نقد و بررسی
نقد مرد نابینایی که نمیخواست تایتانیک را ببیند (The Blind Man Who Did Not Want to See Titanic) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: سفری کوچک با مخاطرهای بزرگ «مرد نابینایی که نمیخواست تایتانیک را ببیند» ساختهٔ فنلاندی Teemu Nikki، از ایدهای ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: جاکو و سیرپا هرگز یکدیگر را از نزدیک ندیدهاند، اما رابطهای عاطفی و صمیمی از راه گفتوگوهای تلفنی ساختهاند. وقتی جاکو از بدترشدن حال سیرپا باخبر میشود، تصمیم میگیرد برای دیدن او راهی شهری دیگر شود؛ سفری که برای فردی نابینا و فلج از سینه به پایین، نه یک جابهجایی معمولی، بلکه مجموعهای از وابستگیها، خطرها و تصمیمهای دشوار است.
فیلم از همان ابتدا مقیاس قصه را محدود نگه میدارد: خانه، مسیر سفر و آدمهایی که جاکو در راه با آنها روبهرو میشود. اما همین محدودیت، بهجای آنکه جهان اثر را کوچک کند، فشار و اهمیت هر برخورد را افزایش میدهد. جاکو برای رسیدن به مقصد باید به غریبههایی اعتماد کند که نمیشناسد؛ مخاطب نیز ناچار است جهان را از زاویهٔ تجربهٔ او دنبال کند.
عاشقانهای که به جاده میزند رابطهٔ جاکو و سیرپا پیش از آنکه به دیداری واقعی برسد، در صدا، مکث و شوخیهای مشترک شکل گرفته است. همین انتخاب به فیلم امکان میدهد عشق را نه در تصویرهای آشنای عاشقانه، بلکه در توجه روزمره و گفتوگوی مداوم بجوید. آنها با وجود فاصله و دشواریهای جسمی، برای یکدیگر حضوری ثابت و معنادارند.
بنابراین تصمیم جاکو برای سفر، حرکتی صرفاً احساسی یا قهرمانانه نیست؛ گامی است برای تبدیل رابطهای ساختهشده در گفتار به حضوری ملموس. با آغاز سفر، فیلم بهتدریج لحن خود را از درام رابطهمحور به تعلیقی جادهای نزدیک میکند. این تغییر، جذابترین و در عین حال پرریسکترین وجه اثر است. میل عاشقانهٔ جاکو در برابر خطرهای پیشبینیناپذیر قرار میگیرد و هر توقف یا برخورد، امکان رسیدن را هم تقویت میکند و هم به تأخیر میاندازد.
« اما همین محدودیت، بهجای آنکه جهان اثر را کوچک کند، فشار و اهمیت هر برخورد را افزایش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این رفتوآمد میان گرمای رابطه و سردی جهان بیرون، هویتی متمایز مییابد؛ با این حال، جابهجایی ژانری ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کمدی یا عاشقانهای سبک دارند، ناگهانی باشد. جاکو؛ شخصیتی فراتر از وضعیت جسمانی هستهٔ عاطفی فیلم در شخصیت جاکو و بازی Petri Poikolainen قرار دارد.
او بهجای آنکه جاکو را صرفاً موضوع ترحم یا ستایش قرار دهد، او را انسانی با عادتها، سلیقهها، خشمها و شوخطبعیهای مشخص میسازد. جاکو دربارهٔ فیلمها نظر دارد، با سیرپا شوخی میکند و در موقعیتهای مختلف واکنشی شخصی و گاه تند نشان میدهد. معلولیت بخشی بنیادی از تجربهٔ اوست، اما تمام هویت او را تعریف نمیکند.
بازی Poikolainen بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که شخصیت باید میان ترس و حفظ استقلال تعادل برقرار کند. او آسیبپذیری جاکو را پنهان نمیکند، اما آن را به نمایش احساساتیِ یکدست بدل هم نمیسازد. در نتیجه، همدلی مخاطب از راه شناخت تدریجی شخصیت پدید میآید، نه از راه وادارکردن او به احساس تأسف.
