نقد و بررسی
نقد بهترین چیزی که از دستت برمیاد (The Best You Can) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قصههای کوچک «The Best You Can» کمدیـدرامی عاشقانهای به نویسندگی و کارگردانی Michael J. Weithorn است؛ فیلمی که بهجای تکیه بر حادثههای بزرگ، از کنار هم گذاشتن دو زندگیِ گرفتار در بحران آغاز میکند. سینتیا رند، پزشک و زنی منظم، با واقعیتی روبهروست که نمیتواند با نظم و خویشتنداری مهارش کند: همسرش وارن، مردی بسیار بزرگتر از او، نشانههای زوال شناختی دارد.
استن اولشفسکی، نگهبانی شبکار و مأمور پیشین پلیس، نیز با بیماری احتمالی و رابطهای آسیبدیده با دخترش دستوپنجه نرم میکند. آشنایی این دو از یک موقعیت ناامن در خانه سینتیا شروع میشود و به پیامها و گفتوگوهایی میرسد که بهتدریج برای هر دو معنای عاطفی پیدا میکند. فیلم در جشنواره ترایبکا به نمایش درآمد و بازیگران اصلی آن کوین بیکن، کایرا سجویک و جاد هرش هستند.
این طرح، در ظاهر، وعده یک عاشقانه آشنا را میدهد؛ اما زمینههای پررنگترش، پیری، بیماری، تنهایی و مسئولیت خانوادگیاند. فیلم بیش از آنکه فقط بپرسد آیا دو شخصیت به یکدیگر نزدیک میشوند، میکوشد نشان دهد هرکدام چگونه با آنچه در زندگیشان از دست میرود یا از دست رفته است کنار میآیند.
همین جابهجاییِ مرکز ثقل، هم سرچشمه جذابیت اثر است و هم منشأ ناهمواریهای آن. پیری، عشق و فرسایش نقشها قویترین مضمون فیلم، مواجهه با پیری و تغییر تدریجیِ رابطهای است که زمانی بر پایه تحسین و اعتماد شکل گرفته بود. سینتیا وارن از گذشتهای مشترک میآیند که در آن، اختلاف سن میانشان بخشی از تصویر مردی پخته و استثنایی بوده است؛ اکنون اما سینتیا باید با این واقعیت روبهرو شود که همسرش دیگر همان تکیهگاه پیشین نیست.
« بازگشت به قصههای کوچک «The Best You Can» کمدیـدرامی عاشقانهای به نویسندگی و کارگردانی Michael J. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از دل همین فاصله، پرسشی دردناک بیرون میکشد: وقتی کسی که دوستش داریم تغییر میکند، چگونه میتوان همچنان او را همان شخص دانست؟ ارزش این خط داستانی در آن است که مراقبت از سالمند را به وظیفهای بیچهره یا صرفاً اخلاقی تقلیل نمیدهد. فرسودگیِ رابطه، خستگیِ مراقب و دشواریِ اعتراف به واقعیت، همگی در وضعیت سینتیا حضور دارند.
او قرار نیست نمادِ بینقصِ فداکاری باشد؛ تردید و درماندگیاش بخشی از تجربه انسانی اوست. فیلم در بهترین لحظههایش، بهجای داوری درباره این احساسات، به آنها مجال بروز میدهد و نشان میدهد حفظ غرور و هویت در دوران ضعف، برای بیمار و نزدیکانش به یک اندازه دشوار است. استن؛ مردی میان گذشته و جبران استن نیز شخصیتی است که زندگیاش با نوعی تأخیر عاطفی تعریف میشود.
او میخواهد در کنار دخترش، سمّی، حضور مؤثرتری داشته باشد؛ اما میل به جبران، همیشه به معنای دانستنِ شیوه درست حمایت نیست. استن گاهی بیش از آنکه گوش بدهد، نصیحت میکند و همین فاصله میان نیت خوب و رفتار مؤثر، به رابطه پدر و دختر بُعدی قابلتأمل میبخشد. خط داستانی او در کنار بحران سینتیا، فیلم را از عاشقانهای صرفاً دونفره دور میکند و آن را به اثری درباره پیوندهای خانوادگیِ ناتمام بدل میسازد.
با این همه، این بخش نیز از تکرار و شتابزدگی مصون نیست. فیلم مسئله استن را بهروشنی معرفی میکند، اما گاه نمیگذارد پیامدهای آن در رفتار و انتخابهایش به اندازه کافی ریشه بدوانند. در نتیجه، بعضی لحظات احساسی بیش از آنکه حاصل تحولی تدریجی باشند، به نشانههایی از تحول تبدیل میشوند.
« ارزش این خط داستانی در آن است که مراقبت از سالمند را به وظیفهای بیچهره یا صرفاً اخلاقی تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، کشمکش او میان خواستنِ جبران و ناتوانی در فهم نیاز واقعی دخترش از ملموسترین ایدههای فیلم است. جاذبهای که فیلمنامه باید بیشتر باوراند رابطه سینتیا و استن از پیامهای شبانه و گفتوگوهای دوستانه جان میگیرد؛ اما گذار از آشنایی به صمیمیتی عمیقتر، همیشه به اندازه کافی متقاعدکننده نیست.
تفاوت موقعیت و جهان اجتماعی این دو میتوانست منشأ کشمکشی دقیق و پرثمر باشد، ولی فیلمنامه در بخشهایی بیشتر به فراهم کردن بهانههایی برای کنار هم قرار گرفتنشان بسنده میکند. گاهی احساس میشود رابطه از پیش قرار است مهم باشد و روایت، بهجای آنکه این اهمیت را در جزئیات رفتاری و تغییرات تدریجی بسازد، آن را از مخاطب طلب میکند.
