نقد و بررسی
نقد The Blind Owl | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و مسئلهٔ سال ساخت پیش از ورود به نقد، باید یک نکتهٔ تاریخی را روشن کرد: «بوف کور» مورد بحث، فیلم ایرانی کیومرث درمبخش است که در سال ۱۳۵۳ برای تلویزیون ملی ایران ساخته شد؛ در برخی منابع سال ۱۳۵۴ برای آن ثبت شده است. این اثر حدود ۵۵ دقیقه زمان دارد و نباید با فیلم فرانسویِ رائول روئیز، ساختهٔ ۱۹۸۷، اشتباه گرفته شود.
فیلم درمبخش اقتباسی از رمان صادق هدایت است، اما بهجای بازسازی جامع جهان کتاب، بر بخشی از تجربهٔ راوی و چند تصویر و موقعیت شاخص آن تمرکز میکند. این تمایز برای ارزیابی فیلم اهمیت دارد؛ زیرا گاهی انتظار از آن، انتظار مواجههای کامل با تمام پیچیدگیهای رمان است. حال آنکه فیلم بیش از آنکه بخواهد ساختمان ادبی «بوف کور» را یکبهیک به پرده منتقل کند، میکوشد از دل آن، رشتهای از تصاویر هولناک و پریشان بیرون بکشد.
پرسش اصلی، بنابراین، این نیست که فیلم چه اندازه همهٔ کتاب را پوشش داده، بلکه این است که آیا توانسته از امکانات سینما برای زندهکردن بخشی از اضطراب هدایت بهره بگیرد یا نه. روایتِ ذهنی و دشواریِ فهم هستهٔ فیلم، مردی تنها و آشفته است که دیدن زنی در دوردست، او را وارد مسیر جستوجویی وسواسآمیز میکند.
« این اثر حدود ۵۵ دقیقه زمان دارد و نباید با فیلم فرانسویِ رائول روئیز، ساختهٔ ۱۹۸۷، اشتباه گرفته شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خط داستانی، همچون رمان، کمتر بر پیشرفت منطقی رویدادها تکیه دارد و بیشتر از تداعیها، هراسها و تأثرهای درونی شخصیت نیرو میگیرد. در نتیجه، تماشاگر نه با روایتی سرراست، بلکه با ذهنی روبهروست که پیوسته میان واقعیت و خیال در نوسان است. این انتخاب با روح اثر هدایت تناسب دارد، اما وفاداری به حالوهوای ادبی همیشه به تجربهای روشن و روان در سینما نمیانجامد.
رمان میتواند از مسیر زبان، تکرار، استعاره و صدای درونی راوی، خواننده را در وضعیتی ناپایدار نگه دارد؛ فیلم باید برای این تجربه معادلهای دیداری و شنیداری بسازد. درمبخش گاه به تصویرهای برجسته و موقعیتهای رازآلود پناه میبرد، بیآنکه پیوند میان آنها برای تماشاگر ناآشنا به کتاب بهاندازهٔ کافی شکل بگیرد.
حاصل، روایتی است که ابهام را بهخوبی منتقل میکند، اما همیشه به ابهامِ بارور و کنجکاویبرانگیز نمیرسد. فضاسازی؛ اتاقی در آستانهٔ خفگی قویترین دستاورد فیلم، فضاسازی آن است. جهان اثر از آغاز حالتی بسته و سنگین دارد؛ گویی شخصیت نه فقط در اتاق، بلکه در حصار ذهن خودش زندانی است. فضای محدود، تنهایی مرد و حضور تصویرهای غریب، حسِ قطع ارتباط با جهان بیرون را تقویت میکنند.
« در نتیجه، تماشاگر نه با روایتی سرراست، بلکه با ذهنی روبهروست که پیوسته میان واقعیت و خیال در نوسان است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این راه به یکی از مهمترین کیفیتهای رمان نزدیک میشود: محیطی که صرفاً پسزمینهٔ کنش نیست، بلکه شکل مادیِ فشار روانی راوی است. این فضای وهمآلود زمانی اثرگذارتر میشود که فیلم بهجای توضیحدادن، بر تصویر و مکث تکیه میکند. نگاهها، سکوتها و برخوردهای نامتعارف، نوعی اضطراب مبهم میسازند که تماشاگر را از جایگاه ناظر امن بیرون میکشد.
بااینحال، فضاسازی در سراسر فیلم یکدست نیست. در بعضی لحظهها تصویر بهتنهایی بار معنایی را پیش میبرد، اما در برخی دیگر، صحنه بیشتر به نشانهای از «عجیببودن» بدل میشود تا جزئی ارگانیک از جهان روانی شخصیت. فاصلهٔ میان این دو حالت، یکی از نقاط لغزش فیلم است. اقتباس؛ انتخاب، حذف و پیامدهایش اقتباس از «بوف کور» ناگزیر با مسئلهٔ حذف روبهروست.
رمان هدایت بر ساختاری چندلایه و ذهنی استوار است؛ بخشهایی از آن را نمیتوان بیواسطه به کنشهای بیرونی تبدیل کرد، بیآنکه معنایشان دگرگون شود. فیلم درمبخش نیز بهجای انتقال همهٔ لایههای کتاب، شماری از موقعیتهای شاخص را برمیگزیند و رشتهای تصویری از آنها میسازد. این انتخاب، به فیلم امکان میدهد در زمانی محدود به سراغ فضای کابوسوار اثر برود، اما بهایش کمرنگشدن بخشی از پیچیدگی ادبی و پیوندهای درونی رمان است.
