نقد و بررسی
نقد سیاهچاله (The Black Hole) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد با ناشناخته «The Black Hole» از ایدهای ساده اما نیرومند آغاز میکند: گروهی کاوشگر، پس از سفری طولانی و بیثمر، به کشتیای گمشده برمیخورند که در آستانهٔ یکی از هولناکترین پدیدههای کیهانی معلق مانده است. این موقعیت، هم وعدهٔ ماجراجویی فضایی میدهد و هم امکان ورود به قلمرو راز و وحشت را فراهم میکند.
فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا بر تعقیبوگریز و حادثه تکیه کند، کنجکاوی را موتور حرکت خود قرار میدهد؛ پرسش اصلی این نیست که خدمه چگونه میگریزند، بلکه این است که در دل آن کشتی چه رخ داده و چرا کاپیتانش چنین تصمیمهایی گرفته است. این تعلیق در بهترین لحظههای فیلم، آرام و تدریجی شکل میگیرد.
سایگنوس نه فقط یک سازهٔ عظیم در فضا، بلکه مکانی است که گذشتهای پنهان و نظمی نامأنوس را در خود نگه میدارد. ورود پالومینو به این فضا، برخورد دو نگاه را ممکن میکند: نگاه محتاط و جمعی گروه کاوشگر، و ارادهٔ فردی هانس راینهارت که میخواهد مرزهای دانش و اختیار را به میل خود جابهجا کند.
فیلم از همین تقابل، پرسشی اخلاقی میسازد: آیا هر آنچه از نظر فنی ممکن است، مجاز و خردمندانه نیز هست؟ کشتیای چون قصر متروک بزرگترین دستاورد دیداری فیلم، طراحی سایگنوس است. کشتی با خطوطی عظیم، نورهای فراوان و فضایی که گاه به قصر یا معبدی تاریک شباهت دارد، از همان نخستین نگاه شخصیت مستقل خود را پیدا میکند.
« این موقعیت، هم وعدهٔ ماجراجویی فضایی میدهد و هم امکان ورود به قلمرو راز و وحشت را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این طراحی به فیلم امکان میدهد تا فضای علمیـتخیلی را با حالوهوایی گوتیک درآمیزد: بهجای جهانی کاملاً بیگانه و صنعتی، با عمارتی روبهرو هستیم که انگار سکوت و گذشته در راهروهایش رسوب کرده است. همین ناهمخوانی، هم جذابیت میآفریند و هم نوعی تشویش آرام. جلوههای بصری فیلم برای دورهٔ خود چشمگیرند و بخش مهمی از هویت آن را میسازند.
کشتیها، چشماندازهای کیهانی و حضور سیاهچاله، تصویری بهیادماندنی از فضایی عظیم و بیاعتنا به انسان ارائه میکنند. گروه فنی دیزنی برای ثبت حرکت مدلها از سامانهٔ دوربین رایانهای ویژهای بهره گرفت؛ نتیجه، در بسیاری از نماها، حس مقیاس و شکوهی است که هنوز هم ارزش تماشا دارد. البته یکدستی بصری کامل نیست: برخی تصاویر باشکوه و دقیقاند، اما بعضی جلوهها در کنارشان سادهتر و آشکارا محدود به امکانات زمانه جلوه میکنند.
بااینحال، این ناهمواری از اهمیت طراحی کلی نمیکاهد؛ سایگنوس و سیاهچاله همچنان در حافظه میمانند. علم، خیال و مرزهای منطق نام فیلم و محور فضایی آن، انتظار روایتی علمی برمیانگیزد، اما «The Black Hole» بیش از آنکه بخواهد به قوانین فیزیک وفادار بماند، از سیاهچاله بهعنوان نمادی داستانی استفاده میکند.
این پدیده در فیلم هم تهدیدی عینی است و هم استعارهای از کشش به سوی ناشناخته، غرور انسانی و میل به عبور از محدودیتها. در این معنا، فیلم بهجای آنکه توضیحی منسجم دربارهٔ کیهان عرضه کند، از تصویر سیاهچاله برای ساختن فضایی اسطورهای بهره میبرد. این انتخاب گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ عظمت پدیده، امکان خیالپردازی و هراس را افزایش میدهد.
