نقد و بررسی
نقد آبی بیکران (The Big Blue) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آبی که به جهان بدل میشود «The Big Blue» ساختهٔ Luc Besson، در ظاهر دربارهٔ دو دوست دوران کودکی و رقابتشان در غواصی آزاد است؛ اما زیر این روایت ورزشی، فیلم پرسشی عمیقتر را پنهان کرده است: آیا میتوان به جهانی تعلق داشت که انسان برای زندهماندن ناچار است از آن بیرون بیاید؟ ژاک و انزو دریا را نه فقط صحنهای برای نمایش توانایی، بلکه قلمرویی مستقل و رازآلود میبینند؛ جایی که میل به کشف، خطر و آرامش در هم میآمیزد.
قصه از همین تضاد نیرو میگیرد: شور رقابت در برابر کششی که بهسادگی در چارچوب پیروزی و شکست نمیگنجد. فیلم در الهام از زندگی غواصانی واقعی ریشه دارد، اما روایتش را بهطرز چشمگیری خیالپردازانه میسازد. بنابراین بهتر است آن را نه گزارشی دقیق از ورزش غواصی، بلکه افسانهای سینمایی دربارهٔ دوستی، جاهطلبی و شیفتگی به دریا دید.
این فاصله از واقعیت به فیلم اجازه میدهد جهان خود را خلق کند، هرچند گاهی نیز باعث میشود شخصیتها و کشمکشهایشان بیش از اندازه نمادین به نظر برسند. دوستی، رقابت و تفاوت دو جهان پیوند ژاک و انزو از گذشتهای مشترک شکل گرفته است، اما دوستیشان در بزرگسالی با رقابتی جدی گره میخورد. انزو با اعتمادبهنفس و میل آشکار به سنجیدن تواناییهایش به میدان میآید؛ ژاک در مقابل، بیشتر به مردی میماند که حضورش در خشکی هرگز بهاندازهٔ حضورش در آب طبیعی نیست.
این تفاوت، کشمکش فیلم را از یک مسابقهٔ ساده فراتر میبرد: یکی میخواهد برتریاش را ثابت کند و دیگری انگار در پی پاسخدادن به ندایی درونی است. تقابل این دو، یکی از انتخابهای موفق فیلم است. انزو جهانگرا، سرزنده و در پیامی انسانیتر و ملموستر ظاهر میشود؛ ژاک خاموشتر و گریزپاتر است و فاصلهاش با دیگران بخشی از هویت اوست.
« قصه از همین تضاد نیرو میگیرد: شور رقابت در برابر کششی که بهسادگی در چارچوب پیروزی و شکست نمیگنجد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه در پروراندن این تفاوتها به یک اندازه موفق نیست. برخی موقعیتها شخصیتها را به نشانههایی برای بیان ایدههای بزرگتر تبدیل میکنند و فرصت کمتری برای پیچیدگیهای روزمره و تناقضهایشان باقی میگذارند. نتیجه گاه جذاب و گاه سادهسازیشده است. ژاک و دشواریِ تعلق به خشکی ژاک شخصیتی است که فقدانی از کودکی در پسزمینهٔ زندگیاش حضور دارد؛ فقدانی که رابطهاش با دریا را عمیقتر و مبهمتر میکند.
توانایی خارقالعادهٔ او در کنترل تنفس و ضربان قلب، در فیلم تنها یک ویژگی جسمانی نیست. این توانایی به استعارهای از فاصلهٔ او با زندگی معمول بدل میشود: هرچه بیشتر به ژرفا میرود، گویی از قواعد جهان انسانی دورتر میشود. فیلم در برخورد با این شخصیت، همدلانه است اما بیطرف نیست. تصویر ژاک را با نوری شاعرانه میپوشاند و شیفتگی او را به تجربهای تقریباً قدسی نزدیک میکند.