واقعیت زیستهٔ بازیگر نیز به این حضور وزن و صمیمیتی ویژه میدهد، هرچند فیلم همچنان اثری داستانی است و تجربهٔ یک فرد را نباید نمایندهٔ همهٔ افراد دارای معلولیت دانست. جهان از راه صدا و قاب از آنجا که جاکو نابیناست، فیلم باید نسبت میان تصویر و ادراک را به شکلی آگاهانه بازسازی کند. انتخابهای بصری اثر، تماشاگر را از جایگاه ناظرِ مسلط دور میکنند: آنچه در قاب میبینیم همیشه به معنای آگاهی کامل از موقعیت نیست.
« جاکو؛ شخصیتی فراتر از وضعیت جسمانی هستهٔ عاطفی فیلم در شخصیت جاکو و بازی Petri Poikolainen قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیتِ دید، خلأیی تزئینی یا ترفندی برای متفاوتنمایی نیست؛ به بخشی از منطق روایت بدل میشود. مخاطب نیز باید مانند جاکو به نشانههای ناقص، صداها و واکنش دیگران تکیه کند. صداگذاری در این ساختار نقشی اساسی دارد. صدا گاه اطلاعاتی را فراهم میکند که تصویر از دسترس شخصیت و تماشاگر دور نگه میدارد، و گاه برعکس، با ابهام خود بر ناامنی موقعیت میافزاید.
صدای تلفن، محیطهای عمومی و حضور آدمهای اطراف، نقشهای شنیداری میسازند که جاکو باید در آن حرکت کند. این طراحی صوتی به تعلیق کمک میکند، زیرا خطر همیشه لازم نیست آشکارا دیده شود؛ گاهی تنها از کیفیت یک صدا یا ندانستن منشأ آن احساس میشود. تعلیق و بدنِ در معرض خطر سفر جاکو بر پایهٔ حرکت مداوم و بحرانهای کوچک پیش میرود.
هر بار که او به کمک کسی نیاز دارد، امکان همراهی و امکان سوءاستفاده همزمان وجود دارد. فیلم از همین دوگانگی تعلیق میسازد: اعتماد برای پیشرفتن ضروری است، اما هیچ تضمینی نیست که اعتماد به نتیجهای امن برسد. در چنین روایتی، آسیبپذیری جسمانی به مسئلهای عملی و لحظهبهلحظه تبدیل میشود، نه مفهومی انتزاعی.
با این حال، انباشت خطرها میتواند به یکی از محدودیتهای فیلم بدل شود. وقتی جهان بیرون بارها با تهدید و بیرحمی تصویر میشود، تعلیق گاه از پیچیدگی موقعیت فاصله میگیرد و به فشار عاطفیِ پیوسته نزدیک میشود. برای برخی تماشاگران، همین شدت، سفر جاکو را نفسگیر و بهیادماندنی میکند؛ برای برخی دیگر، اضطراب مداوم ممکن است خستهکننده یا بیش از اندازه سنگین باشد.
« این محدودیتِ دید، خلأیی تزئینی یا ترفندی برای متفاوتنمایی نیست؛ به بخشی از منطق روایت بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط مسیر را دنبال کند، بلکه او را در وضعیت مراقبت دائمی از شخصیت قرار میدهد. مسئلهٔ بازنمایی و مرز همدلی اثر در تلاش خود برای نزدیککردن مخاطب به تجربهٔ جاکو، پرسشی مهم را نیز پیش میکشد: آیا نمایش دشواریهای یک فرد دارای معلولیت به خودی خود به بازنمایی منصفانه میانجامد؟
فیلم در بهترین لحظههایش پاسخ مثبتی میدهد، چون جاکو را نه نماد رنج، بلکه فردی شوخطبع، مشتاق و صاحب اراده نشان میدهد. رابطهٔ او با سیرپا نیز امکان میدهد میل، عشق و آیندهخواهی در مرکز قرار گیرند؛ عناصری که در روایتهای سادهانگارانه گاه زیر سایهٔ محدودیت جسمانی محو میشوند. اما تأکید پررنگ بر خطر و درماندگی میتواند برداشت دیگری نیز بسازد: گویی بیرون از خانه عمدتاً مکانی تهدیدآمیز است و استقلال، همواره به فاجعه نزدیک میشود.
