نقد و بررسی
نقد 2023 با زیرنویس فارسی (The Book of Solutions) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آفرینش در میانهٔ آشوب «کتاب راهحلها» ساختهٔ میشل گوندری، کمدیدرامی دربارهٔ فیلمسازی است که از مداخلهٔ تهیهکنندگان در اثرش به تنگ آمده و گروه کوچک خود را به خانهٔ خالهاش در ناحیهٔ سون میبرد تا فیلم را مطابق میل خویش به سرانجام برساند. اما پناهبردن به خلوت روستایی به معنای تمرکز بر کار نیست: مارک، بهجای آنکه پیوسته به تدوین نزدیک شود، با ایدهها، طرحها و انحرافهای تازه مسیر را پیچیدهتر میکند.
فیلم از همین تناقض نیرو میگیرد؛ شور آفرینش در شخصیت اصلی، هم موتور حرکت اوست و هم مانعی در برابر پایاندادن به کار. گوندری در این اثر بهجای ساختن روایتی متعارف با هدفی روشن و موانعی که یکییکی برطرف میشوند، تماشاگر را در ذهنی پرجنبوجوش و بیقرار رها میکند. ماجراها کمتر همچون حلقههای یک زنجیر داستانی به هم متصلاند و بیشتر شبیه شاخههاییاند که از یک خیال مرکزی میرویند: میل به ساختن، ترس از قضاوت و ناتوانی در آرامگرفتن.
ازاینرو «کتاب راهحلها» بیش از آنکه قصهٔ تکمیل یک فیلم باشد، تصویری از ذهنی است که حتی در لحظهٔ کار نیز راهی برای فرار از کار مییابد. مارک؛ نبوغی که راه را گم میکند مارک شخصیتی است که نمیتوان شور او را از آشفتگیاش جدا کرد. او با سرعتی چشمگیر ایده تولید میکند، اما همین فراوانیِ ایدهها به جای آنکه دستاوردی عملی بسازد، تمرکز را از او میگیرد.
« مارک؛ نبوغی که راه را گم میکند مارک شخصیتی است که نمیتوان شور او را از آشفتگیاش جدا کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر تصمیم تازه وعدهٔ یک آغاز درخشان را میدهد و در عین حال، بهانهای برای عقبانداختن تصمیم پیشین میشود. فیلم از این رفتار کمدی میآفریند، اما آن را به شوخی ساده و بیهزینه تقلیل نمیدهد: پشت خنده، فرسودگی مردی دیده میشود که از آشفتگی خودش نیز رنج میبرد. نگاه فیلم به مارک دوپهلو و از همین رو جالب است.
او نه نابغهای ستایشبرانگیز تصویر میشود که جهان باید مطابق خواستش تغییر کند، نه دلقکی که تنها کارکردش برهمزدن آرامش دیگران است. خودمحوری، بدگمانی و رفتارهای افراطیاش بار سنگینی بر دوش اطرافیان میگذارد؛ اما در کنار این جنبهها، شکنندگی و نیاز او به همراهی نیز آشکار میماند. حاصل، شخصیتی است که هم میتواند خندهدار باشد و هم آزارنده، و تماشاگر را وامیدارد میان همدلی و فاصلهگرفتن پیوسته جابهجا شود.
طنزِ فرایند و دشواریِ تمامکردن بخش مهمی از طنز فیلم از شکاف میان هدف و عمل شکل میگیرد. مارک میخواهد فیلمش را به پایان برساند، اما هر مرحلهٔ عملی به دریچهای برای ورود به پروژهای جانبی بدل میشود. ساختن، برنامهریزیکردن و خیالپردازی در نگاه او چنان جذاباند که کار دشوارِ انتخاب و حذف را به حاشیه میرانند.
« هر تصمیم تازه وعدهٔ یک آغاز درخشان را میدهد و در عین حال، بهانهای برای عقبانداختن تصمیم پیشین میشود. »
شخصیتها و اجرا
گوندری با این وارونگی، تجربهای آشنا را به کمدی بدل میکند: گاهی انسان به فعالیتهای پیرامون یک کار پناه میبرد تا از مواجهه با خودِ کار، و بهویژه از داوری دربارهٔ نتیجهاش، بگریزد. این شوخیها در بهترین لحظات، فقط متوجه یک فیلمساز عجیبوغریب نیستند؛ به خصلتی عمومی در آفرینش اشاره میکنند.
هر پروژهای میتواند زیر انبوه امکانهایش دفن شود و هر طرحی، پیش از آنکه به صورتی نهایی برسد، بهانهای برای تصور طرحی تازه فراهم کند. فیلم با علاقه به این بینظمی نگاه میکند و گاه حتی آن را سرچشمهٔ جذابیت میداند: آنچه از نظر بهرهوری اتلاف وقت است، ممکن است بخشی از زندگی درونی هنرمند باشد.
بااینحال، شیفتگی اثر به این ایده همیشه به انسجام روایی نمیانجامد؛ برخی انحرافها بیش از آنکه لایهای تازه بیفزایند، حرکت داستان را متوقف میکنند. سبک بصری و جهان خیال جهان فیلم از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرد، بیآنکه کاملاً آن را ترک کند. تصویرسازیهای خیالپردازانه و لحظههایی که ذهن مارک را به فضای دیداری بدل میکنند، به اثر حسی دستساز و بازیگوشانه میدهند.
