نقد و بررسی
نقد The Boss of It All | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ابلهانه با ریشهای آشنا «The Boss of It All» کمدیای است که از دروغی کوچک و سازمانیافته تغذیه میکند: مالک یک شرکت فناوری، برای آنکه بار تصمیمهای ناخوشایند را به دوش نگیرد، سالهاست رئیس خیالیای را به کارکنانش معرفی کرده؛ مدیری دوردست که میتوان هر تصمیمی را به نام او ثبت کرد.
اما هنگامی که پای فروش شرکت به میان میآید و خریداران خواهان دیدار با آن رئیس میشوند، دروغ باید جسم و صدا پیدا کند. ریشهی موقعیت خندهدار است، اما نیروی اصلی فیلم از شناختی آشنا میآید: آدمهایی که از پذیرش مسئولیت میگریزند، و سازمانهایی که همین گریز را به روال عادی بدل میکنند.
لارس فون تریه این طرح را نه به قصهای پرشتاب و پرحادثه، بلکه به آزمایشی دربارهی قدرت، تظاهر و سازوکارهای اداری تبدیل میکند. «رئیس» در اینجا فقط فردی بالای هرم نیست؛ نامی است که میتوان پشت آن پنهان شد، تصمیمی را به آن نسبت داد و از پاسخگویی گریخت. این تمهید، از همان ابتدا هم مضحک است و هم اندکی نگرانکننده، زیرا نمایش فیلم از شرکتی کوچک، تصویری فشرده از مناسبات بزرگترِ کار و اقتدار به دست میدهد.
طنز خشک و منطق موقعیت طنز فیلم بر شوخیهای پرصدا یا ضرباهنگ کمدی متعارف استوار نیست. بیشتر اوقات، خنده از فاصلهی میان جدیت شخصیتها و پوچی وضعیتی برمیخیزد که در آن گرفتار شدهاند. بازیگری که قرار است مدیر خیالی را مجسم کند، ناچار است در برابر آدمهایی ظاهر شود که هر یک تصوری متفاوت از رئیس دارند.
« طنز خشک و منطق موقعیت طنز فیلم بر شوخیهای پرصدا یا ضرباهنگ کمدی متعارف استوار نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، یک نقش واحد باید همزمان به نیازها و خیالپردازیهای متضاد پاسخ دهد؛ تناقضی که فیلم از آن موقعیتهایی خشک، عبوس و گاه بهطرزی غافلگیرکننده خندهدار میسازد. این شیوهی طنز، همهجا به یک اندازه اثر نمیکند. بعضی مکثها و گفتوگوها چنان کشدارند که شوخی پیش از رسیدن به نقطهی اوج، بخار میشود؛ بعضی دیگر درست بهواسطهی همین تأخیر و ناهنجاری، خندهای دیرهنگام برمیانگیزند.
فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای انتظار برای لطیفهای روشن، در فضای معذب و بیثبات صحنه بماند. حاصل، کمدیای کمخندهتر از آثار عامهپسند، اما از نظر لحن و نگاه اجتماعی متمایز است. بازیگری؛ نقش درون نقش جنس آلبینوس در نقش کریستوفر، بازیگری ناکام و گرفتار نظریههای نمایشی خودش، مرکز ثقل فیلم است.
او باید انسانی را بازی کند که وجود خارجی ندارد، اما اطرافیانش پیشاپیش برای او شخصیت ساختهاند. دشواری کار فقط حفظ یک دروغ نیست؛ او باید تشخیص دهد هر فرد چه تصویری از رئیس میخواهد و سپس همان تصویر را به نمایش بگذارد. آلبینوس این نوسان را با آمیزهای از اعتمادبهنفس نمایشی و دستپاچگی اجرا میکند؛ گویی کریستوفر همزمان شیفتهی فرصت بازیگری است و از پیامدهای واقعی آن میترسد.
در سوی دیگر، پیتر گانتزلر در نقش راوْن، صاحب شرکت، شخصیتی گرمنما و زیرک میسازد که میلش به محبوبماندن را بر مسئولیتپذیری ترجیح داده است. رابطهی این دو، یکی از سرچشمههای اصلی تنش و کمدی فیلم است: یکی میکوشد از بازیگر برای حفظ دروغش استفاده کند و دیگری، هرچه بیشتر در نقش فرو میرود، کمتر میتواند آن را صرفاً کاری موقت بداند.
« این شیوهی طنز، همهجا به یک اندازه اثر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از دل همین کشاکش، پرسشی ظریفتر بیرون میکشد: آیا نقش بازیکردن همیشه فریب است، یا گاهی آدمها با ایفای نقشی تازه به حقیقتی دربارهی خود نزدیک میشوند؟ کارمندان و چهرههای گوناگون اقتدار کارکنان شرکت صرفاً تماشاگران سادهلوح یک فریب نیستند. هر یک رابطهای عاطفی یا عملی با مفهوم رئیس دارد؛ یکی از او انتظار حمایت دارد، دیگری میخواهد کسی را مسئول بداند و دیگری شاید به اقتداری نیازمند است که بتواند با آن وارد گفتوگو یا جدل شود.
بدینترتیب، رئیس خیالی در ذهن هر کارمند چهرهای متفاوت پیدا میکند. این تفاوت، سازوکار فریب را پیچیدهتر میکند و در عین حال نشان میدهد اقتدار چگونه گاه از خواستههای کسانی ساخته میشود که ظاهراً زیر فرمان آن قرار دارند. نیمهی دوم فیلم، با گسترش همین روابط، جان بیشتری میگیرد. داستان از تکرار یک شوخی مرکزی فاصله میگیرد و نشان میدهد که نمایش نمیتواند برای همیشه در محدودهی معاملهای تجاری باقی بماند.
نزدیکی بازیگر به کارکنان، مرز میان نقش و رابطهی انسانی را فرسوده میکند و دروغی که ابتدا ابزاری سودجویانه به نظر میرسید، به مسئلهای اخلاقی و عاطفی بدل میشود. همین گسترش تدریجی است که روایت را در ادامه جذابتر از آغاز میکند، بیآنکه لازم باشد رازهای بعدی آن را آشکار کنیم. تصویر؛ بیقراریِ حسابشده ویژگی بصری فیلم یکی از جسورانهترین و دوگانهترین انتخابهای آن است.
فون تریه در این اثر از شیوهای بهره میگیرد که «اتوماویژن» نامیده شده و قاببندی و حرکت دوربین را به تصمیمهای خودکار و اتفاقی واگذار میکند. نتیجه، نماهایی است که گاهی شخصیت را به حاشیه میرانند، بخشی از صحنه را بیدلیل برجسته میکنند یا حس میدهند دوربین به قواعد معمول توجه ندارد.
« کارمندان و چهرههای گوناگون اقتدار کارکنان شرکت صرفاً تماشاگران سادهلوح یک فریب نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناپایداری، با جهان شرکتی که در آن نظم رسمی بر آشفتگی اخلاقی سرپوش میگذارد، پیوندی مفهومی دارد. بااینحال، نیت فرمی همیشه به تجربهای دلپذیر تبدیل نمیشود. قابهای نامتعارف و برشهای ناگهانی میتوانند تمرکز را از بازیها و گفتوگوها بگیرند، بهویژه هنگامی که صحنه بهخودیخود ریتمی کند دارد.
آنچه برای گروهی از تماشاگران نشانهی بیثباتی هوشمندانه و نوعی طنز بصری است، برای گروهی دیگر ممکن است تصنعی یا آزاردهنده جلوه کند. فیلم از این خطر آگاه به نظر میرسد، اما آگاهیِ اثر لزوماً از سنگینی سبک آن نمیکاهد. ریتم و نوسان میان تکرار و پیشروی ریتم «The Boss of It All» یکنواخت نیست.
بخشهایی از آغاز، بیش از اندازه در معرفی موقعیت و تکرار شکلهای مختلف فریب مکث میکنند. چون شوخیها اغلب خشکاند و بر واکنشهای کوچک تکیه دارند، بعضی صحنهها پیش از آنکه به نتیجه برسند، فرسوده به نظر میرسند. فیلم در این لحظهها از تماشاگر صبر میطلبد، اما همیشه پاداشی هماندازهی این صبر به او نمیدهد.
با ورود جدیتر کارکنان و پیچیدهترشدن نمایش، روایت نیروی تازهای پیدا میکند. هر برخورد، دروغ مرکزی را از زاویهای دیگر میآزماید و پیامدهای آن را از سطح یک شوخی اداری فراتر میبرد. البته فیلم همچنان از مکث و تکرار دست نمیکشد؛ این دو جزئی از جهان آناند، نه لغزشهایی که ناگهان ناپدید شوند.
« این ناپایداری، با جهان شرکتی که در آن نظم رسمی بر آشفتگی اخلاقی سرپوش میگذارد، پیوندی مفهومی دارد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین تجربهی تماشایش بیشتر بر لذتِ دیدنِ انباشتهشدن موقعیتها تکیه دارد تا شتاب روایی. جمعبندی «The Boss of It All» کمدیای نامتعارف دربارهی مدیری است که میخواهد بیآنکه دیده شود فرمان براند، و بازیگری که برای مدتی کوتاه وارد نقشی میشود که دیگران پیشاپیش برایش نوشتهاند.
فیلم با طنزی خشک و گاه سیاه، مناسبات قدرت در محیط کار را به نمایش میگذارد و از یک فریب ظاهراً ساده، پرسشی دربارهی مسئولیت، محبوبیت و هویت میسازد. بازی آلبینوس و گانتزلر، همراه با گسترش تدریجی ماجرا، به آن نیرویی بیش از یک شوخی اداری میبخشد. در برابر این امتیازها، ریتم سنگین، شوخیهایی که گاه به مقصد نمیرسند و سبک تصویریِ آشفتهای قرار دارند که ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند.
بااینهمه، همین ناهمواریها بخشی از شخصیت فیلماند: اثری که بهجای آسودگی و روانیِ کمدی متعارف، بیقراری و تناقض را انتخاب میکند. تماشاگرانی که با طنز کمصدا و تجربهگرایی فرمی کنار میآیند، در آن کمدیای هوشمند و سرگرمکننده خواهند یافت؛ دیگران ممکن است بیش از آنکه بخندند، از فاصلهی میان ایدهی درخشان و اجرای گاه خستهکنندهاش آگاه شوند.
« بنابراین تجربهی تماشایش بیشتر بر لذتِ دیدنِ انباشتهشدن موقعیتها تکیه دارد تا شتاب روایی. »
ثبت دیدگاه