نقد و بررسی
نقد خونِ رستاخیز (The Blood of Rebirth) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از مرز خاموشی «The Blood of Rebirth» فیلمی است که از همان آغاز، قصهگویی متعارف را پس میزند و افسانه را نه بهمثابه روایتی برای بازسازی گذشته، بلکه همچون فضایی زنده و هذیانآلود به کار میگیرد. توشیاکی تویودا با الهام از روایت اوگوری هانگان، جهانی میسازد که در آن مرگ پایان ماجرا نیست؛ بلکه آستانهای است میان ستم، رهایی و بازگشت.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد همهچیز را توضیح دهد، میکوشد تماشاگر را در حالوهوای خود غوطهور کند: وهمزده، خشن و گاه آیینی. اوگوری، ماساژوری دورهگرد، به خدمت دایزن، اربابی بیمار و ستمگر، درمیآید. وقتی از ماندن بیشتر سر باز میزند، بهای سرپیچیاش را با جان خود میپردازد.
اما فیلم در همین نقطه از الگوی سادهٔ قربانی و انتقامجو فاصله میگیرد: بازگشت اوگوری از جهان مردگان، حرکتی مستقیم و بیدردسر به سوی تسویهحساب نیست، بلکه سفری جسمانی و روحانی است که مرزهای زندگی، مرگ و رنج را درهم میآمیزد. افسانه بهمثابه زبان اعتراض روایت فیلم بر استخوانبندی آشنای ظلم و انتقام استوار است، اما بار اصلی معنا را بر دوش همین طرح ساده نمیگذارد.
« اوگوری، ماساژوری دورهگرد، به خدمت دایزن، اربابی بیمار و ستمگر، درمیآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
افسانهٔ اوگوری بستری میشود برای تأمل دربارهٔ قدرتی که بدنهای فرودستان را تصاحب میکند و ارادهٔ آنان را به فرمانبرداری وامیدارد. دایزن تنها یک شخصیت شرور نیست؛ نمایندهٔ نظمی است که در آن جایگاه اجتماعی به ارباب اجازه میدهد دیگران را ابزار خواستههای خود بداند. در برابر چنین نظمی، سرپیچی اوگوری کنشی کوچک اما بنیادین است: او نمیپذیرد که فرمان قدرت، حقیقت نهایی زندگی باشد.
فیلم از این رو انتقام را صرفاً پاسخ فردی به جنایت نمیبیند. خشم اوگوری در دل جهانی شکل میگیرد که خشونت در آن امری استثنایی نیست، بلکه بخشی از سازوکار روزمرهٔ سلطه است. بااینحال، تویودا از تبدیل مضمون به خطابه پرهیز میکند. معنای سیاسی اثر بیشتر در تصویرها، رفتارها و نسبت بدنها با یکدیگر پدیدار میشود تا در توضیحهای مستقیم.
کارگردانی و منطق رؤیا تویودا جهان فیلم را با منطق رؤیا سامان میدهد؛ منطقی که پیوندهای زمانی و علّی را گاه سست میکند تا تجربهای حسی و روانی جایگزین روایت کاملاً شفاف شود. سکوتها طولانیاند، حرکتها مکث دارند و رخدادها گاهی چنان از واقعیت روزمره فاصله میگیرند که تماشاگر باید بهجای جستوجوی توضیح فوری، خود را با فضای اثر همراه کند.
« فیلم از این رو انتقام را صرفاً پاسخ فردی به جنایت نمیبیند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به فیلم هویت بصری و عاطفی ویژهای میبخشد، اما همزمان میتواند مانعی برای مخاطبی باشد که انتظار پیشروی پیوسته و روشن داستان را دارد. میزانسنها بهجای آنکه جهان را بازسازی تاریخی کنند، کیفیتی نمادین و برهنه به آن میدهند. آدمها و مکانها اغلب همچون اجزای یک آیین یا رؤیای تیره به نظر میرسند.
گاهی همین انتزاع به اثر قدرت میبخشد؛ گاهی نیز فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. فیلم ترجیح میدهد رازآلود بماند، حتی اگر این رازآلودگی به بهای کاهش وضوح روایی تمام شود. بدن، بازی و شخصیتها در این فیلم بدن بیش از گفتوگو سخن میگوید. بازیها بر حضور فیزیکی، نگاههای نافذ و واکنشهای کنترلشده تکیه دارند؛ گویی شخصیتها پیش از آنکه افکارشان را بیان کنند، آنها را در وضعیت بدن خود حمل میکنند.
