نقد و بررسی
نقد تهاجم بربرها (The Barbarian Invasions) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگی در آستانهٔ مرگ «The Barbarian Invasions» ساختهٔ Denys Arcand، در ظاهر دربارهٔ واپسین روزهای مردی بیمار است؛ اما نیروی اصلی فیلم از پرسشی فراتر میآید: وقتی مرگ دیگر مفهومی دور و انتزاعی نیست، آدمی به چه چیزهایی پناه میبرد؟ رمی، استاد تاریخ دانشگاهی در مونترآل، با بیماریای روبهروست که زمان را از او میگیرد و زندگی پراکندهاش را ناگهان در برابرش میگذارد.
بازگشت پسرش سباستین و گرد آمدن دوستان قدیمی، فقط تمهیدی برای وداع نیست؛ فرصتی است برای سنجیدن فاصلهٔ میان آنچه آدمی دربارهٔ زندگی میگوید و آنچه واقعاً از سر گذرانده است. فیلم این موقعیت را به ملودرامی یکسویه تبدیل نمیکند. در کنار اندوه، شوخی و سرزندگی حضور دارد؛ گاه در خود موقعیتها و گاه در لحن شخصیتهایی که حتی در برابر بیماری هم از عادتهای دیرینشان دست نمیکشند.
همین همنشینی، جهان فیلم را باورپذیرتر میکند: آدمها در لحظههای دشوار نه به موجوداتی سراسر خردمند بدل میشوند و نه از شوخی و میل و خودخواهی تهی میمانند. پدر و پسر؛ نزدیکیای که دیر از راه میرسد رابطهٔ رمی و سباستین، ستون عاطفی فیلم است. آن دو در آغاز، با فاصلهای روبهرو هستند که تنها جغرافیایی نیست؛ شکاف میان دو شیوهٔ زیستن و دو دستگاه ارزشی نیز هست.
رمی به جهان روشنفکری، خاطره و گفتوگو تعلق دارد؛ سباستین در محیطی حرفهای و عملگرا زندگی میکند و در برابر احساسات پدرش چندان آشنا به نظر نمیرسد. بااینحال، فیلم از تقابل سادهٔ «پدر آرمانخواه» و «پسر مادیگرا» پرهیز میکند. سباستین نه منجی بینقص است و نه صرفاً نمایندهٔ سرمایه؛ او با ابزارهایی که میشناسد، میکوشد در موقعیتی که پاسخ آسانی ندارد، کاری از پیش ببرد.
« فیلم این موقعیت را به ملودرامی یکسویه تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند زمانی اثرگذار میشود که فیلم اجازه میدهد مراقبت، جایگزین اعترافهای بزرگ شود. محبت میان آن دو نه با سخنرانیهای عاطفی، بلکه از خلال تصمیمها، پیگیریها و حضورهای دشوار شکل میگیرد. اختلافها از میان نمیروند، اما معنای تازهای پیدا میکنند: شاید آشتی همیشه به معنای حلوفصل کامل گذشته نباشد؛ گاهی یعنی پذیرفتن اینکه هنوز فرصتی برای کنار هم بودن باقی است.
رفاقت، خاطره و زندگی ناتمام بازگشت دوستان قدیمی رمی، لایهٔ دیگری به داستان میافزاید. این جمع، بیش از آنکه حلقهای برای تجلیل از مردی در حال مرگ باشد، یادآور دورهای از زندگی است که اعضایش با باورها، آرزوها و شیوههای خاص خود شناخته میشدند. دیدار دوبارهٔ آنان، خاطره را از سطح دلتنگی ساده فراتر میبرد: گذشته هم پناهگاهی دلپذیر است و هم عرصهای برای مواجهه با آنچه تغییر کرده یا هرگز به سرانجام نرسیده است.
فیلم در تصویر رفاقت، هم گرما دارد و هم اندکی بیرحمی. دوستان میتوانند برای چند ساعت فضای بیمارستان و اضطراب را عقب برانند، اما گردهماییشان زمان ازدسترفته را بازنمیگرداند. در همین تضاد، یکی از نکتههای تأملبرانگیز اثر شکل میگیرد: خاطره گاهی به ما امکان میدهد دوباره به زندگی نزدیک شویم، ولی همزمان فاصلهٔ میان جوانیِ بهیادمانده و اکنون را آشکار میکند.
