نقد و بررسی
نقد The Bar | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای محصور و آغاز بحران در «The Bar» (عنوان اسپانیایی: «El bar»)، کافهای فرسوده در مرکز مادرید از پناهگاهی روزمره به محفظهای بدل میشود که ترس در آن تکثیر میشود. صدای گلوله و مرگ دو نفر، مشتریانی ناهمگون را در برابر موقعیتی قرار میدهد که توضیح روشنی برایش ندارند؛ بیرون، خطری نامرئی و درون، جمعی از آدمهای غریبه که ناچارند درباره اعتماد، خطر و بقا تصمیم بگیرند.
فیلم از همان ابتدا با بهرهگیری از محدودیت مکانی، حس تنگنا و اضطراب میسازد و تماشاگر را به جای پاسخهای قطعی، با پرسشهای پیدرپی روبهرو میکند. توانایی فیلم در شروع پرکشش، بیش از آنکه به پیچیدگی طرح وابسته باشد، از نحوه مدیریت نادانی میآید. شخصیتها نمیدانند چه رخ داده، چه کسی در خطر است و آیا تهدیدی بیرونی واقعاً وجود دارد یا نه.
مخاطب نیز، تا اندازه زیادی، همراه آنان در همین بلاتکلیفی میماند. این همسطحی اطلاعاتی، تعلیق را مؤثر میکند: هر نگاه مشکوک و هر تصمیم عجولانه میتواند سرنخی باشد یا صرفاً حاصل هراس. کافه بهمثابه جامعهای کوچک کافه در فیلم فقط پسزمینه نیست؛ نمونهای فشرده از جامعهای است که تفاوتهایش در وضعیت عادی به چشم نمیآیند، اما زیر فشار ناگهان برجسته میشوند.
مشتریان از سن، منش و پیشینههای متفاوتی میآیند و هر یک با عادتها، باورها و ضعفهای خود وارد بحران میشوند. این تنوع، امکان برخوردهای کمدی و تنشآلود را فراهم میکند و به فیلم اجازه میدهد از یک حادثه ساده به آزمایشی درباره رفتار جمعی برسد. موقعیت بسته بهتدریج قواعد معمول معاشرت را فرسوده میکند.
« توانایی فیلم در شروع پرکشش، بیش از آنکه به پیچیدگی طرح وابسته باشد، از نحوه مدیریت نادانی میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همکاری، که در آغاز ضرورتی بدیهی به نظر میرسد، بهسرعت با بدگمانی و میل به کنترل دیگران گره میخورد. فیلم در اینجا پرسشی آشنا اما همچنان جذاب مطرح میکند: آدمها در شرایط اضطراری به هم نزدیک میشوند یا نخست میکوشند خود را از خطر جدا کنند؟ پاسخ اثر ساده و یکدست نیست؛ جمع همزمان به همکاری نیاز دارد و از پیامد اعتماد میترسد.
کارگردانی و مهندسی تعلیق Álex de la Iglesia با اتکا به فضای محدود، تحرک دوربین و رفتوآمد توجه میان چهرهها، کافه را به صحنهای پویا بدل میکند. محدودیت لوکیشن به یکنواختی منجر نمیشود، زیرا جایگاه شخصیتها و مناسبات قدرت در طول بحران پیوسته تغییر میکند. هر گوشه میتواند محل شکلگیری ائتلافی تازه یا آغاز مشاجرهای دیگر باشد.
از این نظر، کارگردانی بهخوبی از ظرفیت فضای بسته برای ساختن تعلیق بهره میگیرد. ریتم تند فیلم نیز بخشی از همین طراحی است. رخدادها مجال چندانی برای آسودگی باقی نمیگذارند و هر تصمیم، موقعیت را به مرحلهای تازه میبرد. این شتاب برای قصهای مبتنی بر هراس و سوءظن مناسب است، اما گاهی فرصت پرداخت عمیقتر به شخصیتها را محدود میکند.
فیلم بیش از آنکه مکث کند و پیامد روانی هر اتفاق را بکاود، ترجیح میدهد بحران بعدی را پیش روی جمع بگذارد. بازی گروهی و شخصیتپردازی یکی از نقاط قوت «The Bar» هماهنگی گروه بازیگران است. چون بخش بزرگی از فیلم بر واکنشهای جمعی استوار است، باورپذیری آن به توانایی بازیگران در بازنمایی آشفتگی، ترس و اختلاف وابسته میشود.
« همکاری، که در آغاز ضرورتی بدیهی به نظر میرسد، بهسرعت با بدگمانی و میل به کنترل دیگران گره میخورد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها عموماً شخصیتها را به تیپهایی صرفاً نمایشی فرو نمیکاهند؛ حتی در لحظات پرهیاهو نیز میتوان ردّی از غرور، ترس یا منفعتطلبی فردی را در رفتارشان دید. حضور بازیگرانی چون Blanca Suárez، Mario Casas و Carmen Machi به جمع وزن و تنوع میبخشد. بااینحال، شخصیتپردازی همیشه به اندازه بازیها استوار نیست.
بعضی واکنشها ناگهانی یا متناقض به نظر میرسند و گاه بیشتر از آنکه از منطق روانی شخصیت برخیزند، در خدمت جلو بردن پیرنگاند. در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر تصمیمهای افراد در شرایط بحرانی بنا شده، این لغزش اهمیت دارد: اگر رفتار شخصیتها صرفاً برای ایجاد مانع یا شوک تغییر کند، تعلیق به جای آنکه از دل موقعیت بجوشد، ساختگی جلوه میکند.
