نقد و بررسی
نقد زیبایی درون (The Beauty Inside) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فانتازیک در خدمتِ پرسشی انسانی «The Beauty Inside» بر دو وضعیت نامعمول بنا شده است: هان سهگه، بازیگر مشهوری که هر ماه برای مدتی چهره و بدنش تغییر میکند، و سو دوجه، مدیر یک شرکت هواپیمایی که بهسبب ناتوانی در بازشناسی چهرهها، اطرافیان را از راه نشانههای دیگری به یاد میسپارد.
این دو ایده در نگاه نخست ابزارهایی برای ساختن موقعیتهای کمدی و عاشقانهاند؛ اما ظرفیت مهمترشان در طرح پرسشی ساده و ماندگار است: اگر ظاهر قابلاعتماد نباشد، شناختن دیگری بر چه چیزی استوار میشود؟ سریال از همین پرسش، هم برای شکلدادن به رابطهٔ مرکزی خود بهره میگیرد و هم برای سنجیدن فاصلهٔ میان تصویری که جامعه از آدمها میسازد و آنچه در زندگی درونیشان میگذرد.
این مجموعه در سال ۲۰۱۸ ساخته شده و با الهام از فیلمی همنام، جهان مستقل خود را در قالب ملودرام عاشقانه و کمدی فانتزی گسترش میدهد. تفاوت مهم نسخهٔ تلویزیونی آن است که دو وضعیت استثنایی را در برابر یکدیگر میگذارد: یکی دگرگونیِ پیوستهٔ ظاهر و دیگری ناتوانی از تشخیص چهره. حاصل، زمینهای مناسب برای قصهای دربارهٔ هویت، دیدهشدن و پذیرفتهشدن است؛ زمینهای که بهجای اتکا به رازآلودگی صرف، میکوشد از دل فانتزی به تجربههای عاطفی آشنا برسد.
شخصیتهایی میان شهرت و پنهانکاری سهگه در برابر نگاه عمومی، چهرهای پرحاشیه و گاه دردسرساز دارد. شایعات پیرامونش بخشی از شهرت او را ساختهاند، اما همان شهرت بهجای آنکه شناختی واقعی از او به دست دهد، تصویری سادهشده و آماده برای قضاوت تولید میکند. تغییر چهرهٔ ماهانه، این شکاف میان ظاهر اجتماعی و زندگی پنهان را به شکلی عینی درمیآورد: او ناچار است مدام با این احتمال زندگی کند که دیگران نه خودِ او، بلکه چهرهای را ببینند که در آن لحظه بر او تحمیل شده است.
« شخصیتهایی میان شهرت و پنهانکاری سهگه در برابر نگاه عمومی، چهرهای پرحاشیه و گاه دردسرساز دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آسیبپذیری شخصیت از همینجا پدید میآید و به او عمقی فراتر از ستارهای سرزنده و شوخ میبخشد. دوجه نیز در ظاهر مردی موفق، مرتب و مسلط بر زندگی خود است؛ بااینحال، نظم رفتاری و خویشتنداریاش تا اندازهای سپری دفاعی در برابر دشواریای است که نمیتواند آشکار کند. ناتوانی او در تشخیص چهره، فقط مانعی عملی نیست؛ بر شیوهٔ ارتباطش با دیگران و بر برداشت آنان از او نیز اثر میگذارد.
سریال در ساخت شخصیت او به این نکته توجه میکند که محدودیتهای فردی لزوماً با نشانههای بیرونی همراه نیستند. تماشاگر از فاصلهای نزدیکتر با اضطرابی روبهرو میشود که پشت رفتار سرد و سنجیدهٔ او پنهان مانده است. بازیگری؛ ساختن تداوم در دل دگرگونی نقشآفرینی Seo Hyun-jin یکی از ستونهای اصلی مجموعه است.
او سهگه را همزمان پرانرژی، گاه تندخو و عمیقاً شکننده میسازد و میتواند میان این لایهها رفتوآمد کند، بیآنکه شخصیت به مجموعهای از حالات متضاد فروبکاهد. از آنجا که صورت سهگه بارها تغییر میکند، بازیگر اصلی باید هویت شخصیت را نه فقط با چهره، بلکه با ریتم گفتار، واکنشها و کیفیت عاطفی رفتار تثبیت کند.