این انتخاب به تعلیق کمک میکند، اما ممکن است ناخواسته تصویری یکسویه از زندگی روزمرهٔ افراد دارای معلولیت پدید آورد. ارزش فیلم در آن است که این تناقض را کاملاً نمیپوشاند؛ جاکو هم به دیگران نیاز دارد و هم حق دارد میل به حرکت و دیدار را از آنِ خود بداند. با این همه، میان نمایش خطر واقعی و بازتولید الگوی «فرد معلول در معرض مصیبت» تنشی باقی میماند.
ریتم و دگرگونی لحن ریتم اثر بیش از آنکه بر سرعت رویدادها تکیه کند، از انتظار و توقف ساخته میشود. جاکو برای طیکردن مسیر به دیگران وابسته است و این وابستگی، حرکت روایت را گاه کند و مکثدار میکند. چنین انتخابی از نظر تجربهمحور بودن فیلم قابلفهم است: سفر برای او با تأخیر، هماهنگی و ندانستن همراه است.
« فیلم از مخاطب نمیخواهد فقط مسیر را دنبال کند، بلکه او را در وضعیت مراقبت دائمی از شخصیت قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما همین تأکید ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی سریعتری دارد، ریتم را کشدار کند. لحن فیلم نیز یکدست نمیماند. شوخطبعیهای جاکو، بهویژه در گفتوگوهای تلفنی، لحظههایی از سبکی و صمیمیت میآفریند؛ در مقابل، بخشهای دلهرهآور فضای اثر را بهسرعت تیره میکنند. این تضاد میتواند حس بیثباتی جهان فیلم را تقویت کند، اما ممکن است انتظارات ژانری تماشاگر را به هم بزند.
«کمدی» در اینجا به معنای اثری آسوده و خندهآور نیست؛ طنز بیشتر از شخصیت و نگاه جاکو میآید، در حالی که نیروی غالب روایت، اضطراب و درام است. جمعبندی «مرد نابینایی که نمیخواست تایتانیک را ببیند» اثری نامتعارف است که یک سفر ساده را به آزمونی برای اعتماد، استقلال و میل به ارتباط تبدیل میکند.
مهمترین دستاوردش، پیوند میان بازی صمیمی Petri Poikolainen، روایت عاشقانهٔ کمادعا و طراحی شنیداری و بصریِ وابسته به تجربهٔ جاکو است. فیلم در عین حال از شدت اضطراب، تغییر لحن و خطرِ بازنمایی یکسویه مصون نمیماند؛ فشار روانی آن میتواند برای برخی مخاطبان سنگین باشد و تأکید بر موانع، گاه بر لطافت رابطه سایه بیندازد.
با وجود این ناهمواریها، فیلم در خاطره میماند، چون از تماشاگر میخواهد نه فقط جاکو را ببیند، بلکه برای مدتی با محدودیتهای ادراکی و وابستگیهای او جهان را تجربه کند. حاصل، داستانی دربارهٔ سفری دشوار است که معنایش تنها در رسیدن به مقصد خلاصه نمیشود؛ بلکه در تصمیم به حرکت، در نیاز به دیگری و در پافشاری بر حقِ خواستن شکل میگیرد.
« اما همین تأکید ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی سریعتری دارد، ریتم را کشدار کند. »
ثبت دیدگاه