« همین ناهمخوانی، هم جذابیت میآفریند و هم نوعی تشویش آرام. »
شخصیتها و اجرا
اما هرگاه روایت از تماشاگر انتظار دارد سازوکارهای جهان داستان را جدی بگیرد، نامعقولبودن بعضی فرضها آشکار میشود. قواعد آنچه کشتی را از خطر حفظ میکند یا پیامدهای نزدیکشدن به سیاهچاله، همیشه روشن و استوار نیستند. در نتیجه، فیلم میان دو رویکرد معلق میماند: از یک سو میخواهد ما را با یک ماجرای علمیـتخیلی درگیر کند، و از سوی دیگر به زبان رؤیا و تمثیل نزدیک میشود.
این دوگانگی، گاه سرچشمهٔ جذابیت و گاه مایهٔ سردرگمی است. شخصیتها و بازیها خدمهٔ پالومینو نمایندگان واکنشهای گوناگون به ناشناختهاند: احتیاط، کنجکاوی، تردید و میل به کشف. بااینحال، شخصیتپردازی آنان معمولاً به اندازهٔ موقعیت داستانی ظرفیت ندارد. بسیاری از گفتوگوها بیشتر اطلاعات لازم برای پیشبرد ماجرا را منتقل میکنند تا اینکه رابطهها یا جهان درونی شخصیتها را آشکار سازند.
به همین دلیل، واکنشهای عاطفی گروه گاه محدود و کنترلشده به نظر میرسند؛ گویی بازیگران در فضایی قرار گرفتهاند که از آنان بیشتر ایستادن و توضیحدادن میخواهد تا تجربهکردن بحران. Maximilian Schell در نقش راینهارت حضوری نمایشی و پررنگ دارد. شخصیت او میان نبوغ، خودبزرگبینی و انزوای فزاینده حرکت میکند، اما فیلم همیشه نمیتواند این لایهها را به تحولی روانی و باورپذیر تبدیل کند.
دیگر بازیگران نیز در لحظههایی به یاد میمانند، ولی اغلب دیالوگهای توضیحی و ریتم کند مجال چندانی برای جانگرفتن بازیها فراهم نمیکنند. این کمجانی انسانی، تضادی جالب با فضای عظیم و پرزرقوبرق فیلم میسازد، اما در نهایت از میزان درگیری عاطفی میکاهد. رباتها؛ انساننماهای دوستداشتنی رباتها از زندهترین عناصر فیلماند؛ نه فقط به سبب طراحی متفاوتشان، بلکه چون هر یک لحن و حضور خاصی دارند.
« قواعد آنچه کشتی را از خطر حفظ میکند یا پیامدهای نزدیکشدن به سیاهچاله، همیشه روشن و استوار نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وینسنت با ظاهر کوچک و رفتارهای سنجیدهاش سویهای شوخ و همدلانه به روایت میافزاید. بابِ پیر نیز با فرسودگی و خاطرهمندیاش، بهجای آنکه صرفاً وسیلهای کمیک باشد، حامل نوعی اندوه و گذشته است. در مقابل، ماکسیمیلیان با طراحی سخت و تهدیدآمیزش چهرهای سرد و بیرحم از فناوری را مجسم میکند.
تقابل این رباتها با انسانها از نکتههای پربار فیلم است. گاه موجودات مکانیکی بیش از شخصیتهای انسانی احساسبرانگیز میشوند؛ نه به این معنا که فیلم نظریهای پیچیده دربارهٔ هوش مصنوعی ارائه میدهد، بلکه چون رفتار و نقششان روشنتر و متمایزتر نوشته شده است. رباتها هم بار سرگرمکنندهٔ داستان را به دوش میکشند و هم به فضای نیمههراسناک سایگنوس رنگی خاص میزنند.
حضورشان از معدود بخشهایی است که میان فانتزی خانوادگی و هراس گوتیک پیوندی طبیعی برقرار میکند. ریتم و موسیقی ریتم فیلم آهسته است و این کندی همیشه به تعلیق منجر نمیشود. بخشهایی از روایت در گفتوگوهای طولانی و توضیح نقشهها میگذرند؛ درحالیکه موقعیت مرکزی، ظرفیت ماجراجویی و خطر فوری دارد.