حضور بازیگران گوناگونی که در دورههای تغییر، نقش او را بر عهده میگیرند نیز همین مسئله را برجسته میکند: آیا میتوان شخصیت واحدی را از میان بدنها و صورتهای متفاوت بازشناخت؟ پاسخ سریال، بیش از آنکه به شباهت ظاهری متکی باشد، بر تداوم خلقوخو و پیوندهای عاطفی استوار است. Lee Min-ki در نقش دوجه به اجرای کماغراق و کنترلشدهای تکیه میکند.
« آسیبپذیری شخصیت از همینجا پدید میآید و به او عمقی فراتر از ستارهای سرزنده و شوخ میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
سکون و خویشتنداری او گاهی فاصلهای میان شخصیت و تماشاگر ایجاد میکند، اما همین انتخاب با وضعیت مردی که برای تشخیص دیگران به الگوها و جزئیات رفتاری متوسل میشود، تناسب دارد. در مقابل، لحظاتی که این انضباط ترک برمیدارد، وزن عاطفی پیدا میکنند. هماهنگی او با Seo Hyun-jin نیز به رابطهٔ مرکزی باورپذیری میدهد؛ رابطهای که اگر فقط بر جذابیت بصری دو بازیگر تکیه میکرد، در برابر ایدهٔ اصلی داستان کمجان میشد.
عاشقانهای دربارهٔ دیدن و شناختهشدن عشق در این مجموعه، نه پاداشی برای رفع نقصها، بلکه راهی برای مواجهه با آنهاست. دوجه و سهگه قرار نیست با نزدیکشدن به یکدیگر ناگهان از وضعیتهای دشوارشان رها شوند؛ ارزش رابطه در این است که هرکدام امکان تازهای برای فهم دیگری پیدا میکند. یکی در جهانی زندگی میکند که ظاهرش هر از گاه از او جدا میشود، و دیگری در جهانی که چهرهها بهتنهایی راهنمای مطمئنی برای شناخت آدمها نیستند.
در چنین وضعی، توجه به صدا، عادت، حضور و رفتار اهمیت بیشتری مییابد. این ایده به سریال امکان میدهد عنوانش را از معنایی ظاهری فراتر ببرد. «زیبایی درون» در اینجا صرفاً شعاری اخلاقی نیست، هرچند گاهی روایت به بیان صریح پیام خود نزدیک میشود. پرسش اصلی این است که شناخت واقعی چگونه شکل میگیرد، وقتی ظاهر هم ناپایدار است و هم ناکافی.
بهترین لحظات عاشقانهٔ اثر زمانی پدید میآیند که به این پرسش پاسخ عملی میدهند: شخصیتها میکوشند یکدیگر را در شرایطی بشناسند که نشانههای معمولِ تشخیص از کار افتادهاند. به همین دلیل، صمیمیت میان آنها بیش از آنکه بر جذابیتهای آشنای ملودرام متکی باشد، از توجه و پذیرش متقابل نیرو میگیرد.
« در مقابل، لحظاتی که این انضباط ترک برمیدارد، وزن عاطفی پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن، طنز و جهان دیداری گرمی و طنز لطیف سریال، مانع از آن میشود که ایدهٔ مرکزی زیر بار اندوه و تنهایی فرسوده شود. تغییر ظاهر سهگه موقعیتهایی برای غافلگیری و شوخی میسازد و تقابل او با خویشتنداری دوجه نیز به کمدی رابطهای میدان میدهد. بااینحال، لحن اثر اغلب میان سبکدلی و ملودرام در رفتوآمد است.
این تغییر فضا، در صحنههای موفق، دامنهٔ عاطفی روایت را افزایش میدهد؛ اما گاهی نیز گذار از شوخی به اندوه کمی سریع یا حسابشده به نظر میرسد. رنگآمیزی و طراحی بصری مجموعه با فضای خیالانگیز و رمانتیک آن سازگار است. ظاهر شیک شخصیتها و محیطهای مرتب و جذاب، به دنیای شهرت و شرکتهای بزرگ چهرهای چشمنواز میدهد؛ در عین حال، همین پرداخت براق ممکن است از وزن واقعگرایانهٔ برخی تعارضها بکاهد.
موسیقی نیز در لحظات احساسی نقش تقویتکننده دارد و به صحنهها حالتی نرم و دلپذیر میبخشد، هرچند گاهی احساس را بیش از اندازه هدایت میکند. در مجموع، فرم بصری و صوتی اثر بیشتر در خدمت آسایش و جذابیت تماشا است تا تجربهای خشن یا تجربهگرایانه. خطوط فرعی و جهان پیرامونی رابطهٔ دوم، میان کانگ سارا و ریو اونهو، به جهان داستان تنوع میدهد و امکان میدهد مجموعه فراتر از زوج اصلی، دربارهٔ خانواده، جایگاه اجتماعی و آرزوهای شخصی نیز سخن بگوید.
