نقد و بررسی
نقد The Black Mass | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مسئلهٔ عنوان و هویت فیلم نخست باید میان عنوان و خلاصهٔ ارائهشده تمایز گذاشت: اطلاعات موجود دربارهٔ «The Black Mass (2024)» با فیلم شناختهشدهٔ «Black Mass» همخوانی ندارد. فیلمی با همین عنوان، ساختهٔ Scott Cooper و با بازی Johnny Depp در نقش جیمز «وایتی» بولگر، در سال ۲۰۱۵ اکران شد و داستانش دربارهٔ دنیای تبهکاری بوستون و پیوند بولگر با افبیآی است؛ نه قتلهای زنجیرهای دانشجویان در فلوریدا در سال ۱۹۷۸.
بنابراین نقد زیر، بر اساس خلاصه و نکتههایی است که شما دربارهٔ اثر دادهاید و ادعایی دربارهٔ تطبیق آن با فیلم سال ۲۰۱۵ ندارد. روایت میان تعلیق و آشفتگی طرح داستانی، از همان ابتدا بر دو نیروی متضاد استوار است: از یک سو، سایهٔ قاتلی که دانشجویان را زیر نظر گرفته و تهدیدی پنهان را در زندگی روزمرهشان جاری میکند؛ از سوی دیگر، چشمانداز قربانیانی که زندگیشان بهتدریج در محاصرهٔ خشونت قرار میگیرد.
محدود کردن بخش مهمی از روایت به یک شبانهروز، امکان فشردهسازی زمان و افزایش اضطراب را فراهم میآورد. مخاطب نه صرفاً با پرسش «چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه با این حس روبهرو میشود که هر لحظهٔ عادی ممکن است به نقطهٔ گسست بدل شود. بااینحال، روایت ظاهراً همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند.
پراکندگی میان موقعیتها و شخصیتها میتواند پیوند علّی رخدادها را کمرنگ کند و ریتمی نامتوازن بسازد: گاهی انتظار و تعلیق فرصت شکلگیری مییابد، اما گاهی خشونت با شتاب وارد میشود و جای پرداخت تدریجی را میگیرد. چنین انتخابی شاید ضرباهنگ را تندتر کند، ولی ممکن است از انسجام درونی داستان بکاهد.
« محدود کردن بخش مهمی از روایت به یک شبانهروز، امکان فشردهسازی زمان و افزایش اضطراب را فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازآفرینی یک دورهٔ تاریخی فضاسازی دههٔ هفتاد، بر پایهٔ آنچه از فیلم توصیف شده، یکی از عناصر تعیینکنندهٔ تجربهٔ تماشاگر است. بازنمایی دورهٔ تاریخی هنگامی موفق میشود که صرفاً به لباسها، خودروها یا اشیای قدیمی محدود نماند؛ باید در رفتار اجتماعی، کیفیت روابط و احساس ناامنیِ جاری در محیط نیز رسوخ کند.
سرمای زمستان و فضای فلوریدای سال ۱۹۷۸ در این روایت، میتواند تضادی مؤثر بسازد: مکانی که شاید در تصور عمومی با آفتاب و آسودگی پیوند دارد، در فیلم به بستری برای ترس و مراقبت دائمی بدل میشود. این تضاد، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میآورد. تهدید از دل مکانی دورافتاده یا آشکارا وهمآلود برنمیخیزد، بلکه در بطن زندگی دانشگاهی و مسیرهای آشنا حضور دارد.
اگر جزئیات تاریخی و محیطی در خدمت شخصیتها و موقعیتها باشند، به فیلم حس واقعیت میبخشند؛ اگر تنها برای القای نوستالژی یا تزئین صحنه به کار روند، اثرشان سطحی خواهد ماند. بر اساس نکات مثبت ارائهشده، فیلم در ایجاد حالوهوای باورپذیر و دلهرهآور کامیاب است، هرچند انسجام رواییِ نابرابر ممکن است مانع از آن شود که این فضا همیشه به تجربهای یکپارچه تبدیل شود.
قربانیان در مرکز قاب مهمترین ظرفیت انسانی داستان، تمرکز بر زندگی قربانیان است. در روایتهای جنایی، خطر آن وجود دارد که قربانیان به نشانههایی برای نمایش هوش قاتل یا محرکهایی برای پیشبرد تعقیبوگریز تقلیل یابند. توجه به زندگی آنان پیش از وقوع خشونت، این الگو را به چالش میکشد: هر قربانی فردی با عادتها، امیدها و پیوندهای انسانی است، نه صرفاً بخشی از شمارش جنایتها.
« این تضاد، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب همچنین دامنهٔ اخلاقی اثر را گسترش میدهد. فیلم دیگر فقط دربارهٔ کنجکاوی نسبت به عامل خشونت نیست؛ دربارهٔ پیامدهایی است که جنایت بر بازماندگان و کسانی میگذارد که با فقدان، ترس یا ناتوانی از فهم واقعه زندگی میکنند. چنین زاویهای میتواند توجه مخاطب را از افسونزدگی نسبت به قاتل دور کند و به هزینهٔ انسانی خشونت بازگرداند.
بااینحال، این رویکرد تنها زمانی کامل میشود که شخصیتهای قربانی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا کنند. اگر شناخت ما از آنان در حد چند نشانهٔ کوتاه باقی بماند، تمرکز انسانی بیشتر به نیت فیلم نزدیک میشود تا دستاورد کامل آن. گسترش این لایه، بهویژه در مواجهه با بازماندگان، میتوانست وزن عاطفی روایت را بیشتر کند.
