نقد و بررسی
نقد صدای بلند (The Big Noise) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مسیر لورل و هاردی «The Big Noise» ساختهٔ Malcolm St. Clair، محصول ۱۹۴۴، از دورهای میآید که لورل و هاردی در ساخت فیلمهای بلند برای استودیوی فاکس فعالیت میکردند. این زمینه برای تماشای اثر اهمیت دارد: فیلم همچنان بر تواناییهای کمیک زوج اصلی تکیه میکند، اما ساختار آن بیشتر تابع یک ماجرای ازپیشچیدهشده است تا زنجیرهای از موقعیتهایی که از دل شخصیتها و بداههپردازیشان رشد کنند.
در نتیجه، با اثری روبهرو هستیم که گاه درخشش آشنای این دو را زنده میکند، اما کمتر به انسجام و تازگی بهترین نمونههای کارنامهشان میرسد. موقعیتی آشنا با مصالحی تازه داستان در فضای جنگ جهانی دوم شکل میگیرد. استن و اولی که در یک آژانس کارآگاهی کارهای خدماتی انجام میدهند، بهواسطهٔ ماجرای مخترعی عجیب و بمبی مهم، خود را در موقعیتی مییابند که باید نقش محافظ و کارآگاه را بازی کنند.
تناقض میان ادعای حرفهایبودن و ناتوانی آشکار آنها، بستر مناسبی برای کمدی فراهم میکند: هرچه خطر جدیتر به نظر میرسد، فاصلهٔ رفتار این دو با تصویری که میخواهند از خود بسازند بیشتر میشود. فیلم از ایدهای بهره میگیرد که ذاتاً با جهان لورل و هاردی سازگار است؛ قهرمانانی کوچک و بیتجربه در برابر مسئولیتی بزرگ و خطرناک.
« جایگاه فیلم در مسیر لورل و هاردی «The Big Noise» ساختهٔ Malcolm St. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، طرح اصلی بهتنهایی ظرفیت کافی برای نگهداشتن تمام مسیر روایت ندارد. ماجراها گاه بیشتر بهانهای برای انتقال زوج از یک دردسر به دردسر بعدیاند تا حلقههایی در یک داستان فشرده و رو به اوج. فیلم بهجای آنکه هر حادثه را به پیامد منطقی حادثهٔ پیشین بدل کند، بارها به نیروی مستقلِ شوخیها و حضور بازیگرانش متکی میشود.
شیمی بازیگری؛ سرچشمهٔ اصلی خنده مهمترین دارایی فیلم همچنان رابطهٔ استن و اولی است. لورل با چهرهٔ بیدفاع، مکثهای گیج و منطق کودکانهاش، بهسادگی تعادل هر موقعیتی را برهم میزند؛ هاردی در برابر او میکوشد وقار و اقتدار خود را حفظ کند، اما همین کوشش پیوسته به شکست میانجامد. خنده از تضاد میان اعتمادبهنفس نمایشی اولی و بیخبری آرام استن زاده میشود؛ گویی یکی مطمئن است کنترل اوضاع را در دست دارد و دیگری حتی متوجه نیست اوضاع از دست رفته است.
نگاههای مستقیم و واکنشهای هاردی همچنان از دقیقترین ابزارهای کمیک فیلماند. او گاهی با یک نگاه به مخاطب، درماندگی خود را از آنچه استن کرده آشکار میکند؛ اما این نگاه صرفاً علامت تعجب نیست، بلکه لحظهای کوتاه از همپیمانی با تماشاگر است. مخاطب پیش از آنکه اولی واکنشی نشان دهد، پیامد فاجعهبار رفتار استن را حدس میزند و همین فاصلهٔ زمانی، خنده را میسازد.
« بااینحال، طرح اصلی بهتنهایی ظرفیت کافی برای نگهداشتن تمام مسیر روایت ندارد. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، استن معمولاً متوجه نیست که سبب آشفتگی شده و با آرامشی بیتناسب، موقعیت را بدتر میکند. این دوگانه هنوز دلنشین و مؤثر است، حتی وقتی خود ماجرا توان چندانی برای شگفتزدهکردن ندارد. کمدی تصویری و میراث شوخیهای پیشین «The Big Noise» در بهترین لحظههایش به کمدی تصویری متوسل میشود؛ یعنی خنده را نه از توضیح کلامی، بلکه از حرکت، فاصله، اشیا و واکنش بدنها بیرون میکشد.
بمب، فضای خانه و تجهیزات اطراف آن امکانهایی برای برخورد میان کنجکاوی بیاحتیاط استن و اضطراب اولی فراهم میکنند. این لحظهها نشان میدهند که لورل و هاردی برای خندهگرفتن لزوماً به گفتوگوی تند یا شوخی لفظی نیاز ندارند: کافی است شیئی ساده در جای نامناسب قرار گیرد و این دو با آن به دو شیوهٔ کاملاً ناسازگار روبهرو شوند.
بااینهمه، بخشی از مواد کمیک فیلم یادآور شوخیهایی است که زوج پیشتر در آثار دیگر به کار برده بودند. برای نمونه، صحنهٔ جای خواب قطار بازپرداختی از موقعیتی در فیلم کوتاه «Berth Marks» بهشمار میرود. بازگشت چنین شوخیهایی بهخودیخود نقص نیست؛ بازیگران میتوانند با تغییر زمانبندی یا واکنش، به مادهٔ آشنا جان تازه بدهند.