شخصیتها به گذشته میچسبند، چون گذشته بخشی از هویتشان است؛ بااینحال، فیلم نشان میدهد که نوستالژی میتواند هم تسکینبخش باشد و هم نوعی مقاومت در برابر پذیرش گذر زمان. طنز تلخ و نقد نهادها طنز فیلم از دل برخورد فرد با سازوکارهای بزرگتر بیرون میآید: بیمارستان، دیوانسالاری، منطق اداری و سلسلهمراتب اجتماعی.
« این پیوند زمانی اثرگذار میشود که فیلم اجازه میدهد مراقبت، جایگزین اعترافهای بزرگ شود. »
شخصیتها و اجرا
سباستین برای کمک به پدرش تلاش میکند از راههایی استفاده کند که به شبکهٔ ارتباطی و امکانات مالیاش متکیاند. این بخشها، موقعیت تراژیک را به کمدی سیاه نزدیک میکنند، بیآنکه رنج بیماری را به لطیفهای بیاهمیت بدل سازند. خنده غالباً از دیدن فاصلهٔ میان وعدههای رسمی نهادها و نیاز فوری آدمها پدید میآید.
تقابل میان نظام درمان کانادا و امکاناتی که سباستین میکوشد فراهم کند نیز صرفاً یک شوخی اجرایی نیست؛ مسئلهٔ دسترسی به مراقبت را به پرسشی اخلاقی بدل میکند. آیا در لحظهٔ بحران، پول و رابطه باید بتوانند مسیرهایی را باز کنند که برای دیگران بسته میماند؟ فیلم این تناقض را مطرح میکند، اما آن را به بحثی منظم و بیطرفانه تبدیل نمیسازد.
نگاهش بیشتر از آنکه تحلیلی نهادی باشد، متوجه وضعیت خاص خانوادهای است که میخواهد برای عزیزش کاری انجام دهد. از همین رو، طنز اجتماعی آن گاه تیز و گاه سادهساز میشود. گفتوگوها و جهانبینی فیلم رمی شخصیتی پرحرف، مطلع و جدلجوست؛ کسی که به تاریخ، سیاست، فرهنگ و تجربهٔ شخصی با لحنی قاطع نزدیک میشود.
گفتوگوها به فیلم امکان میدهند از داستان خانوادگی فراتر رود و به موضوعاتی چون خشونت تاریخ، معنای تمدن، فرسودگی باورهای سیاسی و جایگاه روشنفکر بپردازد. عنوان اثر نیز با این دغدغهها همنواست: «بربرها» فقط به دشمنی بیرونی اشاره نمیکند؛ میتواند نامی باشد برای نیروهایی که نظم و ارزشهای آشنا را به لرزه میاندازند، یا برای تغییراتی که شخصیتها در جهان پیرامون خود تهدیدآمیز مییابند.
« سباستین برای کمک به پدرش تلاش میکند از راههایی استفاده کند که به شبکهٔ ارتباطی و امکانات مالیاش متکیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این وجه فکری همیشه به یک اندازه دراماتیک نیست. شمار ارجاعها و نامها گاهی چنان افزایش مییابد که گفتوگو به جای آنکه از شخصیت و موقعیت بجوشد، شبیه نمایش دانایی به نظر میرسد. بخشی از مخاطبان ممکن است از این پرگویی لذت ببرند و آن را نشانهٔ شخصیت رمی بدانند؛ برای برخی دیگر، سخنان فلسفی و تاریخی فیلم تکراری یا تصنعی جلوه میکند.
این دوگانگی بهویژه زمانی آشکار است که بحثها از تجربهٔ ملموس شخصیتها فاصله میگیرند و بیش از آنکه رابطهای را روشن کنند، موضوعی تازه را به میان میکشند. اجراها و شخصیتهای پیرامونی Rémy Girard در نقش رمی، شخصیتی را میسازد که هم خودشیفته و سرزنده است و هم در برابر محدودیتهای بدن آسیبپذیر.