این کاستی به معنای فقدان لحظههای دلنشین نیست. پیامها و مکالمهها فضای صمیمی و بازیگوشانهای ایجاد میکنند و اختلاف تجربه و سن، فرصت مناسبی برای شوخی و خاطرهگویی فراهم میآورد. اما صمیمیت کلامی بهتنهایی برای باورپذیر کردن یک رابطه کافی نیست؛ فیلم در پیوند دادن این لحظههای شیرین به تصمیمها و بحرانهای واقعی شخصیتها گاهی کم میآورد.
حاصل، عاشقانهای است که ایدهاش جذابتر از مسیر شکلگیریاش به نظر میرسد. بازیها و شیمی دو بازیگر کایرا سجویک و کوین بیکن، که در زندگی واقعی نیز زوجاند، مرکز جاذبه فیلم هستند. آشنایی و راحتیِ آنها در کنار یکدیگر به مکالمههای ساده جان میدهد و کمک میکند رابطه در بخشهایی که فیلمنامه از نظر عاطفی کممایه میشود، همچنان قابلتماشا بماند.
« با وجود این، کشمکش او میان خواستنِ جبران و ناتوانی در فهم نیاز واقعی دخترش از ملموسترین ایدههای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی سجویک در نقش زنی که میکوشد همزمان پزشک، همسر و انسانی خسته باشد، بیش از آنکه بر نمایش آشکار اندوه تکیه کند، بر کنترل و ترکبرداشتن تدریجی آن بنا شده است. بیکن نیز برای استن نوعی شوخطبعی و سرزندگیِ خسته به همراه میآورد؛ حضوری که از تلخیِ وضعیت او میکاهد، بیآنکه آن را کاملاً محو کند.
جاد هرش در نقش وارن، به خط داستانیِ پیری و زوال شناختی وزن میدهد. حضور او یادآور این است که وارن فقط مسئلهای برای حلوفصل سینتیا نیست؛ او انسانی با گذشته، منش و شأن خویش است. بازیهای گروهی در بهترین لحظهها، بهویژه هنگامی که رابطههای خانوادگی در مرکز قاب قرار میگیرند، از تلاش فیلم برای حفظ همدلی با همه شخصیتها پشتیبانی میکنند.
در عین حال، برخی انتخابهای اجرایی ممکن است برای تماشاگرانی بیش از حد نمایشی یا ناهماهنگ جلوه کند؛ ناهمگونیای که در فیلمی متکی بر ظرافتهای عاطفی، به چشم میآید. طنز، ریتم و دردسرهای روایی طنز فیلم عمدتاً از تفاوت خلقوخو، شوخیهای نسلی و برخورد شخصیتها با موقعیتهای روزمره میآید.
این جنس طنز در برابر موضوعاتی چون بیماری، تنهایی و اختلاف خانوادگی کارکرد مهمی دارد: اجازه نمیدهد فیلم به سوگواریِ یکدست فروبغلتد. بااینحال، شوخیها همیشه به یک اندازه طبیعی از دل شخصیتها بیرون نمیآیند. گاه ارجاعها یا گفتوگوها بیشتر به نشانههایی از گذشته مشترک یک نسل شباهت دارند تا لحظههایی که برای همه تماشاگران نیروی نمایشی داشته باشند.
« جاد هرش در نقش وارن، به خط داستانیِ پیری و زوال شناختی وزن میدهد. »
قوتها و کاستیها
مسئله مهمتر، پراکندگی برخی خردهروایتهاست. چند گرفتاری ناگهان وارد داستان میشوند، برای مدتی توجه را به خود جلب میکنند و بعد بدون آنکه اثرشان در ساختار کلی بهقدر کافی احساس شود، کنار میروند. این جابهجاییها به ریتم لطمه میزند و گاهی حس میشود فیلم از مجموعهای از ایدههای بالقوه جذاب ساخته شده، بیآنکه همه را به یک مسیر روایی واحد متصل کند.
پایانبندیِ بیاسپویل این است که فیلم در جمعکردن این خطوط، بیش از آنکه بر انسجام کامل تکیه کند، بر گرمای شخصیتها و کیفیت رابطههای انسانیاش حساب میکند. جمعبندی «The Best You Can» فیلمی است که دلنشینیاش بیش از استحکام روایی آن است. پرداختن به پیری، حفظ شأن فرد در دوران آسیبپذیری، دشواری مراقبت از همسر و تلاش برای ترمیم رابطه پدر و دختر، به اثر عمقی میدهد که از قالب یک کمدی عاشقانه معمولی فراتر میرود.
شیمی کایرا سجویک و کوین بیکن نیز در بسیاری از صحنهها گرمایی میآفریند که فیلمنامه بهتنهایی از پس آن برنمیآید. در سوی دیگر، عاشقانه مرکزی گاه بیشتر مفروض است تا ساختهشده، بعضی بحرانها ناپیوسته میمانند و طنز همهجا با ظرافت یکسانی عمل نمیکند. بنابراین، این فیلم را بهتر است نه بهعنوان اثری بینقص درباره عشق، بلکه بهمثابه روایتی انسانی و ناهموار درباره آدمهایی دید که میکوشند در برابر فرسایش زمان، بیماری و اشتباهات گذشته، بهترین کاری را که از دستشان برمیآید انجام دهند.
عنوان فیلم نیز در همین خوانش معنایی دوگانه پیدا میکند: «بهترینِ ممکن» شاید دستاوردی درخشان نباشد، اما گاهی تنها پاسخ صادقانهای است که از شخصیتها برمیآید.
« مسئله مهمتر، پراکندگی برخی خردهروایتهاست. »



ثبت دیدگاه