نقد و بررسی
نقد The Belko Experiment | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هولناک در دل روزمرگی «The Belko Experiment» از موقعیتی ساده اما ناآرامکننده آغاز میکند: روزی معمولی در یک دفتر کار، با رفتوآمد کارمندان، گفتوگوهای روزمره و مناسبات آشنای محیط اداری. سپس نظمی که همه به آن خو گرفتهاند ناگهان فرو میپاشد. هشتاد کارمند در ساختمان محبوس میشوند و صدایی ناشناس از بلندگوها برایشان دستورهایی مرگبار صادر میکند.
آنچه در ابتدا به یک بحران امنیتی شباهت دارد، بهسرعت به آزمونی درباره ترس، اطاعت و انتخاب تبدیل میشود؛ آزمونی که در آن مرز میان همکار، رقیب و دشمن بهطرزی هولناک ناپایدار است. فیلم بهدرستی از تضاد میان محیطی آشنا و خشونتی نامتعارف بهره میگیرد. دفتر کار، جایی که معمولاً با وظایف تکراری، سلسلهمراتب اداری و گفتوگوهای بیخطر شناخته میشود، در اینجا به میدان نبردی بدل میشود که قواعدش از بیرون تحمیل شدهاند.
این جابهجایی، نیروی اصلی ایده را میسازد: خشونت نه در جهانی دور و افسانهای، بلکه در مکانی رخ میدهد که تماشاگر میتواند آن را بشناسد و تصور کند. ساختمان؛ محفظهای برای اضطراب ساختمان در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ خود به یکی از عناصر فعال تعلیق تبدیل میشود. راهروها، اتاقها و مسیرهای بسته، امکان حرکت آزاد را محدود میکنند و شخصیتها را به مواجههای ناگزیر با یکدیگر میکشانند.
در این فضا، هر در ممکن است راه فرار یا بنبست باشد و هر صدای ناگهانی میتواند نشانهی خطری تازه تلقی شود. حس محصوربودن از دل معماری و میزانسن شکل میگیرد، نه فقط از اعلامهای تهدیدآمیز صدای ناشناس. این فضای بسته به فیلم اجازه میدهد تعلیق را بهتدریج تشدید کند. تماشاگر، مانند کارمندان، از اطلاعات کامل محروم است و ناچار میشود رفتار دیگران را زیر نظر بگیرد: چه کسی میترسد، چه کسی میکوشد کنترل اوضاع را به دست بگیرد و چه کسی هنوز به قواعد عادی اعتماد دارد؟
« سپس نظمی که همه به آن خو گرفتهاند ناگهان فرو میپاشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تدوین نسبتاً تند نیز ضرباهنگ این اضطراب را حفظ میکند و رخدادها را با شتابی پیش میبرد که فرصت آسودگی چندانی باقی نمیگذارد. بااینحال، سرعت همواره به معنای عمق نیست؛ گاهی فیلم چنان برای رسیدن به بحران بعدی عجله دارد که فرصت نمیکند فضای روانی هر موقعیت را کامل بپروراند. از همکار تا رقیب قلب دراماتیک فیلم، پرسشی اخلاقی است: آدمها زیر فشار تهدید تا کجا به اصول خود وفادار میمانند؟
آیا همکاری جمعی در برابر زور امکانپذیر است، یا ترس هرکس را به حفظ جان خود وامیدارد؟ فیلم از این پرسشها برای ساختن کشمکش میان شخصیتها استفاده میکند و نشان میدهد که بحران تنها بیرون از ساختمان نیست؛ در ذهن کسانی نیز جریان دارد که ناچار شدهاند همکاران روزانهشان را در وضعیتی بیسابقه بازنگری کنند.
بااینهمه، ظرفیت اخلاقی این ایده بیش از آن چیزی است که فیلم در نهایت از آن بهره میگیرد. مناسبات محل کار میتوانست زمینهای غنی برای واکاوی اطاعت، رقابت، قدرت مدیران و عادتکردن کارکنان به سازوکارهای ناعادلانه باشد. فیلم گاه به این امکان نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه لایههای آن را بگشاید، به بحران فیزیکی بعدی میرسد.
