نقد و بررسی
نقد The Big Chill | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر خانه نیست در «The Big Chill»، مرگ دوستی قدیمی بهانهای میشود تا گروهی از همدانشگاهیهای سابق پس از سالها در خانهای دورهم جمع شوند. این گردهمایی نه صرفاً مراسمی برای سوگواری، بلکه مواجههای با گذشته است: هر یک از آنان زمانی جوانانی آرمانخواه بودهاند و اکنون باید ببینند آن آرمانها در زندگی واقعیشان چه سرنوشتی یافتهاند.
فیلم، ساختهٔ Lawrence Kasdan و محصول ۱۹۸۳، از همان آغاز روشن میکند که مسئلهاش کشف یک راز یا پیشبردن پیرنگی پرحادثه نیست؛ جاذبهاش در کنار هم قرار گرفتن آدمهایی است که زمانی یکدیگر را بهخوبی میشناختند و حالا باید دوباره راهی برای فهمیدن هم پیدا کنند. خانه در این میان نقشی فراتر از محل وقوع ماجرا دارد.
فضای مشترک آن، شخصیتها را به تماس مداوم با یکدیگر وامیدارد: کنار هم غذا میخورند، خاطره تعریف میکنند، شوخی میکنند و گاه از پرسشهایی میگریزند که پاسخ سادهای ندارند. همین محدودیت مکانی، به فیلم حس صمیمیت میدهد و گفتوگوها را به نیروی اصلی روایت بدل میکند. تماشاگر نیز بهتدریج از راه مکثها، نگاهها و اشارههای نیمهتمام، درمییابد که میان اعضای این جمع چه پیوندهایی باقی مانده و چه فاصلههایی پدید آمده است.
گذر زمان و سردشدن آرمانها عنوان فیلم را میتوان تصویری از فاصله میان گرمای جوانی و سرمای واقعبینی دانست. شخصیتها از نسلی میآیند که در جوانی خود را در برابر ارزشهای تثبیتشده میدید، اما اکنون هر یک به شکلی وارد زندگیای شدهاند که گاه با باورهای پیشینشان سازگار نیست. فیلم این دگرگونی را به شکل یک بیانیهٔ صریح بیان نمیکند؛ آن را در حرفهها، انتخابها و شیوهٔ حرفزدن شخصیتها نشان میدهد.
« خانه در این میان نقشی فراتر از محل وقوع ماجرا دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصله میان تصویری که از خود در جوانی داشتند و آنچه امروز هستند، سرچشمهٔ طنز تلخ اثر است. بااینحال، فیلم از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند. آدمهایش نه صرفاً خائن به آرمانهای خودند و نه قهرمانانی که در برابر جهان تسلیم نشده باشند. آنان در موقعیتهای متفاوتی ایستادهاند و گاهی میکوشند زندگی فعلیشان را توجیه کنند؛ گاهی نیز میپذیرند که انتخابهایشان با رؤیاهای گذشته همخوان نیست.
این ابهام، به گفتوگوها عمق میبخشد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دگرگونیهای روشن و نتیجهگیریهای قاطع دارند، ناامیدکننده باشد. فیلم بیشتر به ثبتِ وضعیت شخصیتها علاقه دارد تا حلوفصل کامل آن. گفتوگو بهجای حادثه «The Big Chill» از آن دسته فیلمهایی است که تماشاییبودنش بیش از هر چیز به کیفیت صداها و شخصیتها وابسته است.
گفتوگوها میان شوخی، دلخوری، خاطره و بحثهای جدی حرکت میکنند و لحن یکپارچهای ندارند؛ درست مانند دیداری واقعی که در آن ممکن است لحظهای خنده جمع را بگیرد و اندکی بعد سکوتی سنگین بر فضا حاکم شود. شوخیها صرفاً برای سبککردن حالوهوا نیستند، بلکه گاه وسیلهای برای پوشاندن نگرانی یا فاصلهگرفتن از موضوعی دردناکاند.