چنین رویکردی لحظههایی از زیبایی و تأمل میآفریند، اما ممکن است رفتار او را برای برخی تماشاگران بیش از اندازه آرمانی یا کودکانه جلوه دهد. مهمتر آنکه فیلم گاهی پیامدهای عاطفی انتخابهایش را از منظر کسانی که در خشکی میمانند، بهاندازهٔ کافی نمیکاود. همین خلأ سبب میشود رابطهٔ ژاک با دنیای انسانی، بهخصوص در بخشهای عاطفی، هم تأثیرگذار باشد و هم محل اختلاف.
دریا؛ منظره، شخصیت و وسوسه بزرگترین دستاورد بصری فیلم، تبدیلکردن دریا به حضوری زنده است. آب صرفاً پسزمینهای زیبا برای غواصی نیست؛ گاهی پناهگاه است، گاهی فضای ناشناخته و گاهی نیرویی که آدمی را به سوی خود میکشد. رنگهای آبی، تغییر تدریجی نور و فاصلهگرفتن از سطح، تجربهٔ تماشای تصاویر زیر آب را به سفری حسی تبدیل میکنند.
« بااینحال، فیلم همیشه در پروراندن این تفاوتها به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم میکوشد تماشاگر را با همان آمیزهٔ ترس و کنجکاوی روبهرو کند که ژرفای دریا برمیانگیزد. این جنبه بهویژه برای کسانی که مجذوب جهان زیر آباند، جذاب است. نماهای غواصی آزاد، با تأکید بر سکوت و حرکت، حسی از تعلیق میسازند که به هیجان پرشتاب فیلمهای ورزشی شباهت ندارد. در اینجا تماشاگر بیشتر به مشاهده دعوت میشود تا دنبالکردن حادثه.
البته همین شیوه در طول زمان میتواند تکراری شود: اگر تصاویر و حالوهوا برای مخاطب کافی نباشند، مکثهای طولانی فیلم بهجای مراقبه، به کندی بدل میشوند. موسیقی و ریتمِ رؤیا موسیقی ساختهٔ Éric Serra سهم بزرگی در ساختن هویت فیلم دارد. ملودیها فضای دریا را به خاطرهای احساسی و رؤیایی پیوند میزنند و گاه پیش از آنکه شخصیتها چیزی بگویند، مسیر عاطفی صحنه را مشخص میکنند.
موسیقی در این اثر فقط همراه تصویر نیست؛ بخشی از تجربهٔ غوطهورشدن در جهان فیلم است. پیوند صدا با نماهای آبی، حالوهوایی میسازد که ممکن است مدتها پس از تماشا در ذهن بماند. اما این تأکید عاطفی همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. بعضی لحظهها موسیقی و تصویر چنان آشکارا بر اندوه، شور یا شکوه تأکید میکنند که تماشاگر مجال چندانی برای رسیدن مستقل به احساس خود ندارد.
فیلم در این موقعیتها بهجای اعتماد به سکوت یا جزئیات رفتاری، عاطفه را برجسته و تقریباً توضیح میدهد. برای مخاطبی که با لحن شاعرانهٔ اثر همراه است، این غلو بخشی از افسون فیلم خواهد بود؛ برای دیگری، نشانهای از احساساتیگری بیش از حد. بازیگران و تعادل شکنندهٔ رابطهها Jean-Marc Barr در نقش ژاک، با بازی کمحرف و گاه خیرهٔ خود، شخصیت را همچون فردی نشان میدهد که در کنار دیگران حضور دارد اما تماماً با آنان یکی نمیشود.
« فیلم میکوشد تماشاگر را با همان آمیزهٔ ترس و کنجکاوی روبهرو کند که ژرفای دریا برمیانگیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصلهگذاری با جهانبینی فیلم سازگار است، هرچند در بعضی صحنهها ممکن است سردی یا یکنواختی تلقی شود. Jean Reno در نقش انزو حضوری گرمتر و پرتحرکتر دارد. شوخطبعی و انرژی او به فیلم جان میبخشد و در برابر سکوت ژاک تعادل ایجاد میکند؛ همین تضاد، از بهیادماندنیترین عناصر بازیگری اثر است.
