نقد و بررسی
نقد File not found. (The Battalion) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت تاریخی و نیروی ایدهٔ مرکزی «گردان» یا «گردان مرگ» (۲۰۱۵)، به کارگردانی دیمیتری مسخییف، به گوشهای کمتر روایتشده از جنگ جهانی اول میپردازد: تشکیل یگانی رزمی از زنان داوطلب در روسیهٔ سال ۱۹۱۷، زمانی که فرسودگی جنگ و بحران سیاسی، ارتش را تا آستانهٔ ازهمگسیختگی پیش برده بود.
دولت موقت این یگان را، به فرماندهی ماریا بوچکاریوا، نه فقط نیرویی جنگی، بلکه الگویی برای بازگرداندن روحیه به سربازان میخواست. همین تناقض، نقطهٔ عزیمت جذابی برای فیلم است: زنان به میدان فرستاده میشوند تا با حضور خود مردان را به ادامهٔ نبرد ترغیب کنند؛ مأموریتی که در آن بدن و ارادهٔ آنان هم ابزار جنگ است و هم بیانیهای دربارهٔ جایگاهشان در جامعه.
ارزش ایدهٔ فیلم از آنجا میآید که قهرمانانش را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد. آنان داوطلبانه وارد ساختاری میشوند که از پیش برایشان تعریف نشده، اما این ورود لزوماً به معنای رهایی از نگاه ابزاری نیست: حکومت از شجاعتشان بهرهٔ تبلیغاتی میجوید و ارتش نیز آنان را در محیطی میآزماید که قواعدش را مردان نوشتهاند.
فیلم این ظرفیت را دارد که میان میهندوستی، نمایش سیاسی و خواست فردی تنشی پرمعنا بسازد؛ هرچند همیشه به همهٔ لایههای این تنش مجال کافی نمیدهد. زمینهٔ سیاسی و تاریخی فضای فیلم تنها پسزمینهای برای نبرد نیست. فروپاشی اقتدار، تردید سربازان و سستی نظم نظامی، جهان داستان را به مکانی بیثبات بدل میکند؛ جایی که اطاعت دیگر بدیهی نیست و هر فرمان با پرسش از مشروعیت روبهرو میشود.
« ارزش ایدهٔ فیلم از آنجا میآید که قهرمانانش را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین زمینهای، تشکیل گردان زنان هم کنشی نظامی است و هم تلاشی نمایشی برای اثبات اینکه هنوز میتوان ارادهای جمعی پدید آورد. فیلم از دل این وضعیت، تصویری از جامعهای میسازد که در آن جنگ خارجی با بحران درونی گره خورده است. بااینحال، تاریخ در فیلم بیشتر به صورت نیرویی حاضر و محسوس عمل میکند تا موضوعی که با جزئیات تحلیل شود.
تماشاگر نشانههای بحران را میبیند، اما برای شناخت کامل نیروهای سیاسی، اختلافهای اجتماعی و چشماندازهای متفاوتی که مردم را به انتخابهایشان میرساند، اطلاعات محدودی دریافت میکند. نتیجه آن است که زمینهٔ تاریخی برای ایجاد فشار و اضطراب مؤثر است، ولی گاهی به جای آنکه پیچیدگی سال ۱۹۱۷ را بگشاید، به قاب دراماتیکی برای حرکت داستان تبدیل میشود.
شخصیتپردازی و بازیهای گروهی ماریا بوچکاریوا، با بازی ماریا آرونووا، مرکز ثقل داستان است؛ فرماندهای سختگیر که اقتدارش را نه از امتیاز اجتماعی، بلکه از تجربه و توان تحمل فشار میگیرد. آرونووا در ساختن چهرهای محکم و کمتساهل موفق است و به شخصیت حالتی میدهد که هم الهامبخش است و هم گاه فاصلهگذار.
این انتخاب با منطق فرماندهی سازگار است، اما میتواند بهای عاطفی خود را داشته باشد: فیلم در بخشهایی بیش از آنکه به درون او نزدیک شود، او را به نمادی از اراده و انضباط بدل میکند. گروه زنان، از حیث حضور جمعی، از نقاط قوت اثر است. تفاوتهای طبقاتی و خلقوخویی میان آنان امکان برخورد و همبستگی میسازد و بازیگران به صحنهها انرژی میدهند.
« فیلم از دل این وضعیت، تصویری از جامعهای میسازد که در آن جنگ خارجی با بحران درونی گره خورده است. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، بسیاری از زنان بیش از آنکه شخصیتهایی با تاریخچه و انگیزهٔ مستقل باشند، نمایندهٔ تیپهایی آشنا باقی میمانند: سختکوش، نازپرورده، آسیبپذیر یا جسور. چنین تقسیمبندیای برای پیشبرد روایت سریع و قابلفهم است، اما فرصت شناخت تدریجی افراد را محدود میکند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است گروه را بهعنوان یک نیروی جمعی به یاد بسپارد، بیآنکه پیوندی عمیق با تکتک اعضایش پیدا کند.
آموزش نظامی و الگوی آشنای دگرگونی بخش آموزش، از نظر ساختاری، مسیر شناختهشدهای را دنبال میکند: ورود افراد ناآزموده، برخورد با سختگیری فرمانده، آزمون جسمی و روانی، و شکلگیری نوعی نظم گروهی. این الگو به فیلم امکان میدهد شخصیتها را در موقعیتهایی روشن و پرتحرک معرفی کند، اما چندان از قواعد آشنای درامهای آموزشی فاصله نمیگیرد.
