نقد و بررسی
نقد The Best of Times | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حسرتی که به زندگی بدل شده است «The Best of Times» ساختهٔ راجر اسپاتیسوود، در ظاهر کمدی ورزشیای دربارهٔ بازگشت به زمین فوتبال است؛ اما نیروی محرک آن نه مسابقه، که خاطرهای است که سالها پس از پایان بازی همچنان در ذهن یک مرد ادامه دارد. جک داندی، که زمانی یک پاس سرنوشتساز را از دست داده، نمیتواند شکست یا حتی احتمالِ زندگیِ متفاوت را از خود جدا کند.
در نگاه او، آن لحظه فقط یک خطای ورزشی نیست؛ شکافی است میان آنچه زندگی میتوانست باشد و آنچه اکنون هست. فیلم از همین وسواس، پرسشی ساده اما پربار میسازد: آیا بازسازی گذشته واقعاً راهی برای رهایی از آن است؟ پاسخ اثر، خوشبینانه و عامهپسند است، اما خودِ پرسش ظرفیت تأملی بیشتری دارد.
جک تصور میکند اگر همان مسابقه دوباره برگزار شود، گذشته را میتوان ترمیم کرد. در واقع، او میکوشد با صحنهآراییِ دوباره، به زندگی اکنون معنایی بدهد که در آن گم شده است. فوتبال در اینجا کمتر از آنکه موضوع باشد، زبانِ یک حسرت قدیمی است. شهر کوچک و خاطرهٔ جمعی یکی از امتیازهای فیلم، پیوند دادن ناکامی فردی جک با حالوهوای یک شهر کوچک است.
خاطرهٔ مسابقه در ذهن او منزوی نمانده؛ به روایتی مشترک بدل شده که ساکنان شهر نیز آن را به شیوههای گوناگون حمل میکنند. همین پیوند، ایدهٔ مسابقهٔ دوباره را از یک هوس شخصی فراتر میبرد و به رویدادی جمعی تبدیل میکند: مردم برای مدتی از روزمرگی فاصله میگیرند و دوباره به چیزی مشترک دل میبندند.
« در نگاه او، آن لحظه فقط یک خطای ورزشی نیست؛ شکافی است میان آنچه زندگی میتوانست باشد و آنچه اکنون هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای شهر با صمیمیتی آشنا و اندکی اغراقآمیز ساخته شده است. آدمها، کسبوکارها و روابط محلی، به فیلم گرمایی میدهند که در داستانهای ورزشی پرزرقوبرق کمتر پیدا میشود. در اینجا قهرمانی نه فقط پیروزی در زمین، بلکه بازگشت حس تعلق و شور جمعی است. بااینحال، همین تصویر نوستالژیک گاهی شهر را بیش از حد یکدست نشان میدهد؛ گویی همه، با وجود تفاوتهایشان، آمادهاند دیر یا زود زیر پرچم یک هدف واحد قرار گیرند.
جک و رنو؛ دو واکنش به گذشته جک و رنو هایتاور دو سوی متفاوتِ یک خاطرهاند. جک، با بازی رابین ویلیامز، در گذشته گیر افتاده و مدام میکوشد زندگی امروز را در پرتو آن لحظهٔ قدیمی تفسیر کند. رنو، با بازی کرت راسل، در ظاهر آرامتر و عملگراتر است؛ اما او نیز از گذشته جدا نشده است. تفاوتشان در این است که جک با خاطره کلنجار میرود و رنو ترجیح میدهد آن را در حاشیه نگه دارد.
این تضاد، زمینهٔ اصلی رابطهٔ دو مرد را فراهم میکند. جک بیقرار، پرحرف و گاه مداخلهگر است؛ رنو خونسردتر و کمحرفتر به نظر میرسد. حضور این دو در کنار هم، فیلم را زنده نگه میدارد، زیرا هر کدام ریتم و انرژی متفاوتی به صحنهها میآورند. رابین ویلیامز از تواناییاش در نمایش آشفتگی عصبی و شتاب ذهنی بهره میگیرد، درحالیکه کرت راسل با خونسردی و گیرایی طبیعی، نقطهٔ تعادل او میشود.