« این فضای وهمآلود زمانی اثرگذارتر میشود که فیلم بهجای توضیحدادن، بر تصویر و مکث تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، اینکه فیلم همهٔ کتاب را در خود جا نداده، بهتنهایی ایراد هنری محسوب نمیشود؛ اقتباس موفق لزوماً نسخهٔ فشردهٔ متن مبدأ نیست. مسئله آنجاست که حذفها گاهی به فشردهشدن معنا نمیانجامند و به گسست میان تصویرها منجر میشوند. تماشاگر آشنا با رمان میتواند برخی خلأها را با حافظهٔ متن پر کند، اما تماشاگر تازهوارد ممکن است فقط با رشتهای از رخدادهای مبهم روبهرو شود، بیآنکه بداند هر تصویر چه نسبتی با بحران روانی شخصیت دارد.
در این معنا، فیلم بیش از آنکه جایگزین کتاب باشد، گفتوگویی ناقص و گزینشی با آن است. بازی و حضور پرویز فنیزاده حضور پرویز فنیزاده یکی از تکیهگاههای اصلی فیلم است. شخصیت او باید همزمان آسیبپذیر، منزوی و هراسانگیز به نظر برسد؛ بازی فنیزاده با تکیه بر چهره و رفتار، این آشفتگی را به سطحی ملموس میآورد.
او بهجای آنکه پریشانی را صرفاً با تأکیدهای نمایشی بیرونی کند، در بسیاری از لحظهها آن را در نگاه و سکون شخصیت جا میدهد. همین ویژگی به فیلم کمک میکند تا تجربهٔ ذهنی راوی از حالت مفهوم انتزاعی بیرون بیاید و به حضوری انسانی بدل شود. بازیگران اصلی فیلم، از جمله فنیزاده، در کنار انتخابهای تصویری، جهان کوچک و تیرهٔ اثر را شکل میدهند.
« مسئله آنجاست که حذفها گاهی به فشردهشدن معنا نمیانجامند و به گسست میان تصویرها منجر میشوند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، شخصیتپردازی در سطحی محدود باقی میماند. چون روایت مجال چندانی برای ساختن رابطههای متقابل و روشنکردن انگیزهها ندارد، بازیگر ناچار است بخش مهمی از بار فیلم را بر دوش بکشد. گاه این تمرکز به سود اثر است و تنهایی شخصیت را تشدید میکند؛ گاه نیز باعث میشود او بیش از آنکه انسانی با تجربهای قابلدرک باشد، نمونهای نمایشی از جنون و زوال به نظر برسد.
این فاصله، پیوند عاطفی تماشاگر با او را دشوار میکند. ریتم و تماشاگرِ بیخبر از کتاب ریتم فیلم تابع همان منطق ذهنی و گسستهٔ روایت است. مکثها و تکرارهای حسی میتوانند به تشدید اضطراب بینجامند، اما اگر میان تصویرها رابطهای درونی برقرار نشود، همین مکثها به کشآمدن بدل میشوند. فیلم در بخشهایی از نیروی تصویری خود بهره میگیرد و تماشاگر را در وضعیت تعلیق نگه میدارد؛ در بخشهایی دیگر، بهسبب کندی و کمبود نشانههای راهنما، انرژی روایت فروکش میکند.
تماشاگرانی که رمان را خواندهاند، احتمالاً بخشی از دشواری فیلم را بهواسطهٔ آشنایی با نمادها و زمینهٔ ادبی آن جبران میکنند. اما آشنایی با کتاب نیز الزاماً تجربهای بیمسئله نمیسازد: در برخی موارد، مقایسهٔ پیوسته با متن مبدأ، حذفها و سادهسازیهای اقتباس را برجستهتر میکند. برای مخاطب ناآشنا، مسئله برعکس است؛ او ممکن است در دریافت فضای کلی موفق باشد، اما در فهم رابطهٔ میان شخصیتها، نشانهها و رویدادها سررشتهٔ کافی نیابد.
« بااینهمه، شخصیتپردازی در سطحی محدود باقی میماند. »
جمعبندی
فیلم بیش از آنکه دست تماشاگر را بگیرد، او را به دل ابهام پرتاب میکند. جمعبندی «بوف کور» کیومرث درمبخش اثری نابرابر، اما از نظر فضاسازی و انتخاب جهان ذهنی، جسور است. فیلم بهخوبی حس تنهایی، اختناق و ناپایداری ادراک را به تصویر درمیآورد و از حضور پرویز فنیزاده برای جانبخشیدن به راوی پریشان بهره میگیرد.
در مقابل، محدودماندن به بخشی از جهان کتاب، پیوندهای روایی کمرنگ و ریتمی که گاه از تأمل به سکون میلغزد، مانع از آن میشود که فیلم برای هر تماشاگری تجربهای روشن و کامل باشد. ارزش فیلم را باید در تلاشش برای نزدیکشدن به اقلیم روانی هدایت جست، نه در تواناییاش برای بازگویی جامع رمان.
این اقتباس برای کسانی که انتظار روایتی منسجم و توضیحدهنده دارند، احتمالاً دشوار و گاه فرساینده خواهد بود؛ اما برای تماشاگر آمادهٔ مواجهه با تصویرهای مبهم و اضطرابی که پاسخ قطعی نمیدهد، لحظههایی از سینمای وهمآلود و بهیادماندنی فراهم میکند.
« فیلم بیش از آنکه دست تماشاگر را بگیرد، او را به دل ابهام پرتاب میکند. »
ثبت دیدگاه