نقد و بررسی
نقد کتاب بوبا فت (The Book of Boba Fett) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت شکارچی به قلمرو جابا «The Book of Boba Fett» از ایدهای جذاب آغاز میشود: شکارچی جایزهبگیری که سالها در سایهٔ افسانهٔ خودش زیسته، به تاتوئین بازمیگردد تا جایگاه تازهای برای خود بسازد. بوبا فت و فنک شند میخواهند قلمرویی را اداره کنند که زمانی زیر سلطهٔ جابا دِ هات بود؛ اما اینبار قدرتگیری قرار است نه از راه هراسافکنی، بلکه با تدبیر و جلب وفاداری پیش برود.
همین تقابل، ظرفیت دراماتیک مهمی پدید میآورد: آیا کسی که زندگیاش بر شکار و خشونت بنا شده میتواند فرمانروایی متفاوت باشد؟ سریال این پرسش را در قالب یک داستان جناییِ فضایی و وسترنی دنبال میکند؛ با این حال، از همان ابتدا روشن است که مسئله فقط تصاحب قلمرو نیست. بوبا باید با گذشتهٔ خود روبهرو شود و در عین حال راهی برای ساختن آیندهای تازه پیدا کند.
این دو مسیر، یکی بیرونی و سیاسی و دیگری درونی و شخصی، گاه بهخوبی در هم تنیده میشوند و گاه چنان از یکدیگر فاصله میگیرند که رشتهٔ اصلی روایت سست به نظر میرسد. گذشتهای که به شخصیت جان میدهد یکی از بهترین تصمیمهای روایی سریال، گنجاندن بخشهایی از گذشتهٔ بوبا در کنار تلاش او برای ادارهٔ وضعیت کنونی است.
این خاطرات صرفاً توضیحی دربارهٔ آنچه بر او گذشته نیستند؛ فرصتیاند تا تصویری تازه از شخصیتی شکل بگیرد که در روایتهای پیشین بیشتر با زره، سکوت و مهارتش شناخته میشد. پیوند بوبا با توسکنها، بهویژه، به سریال امکان میدهد دربارهٔ تعلق، احترام و دگرگونی سخن بگوید. این بخشها از آن رو اثرگذارند که تحول بوبا را از دل تجربهٔ زیسته میسازند، نه فقط از راه چند جملهٔ توضیحی.
« بوبا باید با گذشتهٔ خود روبهرو شود و در عین حال راهی برای ساختن آیندهای تازه پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرهنگ توسکنها، مناسبات درون قبیله و پیوند تدریجی بوبا با آنها، جهانی را پیش چشم میگشاید که آشناییاش با تاتوئین را از حد پسزمینهای بیابانی فراتر میبرد. در این لحظات، روایت آرامتر است، اما آرامش آن معنای روایی دارد: شخصیت فرصت پیدا میکند به چیزی بیش از تصویر اسطورهای خود بدل شود.
با این همه، همین خط داستانی گاهی بیش از اندازه مستقل به نظر میرسد. ارتباطش با طرح سیاسیِ زمان حال همیشه به قوتی که باید برقرار نمیشود و تماشاگر ممکن است احساس کند دو داستان جداگانه را دنبال میکند. بهترین لحظات سریال زمانی شکل میگیرند که گذشته، انتخابهای اکنون را روشن میکند؛ ضعیفتر میشوند وقتی خاطره تنها مکثی میان رخدادهای اصلی باشد.
تمنوئرا موریسون و سیمای تازهٔ بوبا تموئرا موریسون حضور محوری و مطمئنی دارد. بازی او بر کاریزمایی کمحرف و سنگین تکیه میکند؛ حضوری که میتواند هم تهدیدآمیز باشد و هم خسته از خشونت. موریسون تلاش میکند بوبایی را به تصویر بکشد که میخواهد گذشتهاش را پشت سر بگذارد، اما هنوز ابزار و عادتهای همان گذشته را با خود حمل میکند.
این دوگانگی در نگاهها و مکثهای او بیشتر از گفتوگوها آشکار میشود. مسئله آن است که فیلمنامه گاه میان تغییر شخصیت و کماثرشدن او مرز روشنی نمیگذارد. مهربانی و خویشتنداری بوبا میتوانست انتخابی دشوار و پرهزینه باشد؛ تصمیمی که در برابر منطق خشن جهان زیرزمینی قرار بگیرد. اما در بعضی موقعیتها، او آنقدر نرم یا منفعل به نظر میرسد که پرسش از دگرگونی اخلاقیاش جای خود را به پرسشی سادهتر میدهد: چرا این شخصیت در برابر فشارها چنین کماثر است؟
« با این همه، همین خط داستانی گاهی بیش از اندازه مستقل به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
سریال همیشه میان شفقت و ناتوانی تمایز کافی برقرار نمیکند. فنک شند نیز با بازی مینگ-نا ون، همراهی کاردان و سنجیده است. حضور او به بوبا نوعی تعادل میدهد: جایی که بوبا به تأمل یا ملاحظه گرایش دارد، فنک میتواند پیامد عملی تصمیمها را یادآوری کند. با این حال، رابطهٔ این دو گاهی بیش از آنکه به یک مشارکت در حال تحول بدل شود، به تقسیم وظایف داستانی محدود میماند.
ظرفیت آن برای کشمکش و تفاوت دیدگاه بیشتر از آن چیزی است که سریال در همهٔ قسمتها به کار میگیرد. تاتوئین؛ وسترنی در میان شنها از نظر فضاسازی، تاتوئین همچنان یکی از داراییهای اصلی جهان «جنگ ستارگان» است. چشمانداز خشک، شهرکهای پراکنده، ساختمانهای فرسوده و فاصلههای وسیع میان آبادیها، حس وسترنیِ سرزمینی بیقانون را زنده میکنند.