در نتیجه، مخاطب بیشتر شاهد واکنشهای سریع به خطر است تا تحول درونی شخصیتها. مسئلهی انتخاب اخلاقی مطرح میشود، اما کمتر مجال مییابد به اندیشهای پیچیده و ماندگار بدل شود. بازیگران و شخصیتهای نیمهپرداخته گروه بازیگران برای فیلمی با جمعیت زیاد، وظیفهای دشوار بر عهده دارند: باید در مدت محدود، شخصیتهایی متمایز بسازند و همزمان در جریان گروهی و پرشتاب داستان باقی بمانند.
« آیا همکاری جمعی در برابر زور امکانپذیر است، یا ترس هرکس را به حفظ جان خود وامیدارد؟ »
شخصیتها و اجرا
جان گالاگر جونیور در نقش مایک، حضوری نسبتاً متعادل دارد و میکوشد در میان آشفتگی، معقول و سنجیده رفتار کند. تونی گلدوین نیز با بازی کنترلشدهاش به کشمکش بر سر رهبری و تصمیمگیری وزن میدهد. بازیگران دیگر در لحظات پرتنش به حفظ انرژی جمعی فیلم کمک میکنند، بهخصوص هنگامی که چند واکنش متفاوت در برابر یک تهدید کنار هم قرار میگیرند.
اما شمار زیاد شخصیتها به بهای کمعمقماندن بسیاری از آنها تمام میشود. برخی بیشتر با یک ویژگی برجسته یا یک واکنش فوری تعریف میشوند تا با گذشته، خواستهها و تناقضهای شخصیشان. ازاینرو، مرگ یا دگرگونی بعضی از کارمندان ممکن است از نظر لحظهای تکاندهنده باشد، ولی الزاماً تأثیری عمیق بر عاطفهی تماشاگر نمیگذارد.
فیلم برای آنکه همزمان فضای یک جمع بزرگ را ترسیم کند و شخصیتهایی ماندگار بسازد، به زمان بیشتری نیاز داشت؛ زمانی که روایت پرشتابش در اختیارش نمیگذارد. طنز سیاه در سایهی خشونت فیلم میان طنز سیاه و خشونت جدی در نوسان است. خودِ موقعیت ظرفیت طنز تلخی دارد: سازوکارهای یک شرکت و زبان اداری، در کنار وضعیتی که دیگر هیچ چیز در آن عادی نیست.
لحظاتی که این تضاد را به کار میگیرند، میتوانند گزنده و مؤثر باشند؛ زیرا نشان میدهند چگونه زبان خشک و دستورمحور محیط کار حتی در شرایطی غیرقابلتصور نیز به زندگی ادامه میدهد. مشکل آن است که این لحن همیشه بهخوبی با خشونت فیلم پیوند نمیخورد. گاه طنز، وحشت را به تمسخری عامدانه و تلخ نزدیک میکند؛ گاه خشونت با چنان جدیتی عرضه میشود که شوخیهای پیشین دیگر در همان جهان روایی جا نمیگیرند.
« جان گالاگر جونیور در نقش مایک، حضوری نسبتاً متعادل دارد و میکوشد در میان آشفتگی، معقول و سنجیده رفتار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، نه ترکیبی کاملاً حسابشده از دو لحن، بلکه رفتوآمدی است که میتواند تماشاگر را از موضع عاطفی روشنی محروم کند. این ناپایداری بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد هم از خشونت برانگیخته شود و هم آن را دستمایهی کنایه قرار دهد، بیآنکه همیشه نسبت میان این دو را روشن کند. خشونت بهجای گسترش ایده هرچه داستان پیش میرود، خشونت بیش از تأمل دربارهی علتها و پیامدهای آن در مرکز توجه قرار میگیرد.