سارا شخصیتی مصمم و رقابتجو است که پشت اعتمادبهنفسش نوعی ناامنی پنهان دارد؛ در برابر او، اونهو آرامتر و مهربانتر است و با مسیری متفاوت از انتظارات اطرافیان روبهرو میشود. این خط داستانی لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکند و از نظر لحن با زوج اصلی هماهنگ است، هرچند گاه استقلال کافی پیدا نمیکند و بیشتر بهعنوان مکثی دلپذیر میان بحرانهای داستان مرکزی عمل میکند.
« بااینحال، لحن اثر اغلب میان سبکدلی و ملودرام در رفتوآمد است. »
قوتها و کاستیها
دوستان و نزدیکان سهگه نیز در شکلگیری حس حمایت و تعلق نقش دارند. حضور آنان یادآوری میکند که راز یک فرد را فقط در خلوت عاشقانهاش نمیتوان فهمید؛ شبکهٔ دوستی و وفاداری نیز بخشی از امکان زیستن با وضعیت دشوار اوست. در مقابل، روایت مربوط به شرکت و هیئتمدیره پیوستگی یکسانی ندارد. برخی مناسبات قدرت و تصمیمها بهاندازهای که برای ایجاد تعارض لازم است توضیح داده میشوند، اما همیشه از پرداختی برخوردار نیستند که منطق درونی آنها را کاملاً روشن کند.
این ناپیوستگی، گاه از تمرکز عاطفی سریال میکاهد. محدودیتهای روایت مهمترین ضعف مجموعه، نابرابری میان نیروی ایدهٔ مرکزی و دقت پرداخت روایی است. تغییر چهرهٔ سهگه، موتور تخیل داستان است، اما منشأ این پدیده و قواعد آن بهاندازهای روشن نمیشود که مخاطب بتواند رابطهٔ علت و معلولی آن را درک کند.
افزون بر این، کاهش تدریجی دفعات تغییر نیز پرسشهایی برمیانگیزد که پاسخ کافی و قانعکنندهای نمیگیرند. ابهام میتواند در فانتزی انتخابی آگاهانه باشد، اما وقتی پدیدهای تا این اندازه محور داستان است، نبود چارچوب روشن گاهی بهجای رازآمیزی، حس کمپرداختگی ایجاد میکند. در بخش عاطفی نیز جدایی طولانیمدت و الگوی قهر و آشتی، از آشناترین ابزارهای ملودرام بهره میگیرد.
این انتخاب بهخودیخود ناموجه نیست، اما شخصیتها و جهان ویژهٔ اثر ظرفیت آن را داشتند که تعارضی تازهتر و متناسبتر با تجربههایشان بسازند. در نتیجه، بعضی فاصلهگیریها بیشتر شبیه مانعی قراردادی برای کشدادن رابطهاند تا پیامد ناگزیر تفاوتهای بنیادین دو شخصیت. در چنین لحظاتی، سریال از ظرافتی که در ایدهٔ هویت و شناخت نشان داده بود فاصله میگیرد و به الگوهای آشنای ژانر بازمیگردد.
« دوستان و نزدیکان سهگه نیز در شکلگیری حس حمایت و تعلق نقش دارند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Beauty Inside» اثری دلنشین و خوشتماشا است که از ایدهای خیالانگیز برای ساختن عاشقانهای دربارهٔ پذیرش و شناخت بهره میگیرد. نقطهٔ قوتش در کنار هم نشاندن دو تجربهٔ متفاوت از بیثباتی ظاهر و نشاندادن این نکته است که صمیمیت میتواند بر پایهٔ توجه به آنچه فراتر از چهره قرار دارد شکل بگیرد.
بازیهای روان، بهویژه اجرای Seo Hyun-jin و Lee Min-ki، همراه با لحن گرم و لحظات طنزآمیز، به رابطهٔ مرکزی جان میبخشند. در سوی دیگر، توضیح ناکافی دربارهٔ دگرگونی سهگه، استفاده از جدایی و آشتی کلیشهای و ناپیوستگیهایی در خط داستانی شرکت، مانع از آن میشوند که مجموعه ظرفیت کامل ایدهاش را محقق کند.
بااینهمه، این کاستیها جذابیت عاطفی و خیالپردازانهٔ اثر را از میان نمیبرند
« بااینهمه، این کاستیها جذابیت عاطفی و خیالپردازانهٔ اثر را از میان نمیبرند »
ثبت دیدگاه