نقد و بررسی
نقد The Bishop's Bedroom | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای آرام، جهانی ناآرام «اتاق خواب اسقف» ساختهٔ دینو ریسی، در ظاهر دعوتی است به تعطیلاتی دلانگیز کنار دریاچه: قایقی بادبانی، خانهای قدیمی، مهمانیها و معاشرتهای بیقید. اما این آسودگیِ چشمنواز، بهتدریج زمینهای میشود برای نمایش میل، خودفریبی و مناسبات نابرابر میان آدمهایی که نزدیکیشان بیش از آنکه به صمیمیت بینجامد، بر تنش و سوءظن استوار است.
فیلم از همان آغاز میان دو کیفیت در حرکت است: سبکبالیِ کمدی و تیرگیِ درامی که زیر پوست آن جریان دارد. دریاچهٔ ماجوره فقط پسزمینهای تماشایی نیست؛ پهنهای باز و رهاست که در برابر فضای بستهٔ خانه و روابط گرفتار شخصیتها قرار میگیرد. قایق مارکو امکان فاصلهگرفتن و رفتن را به یاد میآورد، درحالیکه خانهٔ خانوادگی، با گذشته و قواعد فرسودهاش، شخصیتها را در مدار کشمکشهایی تکراری نگه میدارد.
همین تقابل به فیلم عمق بصری میدهد، هرچند همیشه به عمق دراماتیک هم نمیانجامد. برخورد سه شخصیت، سه شیوهٔ گریز ماریو، مارکو و ماتیله در مرکز مثلثی قرار میگیرند که از ابتدا تعادل چندانی ندارد. ماریو مردی ثروتمند، پرمدعا و شیفتهٔ نقشهایی است که برای خودش میسازد. او میخواهد هم خواستنی باشد و هم صاحب اختیار؛ هم اهل شوخی و خوشگذرانی جلوه کند و هم میلهایش را بیپرده پیش ببرد.
بااینحال، رفتارش بیش از آنکه جذابیتی رمانتیک داشته باشد، غالباً مزاحم و تحمیلگر است. فیلم گاهی این مزاحمت را به کمدی بدل میکند، اما نمیتواند کاملاً از پیامد اخلاقی آن فرار کند: خنده به ماریو همیشه همراه با پرسشی ناخوشایند دربارهٔ چیزی است که فیلم از ما میخواهد تحمل کنیم. مارکو در نقطهٔ مقابل او، کمحرفتر و گریزپاتر است.
« فیلم از همان آغاز میان دو کیفیت در حرکت است: سبکبالیِ کمدی و تیرگیِ درامی که زیر پوست آن جریان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قایق و زندگی سرگردانش ظاهری آزاد به او میدهند، اما این آزادی بیشتر شبیه امتناع از تعهد و ماندن است تا انتخابی روشن و مسئولانه. ماتیله نیز میان خواست شخصی و محدودیتهای محیطی گرفتار است. حضورش فقط نیروی محرک میل مردان نیست؛ میتوان او را شخصیتی دید که در فضایی محدود، میکوشد جایگاه و امکان انتخاب خود را پیدا کند.
بااینهمه، روایت همیشه به او همان اندازه استقلال نمیدهد که برای پیچیدهکردن رابطهها لازم است. کمدیای که آسوده نمیگذارد بخشهایی از فیلم با شیطنتهای ماریو و رفتارهای نمایشی او پیش میروند. او با اعتمادبهنفسی اغراقآمیز حرف میزند و موقعیتها را چنان مدیریت میکند که گویی دیگران ناگزیر باید تماشاگر نمایش او باشند.
این وجه کمیک، وقتی به رسواکردن خودبزرگبینی و وقاحت او میرسد، میتواند مؤثر باشد. اما وقتی فیلم از همان رفتارها برای سرگرمیِ بیدردسر استفاده میکند، مرز میان طنز انتقادی و عادیسازیِ آزار مبهم میشود. این دوگانگی به یکی از مسئلههای اصلی فیلم بدل میشود. مخاطب ممکن است از یکسو به ماریو بخندد و از سوی دیگر از اینکه اطرافیانش پیوسته ناچار به واکنش نشاندادن به او هستند، خسته شود.
