نقد و بررسی
نقد شکوفههای عمارت رویی (The Blooms at Ruyi Pavilion) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای عاشقانه میان تقدیر و اختیار «The Blooms at Ruyi Pavilion» در ظاهر از مصالح آشنای درام تاریخی ـ عاشقانه چینی ساخته شده است: خانوادهای بانفوذ، درباری آکنده از رقابت، رازهایی که زیر آداب رسمی پنهان ماندهاند و عشقی که از دل خطر سر برمیآورد. اما موتور اصلی روایت، رویارویی فو رونگ با تقدیری است که گمان میکند در رؤیاهایش دیده است.
او نمیخواهد زندگیاش را به پیشگوییها بسپارد؛ میکوشد از سرنوشت نامطلوب بگریزد و مسیر خود را بسازد. همین کشمکش، به داستان وجهی فراتر از پرسش سادهٔ «آیا این دو به هم میرسند؟» میدهد: آیا دانستن بخشی از آینده، راه گریز را هموار میکند یا آدمی را بیشتر در همان مسیر گرفتار میسازد؟
سریال این پرسش را با لحنی عمدتاً ملودراماتیک دنبال میکند، نه با تأملی فلسفی و پیچیده. ازاینرو، ایدهٔ تقدیر و اختیار بیشتر نیروی محرک ماجراست تا موضوعی که در همهٔ لایههای داستان بهدقت کاویده شود. بااینحال، برای مخاطبی که از آمیزهٔ رمز، دسیسه و رابطهٔ عاطفی لذت میبرد، همین چارچوب به قصه کشش میبخشد.
درام بهتدریج از تلاش فردی فو رونگ برای دوری از آیندهای هراسانگیز، به ماجرایی بزرگتر دربارهٔ قدرت، اعتماد و مسئولیت میرسد. فو رونگ؛ استقلال در محدودهٔ دربار فو رونگ بهعنوان دختری مصمم و چابک، از همان آغاز با تصویر زن منفعل در روایتهای تاریخی فاصله میگیرد. او با ازدواجی که انتخاب خودش نیست روبهرو میشود، اما واکنشش صرفاً گریز از موقعیت نیست؛ میل دارد بفهمد چه چیزی در انتظار اوست و تا کجا میتواند بر آن اثر بگذارد.
« اما موتور اصلی روایت، رویارویی فو رونگ با تقدیری است که گمان میکند در رؤیاهایش دیده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توانایی او در ساختن زیورآلات نیز تزئینی صرف نیست: پیوندی میان مهارت، استقلال و جایگاه اجتماعیاش برقرار میکند. شخصیتش از همین جزئیات نیرو میگیرد و برای مخاطب قابلدنبالکردن میشود. بااینهمه، استقلال فو رونگ گاه بیش از آنکه در تصمیمهای پایدار و سنجیده نمود یابد، در رفتوآمدهای داستانی و واکنش به بحرانها خلاصه میشود.
سریال او را باهوش و جسور معرفی میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد این ویژگیها به انتخابهایی با پیامد روشن تبدیل شوند. گاهی دیگران اطلاعات مهمی را از او پنهان میکنند و داستان از همین ناآگاهی برای ساختن تنش بهره میگیرد؛ در نتیجه، قهرمان بهجای آنکه پیوسته در مرکز کشف و پیشبرد ماجرا باشد، ناچار میشود به بخشی از سوءتفاهمها پاسخ دهد.
این نوسان، هم جذابیت او را حفظ میکند و هم از انسجام مسیرش میکاهد. رابطهٔ مرکزی؛ دلنشین، اما گرفتار سکوت یکی از مهمترین سرمایههای سریال، رابطهٔ فو رونگ و شو جین است. شو جین در آغاز با غرور و سردی به چشم میآید، اما شخصیتش بهتدریج وجهی وفادار و آسیبپذیر پیدا میکند. تقابل او با سرزندگی و استقلال فو رونگ، زمینهٔ مناسبی برای شوخی، اصطکاک و نزدیکی فراهم میآورد.
زوج اصلی در لحظات مشترک خود حضوری دلنشین دارند؛ حتی وقتی روایت بیش از اندازه بر دسیسههای درباری تکیه میکند، کشش میان این دو میتواند توجه را دوباره به رابطه بازگرداند. بااینحال، سریال بارها از گفتوگوی صریح فاصله میگیرد و به پنهانکاری، برداشت نادرست و سکوت طولانی پناه میبرد.