هماهنگی بازیگران بیش از آنکه از لطافت عاطفی عمیق بیاید، بر تفاوت شخصیتها و برخورد بامزهٔ آنها استوار است. طنز، عاطفه و مرز میان آنها طنز فیلم از موقعیتِ نامعقولِ مردانی میآید که سالها بعد میخواهند یک مسابقهٔ دبیرستانی را دوباره برگزار کنند. این ایده بهخودیخود ظرفیت کمیک دارد؛ بهویژه وقتی بزرگسالانی را میبینیم که برای بازگشت به میدان، ناچارند با محدودیتهای جسمی و گرفتاریهای روزمرهشان روبهرو شوند.
« فضای شهر با صمیمیتی آشنا و اندکی اغراقآمیز ساخته شده است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه با موفقیت از این فاصله میان رؤیای قهرمانی و واقعیت زندگی استفاده میکند. بااینهمه، کمدی همیشه با وجه عاطفی داستان بهخوبی درنمیآمیزد. برخی لحظهها میخواهند هم خندهدار باشند و هم معناگرایانه، اما گذار میان این دو لحن گاهی ناگهانی است. جک نیز بهعنوان محور روایت، همیشه شخصیتی آسان برای همراهی نیست.
اصرار او بر بازسازی مسابقه، ابتدا از دل زخمی قابلفهم میآید، اما گاهی به خودمحوری و بیاعتنایی به اطرافیانش نزدیک میشود. فیلم این تناقض را میبیند، ولی همیشه به اندازهٔ کافی آن را واکاوی نمیکند؛ در نتیجه، رفتارهای او ممکن است بیش از آنکه دلسوزیبرانگیز باشد، خستهکننده جلوه کند.
ریتم و ساختار روایی فیلمنامهٔ ران شلتون بر مسیری آشنا بنا شده است: قهرمانی ناکام، هدفی ناممکن، گروهی که بهتدریج گرد او جمع میشوند و مسابقهای که قرار است بار عاطفی داستان را به اوج برساند. این الگو برای یک کمدی ورزشی قابلفهم و مؤثر است، اما فیلم برای تازه نگهداشتن آن در سراسر زمانش با دشواری روبهرو میشود.
بخشهایی از روایت به تلاش برای قانع کردن دیگران و آمادهسازی مسابقه اختصاص دارد، بیآنکه هر مرحله تحول چشمگیری در شخصیتها یا موقعیت ایجاد کند. از همین رو، ریتم فیلم نوسان دارد. صحنههای مربوط به جک و رنو معمولاً انرژی بیشتری دارند، اما برخی بخشهای میانی کش میآیند و ایدهٔ اصلی را بیش از اندازه تکرار میکنند.
« فیلم گاه با موفقیت از این فاصله میان رؤیای قهرمانی و واقعیت زندگی استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب زود درمییابد داستان در چه جهتی حرکت میکند؛ بنابراین، تکیهٔ فیلم بر نتیجهٔ مسابقه بهتنهایی برای ایجاد تعلیق کافی نیست. آنچه میتوانست کشش بیشتری بسازد، پرداخت دقیقتر به معنای روانیِ این بازگشت بود: اینکه جک واقعاً از چه چیزی میگریزد و چرا یک بازی قدیمی هنوز چنین قدرتی بر زندگی اکنون او دارد.
شخصیتهای فرعی و جهان فیلم شخصیتهای فرعی به ایجاد بافت اجتماعی فیلم کمک میکنند و نشان میدهند که مسابقه چگونه بر روابط خانوادگی و زندگی روزمرهٔ مردم اثر میگذارد. بااینحال، همهٔ آنها به یک اندازه فرصت بروز پیدا نمیکنند. برخی بیشتر کارکردی روایی دارند: برای مخالفت با جک، همراه شدن با نقشه یا افزودن رنگوبویی محلی به داستان حاضرند، اما کمتر به شخصیتهایی مستقل با خواستهها و تناقضهای روشن تبدیل میشوند.
