نقد و بررسی
نقد The Ballerina | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان سوگ و هراس: جهان «The Ballerina» «The Ballerina» ساختهٔ Steve Pullen، فیلمی است که از همان آغاز میان دو قلمرو ناآرام حرکت میکند: درامی دربارهٔ فقدان و فروپاشی خانوادگی، و داستانی با نشانههای وحشت فراطبیعی. مردی به نام گلن و دختر نهسالهاش سوفیا در جنگلهای باتلاقی ویرجینیا زندگی میکنند؛ زندگیای آکنده از تنگدستی، خاطرات گسسته و نشانههایی از فاجعهای که سایهاش بر هر لحظه سنگینی میکند.
فیلم اطلاعاتش را تدریجی عرضه میکند و تماشاگر را به جای پاسخهای فوری، با پرسشهایی دربارهٔ آنچه دیده و آنچه واقعاً رخ داده روبهرو میسازد. این انتخاب روایی در ابتدا ثمربخش است. کمبود اطلاعات، بخشی از تجربهٔ هراس میشود و فضای جنگلی فیلم را به مکانی تبدیل میکند که نه کاملاً واقعی و نه آشکارا خیالی به نظر میرسد.
بااینحال، پنهانکاری داستانی زمانی اثرگذار است که به کشف معنایی تازه بینجامد. «The Ballerina» در این زمینه هم دستاورد دارد و هم لغزش: تعلیقش کنجکاوی میآفریند، اما همزمان این احتمال را تقویت میکند که فیلم بهجای ساختن روایتی محکم، صرفاً کشف حقیقت را به تأخیر انداخته باشد. جنگل بهمثابه پناهگاه و زندان جنگل در این فیلم صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست.
انبوه درختان، زمین باتلاقی و فاصله از زندگی عادی، فضای داستان را محصور و سنگین میکنند. این محیط از یک سو پناهگاهی موقت برای پدر و دختر است؛ جایی دور از فشارهای بیرونی و نگاه دیگران. از سوی دیگر، همان طبیعت به دامگاهی بدل میشود که امکان گریز از گذشته را محدود میسازد. هر مسیر ظاهراً به راهی تازه میرسد، اما حس بازگشت به همان اضطراب و درماندگی همچنان باقی میماند.
« بااینحال، پنهانکاری داستانی زمانی اثرگذار است که به کشف معنایی تازه بینجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمبرداری دیوید مالین در تقویت این دوگانگی نقش مهمی دارد. رنگهای تیره و نورپردازی محدود، تصویری میسازند که در آن جزئیات گاه در سایه محو میشوند و خودِ نادیدن به منبع تشویش تبدیل میشود. قابها بیش از آنکه طبیعت را زیبا یا آرامشبخش نشان دهند، بر انزوای شخصیتها تأکید میکنند.
در بهترین لحظهها، سکون تصویر با تهدیدی ناپیدا همراه است؛ گویی خطر نه لزوماً در موجودی مشخص، بلکه در محیط و خاطرهای حلنشده حضور دارد. این فضاسازی از منسجمترین عناصر فیلم است. سوفیا و تجربهٔ هراس از درون سوفیا مرکز عاطفی و ادراکی داستان است. کابوسها و دیدارهای هراسآور او فقط ابزارهایی برای افزودن صحنههای ترسناک نیستند؛ آنها به مخاطب نشان میدهند که کودک چگونه رخدادهای تلخ را در ذهن خود بازسازی میکند، بیآنکه توان یا واژگان کافی برای توضیحشان داشته باشد.
از این زاویه، فیلم میکوشد وحشت را به تجربهای روانی پیوند بزند: آنچه دخترک میبیند ممکن است پدیدهای بیرونی باشد، اما رنج و آشفتگیاش واقعی است. بازی ایزابلا پولن در نقش سوفیا، در بخشهایی که فیلم به ظرافت و سکوت مجال میدهد، تأثیرگذار است. او میتواند ترس کودکانه را بیآنکه به واکنشهای اغراقآمیز فروبکاهد، به حضوری ملموس بدل کند.