« شخصیتش از همین جزئیات نیرو میگیرد و برای مخاطب قابلدنبالکردن میشود. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب در ابتدا تعلیق میسازد، اما تکرارش اثر معکوس دارد: سوءتفاهمی که میتوانست با یک گفتوگوی روشن حل شود، به مانعی تازه تبدیل میشود و بهجای پیچیدهترکردن شخصیتها، گاه صرفاً زمان روایت را افزایش میدهد. در چنین لحظاتی، عشق دو شخصیت کمتر از شناخت متقابل و بیشتر از وفاداری و تحمل آزموده میشود.
با وجود این، جذابیت بازی زوج اصلی و لحظات عاطفیشان سبب میشود رابطه همچنان برای بسیاری از مخاطبان نقطهٔ اتکای سریال بماند. زنان و شبکهٔ انتخابهای محدود خطوط داستانی زنان از بخشهای قابلتوجه اثرند؛ زیرا جهان سریال را از رقابت صرف بر سر قدرت مردانه فراتر میبرند. زنان این داستان در خانواده، ازدواج، منزلت اجتماعی و روابط نزدیک خود با محدودیتهایی روبهرو هستند، اما واکنش یکسانی به آنها ندارند.
دوستی، رقابت و وفاداری میان شخصیتهای زن، گاهی به اندازهٔ دسیسههای سیاسی تنش ایجاد میکند و به روایت رنگی انسانیتر میبخشد. حضور فو رونگ و دیگر زنان نشان میدهد که در چنین جهانی، اختیار اغلب نه از راه شکستن کامل قواعد، بلکه از خلال مذاکره با آنها و یافتن فضای عمل به دست میآید.
این وجه، بهویژه هنگامی موفق است که تصمیمهای زنان از انگیزههای شخصی و تجربههای متفاوتشان سرچشمه میگیرد. اما همهٔ خطها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی شخصیتها و کشمکشها پس از آنکه توجه مخاطب را جلب کردهاند، کمرنگ یا نیمهتمام میمانند؛ گویی روایت در مسیر رسیدن به بحران بزرگتر، از ادامهدادن برخی پرسشهای فرعی بازمیماند.
« در چنین لحظاتی، عشق دو شخصیت کمتر از شناخت متقابل و بیشتر از وفاداری و تحمل آزموده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، ظرفیت خوب این بخش همیشه به نتیجهای به همان اندازه کامل نمیرسد. معماها و دسیسههای درباری افشای فساد و رویارویی با توطئهگران، به سریال بُعدی معمایی میدهد و آن را از یک عاشقانهٔ درباری صرف جدا میکند. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و شخصیتها باید میان اعتماد شخصی و حقیقتی که پشت پرده پنهان است، راه خود را پیدا کنند.
پیوند میان ماجرای عاطفی و تحقیق دربارهٔ دسیسهها در لحظاتی خوب عمل میکند: خطر بیرونی، رابطهٔ دو شخصیت را تحت فشار میگذارد و تصمیمهای خصوصی آنها را به پیامدهای سیاسی وصل میکند. بااینحال، معماها همیشه بر پایهٔ زنجیرهای محکم از علت و معلول پیش نمیروند. برخی افشاگریها یا رفتارهای شخصیتها ناگهانی به نظر میرسند و بعضی رخدادها آنقدر که باید زمینهچینی نمیشوند.
گاهی داستان برای حفظ غافلگیری، اطلاعات را از مخاطب و شخصیتها دریغ میکند؛ اما پس از آشکارشدن حقیقت، همهٔ اجزای پیشین بهسادگی در جای خود قرار نمیگیرند. این ناهماهنگیها همان حفرهها و لغزشهایی هستند که میتوانند باورپذیری ماجرا را تضعیف کنند، بهخصوص وقتی روایت از مخاطب انتظار دارد چندین رشتهٔ توطئه را همزمان دنبال کند.