« این شوخیها در بهترین لحظات، فقط متوجه یک فیلمساز عجیبوغریب نیستند؛ به خصلتی عمومی در آفرینش اشاره میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با مضمون فیلم سازگار است: تخیل نه تزیینی افزوده بر داستان، بلکه یکی از نیروهای اصلی آن است. قابها و ایدههای بصری گاه چنان به ذهن شخصیت نزدیک میشوند که مرز میان برنامهٔ عملی، خیال زودگذر و نمایش درونی او نرم و ناپایدار به نظر میرسد. فضای روستایی نیز در این میان صرفاً پسزمینهای دلانگیز نیست.
فاصله از مناسبات حرفهایِ مرکز تولید، امکان نوعی آزادی را فراهم میآورد، اما آزادی بهخودیخود نظم نمیآفریند. محیط تازه میتواند تخیل را بیدار کند و در عین حال، بهانههای تازهای برای تعویق بسازد. این دوگانگی با دقتی طنزآمیز در فیلم حضور دارد: طبیعت و خلوت، مارک را از فشار بیرونی دور میکنند، اما از بیقراری درونیاش نمیکاهند.
بازیها و رابطههای فرسوده پییر نینی در نقش مارک مرکز ثقل فیلم است. بازی او انرژی شخصیت را بهخوبی منتقل میکند، بیآنکه آسیبپذیری او را زیر هیاهوی رفتارهایش پنهان سازد. نینی میتواند در یک لحظه شورِ کسی را نشان دهد که از کشف ایدهای تازه سرشار شده و در لحظهای دیگر، ترس و آشفتگی فردی را که توان مهار پیامدهای تصمیمهایش را ندارد.
« این انتخاب با مضمون فیلم سازگار است: تخیل نه تزیینی افزوده بر داستان، بلکه یکی از نیروهای اصلی آن است. »
قوتها و کاستیها
این نوسان برای نقشی که گاه به مرز اغراق نزدیک میشود ضروری است؛ بازیگر شخصیت را به مجموعهای از تکیهکلامها یا حرکات نامعمول فرو نمیکاهد. بازی بلانش گاردن در مقام شارلوت نیز به تعادل اثر کمک میکند. حضور او یادآور آن است که آشفتگی مارک تنها تجربهای شخصی نیست و اطرافیان ناچارند بار عملی و عاطفی آن را تحمل کنند.
فرانسواز لبرون نیز با حضور آرام و پذیرا، در برابر شتاب و تلاطم شخصیت اصلی کیفیتی متفاوت میسازد. شبکهٔ رابطهها هرچند همیشه به اندازهٔ خود مارک بسط نمییابد، به فیلم امکان میدهد که از نمایش یک ذهن تنها فراتر رود و هزینهٔ رفتارهای او را در زندگی دیگران نیز نشان دهد. ریتمی که میان آزادی و پراکندگی میماند ساختار اپیزودیک و پرشدار فیلم با آشفتگی ذهنی مارک تناسب دارد، اما تناسب مفهومی تضمینکنندهٔ کارکرد دراماتیک نیست.
در نیمههایی از فیلم، انباشت موقعیتهای تازه حس اختراع و شگفتی ایجاد میکند؛ در بخشهایی دیگر، پراکندگی چنان پررنگ میشود که رشتهٔ اصلی از دست میرود. هر بار که فیلم به مسیری فرعی میپیچد، تماشاگر باید بسنجد آیا این انحراف به فهم بهتر شخصیت کمک میکند یا صرفاً نمونهٔ دیگری از بیقراری اوست.
« بازی بلانش گاردن در مقام شارلوت نیز به تعادل اثر کمک میکند. »
جمعبندی
پاسخ همیشه روشن نیست. همین ناهمواری در ریتم نیز دیده میشود. شوخیهای پرتحرک میتوانند پشت سر هم برسند و انرژی اثر را بالا ببرند، اما مکثها و تکرارها گاه از نیروی همان لحظهها میکاهند. رفتارهای اغراقآمیز مارک نیز برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نخواهد کرد: برخی آن را بخشی از طنز عصبی و طراحی شخصیت میبینند، و برخی ممکن است از تداوم بیقراری او خسته شوند.
فیلم در کنترل فاصله میان این دو واکنش همیشه موفق نیست. جمعبندی «کتاب راهحلها» فیلمی شخصی و خیالپردازانه است که فرایند آفرینش را نه مسیری منظم بهسوی نتیجه، بلکه رفتوآمدی میان شور، ترس، حواسپرتی و خودفریبی تصویر میکند. جذابیت اصلیاش در انرژی بصری، طنز نامتعارف و بازی پرکشش پییر نینی نهفته است؛ همچنین در این نگاه همدلانه اما بیتعارف به هنرمندی که نمیتواند ذهن خود را از آشوب خالی کند.
در مقابل، پراکندگی روایت، ریتم نابرابر و فرسایندهشدن بعضی شوخیها از انسجام کلی آن میکاهند. این اثر بیش از آنکه با گرهگشاییهای متعارف یا پیشروی منظم داستان سنجیده شود، با کیفیت تجربهای سنجیدنی است که میسازد: تجربهٔ همراهشدن با ذهنی پر از امکان، اما کمتوان در مهار آنها. برای تماشاگرانی که از سینمای آزاد، بازیگوش و آگاه به فرایند آفرینش لذت میبرند، فیلم میتواند سرزنده و تأملبرانگیز باشد؛ برای کسانی که پیوستگی روایی و ریتمی مهارشده میجویند، همان آزادی ممکن است به پراکندگی بدل شود.
« فیلم در کنترل فاصله میان این دو واکنش همیشه موفق نیست. »
ثبت دیدگاه