این انتخاب، نقطهٔ قوت و درعینحال محدودیت فیلم است. صحنهها بهجای آنکه همواره به سوی حادثهای تازه پیش بروند، گاهی در رفتوآمدهای کلامی و واکنشهای کوچک میمانند. برای مخاطبی که با این جمع همراه شود، چنین مکثهایی فرصت دیدن تغییرات ظریف رابطهها را فراهم میکند؛ برای کسی که پیوند عاطفی با شخصیتها نمییابد، همان مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند.
« همین فاصله میان تصویری که از خود در جوانی داشتند و آنچه امروز هستند، سرچشمهٔ طنز تلخ اثر است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم فرض میگیرد که شنیدن آدمها، حتی وقتی به نتیجهٔ مشخصی نمیرسند، خود نوعی پیشروی است. گروه بازیگران و شیمی جمعی یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگری آن است. Kevin Kline، Glenn Close، Jeff Goldblum، William Hurt، Tom Berenger و Mary Kay Place هر یک حضوری متمایز دارند، اما هیچکدام نمیکوشند تمام توجه را به خود جلب کنند.
بازیها بهجای تکیه بر نمایشهای پررنگ، بر تفاوتهای رفتاری و ریتم واکنشها بنا شدهاند. جمع، به همین دلیل بیشتر از آنکه مجموعهای از نقشهای جداگانه باشد، به گروهی از دوستان قدیمی شباهت پیدا میکند؛ آدمهایی که شوخیهای هم را میشناسند، از حرفی ناگفته معنایی میفهمند و گاهی بیآنکه توضیحی بدهند، یکدیگر را میرنجانند.
حضور Jeff Goldblum بهویژه به فیلم ضرباهنگی بازیگوشانه میبخشد. لحن و مکثهای او در بعضی گفتوگوها میتوانند لحظهای معمولی را به موقعیتی خندهآور تبدیل کنند، بیآنکه فیلم به کمدی محض بدل شود. در سوی دیگر، بازی Glenn Close با خویشتنداری و گرمایی آرام، به جمع نوعی تعادل عاطفی میدهد.
موفقیت گروه بازیگران در این نیست که همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورش یافتهاند؛ بلکه در این است که حتی اختلاف در میزان حضورشان نیز بهطور کلی نظم جمعی فیلم را از هم نمیپاشد. موسیقی؛ خاطرهای که بیرون از قاب ادامه دارد موسیقی در این فیلم تزئین پسزمینه نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی شکلدادن به حافظه و حالوهواست.
« فیلم فرض میگیرد که شنیدن آدمها، حتی وقتی به نتیجهٔ مشخصی نمیرسند، خود نوعی پیشروی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانههای آشنا از موسیقی سول، آراندبی و پاپراک دهههای گذشته، به جهان شخصیتها پیوند میخورند و به تماشاگر امکان میدهند فاصلهٔ میان اکنون و جوانی آنان را نه فقط در گفتوگو، بلکه در شنیدن احساس کند. موسیقی گاهی لحظهای سبک و پرنشاط میسازد و گاهی با تلخی موقعیت در تضاد قرار میگیرد؛ همین تضاد، احساس نوستالژی را از یادآوری ساده فراتر میبرد.
البته این کارکرد دوگانهای دارد. برای بسیاری از تماشاگران، موسیقی بخش فراموشنشدنی تجربهٔ فیلم است؛ ترانهها چنان در صحنهها جا میافتند که گویی به حافظهٔ مشترک شخصیتها تعلق دارند. اما در برخی لحظهها، اتکای فیلم به آهنگهای محبوب میتواند بیش از اندازه آشکار شود و احساس را به تماشاگر دیکته کند.