نگاههای محتاط، مکثها و واکنشهای ناگهانیاش به شخصیت حالتی آسیبپذیر میدهد و باعث میشود تماشاگر وضعیت او را جدی بگیرد. این بازی بهویژه زمانی قوت مییابد که فیلم از توضیح مستقیم فاصله میگیرد و اجازه میدهد احساسات از رفتار سوفیا فهمیده شوند. البته در برخی لحظهها، محدودیتهای فیلمنامه مانع از آن میشود که این شخصیت عمق و تحول کافی پیدا کند.
« فیلمبرداری دیوید مالین در تقویت این دوگانگی نقش مهمی دارد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ پدر و دختر و بار عاطفی داستان رابطهٔ گلن و سوفیا بر پایهٔ مراقبت، وابستگی و نوعی ناتوانی متقابل شکل میگیرد. پدر میخواهد دخترش را از خطر حفظ کند، اما خودش نیز درگیر زخمی است که توان رویارویی با آن را ندارد. در نتیجه، حمایت او همیشه آرامشبخش نیست؛ گاهی پناهدادن به سوفیا به معنای دور نگهداشتن او از حقیقت یا عقبانداختن مواجهه با آن است.
همین کشمکش میتوانست بنیان درامی پرقدرت باشد: پدری که میکوشد کودک را از رنج مصون بدارد، درحالیکه خودِ انکار رنج، رابطهشان را شکنندهتر میکند. فیلم در لحظههایی به این پیچیدگی نزدیک میشود، اما پیوسته در آن نمیماند. بعضی از گفتوگوها بیشتر برای جابهجایی اطلاعات یا پیشبردن موقعیت طراحی شدهاند تا آشکارکردن لایههای شخصیتها.
گلن نیز گاه میان پدری درمانده و چهرهای رازآلود نوسان میکند، بیآنکه این دو وجه همواره در یک مسیر روانشناختی روشن به هم برسند. بااینهمه، هستهٔ عاطفی رابطه باقی میماند و هرگاه فیلم به پیوند آسیبپذیر آن دو بازمیگردد، داستان از سردی فضای معماگونه فاصله میگیرد و انسانیتر میشود.
تردید میان درام روانی و وحشت فراطبیعی بزرگترین مسئلهٔ «The Ballerina» نه کمبود ایده، بلکه دشواری آن در انتخاب هویت روایی خویش است. فیلم همزمان میخواهد روایت سوگ و فقر باشد، قصهای روانشناختی دربارهٔ اثر ضربهٔ روحی بر کودک، و اثری با عناصر فراطبیعی. این آمیزه در ذات خود ناممکن نیست؛ حتی میتواند به فیلم غنای تفسیری بدهد.
« پدر میخواهد دخترش را از خطر حفظ کند، اما خودش نیز درگیر زخمی است که توان رویارویی با آن را ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آنجاست که مرز میان این لایهها همیشه با دقت تنظیم نشده است. گاهی صحنههای هراسآور چنان برجسته میشوند که از درام انسانی جدا به نظر میرسند و گاهی تأکید بر رنج خانوادگی، انتظارِ یک وحشت پرتنش را بیپاسخ میگذارد. به همین دلیل، تعلیق فیلم دو اثر متضاد دارد. از یک سو، ابهام تماشاگر را در وضعیت نااطمینانی نگه میدارد و با حالوهوای رازآلود اثر سازگار است.
از سوی دیگر، وقتی فیلم بارها میان توضیح روانی و احتمال فراطبیعی جابهجا میشود، ممکن است نه به ابهامی معنادار، بلکه به بلاتکلیفی برسد. برای آنکه چنین رویکردی قانعکننده باشد، لازم است هر دو خوانش بهلحاظ احساسی و دراماتیک به یک اندازه پرورش یابند؛ فیلم این تعادل را همیشه حفظ نمیکند.