تاتسویا ناکامورا در نقش اوگوری، شخصیتی میسازد که نیروی اصلیاش از آرامش و پایداری میآید. اوگوری نه قهرمانی پرحرف و پرشور، بلکه حضوری خاموش است که مقاومتش در امتناع از تسلیم آشکار میشود. کیوهیکو شیبوکاوا نیز دایزن را با خشونتی زمخت و تهدیدآمیز مجسم میکند. در سوی دیگر، مایو کوساکاری در نقش ترته بیش از آنکه شخصیتی با مسیر روانشناختی مفصل باشد، درون موقعیتی از اسارت و امکان گریز تعریف میشود.
« میزانسنها بهجای آنکه جهان را بازسازی تاریخی کنند، کیفیتی نمادین و برهنه به آن میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این وجه نمادین با جهان افسانهای فیلم سازگار است، اما محدودیتهایی هم دارد: شخصیتها بهندرت از نشانههایی که نمایندگی میکنند فراتر میروند. در نتیجه، شدت موقعیتها گاه از عمق عاطفی رابطهها پیشی میگیرد. تصویر، طبیعت و موسیقی طبیعت در «The Blood of Rebirth» پسزمینهای تزیینی نیست.
جنگلها، مسیرهای خلوت و چشماندازهای باز، بخشی از جغرافیای ذهنی فیلماند؛ فضایی که در آن سفر اوگوری به سفری میان جهانهای ممکن بدل میشود. تصاویر طبیعت آرامشبخشاند، اما آرامششان اطمینانبخش نیست: زیبایی منظره در مجاورت خشونت و مرگ، حالتی غریب پیدا میکند و گاه خود به امتداد فضای وهمآلود اثر بدل میشود.
موسیقی نیز نقشی فراتر از همراهی تصویر دارد. صداهای کوبنده و رنگوبوی راک، به فیلم نیرویی معاصر میدهند و با فضای تاریخی آن تضادی عامدانه میسازند. این ناهمخوانی، اثر را از بازسازیای موزهوار دور میکند و نشان میدهد که افسانه قرار نیست در گذشته محبوس بماند. موسیقی، بهویژه در لحظههایی که تصویر از حرکت عادی فاصله میگیرد، حالوهوای آیینی و گاه کابوسوار فیلم را تشدید میکند.
« در نتیجه، شدت موقعیتها گاه از عمق عاطفی رابطهها پیشی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و دشواریِ همراهی یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، اعتمادش به مکث و تکرار است. تویودا به صحنهها مجال میدهد تا در زمان امتداد یابند و تماشاگر را به تماشای صرفِ کنش دعوت نمیکند؛ او میخواهد وزن، سکون و فرسودگی را نیز تجربه کنیم. این رویکرد میتواند به لحظههایی از جذب کامل بینجامد، اما همیشه چنین نتیجهای ندارد.
بعضی مکثها بیش از آنکه تنش را انباشته کنند، آن را پراکنده میسازند و ریتم کند فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده شود. ابهام روایت نیز همین دوگانگی را دارد. گاهی فضای فراواقعگرا امکان میدهد معنا در ذهن تماشاگر شکل بگیرد؛ گاهی آنقدر نشانهها از یکدیگر فاصله میگیرند که پیوندشان دشوار میشود.
فیلم برای توضیح دادن شتابی ندارد و این خویشتنداری بخشی از جذابیت آن است، اما ممکن است حس سردرگمی ایجاد کند؛ بهویژه اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر تصویر یا رخداد جایگاهی روشن در منطق داستان داشته باشد. جمعبندی «The Blood of Rebirth» اثری ناآرام و نامتعارف است که افسانهٔ مرگ و بازگشت را به تجربهای بصری و جسمانی بدل میکند.
« ریتم و دشواریِ همراهی یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، اعتمادش به مکث و تکرار است. »
جمعبندی
قوت اصلی آن در ساختن جهانی مستقل، پیوند دادن طبیعت و خشونت، و یافتن زبانی سینمایی برای مقاومت در برابر سلطه است. بازیهای متکی بر حضور فیزیکی، تصویرهای چشمنواز و موسیقی پرقدرت، به این جهان شخصیت میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند، شخصیتپردازی نمادین و ابهام فراوان ممکن است فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کند.
این فیلم بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، تجربهای میطلبد: باید با مکثهایش کنار آمد، از توضیحهای کامل چشم پوشید و اجازه داد تصویر و صدا بخشی از کار معناپردازی را بر عهده بگیرند. برای مخاطبی که با چنین شیوهای همراه شود، بازگشت اوگوری تنها قصهٔ انتقام نیست؛ تصویری غریب از ارادهای است که در برابر خاموششدن مقاومت میکند.
ثبت دیدگاه