روابط زناشویی نیز میتوانستند بُعدی مهم به بحث حسرت و بلوغ اضافه کنند. جک و رنو در زندگی خصوصی خود نیز با نارضایتیها و فاصلههایی روبهرو هستند، اما فیلم این خطوط داستانی را غالباً در خدمت حرکت به سوی مسابقه قرار میدهد. نتیجه آن است که برخی مسائل عاطفی مطرح میشوند، بیآنکه بهتمامی گشوده شوند.
با وجود این محدودیت، فضای انسانی و غیرقهرمانانهٔ شهر به اثر هویتی خوشایند میبخشد؛ فیلم یادآوری میکند که برای بسیاری از آدمها، اهمیت یک رویداد ورزشی از خودِ ورزش فراتر میرود. نگاه فیلم به فرصت دوباره جذابترین مضمون «The Best of Times» این است که فرصت دوباره را نه صرفاً امکانی برای پیروزی، بلکه راهی برای مواجهه با شرم و حسرت میبیند.
« بااینحال، همهٔ آنها به یک اندازه فرصت بروز پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
جک میخواهد از گذشته عبور کند، اما گمان میکند تنها راهش آن است که گذشته را عیناً بازسازی کند. این میل، هم خندهدار است و هم اندوهی پنهان دارد: آدمی که سالها با یک خطا زندگی کرده، شاید بیش از آنکه در پی تغییر تاریخ باشد، نیازمند آن است که خود را از قضاوت بیپایان دربارهٔ آن آزاد کند.
فیلم در نهایت به سوی امید حرکت میکند و بر توان جمعی برای برخاستن دوباره تأکید دارد. این خوشبینی، بهویژه برای تماشاگرانی که به کمدیهای ورزشی دههٔ هشتاد علاقهمندند، بخشی از جذابیت اثر است. اما رویکرد آشنای آن سبب میشود پیچیدگیهای مضمون کمتر از ظرفیت بالقوهشان بررسی شوند. اثر بیشتر میخواهد گرم و دلنشین باشد تا تلخ و موشکاف؛ انتخابی که به آن لطفی ویژه میدهد، ولی از عمق تحلیلیاش نیز میکاهد.
جمعبندی «The Best of Times» فیلمی صمیمی و خوشنیت دربارهٔ حسرت، دوستی و میل به اصلاح گذشته است. رابطهٔ رابین ویلیامز و کرت راسل به آن انرژی و شوخطبعی میبخشد و فضای شهر کوچک، حالوهوایی گرم و نوستالژیک میسازد. در بهترین لحظههایش، فیلم از یک مسابقهٔ فوتبال بهانهای میسازد برای سخن گفتن از شکستهایی که آدمها سالها با خود حمل میکنند.
اما داستان قابلپیشبینی است، ریتمش در میانه افت میکند و شماری از شخصیتها به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. جک نیز، با وجود زخمی که بهآسانی میتوان درکش کرد، گاه چنان در خواستهٔ خودش فرو میرود که همدلی با او دشوار میشود. بااینهمه، فیلم به لطف بازیهای اصلی و گرمای انسانیاش اثری سرگرمکننده باقی میماند؛ نه بازخوانی ژرف و بیپردهای از گذشته، بلکه قصهای ساده و امیدوارانه دربارهٔ این آرزو که گاهی بتوان دوباره وارد زمین شد و این بار، هرچه پیش آید، با گذشته روبهرو شد.
« جک میخواهد از گذشته عبور کند، اما گمان میکند تنها راهش آن است که گذشته را عیناً بازسازی کند. »
ثبت دیدگاه