جهان بصری و زیباییشناسی لباسها و طراحی ظاهری از جذابیتهای آشکار سریالاند. رنگها، پارچهها و آرایش شخصیتها به فضای تاریخی ـ خیالپردازانهٔ آن انسجام بصری میدهند و به تفاوت موقعیتها و جایگاهها اشاره میکنند. زیورآلات نیز با شغل و مهارت فو رونگ ارتباطی طبیعی دارند؛ در نتیجه، زیبایی بصری فقط پسزمینهٔ قصه نیست و گاه با هویت شخصیت اصلی پیوند میخورد.
« بنابراین، ظرفیت خوب این بخش همیشه به نتیجهای به همان اندازه کامل نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
فضای دیداری سریال در مجموع برای مخاطبی که از شکوه لباسها و جزئیات صحنه در درامهای تاریخی لذت میبرد، پاداشبخش است. این زیبایی، البته، گاهی به سطح آرایش چشمنواز محدود میماند. قابها و طراحی صحنه بیشتر در خدمت خلق فضای دلپذیر و رمانتیکاند تا ساختن جهانی که جزئیات سیاسی و اجتماعی آن بهطور کامل باورپذیر باشد.
بااینحال، ترکیب رنگ و لباس به اثر هویت میبخشد و در کنار معماها، به آن کیفیتی خیالانگیز میدهد. موسیقی و فضای عاطفی نیز در لحظات رمانتیک به تقویت این حالوهوا کمک میکنند. ریتم و ساختار؛ روایتی که میتوانست فشردهتر باشد درام برای پرداختن همزمان به عشق، روابط خانوادگی، رازها و رقابتهای سیاسی، دامنهٔ بزرگی انتخاب میکند.
مشکل آنجاست که همهٔ این عناصر با ضرباهنگی یکسان پیش نمیروند. برخی بخشها با کشف یا بحران تازه جان میگیرند، اما قسمتهایی دیگر به تکرار نگرانیها و سوءتفاهمهای پیشین اختصاص مییابند. در نتیجه، داستان گاه بیش از اندازه طول میکشد تا شخصیتها به گفتوگویی برسند که مخاطب از مدتها قبل انتظارش را میکشد.
این کشآمدگی فقط مسئلهٔ تعداد رخدادها نیست؛ به تمرکز روایت نیز مربوط میشود. خطهای فرعی متعددی آغاز میشوند، اما همه فرصت نمییابند به فرجامی متناسب برسند. در سوی دیگر، پایانبندی برخی کشمکشها شتابزده احساس میشود؛ انگار سریال پس از صرف زمان زیاد برای پیچاندن گرهها، در گشودنشان عجله دارد.
« این زیبایی، البته، گاهی به سطح آرایش چشمنواز محدود میماند. »
جمعبندی
همین نابرابری میان بسطدادن و جمعکردن، کیفیت کلی ساختار را ناهموار میکند. اثری فشردهتر، با گفتوگوهای صریحتر و حذف چند دور تکراری از سوءتفاهم، میتوانست نیروی داستان را متمرکزتر سازد. جمعبندی «The Blooms at Ruyi Pavilion» سریالی است که بیش از هر چیز با زوج مرکزیاش در ذهن میماند: فو رونگ و شو جین رابطهای دوستداشتنی دارند و لحظات مشترکشان به داستان گرما میبخشد.
در کنار آن، استقلال شخصیت زن، کشمکشهای زنان، معماهای درباری و لباسهای چشمنواز، مجموعهای سرگرمکننده و پرجاذبه میسازند. اما حفرههای روایی، سوءتفاهمهای تکراری، خطهای رهاشده و جمعبندی عجولانه مانع میشوند که این ظرفیتها به اثری کاملاً منسجم بدل شوند. تماشای آن برای کسانی مناسبتر است که در درام تاریخی، بیش از منطق بینقص و ریتم فشرده، به رابطهٔ عاطفی، فضای بصری زیبا و شخصیتهای دوستداشتنی اهمیت میدهند.
سریال در بهترین لحظاتش از امید به تغییر سرنوشت و وفاداری در دل آشوب سخن میگوید؛ در ضعیفترین لحظاتش، اما، همان داستان را با سکوتها و پیچوخمهایی طولانیتر از نیازش پیش میبرد.
« همین نابرابری میان بسطدادن و جمعکردن، کیفیت کلی ساختار را ناهموار میکند. »



ثبت دیدگاه