نقد و بررسی
نقد دختران ساحل و هیولا (The Beach Girls and the Monster) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ساحل آفتابی در سایهٔ قتل «The Beach Girls and the Monster» از همان عنوانش وعدهٔ برخورد دو جهان را میدهد: سرخوشی بیدغدغهٔ ساحل و هراسِ موجودی پنهان در آبها. فیلم با قتل دختری جوان در ساحل مالیبو آغاز میشود و از همان ابتدا دو توضیح ناسازگار پیش میکشد. پروفسور اتو لیندزی احتمال میدهد پای ماهیای جهشیافته در میان باشد؛ پسرش ریچارد، که با قربانی دوستی داشته، قتلها را به انسانی کینهتوز نسبت میدهد.
این دوگانه، ظرفیت یک معمای جنایی را دارد، اما فیلم بیش از آنکه تنش را پلهپله بسازد، میان تحقیق، معاشرتهای ساحلی و صحنههای موسیقایی رفتوآمد میکند. نتیجه، اثری است که ایدهاش از اجرای آن منسجمتر و گیراتر به نظر میرسد. معمایی با دو چهره جذابترین امکان در طرح فیلم، همین تردید میان هیولا و قاتل انسانی است.
در یک سوی ماجرا، علمِ پروفسور و تصور موجودی دریایی قرار دارد؛ در سوی دیگر، بدگمانی ریچارد و احتمال انگیزهای شخصی. این تقابل میتوانست تعلیقی مؤثر بسازد: آیا تهدید از دل طبیعت میآید یا از کینه و خشونت آدمها؟ فیلم سرنخهایی میچیند و با افزایش شمار قربانیان، دامنهٔ شک را گسترش میدهد، اما ریتم روایت چنان آرام و پراکنده است که حس پیشروی معما بارها فروکش میکند.
بهجای آنکه هر صحنه اطلاعات تازهای به داستان بیفزاید یا مخاطب را به تفسیر دوبارهٔ آنچه دیده وادارد، بخشهایی از فیلم در همان حالوهوای نخستین باقی میمانند. بنابراین کنجکاوی دربارهٔ هویت عامل قتلها هست، اما پیگیری آن همیشه نیروی کافی پیدا نمیکند. این نقد به معنای افشای پاسخ نیست؛ فیلم برای مخاطبی که با نیت تماشای یک معمای درجهدو سراغش میرود، مسیر پرپیچوخمی نمیسازد، بلکه بیشتر بر ترکیب نامتجانس مؤلفههایش تکیه دارد.
« فیلم با قتل دختری جوان در ساحل مالیبو آغاز میشود و از همان ابتدا دو توضیح ناسازگار پیش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتمی که از موج میافتد کندی روایت مهمترین مانع تماشای فیلم است. آغاز اثر نوید میدهد که خیلی زود وارد ماجرای اصلی میشود، اما پس از معرفی خطر، داستان گاه چنان مکث میکند که گویی از حرکت بازمانده است. تماشاگر منتظر است رابطهٔ میان قتلها، رفتار شخصیتها و حضور موجود دریایی روشنتر شود؛ در عوض، صحنههایی طولانی یا کماثر، تعلیق را به حاشیه میبرند.
همین نابرابری سبب میشود لحظههای مهم چندان برجسته نشوند: فیلم نه با شتاب یک تریلر پیش میرود و نه از سکون خود برای ساختن فضایی تهدیدآمیز بهرهٔ کامل میبرد. البته کندی این اثر را میتوان تا اندازهای محصول همان جهانسازی ساحلی دانست. فیلم میخواهد تماشاگر را در حالوهوای جوانان، موجسواری و تفریحات کنار دریا نگه دارد، درحالیکه سایهٔ قتل نیز بر آن جهان افتاده است.
اما این مجاورت بهندرت به تضادی دراماتیک و سنجیده بدل میشود. بیشتر اوقات، دو بخش فیلم کنار یکدیگر قرار میگیرند، بیآنکه یکی دیگری را بهطور معنادار دگرگون کند. موسیقی؛ نیروی محرک و تکرار موسیقی موجسواری از عناصر ماندگار فیلم است. ضربآهنگهای ساحلی به اثر رنگ و انرژی میدهند و یادآور فرهنگیاند که فیلم میکوشد در قاب خود ثبت کند.
در لحظههایی، موسیقی بهتنهایی چیزی از جذابیت وعدهدادهشدهٔ فیلم را زنده میکند: ساحل دیگر فقط محل وقوع قتل نیست، بلکه صحنهای برای رقص، معاشرت و نمایش سبکی خاص از زندگی جوانانه است. حضور این قطعات، بهویژه در کنار جدیت نامتناسب ماجرای هیولا، گاه طنزی ناخواسته پدید میآورد. اما همین امتیاز به ضعف نیز تبدیل میشود.
« ریتمی که از موج میافتد کندی روایت مهمترین مانع تماشای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
تکرار بیش از اندازهٔ حالوهوای موسیقایی، از تنوع عاطفی فیلم میکاهد و اجازه نمیدهد سکوت، اضطراب یا اندوهِ موقعیتها بهاندازهٔ کافی مجال بروز پیدا کنند. موسیقی نه همیشه داستان را پیش میبرد و نه در همهٔ صحنهها کارکردی تازه مییابد؛ گاهی صرفاً حضور دارد، چون فیلم میخواهد فضای ساحلیاش را حفظ کند.
