نقد و بررسی
نقد هیولا (The Beast) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ تعقیب و انتقام «The Beast» یا «La belva» فیلمی ایتالیایی از سال ۲۰۲۰ به کارگردانی Ludovico Di Martino است؛ نه اثری علمیتخیلی با بازی Léa Seydoux، بلکه تریلری جناییـاکشن دربارهٔ لئونیدا ریوا، نظامی پیشین نیروهای ویژه که پس از ربودهشدن دختر خردسالش، خود به جستوجوی آدمربایان میرود.
Fabrizio Gifuni نقش پدری را بازی میکند که گذشتهٔ نظامی و روانِ زخمیاش او را به نیرویی مهارنشدنی بدل کرده است. این فیلم از همان آغاز به قلمرو آشنای سینمای نجات گروگان قدم میگذارد: پدری خشمگین، دختری در خطر و شبکهای از تبهکاران که باید از میانشان راهی به قربانی پیدا کرد. آشنایی این الگو هم مزیت فیلم است و هم محدودیتش؛ تماشاگر بیدرنگ قواعد بازی را میشناسد، اما دشوارتر غافلگیر میشود.
قهرمان زخمی و مفهوم «وحش» لئونیدا صرفاً سربازی بازنشسته نیست که مهارتهایش را در لحظهٔ بحران از سر بگیرد. فیلم او را مردی فرسوده و منزوی نشان میدهد که فاصلهاش با خانواده، نشانهٔ آشفتگیای عمیقتر از یک اختلاف خانگی است. ربودهشدن دختر، این انزوا را به حرکت درمیآورد؛ اما حرکت او بهسادگی قهرمانانه نیست.
« قهرمان زخمی و مفهوم «وحش» لئونیدا صرفاً سربازی بازنشسته نیست که مهارتهایش را در لحظهٔ بحران از سر بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خشونتی که در راه نجات به کار میگیرد، هم ابزار پیشروی است و هم یادآور آن بخش از وجودش که شاید هیچگاه رام نشده باشد. عنوان فیلم به این دوگانگی اشاره دارد: «وحش» میتواند نامی برای توانایی رزمی لئونیدا باشد، اما همزمان به خطر اخلاقی و روانیِ رهاشدن او از هر قاعدهای نیز اشاره میکند.
با این حال، فیلم ایدهٔ خود را بیش از آنکه بکاود، به خدمت پیشبردن صحنههای تعقیب و درگیری میگیرد. اختلال روانی و آسیبهای جنگی قهرمان در لحظاتی به عاملی برای تعلیق بدل میشوند، ولی کمتر به پرسشی جدی دربارهٔ اثر جنگ بر زندگی روزمره، پدر بودن یا مسئولیت خشونت گسترش مییابند. بازیگری و روابط خانوادگی بازی Fabrizio Gifuni ستون اصلی فیلم است.
او لئونیدا را با بدنی منقبض، چهرهای بسته و حضوری سنگین میسازد؛ گویی شخصیت همیشه آمادهٔ حمله است، حتی وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده. این انتخاب به فیلم نیرویی فیزیکی میدهد و گذشتهٔ شخصیت را بیآنکه نیازمند توضیحهای طولانی باشد، در حالت بدن و نگاهش منعکس میکند. با این همه، بازی متکی بر شدت و سکوت، جای پرداخت کامل شخصیت را نمیگیرد.
« با این حال، فیلم ایدهٔ خود را بیش از آنکه بکاود، به خدمت پیشبردن صحنههای تعقیب و درگیری میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به ما میفهماند که لئونیدا آسیب دیده، اما فرصت محدودی برای شناختن پیچیدگی آن آسیب فراهم میکند. رابطهٔ او با همسر و فرزندان میتوانست مرکز عاطفی روایت باشد: نجات دختر فقط هدفی بیرونی نیست، بلکه شاید تلاشی برای بازگشت به خانوادهای باشد که پیشتر از آن دور شده است. با این حال، شخصیتهای پیرامونی غالباً در حاشیه میمانند و بیشتر به واکنش نشاندادن به بحران مشغولاند تا شکلدادن به آن.
در نتیجه، بار عاطفی رابطهها گاه بیشتر از آنکه از شناخت متقابل شخصیتها برآید، به فوریت موقعیت وابسته میشود. ساختار روایی و آشناییِ الگو فیلم داستانش را در مسیری نسبتاً مستقیم پیش میبرد: حادثه رخ میدهد، قهرمان سرنخها را دنبال میکند، با موانع روبهرو میشود و پلیس نیز همزمان در پی ماجراست.
این ساختار برای تریلری پرشتاب مناسب است، اما تازگی چندانی ندارد. مقایسه با آثار مشهور پدرـناجی، از جمله مجموعهٔ «Taken»، تقریباً اجتنابناپذیر است؛ نه فقط بهسبب موضوع ربودهشدن دختر، بلکه بهدلیل اتکای روایت به قهرمانی که با مجموعهای از درگیریها به هدف نزدیک میشود. «The Beast» میکوشد با افزودن گذشتهٔ نظامی، آشفتگی روانی و مظنونشدن پلیس به خود لئونیدا، اندکی تفاوت ایجاد کند.
