نقد و بررسی
نقد بزرگترین قهرمانان (The Biggest Heroes) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قهرمانانی در گریز «The Biggest Heroes» ساختهٔ ۱۹۹۶، نخستین فیلم بلند توماس وینتربرگ است؛ اثری دانمارکی که در ظاهر از الگوی آشنای سفر جادهای پیروی میکند، اما در دل این سفر، پرسشی دشوارتر را پیش میکشد: آیا کسی که بخش بزرگی از عمرش را در بیمسئولیتی و گریز گذرانده، میتواند ناگهان در برابر دیگری احساس مسئولیت کند؟
فیلم پاسخ را نه با موعظه، بلکه با همراهکردن شخصیتهایش در مسیری پرحادثه و ناپایدار جستوجو میکند. کارستن و پیتر، دو خلافکار قدیمی، با ورود لوئیزِ دوازدهساله ناچار میشوند با واقعیتی روبهرو شوند که از جنس نقشههای همیشگیشان نیست. این موقعیت، ظرفیت کمدی و تنش را همزمان در خود دارد.
دو مرد بیقرار و کموبیش نابالغ باید از دختری مراقبت کنند که بهمراتب روشنتر از آنان میداند چه چیزی را نمیخواهد؛ در عین حال، خطرهایی بیرونی نیز سفر را از یک ماجرای ساده به گریز واقعی بدل میکنند. جذابیت فیلم در همین برخورد میان مسئولیتی ناخواسته و عاداتی است که بهآسانی کنار نمیروند.
سفر بهمثابه آزمون راه افتادن به سوی سوئد صرفاً وسیلهای برای جابهجایی شخصیتها نیست. سفر، آنها را از پناهگاههای آشنای زندگی روزمره جدا میکند و وامیدارد در فضای محدود و متحرکِ همراهی، یکدیگر را تحمل کنند. برای کارستن، این مسیر فرصتی است تا رابطهای را تجربه کند که پیشتر حتی از وجودش خبر نداشته؛ برای پیتر، معنای سفر بیشتر در رفاقت و ماجراجویی نهفته است؛ و برای لوئیز، دورشدن از وضعیتی ناامن، حرکتی برای بازیابی اختیار خویش است.
« فیلم پاسخ را نه با موعظه، بلکه با همراهکردن شخصیتهایش در مسیری پرحادثه و ناپایدار جستوجو میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تضاد میان آرزوهای کوچک و پیامدهای بزرگ بهره میگیرد. مقصد میتواند در ذهن مردان با خیال خوشگذرانی و فرار پیوند داشته باشد، اما حضور دختر هر تصمیم را سنگینتر میکند. جاده، بهجای آنکه آنان را به آزادی بیقید برساند، پیوسته مسئولیت را به یادشان میآورد. همین تناقض به روایت نیرویی ساده اما مؤثر میبخشد.
رابطهٔ پدر و دختر هستهٔ عاطفی اثر، رابطهٔ تازهشکلگرفتهٔ کارستن و لوئیز است. آشنایی آن دو با صمیمیتی فوری و باورپذیر آغاز میشود؛ نه به این دلیل که کارستن ناگهان پدری نمونه میشود، بلکه چون فیلم میان خامی او و نیاز واقعی دختر فاصلهای قابل لمس میسازد. کارستن آمادگی لازم برای چنین نقشی را ندارد، اما واکنشهایش به لوئیز نشان میدهد که پیوند عاطفی میتواند پیش از آنکه فرد معنای مسئولیت را کاملاً بفهمد، در او ریشه بدواند.
لوئیز نیز صرفاً بهانهای برای تحول مردان نیست. او شخصیتی با اراده و حساسیت مستقل است؛ گاهی حضورش رفتارهای کودکانهٔ همراهانش را آشکار میکند و گاهی آنان را وامیدارد از شوخی و بیخیالی فاصله بگیرند. بازی میا ماریا بک در این نقش به فیلم کمک میکند تا آسیبپذیری دختر را با توانایی او برای ایستادگی درهم بیامیزد.
به همین سبب، رابطهٔ پدر و دختر زود در مرکز توجه قرار میگیرد و بخش مهمی از کشش احساسی فیلم را تأمین میکند. رفاقت و بازیها همراهی کارستن و پیتر یکی از سرچشمههای اصلی انرژی فیلم است. این دو ظاهراً به یکدیگر خو گرفتهاند و حتی در موقعیتهای نامعقول نیز زبان و ریتم مشترکی دارند؛ اما ورود لوئیز نشان میدهد که رفاقتشان تا چه اندازه بر فرار از پیامدها استوار بوده است.
« فیلم از تضاد میان آرزوهای کوچک و پیامدهای بزرگ بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
پیتر بیشتر نمایندهٔ عادتهای قدیمی و پیوندی است که کارستن را به زندگی پیشینش بازمیکشاند. از اینرو، رابطهٔ آن دو صرفاً برای ایجاد شوخی نیست؛ در پس شوخیها، نوعی وابستگی و وفاداری نیز جریان دارد. توماس بو لارسن و اولریش تومسن نقشها را با حضور فیزیکی پررنگ و بیتکلف پیش میبرند. بازی آنان به فیلم حس خودجوشی میدهد و تقابل میان شیطنت، خشونت و لحظههای عاطفی را قابلقبول میکند.
حتی هنگامی که شخصیتها دست به کارهایی نسنجیده میزنند، بازیگران آنها را به تیپهایی یکبعدی تقلیل نمیدهند. این همراهی، در بخشهایی که روایت به تکرار موقعیتهای مشابه نزدیک میشود، همچنان فیلم را زنده نگه میدارد. طنز در کنار تهدید کمدی فیلم بیشتر از رفتار و موقعیت شخصیتها سرچشمه میگیرد تا از شوخیهای لفظیِ پیدرپی.