این محیط صرفاً منظرهای آشنا برای هواداران نیست؛ میتواند بازتابی از وضعیت بوبا باشد: او در جایی بازمیگردد که گذشتهاش همهجا حضور دارد و نظم تازهای که میخواهد بنا کند هنوز شکننده است. طراحی بصری در لحظات موفق، میان زبریِ بیابان و شکوهِ پرزرقوبرق جهان علمیتخیلی توازن برقرار میکند.
سلاحها، وسایل نقلیه و معماریِ شهرها حس ماجراجویی را حفظ میکنند و به سریال امکان میدهند از فضای خلوت بیابانی به صحنههای پرتحرکتر برسد. با این حال، تکرار تاتوئین و محدودماندن جغرافیای روایت میتواند خستگیآور شود. وقتی مکان تازهای وارد بازی نمیشود، بار زیادی بر دوش تغییرات شخصیت و کشمکش سیاسی میافتد؛ و این دو همیشه آنقدر پرشتاب نیستند که تنوع مکانی را جبران کنند.
« سریال همیشه میان شفقت و ناتوانی تمایز کافی برقرار نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم نامتوازن و کشمکش قدرت قسمتهای آغازین با احتیاط پیش میروند. این مکثها گاهی به جهانسازی و شناخت شخصیتها کمک میکنند، اما در بخشهایی چنین به نظر میرسد که داستان بیش از حد درجا میزند. بوبا برای تحکیم موقعیتش با چهرهها و گروههای مختلف روبهرو میشود، اما کشمکشها اغلب آنقدر سریع به مرحلهٔ تعیینکننده نمیرسند که حس پیشروی مداوم پدید آورند.
تکرار دیدارها و مذاکرهها، بدون تغییر کافی در موازنهٔ قدرت، از نیروی تعلیق میکاهد. این کندی با موضوع سریال تناسب بالقوهای دارد: فرمانروایی فقط با پیروزی در نبرد به دست نمیآید و گاهی صبر و محاسبه از خشونت مهمتر است. مشکل، نه در آهستگی بهخودیخود، بلکه در کمبود تحول معنادار در بعضی از این مکثهاست.
هنگامی که هر ملاقات باید هم شخصیتها را معرفی کند، هم تهدیدی تازه بسازد و هم موقعیت بوبا را تغییر دهد، صحنهها فشرده و کارآمد میشوند؛ اما در موارد دیگر، روایت پیش از آنکه نتیجهای ملموس به دست آورد، به مسیر بعدی میرود. سریالی که از عنوان خود فاصله میگیرد بزرگترین لغزش ساختاری سریال، جابهجایی ناگهانی مرکز توجه است.
در بخشهایی، روایت بهجای آنکه مسیر بوبا را دنبال کند، به جهان و شخصیتهای آشنای «مندلورین» روی میآورد. برای هواداران مجموعهٔ بزرگتر، این لحظات ممکن است جذاب و پر از پیوندهای داستانی باشند؛ اما در چارچوب همین سریال، چرخش ناگهانی تمرکز هزینه دارد. بوبا که قرار است قهرمان داستان خود باشد، برای مدتی به حاشیه میرود و سریال حالوهوای اثری دیگر پیدا میکند.
« ریتم نامتوازن و کشمکش قدرت قسمتهای آغازین با احتیاط پیش میروند. »
قوتها و کاستیها
این مسئله فقط به مقدار حضور شخصیت اصلی مربوط نیست؛ به هویت روایی اثر نیز مربوط میشود. اگر قرار است «کتاب بوبا فت» داستان شکلگیری قدرت و بازتعریف شخصیت او باشد، هر بخش باید این محور را تقویت کند، حتی اگر شخصیتهای دیگری در آن حضور داشته باشند. بعضی از قسمتهای میانی و پایانی از نظر مقیاس و انرژی سرگرمکنندهاند، اما جذابیت مستقلشان جای اتصال به داستان مرکزی را نمیگیرد.
تماشاگر ممکن است از صحنهها لذت ببرد و همزمان بپرسد چرا این ماجراها در سریال بوبا روایت میشوند. جمعبندی «The Book of Boba Fett» اثری نابرابر اما برخوردار از لحظههایی واقعاً ماندگار است. رابطهٔ بوبا با توسکنها، بازی باوقار تموئرا موریسون و بازسازی فضای وسترنیِ تاتوئین، پایههای محکمی برای یک داستان دربارهٔ دگرگونی و قدرت فراهم میآورند.
سریال در بهترین لحظاتش، از اسطورهٔ شکارچی جایزهبگیر فاصله میگیرد و مردی را نشان میدهد که میکوشد معنای تازهای برای اقتدار پیدا کند. با این حال، کندی آغاز، نوسان در پیشرفت داستان، کمرنگشدن گاهبهگاه بوبا و تغییر جهت به سوی جهان «مندلورین» مانع شکلگیری روایتی یکپارچه میشوند.
نتیجه، سریالی است که ایدههای جذابی دارد، اما همهٔ آنها را با انسجام و نیروی یکسان پرورش نمیدهد. ارزش تماشای آن بیش از همه در شناخت لایههای تازهٔ بوبا و تجربهٔ لحظههای پراکندهٔ جهانسازیاش نهفته است؛ اما برای آنکه داستان به کاوشی کامل دربارهٔ فرمانروایی و دگرگونی بدل شود، به تمرکز روایی بیشتری نیاز داشت.
« این مسئله فقط به مقدار حضور شخصیت اصلی مربوط نیست؛ به هویت روایی اثر نیز مربوط میشود. »



ثبت دیدگاه