« فیلم به ما میفهماند که لئونیدا آسیب دیده، اما فرصت محدودی برای شناختن پیچیدگی آن آسیب فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این عناصر ظرفیت ساختن داستانی پیچیدهتر را دارند: آیا قهرمان واقعاً میتواند به خود و داوریاش اعتماد کند؟ مرز میان نجات و انتقام کجاست؟ با این حال، این پرسشها معمولاً به اندازهای که وعده میدهند بسط نمییابند و بیشتر برای نگهداشتن تعلیق یا پیشبردن تعقیب به کار میروند. بنابراین روایت، هرچند گاه به سوی لایههای روانشناختی سرک میکشد، در نهایت به قالب آشنای اکشن بازمیگردد.
اکشن، خشونت و منطق صحنهها در صحنههای درگیری، فیلم بر تنانگی و ضربههای مستقیم تکیه دارد. خشونتِ لئونیدا قرار نیست رقصی شیک و بیدرد باشد؛ او میکوبد، ضربه میخورد و با سماجتی فرساینده پیش میرود. این رویکرد با چهرهٔ زخمی و خشن شخصیت سازگار است و به برخی لحظات، حس زمختی میبخشد.
تعقیبها و برخوردها نیز فضای تیره و شبانهٔ فیلم را تقویت میکنند. اما تکرار الگوی «یافتن دشمن، درگیری، گرفتن سرنخ و رفتن به مقصد بعدی» بهتدریج اثر خود را کم میکند. گاهی عبور قهرمان از موانع بیش از آنکه حاصل برنامهریزی یا منطق روایی باشد، به ضرورتِ رسیدن به صحنهٔ بعدی وابسته است.
« این عناصر ظرفیت ساختن داستانی پیچیدهتر را دارند: آیا قهرمان واقعاً میتواند به خود و داوریاش اعتماد کند؟ »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظاتی، باورپذیری آسیب میبیند و خشونت به تکرار بدل میشود، نه عاملی که معنای تازهای به داستان بیفزاید. برای فیلمی که نامش بر وجه حیوانی و مهارنشدنی قهرمان تأکید دارد، این تکرار تناقضی قابلتوجه است: هرچه خشونت بیشتر نمایش داده میشود، اثر عاطفی هر ضربه کمتر میشود. فضاسازی و ریتم یکی از نقاط قوت فیلم، حالوهوای سرد و تیرهٔ آن است.
فضای شهری و محیطهای ناآرام، جهانی میسازند که در آن امنیتی پایدار به چشم نمیخورد و هر گوشه میتواند به ایستگاه بعدی تعقیب تبدیل شود. فیلم بهجای آنکه همهچیز را با توضیح روشن کند، بخشی از اطلاعات را در جریان حرکت روایت میدهد؛ این انتخاب به حس اضطرار کمک میکند، هرچند گاهی به بهای وضوح و عمق تمام میشود.
ریتم اثر نیز میان شتاب و مکث نوسان دارد. دنبالکردن آدمربایان موتور اصلی پیشروی است، اما لحظات خانوادگی و بازتاب روانی حوادث فرصت محدودی برای تثبیت پیدا میکنند. اگر فیلم مکث بیشتری به پیامدهای رفتار لئونیدا اختصاص میداد، میتوانست تنش بیرونی را با کشمکش درونی متعادلتر کند. در شکل کنونی، فضاسازی از شخصیتپردازی موفقتر است: جهان فیلم را بهیاد میآوریم، اما بسیاری از آدمهای آن را نه به همان اندازه.
« فضاسازی و ریتم یکی از نقاط قوت فیلم، حالوهوای سرد و تیرهٔ آن است. »
جمعبندی
جمعبندی «The Beast» تریلری تیره و خوشاجراست که از بازی متمرکز Fabrizio Gifuni و فضای پراضطرابش سود میبرد، اما گرفتار محدودیتهای الگوی آشنای نجات دختر میماند. فیلم برای تماشاگرانی که تعقیبهای پیدرپی و قهرمانان خشن را میپسندند، لحظاتی مؤثر دارد؛ با این حال، شخصیتهای کمپرداخت، تکرار درگیریها و بهرهگیری محدود از زخمهای روانی لئونیدا مانع از آن میشوند که اثر از چارچوب یک اکشن جنایی معمول فراتر برود.
ایدهٔ مرکزی—اینکه نیرویی که برای نجات عزیزان آزاد میکنیم ممکن است خود به تهدیدی بدل شود—ظرفیتی دراماتیک دارد، اما فیلم آن را بیشتر به نشانهای برای پیشبرد خشونت تبدیل میکند تا پرسشی که تا پایان در ذهن تماشاگر بماند.
ثبت دیدگاه