فیلم بارها مکث میکند تا اطلاعاتی را روشن کند که میتوانستند از راه کنش، تصویر یا کشمکش منتقل شوند. ازاینرو، انتظار برای انفجار دراماتیک گاه طولانیتر از آن میشود که تنش بهدرستی حفظ شود. بااینهمه، این مکثها کاملاً بیثمر نیستند. فضای کشتی و حضور سیاهچاله به نوعی تأمل و سکون نیاز دارند؛ فیلم میکوشد عظمت محیط را پیش از شتاببخشیدن به حوادث به تماشاگر تحمیل کند.
« وینسنت با ظاهر کوچک و رفتارهای سنجیدهاش سویهای شوخ و همدلانه به روایت میافزاید. »
قوتها و کاستیها
موسیقی John Barry نیز در این زمینه نقشی مهم دارد. نغمهها میان شکوه فضایی و تهدیدی دوردست حرکت میکنند و به تصاویر حالتی مرموز میبخشند. موسیقی گاه بار احساسی صحنهها را بیش از بازیها و دیالوگها حمل میکند و به فیلم انسجامی میدهد که روایت در همهجا از آن برخوردار نیست. وحشت در دل ماجرای فضایی «The Black Hole» را میتوان آمیزهای نامتعارف از ماجراجویی فضایی، خیالپردازی و وحشت دانست.
تهدید فیلم تنها از بیرون نمیآید؛ کشتی، نظم درونی آن و تصمیمهای راینهارت نیز بهتدریج به سرچشمهٔ هراس بدل میشوند. در اینجا، فناوری وعدهٔ رهایی میدهد اما ممکن است به ابزار سلطه و نابودی تبدیل شود. همین ایده، فیلم را از یک سفر ساده در میان ستارگان فراتر میبرد و به آن لحنی تاریکتر میدهد؛ لحنی که با تصویر خانوادگی و حضور رباتهای دوستداشتنی در تضاد است.
این تضاد همیشه به تعادلی کامل نمیرسد. بعضی لحظهها جدی و وهمآلودند و بعضی دیگر حالوهوایی سبکتر دارند، گویی فیلم هنوز تصمیم نگرفته مخاطبش را به کدام جهان عاطفی دعوت کند. بااینحال، ناهماهنگی آن بخشی از شخصیت اثر شده است: فیلمی که همزمان میخواهد سرگرم کند، بترساند و به اندیشه وادارد.
آنچه در ذهن میماند، نه پیوستگی بینقص این عناصر، بلکه برخورد عجیب و کمتکرارشان است. جمعبندی «The Black Hole» اثری یکدست نیست. روایتش گاه کند میشود، بازیها همیشه گرما و ظرافت لازم را ندارند، و منطق علمی آن در بخشهایی سست است. اما این کمبودها در کنار طراحی چشمگیر سایگنوس، تصویرسازی فضایی ماندگار، موسیقی مؤثر و رباتهایی که شخصیت پیدا میکنند، فیلمی میسازند که بهآسانی فراموش نمیشود.
« موسیقی John Barry نیز در این زمینه نقشی مهم دارد. »
جمعبندی
ارزش آن بیش از آنکه در انسجام داستان باشد، در جسارت ترکیب لحنها و در ساختن جهانی است که هم جذاب و هم ناآرام به نظر میرسد. تماشای فیلم برای کسی که تنها به دنبال ریتم تند و کنش پیدرپی است، ممکن است تجربهای فرساینده باشد؛ اما برای علاقهمند به علمیـتخیلی کلاسیک، طراحیهای عملی و آثاری که خیالپردازیشان از قواعد متعارف فراتر میرود، اثری قابلتأمل است.
«The Black Hole» بیش از آنکه پاسخی روشن عرضه کند، دریچهای رو به راز میگشاید؛ و نیروی ماندگارش در همان آمیزهٔ شکوه، غرابت و ابهام نهفته است.



ثبت دیدگاه