بازی او اجازه نمیدهد بیمار بودن، تمام هویت شخصیت را ببلعد. رمی همچنان میل، شوخطبعی، غرور و عادت به بحث کردن دارد؛ همین تداوم، حضور مرگ را ملموستر میکند، زیرا تماشاگر با انسانی روبهروست که زندگی در او هنوز خاموش نشده است. Stéphane Rousseau نیز در نقش سباستین، خویشتنداری و اضطراب را در کنار هم نگه میدارد.
شخصیت او کمتر از پدر به نمایش کلامی احساسات گرایش دارد و همین تفاوت در بازی دو بازیگر، تضاد نسلی را بدون نیاز به توضیحهای مکرر برجسته میکند. Dorothée Berryman، در نقش لوئیز، نقطهٔ اتکایی آرام میان این دو است؛ حضور او به رابطهٔ خانوادگی پیشینه و پیچیدگی میبخشد. بااینحال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
« اما این وجه فکری همیشه به یک اندازه دراماتیک نیست. »
قوتها و کاستیها
شماری از دوستان و آشنایان بیشتر برای افزودن رنگ، شوخی یا خاطره وارد قصه میشوند تا اینکه مسیر مستقل و پروردهای داشته باشند. ریتم، لحن و محدودیتها فیلم میان لحظههای صمیمی، بحثهای سیاسی، شوخیهای جنسی و اندوه بیماری رفتوآمد میکند. این تنوع به اثر هویت میدهد، ولی گاهی تعادل آن را نیز بر هم میزند.
بعضی صحنهها مکثهای طولانی دارند و گفتوگوها پیش از آنکه به نقطهٔ دراماتیک روشنی برسند، ادامه پیدا میکنند. در نتیجه، ریتم در بخشهایی کند و نامتوازن میشود؛ بهویژه برای تماشاگری که بیشتر انتظار پیشروی روایی دارد تا مجال گسترده برای بحث و خاطره. طنز نیز همیشه به یک اندازه تازه نیست.
برخی شوخیها به شخصیتها و موقعیتها پیوند خوردهاند و از همین رو طبیعی به نظر میرسند؛ برخی دیگر بیش از اندازه ساختهوپرداختهاند یا بر تصورهای آشنای کمدی تکیه میکنند. بااینهمه، ناهماهنگی لحن را باید بخشی از ویژگی اثر دانست، نه صرفاً لغزشی اتفاقی: فیلم میخواهد نشان دهد که زندگی در کنار درد، با پوچیها و مضحکههای خود نیز ادامه دارد.
مسئله آن است که این آمیزه همیشه به یک اندازه روان از کار درنمیآید. جمعبندی «The Barbarian Invasions» فیلمی دربارهٔ مرگ است، اما نگاهش به زندگی از اندوه محض فراتر میرود. رابطهٔ پدر و پسر، بازگشت دوستان قدیمی و برخورد طنزآمیز با نهادها، روایتی میسازند که هم گرم است و هم آگاه به زمان ازدسترفته.
« ریتم، لحن و محدودیتها فیلم میان لحظههای صمیمی، بحثهای سیاسی، شوخیهای جنسی و اندوه بیماری رفتوآمد میکند. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که نزدیکی انسانی نه گذشته را پاک میکند و نه مرگ را شکست میدهد؛ فقط میتواند به روزهای باقیمانده معنا و همراهی ببخشد. در مقابل، پرگوییهای فکری، ارجاعهای پرتعداد، ریتم نامتوازن و شخصیتهای فرعی کمپرداخت ممکن است فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کنند.
بااینحال، هستهٔ عاطفی فیلم استوار میماند: آدمهایی که با همهٔ خطاها و تناقضهایشان گرد هم میآیند، نه برای آنکه زندگی را به نتیجهای مرتب برسانند، بلکه برای آنکه در برابر گذر آن تنها نمانند. این آمیختگیِ خنده، حسرت و صمیمیت است که فیلم را در ذهن نگه میدارد.
« این آمیختگیِ خنده، حسرت و صمیمیت است که فیلم را در ذهن نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه