نقد و بررسی
نقد بچه رئیس: هدیه کریسمس (The Boss Baby: Christmas Bonus) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت باسبیبی به جهان کریسمس «The Boss Baby: Christmas Bonus» میکوشد جهان آشنای باسبیبی را از مسیر یک ماجرای فصلی و مستقل دوباره به حرکت درآورد. داستان با جابهجایی اتفاقی او با یکی از الفهای بابانوئل آغاز میشود: باسبیبی در قطب شمال置 میماند و باید راه بازگشت به خانه را پیدا کند.
همین مقدمهی ساده، امکان برخورد دو فضای ناسازگار را فراهم میآورد؛ یک سو منطق رقابت و مدیریتِ باسبیبی و سوی دیگر نظم افسانهای و کار گروهیِ کارگاه کریسمس. جذابیت اصلی اثر نیز بیش از آنکه در تازگی جهانش باشد، در تماشای این برخورد و پیامدهای کمیک آن نهفته است. این فیلم کوتاهتر و جمعوجورتر از آن است که بخواهد جهان مجموعه را از بنیان دگرگون کند.
هدفش روشنتر و محدودتر است: ساختن سرگرمیای مناسبِ فصل تعطیلات، با شخصیتی شناختهشده و موقعیتی تازه. این انتخاب برای تماشاگرانی که از پیش با باسبیبی آشنا هستند، زمینهای راحت و قابلفهم فراهم میکند؛ اما برای مخاطبی که انتظار گسترش جدی داستان یا کشفی بزرگ دربارهی شخصیتها دارد، ممکن است کمی محافظهکارانه به نظر برسد.
ایدهی مرکزی و ظرفیت طنز قرار دادن باسبیبی در محیطی که با شیوهی فکری او جور نیست، ایدهای ساده اما کارآمد است. او بهطور طبیعی با زبان دستور، برنامهریزی و سنجشِ سود و زیان به جهان نگاه میکند؛ در مقابل، فضای کارگاه بابانوئل بر همکاری، بخشش و روحیهی جمعی تکیه دارد. تضاد میان این دو منطق، هم موتور پیشبرندهی ماجراست و هم سرچشمهی بخش مهمی از شوخیها.
« جذابیت اصلی اثر نیز بیش از آنکه در تازگی جهانش باشد، در تماشای این برخورد و پیامدهای کمیک آن نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باسبیبی در چنین محیطی نه فقط با موقعیتی ناآشنا، بلکه با ارزشهایی روبهرو میشود که حاضر نیست بیدرنگ بپذیرد. بهترین وجه این ایده آن است که شخصیت اصلی را صرفاً به تماشاگرِ ماجرا تبدیل نمیکند. او با همان غرغرها و حسابگری همیشگی وارد قصه میشود، اما برخوردش با الفها به تدریج موضوعی فراتر از دردسر شخصی پیدا میکند.
جابهجایی نگاه او، داستان را از یک رشته موقعیتهای صرفاً عجیب و شلوغ اندکی فراتر میبرد. بااینحال، این تحول در قالبی سبک و سریع پیش میرود و فیلم بیشتر به لذت تماشای تضادها متکی است تا واکاوی عمیق تغییر شخصیت. باسبیبی و دگرگونی نگاه او باسبیبی همچنان همان شخصیت پررو، پرانرژی و بهشدت مطمئن به خودش است؛ نیرویی که میتواند صحنه را زنده کند، اما درعینحال ممکن است بر دیگر شخصیتها سایه بیندازد.
فیلم از این ویژگی برای ساختن موقعیتهای کمیک استفاده میکند: قهرمانی که حتی در سرزمینی جادویی هم عادت ندارد فقط تماشاگر باشد و خیلی زود میخواهد اوضاع را مطابق معیارهای خودش سامان دهد. این پافشاری، در آغاز با لحن غرولند و مقاومت همراه است و همین واکنش، او را در برابر کار جمعیِ الفها قرار میدهد.
مسیر تغییر او از دل همان برخورد بیرون میآید. آنچه این دگرگونی را دلنشین میکند، حرکت از بیحوصلگی به نوعی همدلی عملی است؛ باسبیبی به جای آنکه تنها در برابر شرایط تازه شکایت کند، توجهش را به وضعیت دیگران معطوف میکند و از حقوحقوق الفها حمایت میکند. این تغییر برای یک ویژهبرنامهی خانوادگی نقطهی قوتی مناسب است، زیرا پیام اخلاقی را به رفتار و کنش گره میزند.
« باسبیبی در چنین محیطی نه فقط با موقعیتی ناآشنا، بلکه با ارزشهایی روبهرو میشود که حاضر نیست بیدرنگ بپذیرد. »
شخصیتها و اجرا
البته اثر مجال چندانی برای پیچیده کردن این تحول ندارد و مسیرش قابل پیشبینی میماند؛ اما همین سادگی با مقیاس کوچک و لحن سبک داستان سازگار است. شوخیها؛ از بذلهگویی تا تکرار طنز فیلم بر اغراق، رفتارهای کودکانه و تفاوت شدید میان شخصیتها بنا شده است. برخی لحظهها بهخوبی از شخصیت باسبیبی نیرو میگیرند؛ از جمله شوخیهایی که نگاه مدیریتی و رقابتی او را با سنتهای کریسمسی روبهرو میکنند.
ایدهی بابانوئلی با گذشتهی باسبیبی نیز بهتنهایی ظرفیت کمیک قابلتوجهی دارد، چون دو تصویر آشنا را در کنار هم میگذارد و از ناسازگاریشان بهره میبرد. بعضی شوخیهای کلامیِ سیاسینما نیز به لطف نامنتظر بودنشان بهیادماندنی میشوند. اما این توانایی در سراسر فیلم یکسان نیست. شوخیهای مربوط به پوپ و گوز چندین بار به کار گرفته میشوند و هرچه تکرارشان بیشتر میشود، اثر غافلگیرکنندهی اولیه را از دست میدهند.