از این رو، همان عنصری که میتواند تماشاگر را با اثر همراه کند، در ادامه ممکن است حس یکنواختی ایجاد کند. هیولا، رقص و طنز ناخواسته موجود دریایی فیلم با لباسی لاستیکی و ظاهری پوشیده از علفهای دریایی ساخته شده است؛ طراحیای که بیش از آنکه ترسی پایدار بیافریند، توجه را به محدودیتهای تولید جلب میکند.
هیولا قرار است تهدیدی مرگبار باشد، اما تجسم ساده و زمختش گاه به عنصری بامزه بدل میشود. فیلم نه جلوههای ویژهٔ پیچیدهای دارد و نه میکوشد این سادگی را با فضاسازی بصری چشمگیر جبران کند. به همین دلیل، فاصلهٔ میان ادعای وحشت و ظاهر موجود، یکی از سرچشمههای طنز ناخواستهٔ اثر است. رقصهای ساحلی و لحظههای موسیقایی نیز همین دوگانگی را تقویت میکنند.
آنها از یک طرف به فیلم هویت تفریحی میبخشند و از طرف دیگر، در مجاورت قتل و خطر، ناهمخوانی جذابی میسازند. اثر در بهترین لحظههایش نه بهعنوان وحشتی جدی، بلکه بهمثابهٔ نمایشی از شور و شوق کمخرج سینمای سرگرمی آن دوره دیده میشود: بازیگران میرقصند، موسیقی ادامه مییابد و هیولایی لاستیکی در همان جهان حضور دارد؛ جهانی که جدیت و شوخی را بیآنکه مرزی روشن میانشان بکشد، به هم میآمیزد.
« از این رو، همان عنصری که میتواند تماشاگر را با اثر همراه کند، در ادامه ممکن است حس یکنواختی ایجاد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و کارگردانی بازیها غالباً مصنوعیاند و دیالوگها به شخصیتها عمق چندانی نمیدهند. آدمهای داستان بیشتر کارکردی روایی دارند: یکی باید از فرضیهٔ علمی دفاع کند، دیگری باید نسبت به آن شک داشته باشد و گروهی دیگر فضای جوانانهٔ ساحل را پُر کنند. در نتیجه، تماشاگر کمتر فرصت مییابد به روابط میان آنها دل ببندد یا از سرنوشتشان واقعاً نگران شود.
حتی وقتی فیلم به تنش خانوادگی میان پروفسور و پسرش نزدیک میشود، این رابطه معمولاً به اندازهای پرورده نمیشود که بتواند بار عاطفی داستان را به دوش بکشد. کارگردانی نیز از پراکندگی کلی اثر جدا نیست. صحنهها گاه چنان کنار هم قرار گرفتهاند که پیوندشان بیش از آنکه از رشد درونی داستان حاصل شود، از ضرورت حضور عناصر مختلف میآید: معما، موسیقی، رقص و هیولا.
حاصل کار شلخته به نظر میرسد، اما این بینظمی گاهی برای فیلم وجهی سرگرمکننده میسازد. اثر آشکارا از پرداخت صیقلی و پرطمطراق فاصله دارد؛ همین خامی باعث میشود برخی لحظهها، حتی وقتی قرار است جدی باشند، خندهدار از آب درآیند. جایگاه اثر در سینمای درجهدو ارزش «The Beach Girls and the Monster» را باید تا حد زیادی در کنارهمنشینی نامتعارف اجزایش جستوجو کرد.
ترکیب فیلم ساحلی با معمای قتل و هیولای دریایی، روی کاغذ ایدهای سرزنده است؛ فیلم نیز بهجای پنهانکردن ماهیت کمخرج و عجیب خود، آن را در تصویر، موسیقی و بازیها آشکار میگذارد. بااینحال، صرفِ داشتن ایدهای نامعمول برای ساختن فیلمی خوشریتم کافی نیست. نبود انسجام، شخصیتپردازی کمجان و تکرار موسیقی مانع میشود این ترکیب به اثری یکدست تبدیل شود.
« بازیها و کارگردانی بازیها غالباً مصنوعیاند و دیالوگها به شخصیتها عمق چندانی نمیدهند. »
قوتها و کاستیها
تماشای جمعی میتواند تجربهٔ آن را دلپذیرتر کند، زیرا جلوههای ناپخته و ناهمخوانی لحن در چنین فضایی آسانتر به شوخی و سرگرمی بدل میشوند. اما این ویژگی برای همه کار نمیکند: اگر انتظار اصلی، تعلیق حسابشده یا درامی پرکشش باشد، مکثهای طولانی و شخصیتهای کمجاذبه احتمالاً خستهکننده خواهند شد.
فیلم بیش از آنکه از راه مهارت فنی یا انسجام داستانی به یاد بماند، با ترکیب خاص موسیقی موجسواری، رقصهای ساحلی و هیولای لاستیکی در ذهن میماند. جمعبندی «The Beach Girls and the Monster» فیلمی ناهموار است که میان وحشت، معمای جنایی و سرخوشی ساحلی تعادل پایداری پیدا نمیکند. داستان کند پیش میرود، بازیها اغلب تصنعیاند و تکرار موسیقی از تنوع فضا میکاهد؛ بااینحال، همین موسیقی و تصویر هیولای ساده و بامزه، لحظههایی میسازند که فیلم را برای علاقهمندان به سینمای درجهدو تماشایی میکنند.
اثر در مقام یک معمای ترسناکِ منسجم چندان کامیاب نیست، اما بهعنوان یادگاری خام و بیتکلف از پیوند فرهنگ موجسواری و سینمای هیولاها، شخصیت خاص خود را دارد. เครดิตฟรี
ثبت دیدگاه