اعتمادبهنفس بیپایهٔ دو خلافکار، ناتوانیشان در پیشبینی عاقبت کارها و برخوردشان با نقش تازهٔ مراقبت از یک نوجوان، لحظههایی سرگرمکننده میآفریند. این طنز، در بهترین لحظاتش، شخصیتها را مسخره نمیکند؛ بلکه شکاف میان تصور قهرمانانهٔ آنان از خود و واقعیت خام زندگیشان را نشان میدهد.
اما فیلم به فضای کمیک بسنده نمیکند. خشونت و خطرهای جدی ناگهان وارد جهان داستان میشوند و مناسبات پیشین را برهم میزنند. این چرخش میتواند مؤثر باشد، زیرا یادآور میشود که بازیگوشیِ شخصیتها در محیطی بیپیامد رخ نمیدهد؛ بااینحال، گذار از شوخی به تهدید گاه چنان سریع است که فرصت کافی برای آمادهکردن مخاطب فراهم نمیشود.
« پیتر بیشتر نمایندهٔ عادتهای قدیمی و پیوندی است که کارستن را به زندگی پیشینش بازمیکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظهای که فیلم از تماشاگر خنده میگیرد، ممکن است اندکی بعد از او واکنشی کاملاً متفاوت بخواهد. نوسان لحن و ساختار بزرگترین چالش فیلم، دشواریاش در تثبیت لحن است. گاهی به کمدی جادهایِ سبک و پرتحرک نزدیک میشود، گاهی روی پیوند عاطفی میان پدر و دختر مکث میکند و گاهی به داستان گریز و تعقیب پهلو میزند.
این آمیزش بالقوه جذاب است، اما پیوند میان اجزایش همیشه هموار نیست. تغییر حالوهوا در برخی بخشها بهجای آنکه پیچیدگی زندگی شخصیتها را بازتاب دهد، حسی از پراکندگی ایجاد میکند؛ انگار روایت هنوز تصمیم نگرفته کدام وجه را در مرکز نگه دارد. بااینهمه، همین ناپایداری را میتوان نشانهای از آشفتگی جهان شخصیتها نیز دانست.
کارستن و پیتر برنامهای منسجم ندارند و زندگیشان با تصمیمهای شتابزده پیش میرود؛ بنابراین، روایت پرنوسان تا حدی با وضعیت آنان همخوان است. مشکل زمانی پدید میآید که این بیقاعدگی به جای تقویت معنا، از جمعشدن عاطفی رخدادها جلوگیری میکند. فیلم در لحظههای منفردش اغلب گیراست، اما پیوند این لحظهها همیشه به همان اندازه قانعکننده نیست.
نگاه آغازین و جهان بصری «The Biggest Heroes» را میتوان در امتداد تجربههای آغازین توماس وینتربرگ دید؛ پیش از آنکه نام او با آثار شناختهشدهتر و صورتبندیهای سینمایی بعدیاش گره بخورد. فیلم هنوز در پی ساختن جهانی است که هم ملموس باشد و هم طنزی تلخ در خود داشته باشد. جادهها، فضاهای گذرا و مکانهایی که شخصیتها در آنها توقف میکنند، بیشتر از آنکه پناهگاهی امن باشند، ایستگاههایی موقت در مسیر گریزند.
« لحظهای که فیلم از تماشاگر خنده میگیرد، ممکن است اندکی بعد از او واکنشی کاملاً متفاوت بخواهد. »
قوتها و کاستیها
فیلمبرداری آنتونی داد منتل به این حرکت پیوسته کمک میکند و به روایت حالوهوایی زمینی میبخشد. جهان اثر آراسته و رؤیایی نیست؛ بیشتر متکی بر چهرهها، کنشها و محیطهایی است که شخصیتها در آنها به دام موقعیتهای خودساخته میافتند. این سادگی بصری با خصلت بیپیرایهٔ داستان سازگار است، هرچند فیلم همیشه از ظرفیتهای فضای جادهای برای ساختن تصویری ماندگار بهره نمیبرد.
جمعبندی «The Biggest Heroes» اثری نابرابر اما تماشایی است: فیلمی که در رابطهٔ تازه و نامتعارف میان کارستن و لوئیز، در رفاقت آشفتهٔ دو مرد و در لحظههای طنزآمیز سفر، نیرویی صادقانه پیدا میکند. بازیها بهویژه در همراهی دو شخصیت اصلی، به روایت گرما و تحرک میبخشند و حضور لوئیز به ماجرایی که میتوانست صرفاً رشتهای از فرارها و دردسرها باشد، مرکز عاطفی میدهد.
در مقابل، تغییرهای ناگهانی لحن و ناتوانی روایت در آشتیدادن کمدی، درام و هیجان، از تأثیر نهایی فیلم میکاهد. اثر در ساختن لحظههای جذاب موفقتر از آن است که همهٔ آنها را به فرجامی کاملاً قانعکننده پیوند دهد. بااینحال، نگاه انسانی آن به آدمهایی که دیرهنگام با مسئولیت روبهرو میشوند، و انرژی خام سفر جادهایاش، «The Biggest Heroes» را به تجربهای ارزشمند برای تماشاگران علاقهمند به سینمای دانمارک و آثار آغازین وینتربرگ بدل میکند.
« فیلمبرداری آنتونی داد منتل به این حرکت پیوسته کمک میکند و به روایت حالوهوایی زمینی میبخشد. »
ثبت دیدگاه