طنز بدنی در انیمیشن کودکانه میتواند بخشی از ریتم و بازیگوشی باشد، ولی هنگامی که جایگزین تنوع کمیک شود، دامنهی شوخیها محدود به نظر میرسد. افزون بر این، برخی موقعیتها بهاندازهی آنچه فیلم انتظار دارد بامزه نیستند؛ گویی صرفاً به دلیل آشنایی با کمدی باسبیبی در قصه گنجانده شدهاند.
در نتیجه، خندهها نامنظماند: گاهی ایدهای کوچک بهخوبی جواب میدهد و گاهی شوخی با اصرار بیش از اندازه ادامه پیدا میکند. حالوهوای کریسمسی و دنیای الفها یکی از موفقیتهای روشن اثر، ساختن فضایی گرم و فشرده برای کریسمس است. قطب شمال و کارگاه بابانوئل، چارچوبی آشنا برای قصه فراهم میکنند و فیلم از همین آشنایی بهره میگیرد تا بیدرنگ به سراغ ماجرا برود.
« شوخیها؛ از بذلهگویی تا تکرار طنز فیلم بر اغراق، رفتارهای کودکانه و تفاوت شدید میان شخصیتها بنا شده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای جشن، رنگوبوی خیالانگیز و حضور الفهای کوچک، حس یک سرگرمی مناسب تعطیلات را تقویت میکند. جذابیت محیط بهویژه زمانی بیشتر میشود که نظم و هیاهوی کارگاه در برابر شیوهی خشک و فرماندهمآب باسبیبی قرار میگیرد. الفهای کودک نیز به لطافت فضای فیلم کمک میکنند. حضورشان تنها تزئینی نیست؛ آنها بخشی از موقعیتی هستند که باسبیبی را وادار میکند دربارهی کار، تقسیم مسئولیت و برخورد با دیگران تجدیدنظر کند.
البته جهان کریسمسی اثر بیش از آنکه با جزئیات تازه و غافلگیرکننده گسترش یابد، بر نشانههای آشنا تکیه دارد. همین آشنایی برای یک داستان کوتاه فصلی مزیت محسوب میشود، اما ممکن است برای کسانی که انتظار دنیاسازی مفصل دارند، کافی نباشد. ریتم و کیفیت بصری ریتم روایت در بخشهایی روان است و قصه زود به موقعیت مرکزی خود میرسد؛ اما پس از آن، حرکت داستان همیشه به یک اندازه چابک باقی نمیماند.
بعضی صحنهها بیش از آنکه پیشرفت تازهای در رابطهی باسبیبی و الفها ایجاد کنند، همان تضادها یا شوخیهای قبلی را بازتولید میکنند. این تکرار گاه حس کشآمدن به وجود میآورد، بهخصوص برای بینندهای که با الگوی کمدی مجموعه آشنایی دارد. کوتاهی قالب نیز در اینجا دو اثر متضاد دارد: از یک طرف فیلم را از پیچیدگیهای غیرضروری دور نگه میدارد و از طرف دیگر فرصت کافی برای پرورش موقعیتها باقی نمیگذارد.
از نظر بصری نیز کیفیت یکدست نیست. طراحی محیط و رنگآمیزی صحنههای کریسمسی در جاهایی به ایجاد حس گرما و خیال کمک میکند، اما همهی بخشها به یک اندازه پرداختشده یا چشمگیر نیستند. این نوسان، لزوماً تجربهی تماشا را مختل نمیکند، ولی مانع آن میشود که تصویرها بهاندازهی ایدهی مرکزی در ذهن بمانند.
« فضای جشن، رنگوبوی خیالانگیز و حضور الفهای کوچک، حس یک سرگرمی مناسب تعطیلات را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
در مجموع، انیمیشن وظیفهی روایت را انجام میدهد، اما کمتر به عنصری مستقل و خیرهکننده تبدیل میشود. جمعبندی «The Boss Baby: Christmas Bonus» سرگرمیای کوچک، سرزنده و متکی بر تضادهای آشنای شخصیت اصلی است. برگ برندهاش ترکیب باسبیبی با فضای قطب شمال و کارگاه بابانوئل است؛ ترکیبی که هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم مسیری ساده برای تغییر نگاه قهرمان فراهم میآورد.
حالوهوای کریسمسیِ گرم، حضور دلنشین الفها و ایدهی بابانوئلی با گذشتهی باسبیبی، به اثر هویتی روشن میدهند. در سوی دیگر، تکرار شوخیهای بدنی، نامنظم بودن لحظههای خندهدار، ریتمی که گاه از حرکت میافتد و کیفیت بصری نابرابر، از گیرایی آن میکاهند. این ویژهبرنامه قرار نیست تصویر تازهای از مجموعه ارائه کند یا تجربهای عمیق و پیچیده بسازد.
ارزش آن در همان ترکیب محدود اما خوشقصد نهفته است: ماجرایی کریسمسی که شخصیت باسبیبی را در موقعیتی ناآشنا قرار میدهد و از غرغرهای او راهی به سوی همکاری و همدلی میگشاید. برای تماشای خانوادگی و حالوهوای تعطیلات، انتخابی خوشمشرب است؛ هرچند میزان لذت از آن به میزان تحمل مخاطب در برابر شوخیهای تکراری و کمدی پرهیاهوی مجموعه بستگی دارد.
« در مجموع، انیمیشن وظیفهی روایت را انجام میدهد، اما کمتر به عنصری مستقل و خیرهکننده تبدیل میشود. »
ثبت دیدگاه