این خستگی لزوماً نشانهٔ شکست کامل شخصیتپردازی نیست؛ گاه خودِ آزاردهندگی ماریو بخشی از تجربهٔ تماشاست. بااینحال، فیلم همیشه روشن نمیکند که قرار است این رفتار را نقد کند یا صرفاً از آن موقعیت کمیک بسازد. همین تردید میتواند تجربه را برای تماشاگرانی که با شوخیهای جنسیتی و تحمیلگرانه راحت نیستند، دشوار کند.
« ماتیله نیز میان خواست شخصی و محدودیتهای محیطی گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
تغییر لحن؛ از تفریح به تلخی یکی از ویژگیهای قابلتوجه اثر، تغییر تدریجی حالوهوای آن است. فضای آغازین وعدهٔ کمدیای سبک و خوشگذرانه میدهد، اما هرچه روابط پیچیدهتر میشوند، خوشیها دیگر بیخطر به نظر نمیرسند. زیر ظاهر شوخ و بیاعتنا، حس ناپایداری و تنهایی بالا میآید. فیلم در این گذار ناگهانی نیست، اما تغییرش میتواند غافلگیرکننده باشد؛ گویی همان آدمهایی که تا لحظاتی پیش میل را بازی و سرگرمی میپنداشتند، اکنون با پیامدهای عاطفیِ آن روبهرو میشوند.
این تغییر، بهترین امکان اثر برای فراتررفتن از یک کمدیِ معاشرتی است. رابطهها نه بر پایهٔ شناخت متقابل، بلکه اغلب بر خواستن، تصاحبکردن یا عقبکشیدن بنا میشوند. در نتیجه، نزدیکی جسمانی الزاماً به نزدیکی عاطفی راه نمیبرد. فیلم در این بخشها به تصویری تلختر از مردانگی و آزادی میرسد: شخصیتها گمان میکنند انتخابگرند، اما در عمل در عادتها و نقشهایی گرفتارند که خودشان هم بهدرستی نمیشناسند.
بازیها و فاصلهٔ عاطفی اوگو تونیاستی ماریو را با نیرویی پررنگ و نمایشی بازی میکند. حضورش صحنه را بهسرعت در اختیار میگیرد و همین ویژگی، هم نقطهٔ قوت بازی است و هم منشأ خستگی. ماریو شخصیتی نیست که بتوان بهسادگی دوستش داشت؛ بازی تونیاستی نیز او را بیش از آنکه دلپذیر کند، خودخواه و پرحرارت نشان میدهد.
گاه همین شدت، کمدی را جان میبخشد و گاه باعث میشود تماشاگر احساس کند بیش از اندازه در محاصرهٔ اوست. پاتریک دوئر در نقش مارکو، نیرویی کمتحرکتر و مبهمتر عرضه میکند. سکوت و بیاعتنایی ظاهری او در برابر پرگویی ماریو تضاد مؤثری میسازد، اما گاه به سردیای میانجامد که راه همدلی را میبندد.
« تغییر لحن؛ از تفریح به تلخی یکی از ویژگیهای قابلتوجه اثر، تغییر تدریجی حالوهوای آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اورنلا موتی نیز با حضوری چشمگیر و کنترلشده، به ماتیله جاذبهای بصری میدهد؛ بااینحال، زیباییِ تصویرش نباید جای پرسش دربارهٔ عاملیت شخصیت را بگیرد. فیلم گاهی او را بیش از آنکه از درون بشناسد، از دریچهٔ نگاه مردان پیرامونش قاب میگیرد. حاصل، ترکیبی از بازیهای بهیادماندنی و روابطی است که برای برخی تماشاگران ممکن است سرد و کمباور بماند.
تصویر و موسیقی؛ دلنشینیِ سطح، ناآرامیِ زیرین تصویر دریاچه و فضای ایتالیاییِ فیلم از دلپذیرترین جنبههای آن است. آب، قایقها و معماری خانه، کیفیتی آرام و تقریباً تعطیلاتی به اثر میبخشند؛ آرامشی که با ناآرامی روابط تضاد دارد. این منظرهها گاهی چنان دلنشیناند که توجه را از ضعفهای روایی منحرف میکنند، اما کارکردشان تنها تزئینی نیست: جهان بیرون باز و پرنور است، حالآنکه زندگی درونی شخصیتها تنگ و آکنده از ناگفتههاست.
