از آنکه عناصر آشنا را با نگاه تازهای بازسازی کند، به خودِ آشنایی آنها تکیه میکند.
« بااینهمه، پیوند میان این اجزا بهتدریج استحکام خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
وقتی شوخیها تکراری میشوند و رابطه عمق کافی پیدا نمیکند، قالبی که میتوانست امتیاز باشد به محدودیت بدل میشود. به همین دلیل، فیلم برای برخی تماشاگران یادآور سرگرمیهای سبک آن دوره است، اما برای برخی دیگر نمونهای از فرمولی خواهد بود که بدون شخصیتپردازی و ریتم دقیق، بهسرعت خستهکننده میشود.
جمعبندی «The Bounty Hunter» فیلمی است با شروعی خوشحرکت و ایدهای که امکان پیوند کمدی، ماجراجویی و رابطهٔ عاطفی را در خود دارد. جنیفر آنیستون با اجرای پرانرژیاش بار قابلتوجهی از جذابیت فیلم را به دوش میکشد و تقابل او با جرارد باتلر در لحظاتی سرگرمکننده است. بااینحال، ضعف شیمی میان دو بازیگر اصلی، تکرار کلکلها، کندشدن ریتم در نیمهٔ دوم و پراکندگی اتفاقها نمیگذارد فیلم از سطح سرگرمیِ گذرا فراتر برود.
این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از کمدیهای رمانتیکِ سبک و آشنای دههٔ دوهزار لذت میبرند و انتظار قصهای منسجم یا رابطهای عمیق ندارند. اگر فیلم در همان چابکیِ آغازین باقی میماند و به کشمکش مرکزیاش وفادارتر میبود، میتوانست تجربهای جمعوجورتر و دلنشینتر باشد؛ اما در شکل نهایی، جذابیتهای پراکندهاش زیر بارِ طولانیشدن و شلوغی روایت کمفروغ میشوند.



ثبت دیدگاه