نقد و بررسی
نقد بازدید گروه موسیقی (The Band's Visit) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جغرافیای یک اشتباه در «The Band’s Visit»، خطا نه آغازگر ماجراجوییای پرهیاهو، بلکه دریچهای به جهانی کوچک و کمصداست. گروهی موسیقیدان مصری که برای اجرای برنامه در مراسمی فرهنگی راهی شهری در اسرائیل شدهاند، بهسبب اشتباه در مقصد، در شهری بیابانی و ناآشنا پیاده میشوند. اتوبوس بعدی تا صبح نمیآید، اقامتگاهی هم در دسترس نیست و اعضای گروه ناچارند شب را میان مردمی بگذرانند که زبان و عادتهایشان با آنان تفاوت دارد.
این موقعیت ساده، بهانهای است برای تماشای دیدارهایی کوتاه؛ دیدارهایی که نه به دگرگونیهای بزرگ میانجامند و نه قرار است مسئلهای تاریخی را یکشبه حل کنند. اهمیتشان در همان تماسهای کوچک و شکننده است: یک دعوت، چند کلمه، غذایی مشترک یا سکوتی که میان دو نفر شکل میگیرد. قصهای که به مکث اعتماد دارد فیلم ساختهٔ Eran Kolirin است و در قالب یک کمدیدرام، بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر مکث و انتظار بنا میشود.
شبِ ناخواستهٔ گروه، قصه را به چند مسیر موازی میبرد: بعضی از موسیقیدانان نزد میزبانانی محلی میمانند، برخی در رستوران میگذراند و هرکدام به شکلی درگیر تنهاییها و گرفتاریهای دیگران میشوند. روایت از تعقیب یک هدف پرهیجان یا ایجاد تعلیق متعارف سر باز میزند. در عوض، اجازه میدهد شخصیتها در زمانِ ظاهراً خالی کنار هم باشند و کمکم از رفتار و گفتارشان چیزی دربارهٔ خود آشکار شود.
« روایت از تعقیب یک هدف پرهیجان یا ایجاد تعلیق متعارف سر باز میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم دلیل اصلیِ کندیای که ممکن است تماشاگر را از آن دور کند. شهر؛ پسزمینهای که به شخصیت بدل میشود شهر کوچک و خشک فیلم صرفاً صحنهای برای رفتوآمد آدمها نیست؛ با خیابانهای کمجنبوجوش، کافهٔ ساده و خانههای بیتکلفش، حالوهوای اثر را شکل میدهد.
دوربین در این فضا به دنبال شکوه دیداری یا نشانهگذاری پررنگ نیست. بیشتر میخواهد تماشاگر را در کنار آدمها بنشاند؛ طوری که خلوت شهر، فاصلههای میان شخصیتها و گرمای اندک اما واقعیِ برخوردهایشان حس شود. این شیوه به فیلم کیفیتی ملموس میدهد: گویی ما هم در همان شهر هستیم، در انتظاری که معلوم نیست چگونه باید از آن گذشت.
در عین حال، کمتحرکی بصری و محدودماندن بسیاری از صحنهها به فضاهای روزمره، برای بینندهای که تغییر و تنوع بیشتری میخواهد، ممکن است یکنواخت جلوه کند. موسیقی و زبانِ نزدیکشدن موسیقی در این فیلم فقط بخشی از هویت حرفهای گروه نیست. گاهی چیزی است که آدمها را به هم نزدیک میکند، بیآنکه لازم باشد تفاوتهایشان را انکار کنند.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم دلیل اصلیِ کندیای که ممکن است تماشاگر را از آن دور کند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیتها همیشه زبان مشترک کاملی ندارند و گفتوگوهایشان از لغزش، احتیاط و سوءتفاهم خالی نیست. اما فیلم این محدودیت را به مانعی مطلق تبدیل نمیکند. نگاهها، آهنگها، شوخیها و رفتارهای ساده، در کنار واژهها معنای رابطه را میسازند. اثر با این تمهید به دامِ سخنرانی دربارهٔ تفاهم فرهنگی نمیافتد؛ بهجای آن، نزدیکی را در لحظههایی کوچک و ملموس نشان میدهد.
موسیقی در اینجا وعدهٔ آشتی آسان نمیدهد، اما راهی برای شنیدن دیگری فراهم میکند. شخصیتها؛ وقار، بیقراری و نیاز به همراهی در مرکز گروه، رهبر آرام و منضبط آن قرار دارد؛ مردی که خویشتنداریاش در نخستین برخورد برجسته است و بخش مهمی از جذابیت شخصیتش از فاصلهٔ میان ظاهر رسمی و اندوه پنهان او میآید.
در سوی دیگر، عضو جوانتر گروه با اعتمادبهنفس و شیطنت بیشتری ظاهر میشود و به صحنهها جنبوجوشی کمیک میبخشد. در میان ساکنان شهر نیز زنی صاحبنظر و سرزنده حضور دارد که سرزندگیاش در برابر سکوت مرد رهبر، تضادی دلپذیر میسازد. بااینحال، فیلم نه آنان را به تیپهایی ساده فرو میکاهد و نه رابطهها را با توضیحهای روانشناسانه سنگین میکند.