خشونت بهمثابه ابزار بیان صحنهپردازی خشن و بیپرده، به روایت شدت حسی میبخشد و میتواند احساس ناامنی را از سطح گفتوگو به تجربهای جسمانی منتقل کند. در اثری دربارهٔ شکارشدن و تهدید مداوم، خشونتِ مهارناشده ممکن است از نظر سبکی با جهان داستان تناسب داشته باشد؛ تماشاگر را از فاصلهٔ امنِ تماشاگرانه بیرون میکشد و با پیامدهای هولناک موقعیت روبهرو میسازد.
اما نمایش صریح خشونت خودبهخود به معنای عمق نیست. اگر صحنهها بیش از آنکه شخصیت یا معنای روایی را روشن کنند، صرفاً برای شوکآفرینی تکرار شوند، اثر در خطر بهرهبرداری از همان چیزی قرار میگیرد که ظاهراً میخواهد نقد کند. وابستگی بیش از اندازه به صحنههای خشن نیز میتواند تعلیق را فرسوده کند: وقتی هر لحظه بر شدت بصری تکیه دارد، مجال کمتری برای سکوت، انتظار و اضطراب تدریجی باقی میماند.
« این انتخاب همچنین دامنهٔ اخلاقی اثر را گسترش میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نقطهٔ قوت فیلم در ساخت تنش، در همین حال، به نقطهٔ آسیبپذیر آن بدل میشود. شخصیتپردازی و جایگاه بولگر بر اساس نکتههای ارائهشده، بولگر از میان شخصیتها بیشترین فرصت را برای شکلگیری دارد، درحالیکه دیگران عمق کمتری مییابند. این عدم توازن ممکن است تمرکز دراماتیک را حفظ کند، اما خطر میآفریند که جهان فیلم بیش از حد حول یک چهره بچرخد و زندگی قربانیان یا بازماندگان به حاشیه رانده شود.
اگر قصه از ابتدا وعدهٔ نگاهی انسانی به پیامدهای جنایت میدهد، شخصیتپردازی محدودِ اطرافیان میتواند آن وعده را تا اندازهای ناکام بگذارد. گریم سنگین Johnny Depp نیز دو کارکرد متضاد دارد. از یک سو، چهرهای متمایز و ناآشنا میسازد که میتواند به شخصیت کیفیتی تهدیدکننده بدهد؛ از سوی دیگر، اگر تغییر ظاهری بیش از رفتار و بازیگری به چشم بیاید، ممکن است حضور بازیگر مصنوعی جلوه کند و فاصلهای میان شخصیت و واقعیت ایجاد شود.
در چنین نقشی، گریم زمانی مؤثر است که مکمل بازی باشد، نه جایگزین آن. تأکید بیش از اندازه بر ظاهر میتواند شخصیت را به شمایلی نمایشی بدل کند؛ همان چیزی که با ادعای واقعگراییِ روایت در تنش قرار میگیرد. جایگاه فیلم در ژانر جنایی «The Black Mass» بر مرز میان دلهرهٔ تعقیبمحور و درام جنایی قرار میگیرد.
سوی نخست ژانر، بر انتظار، تعقیب و خطر قریبالوقوع تکیه دارد؛ سوی دوم، به ساختارهای خشونت و اثر آن بر جامعه و افراد میپردازد. تمرکز بر قربانیان و بازماندگان، بالقوه فیلم را از یک داستان صرفاً معمایی یا قاتلمحور فراتر میبرد. در مقابل، گرایش روایت به خشونت بیپرده و کلیشههای آثار گانگستری ممکن است آن را به قلمروی آشناتری بازگرداند؛ قلمرویی که در آن شدت و بیرحمی گاه جای تحلیل را میگیرد.
« نقطهٔ قوت فیلم در ساخت تنش، در همین حال، به نقطهٔ آسیبپذیر آن بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
این کشمکش، هویت اثر را هم جذاب و هم ناپایدار میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از ناامنیِ محیط و آسیبپذیری شخصیتها بهره میبرد؛ اما وقتی میان مطالعهٔ قربانیان و نمایش خشونت توازن برقرار نمیشود، لحن و تمرکزش پراکنده به نظر میرسد. دستاورد نهایی آن، در نتیجه، بیشتر به قدرت لحظهها و فضاسازی وابسته است تا به انسجام یک چشمانداز رواییِ کاملاً تثبیتشده.
جمعبندی بر پایهٔ خلاصه و نکتههای مطرحشده، «The Black Mass» اثری است که قوت اصلیاش را در فضاسازی دلهرهآور، بازآفرینی حس ناامنی و تلاش برای دیدن قربانیان بهمثابه انسانهایی مستقل مییابد. خشونتِ بیپرده به آن شدت میبخشد، اما هرگاه از پرداخت شخصیتها یا پیشبرد معنا پیشی میگیرد، روایت را به سوی پراکندگی و کلیشه سوق میدهد.
تمرکز نامتوازن بر بولگر و نمود بیش از اندازهٔ گریم Johnny Depp نیز میتواند از باورپذیری برخی لحظهها بکاهد. در نهایت، ارزش اثر بیش از هر چیز به کشاکش میان دو گرایش وابسته است: از یک سو، کوشش برای نشاندادن پیامدهای انسانی جنایت؛ از سوی دیگر، وسوسهٔ تبدیل خشونت به نمایش مرکزی فیلم.
هرجا گرایش نخست دست بالا را دارد، روایت تأثیرگذارتر و معنادارتر میشود؛ هرجا دومی غالب است، اثر بخشی از عمق بالقوهاش را از دست میدهد.
« این کشمکش، هویت اثر را هم جذاب و هم ناپایدار میکند. »
ثبت دیدگاه