موسیقی نیز به جذابیت فضای فیلم کمک میکند و به بخشهای سبکتر آن حالوهوایی روان و خوشنشین میدهد. در کنار تصویر، موسیقی به فیلم امکان میدهد بهجای آنکه از ابتدا تا انتها در تلخی فرورود، مدتی در قلمرو تفریح و رهایی باقی بماند. البته همین دلنشینی میتواند تضاد اخلاقیِ بعضی موقعیتها را نرمتر از آنچه باید جلوه دهد؛ گاهی لحن خوشآهنگ فیلم با ناخوشایندیِ رفتارها در تعارض قرار میگیرد و این تعارض، چه آگاهانه باشد چه نه، بخشی از تجربهٔ تماشاست.
ریتم و محدودیتهای روایت فیلم در بخشهایی بیش از اندازه درنگ میکند. گفتوگوها و موقعیتهای معاشرتی گاهی تکراری میشوند و پیشروی داستان کندتر از ظرفیت موضوع به نظر میرسد. این کندی برای ساختن فضای زندگی روزمره و حس تعلیق عاطفی مفید است، اما همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها نمیانجامد.
« فیلم گاهی او را بیش از آنکه از درون بشناسد، از دریچهٔ نگاه مردان پیرامونش قاب میگیرد. »
قوتها و کاستیها
وقتی جذابیت صحنه بیشتر بر منظره یا حضور بازیگران تکیه دارد تا تحول رابطهها، فاصلهٔ تماشاگر با فیلم افزایش مییابد. همچنین سردیِ شخصیتها، که میتواند بخشی از مضمونِ تنهایی و ناتوانی در صمیمیت باشد، برای همه کار نمیکند. فیلم از مخاطب میخواهد در کنار آدمهایی بماند که اغلب رفتارشان خودخواهانه یا گریزپا است، اما همیشه انگیزهها و زخمهایشان را بهاندازهٔ کافی روشن نمیسازد.
به همین دلیل، برخی رابطهها بیشتر همچون موقعیتهایی جذاب برای مشاهده باقی میمانند تا پیوندهایی که بتوان از نظر عاطفی درگیرشان شد. جمعبندی «اتاق خواب اسقف» فیلمی است با دو چهره: کمدیای خوشمنظره دربارهٔ آدمهایی پرادعا و بیقرار، و درامی تلختر دربارهٔ میل، قدرت و ناتوانی در برقراری رابطهای متقابل.
فضای کنار دریاچه، موسیقی خوشحالوهوا و حضور بازیگران، به آن جذابیتی فوری میبخشند؛ تغییر لحن نیز نشان میدهد که زیر این آسودگیِ ظاهری، چیزی ناآرام جریان دارد. در مقابل، ریتم کشدار، فاصلهٔ عاطفی شخصیتها و رفتارهای آزاردهندهٔ ماریو ممکن است تماشاگر را از فیلم دور کند. ارزش اثر بیش از آنکه در داستانی بینقص یا شخصیتهایی دوستداشتنی باشد، در تضاد میان زیبایی محیط و ناخوشایندیِ مناسبات انسانی آن است.
فیلم گاهی در نقد رفتار ماریو تردید میکند و گاهی در دام همان نمایشی میافتد که میخواهد به تصویر بکشد؛ اما همین ناسازگاری، در کنار فضای چشمنواز و تغییر حالوهوا، آن را به اثری قابلبحث بدل میکند. تماشاگرانی که با کمدیهای تلخ و شخصیتهای دشوار کنار میآیند، احتمالاً بیش از کسانی که به دنبال روایتی گرم و همدلانهاند، از این تجربه بهره خواهند برد.
« همچنین سردیِ شخصیتها، که میتواند بخشی از مضمونِ تنهایی و ناتوانی در صمیمیت باشد، برای همه کار نمیکند. »
ثبت دیدگاه