Rosanna Arquette در نقش یوهانا، نمایندهٔ زندگی عاطفی و زمینیای است که با کشش ژاک به دریا برخورد میکند. بااینحال، شخصیتپردازی او همیشه به اندازهٔ دو مرد اصلی غنی نیست و گاهی بیشتر در خدمت بازتابدادن دوراهی ژاک قرار میگیرد تا آنکه خواستهها و جهان مستقل خودش را بهتمامی آشکار کند.
بازی آرکت نیز برای برخی مخاطبان با فضای فیلم جور درنمیآید؛ نه لزوماً به این دلیل که انتخابی ناموجه است، بلکه چون لحن اجرایش در بخشهایی از اثر با بازیهای اغراقشدهتر و فضای شاعرانهٔ آن ناهمگون به نظر میرسد. کشآمدن روایت و دشواریِ انتخاب نسخه یکی از ایرادهای جدی فیلم، بهویژه در نسخههای طولانیتر، نامتوازنشدن ریتم است.
نیمهٔ نخست با معرفی گذشته، رابطهٔ دو دوست و ورود رقابت، نیروی روایی روشنی دارد؛ اما در ادامه، مکثها و تکرارهای حسی میتوانند کشدار شوند. این کندی تا حدی انتخابی زیباییشناختی است: فیلم میخواهد مخاطب را در زمانِ آرام و لغزانِ زیر آب نگه دارد. بااینهمه، انتخاب هنری بهتنهایی تضمین نمیکند که هر مکثی ثمربخش باشد؛ بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، حالوهوایی را تکرار میکنند که پیشتر تثبیت شده است.
« این فاصلهگذاری با جهانبینی فیلم سازگار است، هرچند در بعضی صحنهها ممکن است سردی یا یکنواختی تلقی شود. »
قوتها و کاستیها
همچنین، فیلم در نسخههای متفاوت با مدتزمان و تدوینهای مختلف عرضه شده است؛ نسخهٔ بلند کارگردان نزدیک به سه ساعت زمان دارد، در حالی که برخی نسخههای اکران کوتاهترند. این تفاوت میتواند تجربهٔ تماشاگر را تغییر دهد، بهخصوص از نظر ریتم و میزان گسترش روابط. بنابراین بخشی از اختلافنظر دربارهٔ کشآمدن فیلم ممکن است از نسخهای ناشی شود که مخاطب دیده است.
جمعبندی «The Big Blue» بیش از آنکه روایتی منظم و فشرده از رقابت ورزشی باشد، تجربهای حسی دربارهٔ جذابیت امر ناشناخته است. تصویرهای زیر آب و موسیقی Éric Serra به آن کیفیتی رؤیایی میبخشند؛ Jean Reno نیز با بازی زنده و گیرایش، نقطهٔ اتکایی انسانی در برابر سکوت و انزوای ژاک فراهم میکند.
در سوی دیگر، ریتم نامتوازن، احساساتیگری آشکار و کمعمقی نسبی برخی شخصیتهای فرعی میتوانند مانع ارتباط بخشی از تماشاگران شوند. این فیلم برای کسانی که از سینما انتظار روایتی پرشتاب و دقیق دارند، احتمالاً آزمونی برای شکیبایی است؛ اما برای مخاطبی که میخواهد در منظره، موسیقی و حسِ فرو رفتن در آبی تیره مکث کند، اثری ماندگار و خیالانگیز خواهد بود.
جذابیتش نه در بینقصبودن، بلکه در صداقتِ شیفتگیاش به دریاست: جهانی که هم آرامش میدهد و هم هراس میانگیزد، و پرسشی را بیآنکه پاسخی ساده عرضه کند، در ذهن باقی میگذارد.
« این تفاوت میتواند تجربهٔ تماشاگر را تغییر دهد، بهخصوص از نظر ریتم و میزان گسترش روابط. »



ثبت دیدگاه