صحنهای که قرار است خودبهخود صمیمی یا رها به نظر برسد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان حالتی صحنهپردازیشده پیدا کند. در نتیجه، موسیقی هم نیروی عاطفی فیلم است و هم یکی از جاهایی که سلیقهٔ تماشاگر بیشترین نقش را در پذیرش آن دارد. محدودیت طبقاتی و خطر خودجدیگرفتن نگاه انتقادی به فیلم ناگزیر باید به جهان اجتماعی محدود آن هم توجه کند.
بیشتر شخصیتها از امتیازها و امکاناتی برخوردارند که به آنان اجازه میدهد زمان و فضای لازم برای اندیشیدن به بحرانهای شخصیشان داشته باشند. این تمرکز، بخشی از تصویر فیلم از نسلی خاص است، اما درعینحال میتواند فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند. وقتی گرفتاریهای این جمع در فضایی امن و آسوده طرح میشوند، دردهایشان ممکن است برای مخاطبی که با فشارهای مادی روزمره دستوپنجه نرم میکند، بیش از اندازه محصور و خودمحور به نظر برسد.
« در نتیجه، موسیقی هم نیروی عاطفی فیلم است و هم یکی از جاهایی که سلیقهٔ تماشاگر بیشترین نقش را در پذیرش آن دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم همیشه از این خطر آگاه نیست یا دستکم همیشه آن را مهار نمیکند. بعضی بحثها چنان با جدیت پیش میروند که تماشاگر ممکن است از خود بپرسد این همه مکث و تأمل به کجا میانجامد. آنچه برای شخصیتها بحران هویت است، گاهی در چشم بیننده به دغدغهای محدود به محیط خودشان بدل میشود. از همین رو، واکنش «خب که چی؟» به بخشی از تجربهٔ فیلم تعلق دارد و نمیتوان آن را صرفاً نشانهٔ بیتوجهی دانست.
در مقابل، لحظات صمیمیت و شوخی جمعی نیز گاه تصنعی جلوه میکنند؛ بعضی کنشها، از جمله رقص در آشپزخانه، ممکن است برای تماشاگر امروز بهجای خودجوشی، حالتی طراحیشده و ناخوشایند داشته باشند. جمعبندی «The Big Chill» فیلمی است که ارزشش را نه در گرهگشاییهای پرهیجان، بلکه در فضای جمعی، بازیهای هماهنگ، گفتوگوهای شنیدنی و موسیقی ماندگارش میجوید.
نگاه آن به دوستی، گذر زمان و فاصلهٔ میان آرمان و واقعیت، گاه نافذ و گاه بیش از اندازه دروننگر است. همین نوسان، هم دلیل جذابیت اثر است و هم منشأ محدودیتش: اگر تماشاگر از همراهی با شخصیتها و گوشسپردن به گفتوگوهایشان لذت ببرد، قصهٔ کمحادثه تا پایان کشش خود را حفظ میکند؛ اگر جهان مرفه و خودآگاه آنان برایش دور بماند، فیلم ممکن است طولانی یا بیش از حد خودجدی به نظر برسد.
در نهایت، اثر بیش از آنکه پاسخی قطعی برای پرسش «با آرمانهای جوانی چه میکنیم؟» عرضه کند، جمعی را نشان میدهد که در حضور یکدیگر میکوشند با این پرسش زندگی کنند. موسیقی خاطرهانگیز و شیمی بازیگران به این تلاش گرما میبخشند، اما فیلم از لغزش به سوی تصنع و محدودشدن به دغدغههای طبقهٔ خود مصون نمیماند.
« فیلم همیشه از این خطر آگاه نیست یا دستکم همیشه آن را مهار نمیکند. »
جمعبندی
تماشای آن تجربهای یکدست نیست؛ بااینهمه، حتی لحظههای کماثرتر نیز در خدمت تصویری آشنا از رفاقتاند: پیوندی که شاید نتواند زمان را به عقب برگرداند، اما میتواند برای مدتی کوتاه آدمها را دوباره کنار هم بنشاند.
ثبت دیدگاه