« شخصیتها همیشه زبان مشترک کاملی ندارند و گفتوگوهایشان از لغزش، احتیاط و سوءتفاهم خالی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آدمها بیشتر از راه واکنشهایشان شناخته میشوند: مکثی پیش از پاسخ، لبخندی نیمهتمام یا تمایلی که بهسختی به زبان میآید. طنزِ خشک و اندوهِ روزمره طنز فیلم آرام و کمادعاست؛ از تفاوت خلقوخوها، موقعیتهای معذبکننده و فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند بگویند و آنچه واقعاً بر زبان میآورند سرچشمه میگیرد.
این شوخیها معمولاً به ضرباهنگی تند وابسته نیستند و گاه تنها با یک نگاه یا سکوت به نتیجه میرسند. در کنار آن، اندوه نیز بیهیاهو حضور دارد. شخصیتها با ناکامیها، دلتنگیها و خلأهایی روبهرو هستند که الزاماً برطرف نمیشوند؛ فیلم فقط برای مدتی کوتاه آنان را در کنار یکدیگر قرار میدهد.
از همین رو، صحنهای بهظاهر ساده ــ از جمله لحظهٔ بریدن هندوانه ــ میتواند هم خندهدار باشد و هم حامل نوعی صمیمیت ناگهانی. اثر از دل امور معمولی، احساسی میسازد که نه کاملاً شاد است و نه صرفاً تلخ. اجراها و شیوهٔ روایت بازیها با جهان کماغراق فیلم هماهنگاند. Sasson Gabai با حرکات محدود و چهرهای خویشتندار، بار زیادی از درونگرایی شخصیت خود را حمل میکند؛ Ronit Elkabetz نیز به نقش خود سرزندگی و صراحت میبخشد، بیآنکه آن را به نیرویی نمایشی و پرهیاهو بدل کند.
« این شوخیها معمولاً به ضرباهنگی تند وابسته نیستند و گاه تنها با یک نگاه یا سکوت به نتیجه میرسند. »
قوتها و کاستیها
Saleh Bakri در نقش عضو جوانتر گروه، نوع دیگری از انرژی را وارد مجموعه میکند. کارگردانی Kolirin به این بازیها فرصت میدهد در سکوت نفس بکشند. نماها معمولاً بهجای برجستهکردن احساس با موسیقی یا تدوین پرشتاب، آن را در صورتها و فاصلهٔ میان آدمها نگه میدارند. حاصل، روایتی است که تماشاگر را به مشاهده دعوت میکند، نه به دریافت پیامی ازپیشآماده.
محدودیتهای ریتم و لحن اعتماد فیلم به سکون، همیشه به سود آن عمل نمیکند. قصه اتفاقهای فراوانی ندارد و برخی موقعیتها بیش از آنچه لازم است در حالوهوای خود باقی میمانند. تماشاگرانی که انتظار دارند هر صحنه داستان را بهسرعت جلو ببرد، ممکن است احساس کنند فیلم در جا میزند. افزون بر این، پیوند میان شوخی و اندوه گاه چنان آرام شکل میگیرد که اثر برای بعضی مخاطبان یکنواخت یا بیش از اندازه کمرمق جلوه میکند.
تلخیِ باقیمانده در پایان نیز ممکن است برای کسانی که به گرهگشایی روشن و احساس رضایتبخش نیاز دارند، سنگین باشد. اینها نقصهایی بیرون از منطق فیلم نیستند؛ تا اندازهای پیامد همان انتخاب زیباییشناختیاند که اثر را صمیمی و آرام میکند، اما دامنهٔ اثرگذاریاش را هم محدود میسازد. جمعبندی «The Band’s Visit» دربارهٔ اتفاقی بزرگ نیست؛ دربارهٔ شبی است که در آن چند غریبه، بهسبب خطایی ساده، ناچار میشوند از کنار هم بودن چیزی بیاموزند.
« Saleh Bakri در نقش عضو جوانتر گروه، نوع دیگری از انرژی را وارد مجموعه میکند. »
جمعبندی
قوت فیلم در فضاسازی گرم و ملموس، بازیهای مهارشده و نگاه انسانیاش به تنهایی و مهماننوازی است. ضعفش نیز در ریتم کند و قصهٔ کمحادثهای نهفته که ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد. بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه تفاوتها را با شعاری زیبا بپوشاند، نشان میدهد آدمها چگونه میتوانند برای مدتی کوتاه به درد و نیاز یکدیگر گوش بسپارند.
یادگار آن شب نه پاسخ قطعی، بلکه حسی دوگانه است: گرمای همراهی و آگاهی از تنهاییای که با پایان یک دیدار، لزوماً از میان نمیرود.
« قوت فیلم در فضاسازی گرم و ملموس، بازیهای مهارشده و نگاه انسانیاش به تنهایی و مهماننوازی است. »



ثبت دیدگاه