طنز سیاه و لحن ناپایدار اثر میان دلهره، کمدی سیاه و خشونت در حرکت است. طنز از برخورد شخصیتهای متفاوت و از ناهمخوانی میان رفتارهای روزمره و وضعیت هولناک سرچشمه میگیرد. این تضاد به فیلم انرژی میدهد و مانع از آن میشود که فضای محصورش به یک تریلر جدی و یکنواخت تبدیل شود. در بهترین لحظات، خنده نه برای سبک کردن بحران، بلکه برای آشکار کردن تناقضها و خودخواهیهای آدمها به کار میرود.
اما همین رفتوآمد میان لحنها همیشه متوازن نیست. هرچه خشونت آشکارتر و موقعیتها افراطیتر میشوند، پیوند میان طنز و اضطراب سستتر میشود. برخی تغییرات لحن چنان تندند که بهجای تشدید اثر عاطفی، فاصلهای میان فیلم و تماشاگر میاندازند. در نتیجه، لحظاتی که میتوانستند هم هولناک و هم تلخخندهدار باشند، گاه صرفاً شلوغ و اغراقآمیز میشوند.
« حضور بازیگرانی چون Blanca Suárez، Mario Casas و Carmen Machi به جمع وزن و تنوع میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مضمون بدگمانی و محدودیتهای ایده در زیر لایه سرگرمی، فیلم به واکنش جمعی در برابر خطر میپردازد: شایعه چگونه جای واقعیت را میگیرد، ترس چگونه داوری را مختل میکند و گروهی از آدمهای عادی چگونه بهسرعت به دنبال مقصر میگردند. کافه فضایی است که در آن هر کس میکوشد روایت خود را بر دیگران تحمیل کند؛ اما اطلاعات ناکافی، امکان توافق را دشوار میسازد.
از این منظر، «The Bar» به بدگمانی اجتماعی و شکنندگی همبستگی در لحظه بحران نظر دارد. بااینحال، ایده محوری فیلم تازه نیست. محاصره گروهی از غریبهها و تبدیل ترس بیرونی به دشمنی درونی، الگویی آشنا در تریلرهاست. فیلم با ریتم و اجرای پرانرژی خود این الگو را زنده نگه میدارد، اما همیشه آن را به سوی معنایی نو یا تحلیلی عمیقتر نمیبرد.
مضمونها بیشتر در رفتارهای متشنج شخصیتها نمود مییابند تا در پرداختی دقیق و پیوسته؛ ازاینرو، ظرفیت اجتماعی طرح گاهی از هیجان لحظهای عقب میماند. اوجگیری بحران و مسئله فرجام در بخشهای پایانی، فیلم بر شدت رخدادها میافزاید و از تعلیق روانی به سوی خشونتی عریانتر حرکت میکند. این تغییر میتواند برای مخاطبی که خواهان تریلری پرحادثه است جذاب باشد، اما برای کسانی که به انسجام تدریجی لحن اهمیت میدهند، ناهموار جلوه میکند.
هرچه قصه به سوی افراط میرود، برخی تصمیمها کمتر از شخصیتها و بیشتر از نیاز فیلم به شوک و حرکت ناشی به نظر میرسند. فرجام نیز، بیآنکه نیازی به افشای جزئیات باشد، از همان محدودیت رنج میبرد: مسیر کلی آن برای تماشاگر آشنا ممکن است زودتر از حد لازم قابل حدس شود و پیام اخلاقی یا اجتماعی فیلم، زیر بار شدت و اغراق روایی کمرنگ بماند.
« از این منظر، «The Bar» به بدگمانی اجتماعی و شکنندگی همبستگی در لحظه بحران نظر دارد. »
قوتها و کاستیها
اثر در آغاز پرسشهایی مؤثر درباره اعتماد و بقا طرح میکند، اما در پایان همه آن پرسشها را با عمق یکسان دنبال نمیکند. این فاصله میان شروع حسابشده و جمعبندی پرهیاهو، مهمترین کاستی ساختاری فیلم است. جمعبندی «The Bar» تریلری اسپانیایی با فضایی خفقانآور، گروه بازیگری پرانرژی و ریتمی پرشتاب است که در نیمه نخست بهخوبی از موقعیت محصور خود برای ساختن تعلیق بهره میگیرد.
کافه به میدان برخورد ترسها و منافع بدل میشود و فیلم، در لحظات موفقش، نشان میدهد بحران چگونه چهره روزمره آدمها را تغییر میدهد. در مقابل، ایده آشنای محاصره و بدگمانی، شخصیتپردازی نابرابر، تغییرات ناگهانی لحن و فرجامی کماثرتر از آغاز، مانع میشوند که اثر به بیش از یک سرگرمی پرتنش بدل شود.
تماشاگرانی که از کمدی سیاه، موقعیتهای بسته و آشفتگی حسابشده لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه میشوند؛ اما کسانی که انسجام روانشناختی و پرداخت عمیق مضمون را در اولویت میگذارند، ممکن است از ظرفیتهای نیمهتمامش ناامید شوند.
« این فاصله میان شروع حسابشده و جمعبندی پرهیاهو، مهمترین کاستی ساختاری فیلم است. »



ثبت دیدگاه