موانع و واکنشها اغلب قابل پیشبینیاند و تحول جمعی، با وجود جذابیت بالقوه، گاه سریعتر از آن رخ میدهد که تماشاگر بتواند دشواریاش را حس کند. این شتاب همچنین بر وجه اجتماعی ماجرا اثر میگذارد. آموزش فقط آمادهشدن برای جنگ نیست؛ آزمونی برای ورود زنان به فضایی است که هم مردانه تعریف شده و هم در حال فروپاشی است.
فیلم این تعارض را لمس میکند، اما کمتر آن را به گفتوگویی عمیق دربارهٔ جنسیت، اختیار و نگاه جامعه بدل میسازد. از این رو، تمرینها و سختگیریها بیش از آنکه زمینهای برای شناخت فردی باشند، وسیلهای برای رساندن گروه به مرحلهٔ بعد داستان میشوند. صحنههای نبرد و باورپذیری با انتقال داستان به جبهه، ضرباهنگ تندتر و فضای فیلم خشنتر میشود.
« چنین تقسیمبندیای برای پیشبرد روایت سریع و قابلفهم است، اما فرصت شناخت تدریجی افراد را محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سنگرها، گلولای و اضطراب ناشی از حضور در میدان نبرد، حس خطر را تقویت میکنند و اثر در ساختن لحظاتی پرتنش توانمند است. فیلم از این موقعیتها برای آزمودن انضباطی که در دورهٔ آموزش شکل گرفته استفاده میکند: آنچه در میدان معنا پیدا میکند، صرفاً مهارت رزمی نیست، بلکه واکنش انسانها به ترس، فرمان و مسئولیت جمعی است.
باوجوداین، برخی تصمیمهای رزمی و حرکتهای تاکتیکی آنقدر که باید طبیعی به نظر نمیرسند. گاهی منطق صحنه تابع نیاز به هیجان یا تأکید عاطفی است و این امر، درامی را که بر واقعیت تاریخی و نظامی تکیه دارد، اندکی از زمین سفت واقعگرایی جدا میکند. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای همراهشدن با مخاطرهٔ نبرد، دربارهٔ چرایی تصمیمها بیندیشد.
این کاستی بهویژه مهم است، زیرا هرچه اثر بر اعتبار تاریخی خود تأکید میکند، مخاطب نیز انتظار دارد کنشهای نظامی از درون موقعیت باورپذیر باشند. لحن، ملودرام و ریتم فیلم میان درام تاریخی، روایت جنگی و ملودرام در حرکت است. این ترکیب در بهترین لحظات، اجازه میدهد نبرد بیرونی با رنج و تردید درونی پیوند بخورد؛ در لحظات ضعیفتر، اما احساسات با نشانههایی آشنا و تأکیدهایی مستقیم عرضه میشوند.
برخی موقعیتها بهجای آنکه از دل شناخت شخصیتها برآیند، بیشتر برای برانگیختن واکنش عاطفی طراحی شدهاند. همین تکیه بر الگوهای آشنا گاهی نیروی صحنه را کم میکند، چون تماشاگر پیش از آنکه شخصیتها را بهدرستی بشناسد، میتواند مسیر عاطفی رویداد را حدس بزند. ریتم کلی، بهویژه پس از ورود به فضای جبهه، ظرفیت حفظ توجه مخاطب را دارد؛ بااینحال، سرعت روایت همیشه با عمق شخصیتپردازی هماهنگ نیست.
« باوجوداین، برخی تصمیمهای رزمی و حرکتهای تاکتیکی آنقدر که باید طبیعی به نظر نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در صحنههای جمعی و موقعیتهای بحرانی پرتحرکتر است، اما برای پرداختن به انگیزهها، گذشتهها و اختلافهای درونی مکث کافی نمیکند. بدینترتیب، انرژی روایی گاه جای پیچیدگی را میگیرد و آنچه میتوانست درامی چندلایه باشد، به زنجیرهای از آزمونها و واکنشهای عاطفی نزدیک میشود. جمعبندی «گردان» اثری دیدنی و از نظر موضوعی ارزشمند است که داستان گروهی از زنان داوطلب را در یکی از آشفتهترین مقاطع تاریخ روسیه به مرکز توجه میآورد.
نیروی گروهی بازیگران، حضور مقتدر ماریا بوچکاریوا و فضای جنگی پرتنش، فیلم را از یک بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرد و پرسشهایی دربارهٔ شجاعت، وظیفه و بهرهبرداری سیاسی از قهرمانی پیش میکشد. بااینحال، کلیشههای بخش آموزش، پرداخت محدود برخی شخصیتها، تکیه بر ملودرام و لغزشهایی در منطق نبرد مانع میشوند که این ظرفیت همیشه به عمق کامل خود برسد.
در نهایت، فیلم بیش از آنکه کاوشی جامع در زندگی زنان این یگان یا بحران سیاسی روسیه باشد، روایتی پرکشش از آزمودن ارادهٔ جمعی است. تماشاگرانی که به درامهای جنگی و روایتهای کمتر شنیدهشدهٔ تاریخی علاقه دارند، احتمالاً با جهان و گروه قهرمانان آن همراه خواهند شد؛ اما کسانی که از اثری تاریخی انتظار دقت نظامی و شخصیتپردازی گسترده دارند، ممکن است فاصلهای میان ایدهٔ قدرتمند فیلم و پرداخت نابرابر آن احساس کنند.



ثبت دیدگاه