این انتخاب به فیلم انرژی و حرکت میدهد و برای دوستداران تریلرهای پرتنش، صحنههایی پراضطراب فراهم میکند. تدوین تند و استفاده از واکنشهای ناگهانی، بهخصوص در لحظههایی که کنترل اوضاع از دست شخصیتها خارج میشود، حس بیثباتی را تقویت میکند. فیلم بهخوبی میفهمد که گاهی انتظار برای خشونت، از خود آن آزارندهتر است.
اما تکرار این الگو بهتدریج اثرش را کاهش میدهد. وقتی روایت بارها به شوک و خشونت برای بالا بردن شدت متوسل میشود، این ابزار ممکن است از تهدیدی واقعی به سازوکاری قابلپیشبینی بدل شود. از سوی دیگر، خشونتِ پررنگ گاه جای پرداخت دقیقتر به سازوکار آزمایش و معنای آن را میگیرد. پرسشهای جذاب آغازین ــ اینکه چه کسی این وضعیت را طراحی کرده و چرا ــ لزوماً به همان اندازه که نوید میدهند، در سراسر فیلم گسترش پیدا نمیکنند.
بنابراین فیلم در لحظاتی بهجای آنکه ایدهاش را عمیقتر کند، صرفاً آن را شدیدتر میسازد. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم عموماً سریع است و این سرعت با موقعیت اضطراری داستان تناسب دارد. تعلیق از رفتوآمد میان تصمیمگیری، مقاومت و واکنشهای ناگهانی نیرو میگیرد و فیلم بهندرت اجازه میدهد بحران برای مدتی طولانی فروکش کند.
« این انتخاب به فیلم انرژی و حرکت میدهد و برای دوستداران تریلرهای پرتنش، صحنههایی پراضطراب فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
چنین رویکردی، اثر را به تماشایی پرتحرک تبدیل میکند؛ اما در عین حال، فرصت تنفس و بازاندیشی را محدود میسازد. در بخشهایی، پس از شروعی گیرا، روایت به الگوی آشناتری از تشدید خشونت و رویاروییهای قابلحدس نزدیک میشود. این حرکت، گرچه انتظار مخاطب را از یک تریلر خشن برآورده میکند، از تازگی ایده میکاهد.
فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر بر بازیهای روانی، اتحادهای شکننده یا واکنشهای متناقض افراد، تنوع بیشتری به تعلیق بدهد. بهجای آن، گاهی شدت حادثه جای پیچیدگی را میگیرد و سرانجام نیز آن تأثیر قاطعی را که مقدمهی پرکشش وعده میدهد، بهطور کامل محقق نمیکند. جمعبندی «The Belko Experiment» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و نیرومند است: تبدیل محیط کار به محفظهای بسته که در آن، کارکنان با انتخابهای مرگبار و ترسهای خود روبهرو میشوند.
طراحی فضای خفقانآور، ضرباهنگ تند، بازی گروهی و توانایی فیلم در ساختن لحظههای اضطرابآلود، آن را به تریلری سرگرمکننده و گاه آزاردهنده تبدیل میکند. در بهترین لحظههایش، اثر از ما میپرسد که رفتار روزمره و اصول اخلاقی تا چه اندازه در برابر تهدید دوام میآورند. بااینحال، فیلم به همان اندازه که در خلق موقعیت موفق است، در پرورش پیامدهای آن محدود میماند.
شخصیتهای متعدد فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند، طنز سیاه و خشونت همیشه به تعادلی یکدست نمیرسند و روایت در ادامه بیش از آنکه ایدهاش را بسط دهد، بر تشدید خشونت تکیه میکند. حاصل، فیلمی پرکشش اما نابرابر است: اثری که شروعش از ظرفیت تأملی بیشتری خبر میدهد، ولی در نهایت بیشتر در حافظه بهعنوان تجربهای خشن و پرتنش میماند تا کاوشی عمیق در طبیعت انسان و مناسبات قدرت.
« چنین رویکردی، اثر را به تماشایی پرتحرک تبدیل میکند؛ اما در عین حال، فرصت تنفس و بازاندیشی را محدود میسازد. »



ثبت دیدگاه