« در سوی دیگر، استن معمولاً متوجه نیست که سبب آشفتگی شده و با آرامشی بیتناسب، موقعیت را بدتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله این است که فیلم گاهی بهجای دگرگونکردن ایدهٔ قدیمی، تنها به یادآوری آن بسنده میکند. نتیجه برای دوستداران این زوج میتواند آشنا و خوشایند باشد، اما برای تماشاگرِ آشنا با کارهای پیشینشان، تازگی کمتری دارد. ریتمی نابرابر و روایتی کمجان ضعف اصلی فیلم در پایداری ریتم و استحکام داستان است.
ایدهٔ محافظت از بمب در آغاز، امکان ساختن تعلیقی کمیک را فراهم میکند: مخاطب میداند خطری وجود دارد، اما منتظر است ببیند استن و اولی چگونه بیآنکه قصدی داشته باشند، آن را تشدید میکنند. این موتور در بخشهایی خوب کار میکند، ولی هرچه روایت پیش میرود، از نیروی نخستینش کاسته میشود.
ماجراهای پیدرپی همیشه به یکدیگر معنا نمیدهند و گاه احساس میشود فیلم برای پرکردن فاصله میان موقعیتهای خندهدار، مسیر داستان را طولانی کرده است. بهویژه در بخشهای پایانی، از جمله صحنههای قطار، زمانبندی آنقدر فشرده نیست که کشآمدن موقعیت را به تعلیق یا تشدید خنده تبدیل کند. تکرار یک الگوی کمیک هنگامی مؤثر است که هر بار چیزی بر آن افزوده شود: خطر بیشتر، واکنشی تازه یا تغییر در توازن میان شخصیتها.
« مسئله این است که فیلم گاهی بهجای دگرگونکردن ایدهٔ قدیمی، تنها به یادآوری آن بسنده میکند. »
قوتها و کاستیها
در این فیلم، بعضی شوخیها پیش از آنکه به چنین مرحلهای برسند، اثرشان را از دست میدهند. بااینحال، لحظههای پراکندهٔ موفق اجازه نمیدهند ضعف ریتم تمام تجربه را از پا درآورد. بازیگران مکمل و فضای جنگی فیلم به حضور شخصیتهای پیرامونی نیز متکی است؛ مخترع و دیگر افرادی که پیرامون بمب و حفاظت از آن قرار میگیرند، برای قهرمانان دستوپاچلفتی موانع و محرکهای تازه میسازند.
Arthur Space در نقش مخترع، با ظاهری جدیتر از آشفتگی اطرافش، بخشی از تضاد میان اهمیت مسئله و بیکفایتی محافظان را تقویت میکند. بااینحال، شخصیتهای فرعی عمدتاً در خدمت حرکت ماجرا هستند و کمتر به اندازهٔ خود استن و اولی هویت کمیک مستقل پیدا میکنند. زمینهٔ جنگ نیز به داستان فوریت میبخشد، اما فیلم قصد ندارد به تصویری واقعگرایانه یا تلخ از جنگ نزدیک شود.
خطر در اینجا بیش از آنکه تجربهای جدی و روانشناختی باشد، چارچوبی برای آشفتگیهای کمیک است. همین فاصلهگذاری به فیلم اجازه میدهد از بمبی مهم برای ساختن شوخی استفاده کند، اما در عین حال تنش را محدود میسازد: پیامدها هرگز آنقدر سنگین نمیشوند که فضای سبک و بازیگوشانهٔ اثر را بشکنند.
« در این فیلم، بعضی شوخیها پیش از آنکه به چنین مرحلهای برسند، اثرشان را از دست میدهند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Big Noise» فیلمی است که بیش از هر چیز با نیروی ماندگار دو بازیگر اصلیاش زنده میماند. نگاههای معنادار اولی، سردرگمی آرام استن و برخورد دو خلقوخوی ناسازگار، هنوز لحظههایی واقعی از خنده میسازند. ایدهٔ کارآگاهنمایی و حفاظت از بمب نیز زمینهای مناسب برای کمدی موقعیت فراهم میآورد، اما داستان از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیگیرد.
بعضی شوخیها آشنا و تکراریاند و کشآمدن بخشهایی از مسیر، بهخصوص در قطار، از چابکی روایت میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم برای دیدنِ تداوم جاذبهٔ لورل و هاردی ارزش دارد. قرار نیست با یکی از قلههای کارنامهٔ آنها روبهرو شویم؛ بهتر است آن را اثری نابرابر بدانیم که در لحظههای کوتاه و دقیقش، جادوی رابطهٔ این زوج را دوباره آشکار میکند.
ارزش نهایی فیلم نه در تازگی کامل داستان، بلکه در توانایی دو بازیگر برای تبدیل آشفتگیهای ساده به کمدیای صمیمی و قابلتماشا است.
« جمعبندی «The Big Noise» فیلمی است که بیش از هر چیز با نیروی ماندگار دو بازیگر اصلیاش زنده میماند. »



ثبت دیدگاه