ریتم و دشواریِ حفظ کشش کندی ریتم در آغاز با جهان فیلم تناسب دارد. سکون و مکث به مخاطب فرصت میدهد در انزوا و فرسودگی شخصیتها سهیم شود. اما ریتم آهسته زمانی به فضاسازی کمک میکند که هر صحنه چیزی بر شناخت ما بیفزاید: نشانهای تازه، تغییری در رابطهها، یا تشدیدی محسوس در اضطراب. در بخشهایی از فیلم، تکرار حالوهوا جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد.
چشماندازها و موقعیتهای مشابه بازمیگردند، بیآنکه همواره معنای تازهای بسازند؛ در نتیجه، سکونِ سنجیده گاه به ایستایی نزدیک میشود. این مسئله در فیلمی که بر راز و انتظار تکیه دارد، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. تماشاگر باید حس کند که صبرش در مسیر کشفی تدریجی قرار دارد، نه اینکه صرفاً تا رسیدن به توضیحی نهایی منتظر بماند.
« مشکل آنجاست که مرز میان این لایهها همیشه با دقت تنظیم نشده است. »
قوتها و کاستیها
«The Ballerina» گاهی این انتظار را با تصاویر و نشانههای نگرانکننده زنده نگه میدارد، اما گاهی نیز با امتداد صحنهها و تکرار تنش، نیروی خود را فرسوده میکند. حاصل، تجربهای نابرابر است: لحظههایی که فضا بهخوبی کار میکند و لحظههایی که زمان فیلم سنگینتر از محتوای دراماتیک آن احساس میشود.
پایانپردازی و کارکرد پیچشها فیلم در مسیر رسیدن به پایان با وظیفهای دشوار روبهرو است: باید هم رازهای روایت را روشن کند و هم بار عاطفی پیشین را به نقطهای رضایتبخش برساند. این دو هدف میتوانستند یکدیگر را تقویت کنند، اما جمعبندی داستان همیشه از پسِ ترکیب آنها برنمیآید. چرخشهای پایانی میکوشند برداشت مخاطب را از اتفاقات پیشین دگرگون کنند، ولی زمینهچینی و ضرباهنگ افشاگریها به اندازهای نیست که اثر مورد انتظار را پدید آورد.
برخی نشانهها بهجای آنکه در لحظهٔ کشف معنایی تازه پیدا کنند، زودتر از موعد مسیر را لو میدهند؛ برخی دیگر نیز آنقدر دیر مطرح میشوند که فرصت پرداخت عاطفی کافی نمییابند. در نتیجه، پایانبندی بیش از آنکه بهصورت ناگزیر از دل شخصیتها و مضمونها بیرون بیاید، گاه به حلوفصل اطلاعات داستانی وابسته میشود.
این کاستی از تلخی و اندوه کلی فیلم نمیکاهد، اما قدرت نهایی آن را محدود میکند. اثری که بخش زیادی از نیروی خود را صرف تعلیق و انتظار کرده، نیازمند پایانی است که گذشته را نه فقط توضیح دهد، بلکه احساسات و تصاویر پراکنده را نیز به وحدتی روشن برساند. «The Ballerina» به این وحدت نزدیک میشود، اما در تثبیت آن موفقیت کامل ندارد.
« این دو هدف میتوانستند یکدیگر را تقویت کنند، اما جمعبندی داستان همیشه از پسِ ترکیب آنها برنمیآید. »
جمعبندی
جمعبندی «The Ballerina» فیلمی است متکی بر فضای تیره، طبیعتی محصورکننده و بازی بهیادماندنی ایزابلا پولن. بهترین دستاوردش در ساختن جهانی آکنده از تنهایی و ناامنی و در پیوندزدن تجربهٔ هراس با زخم عاطفی کودکانه است. فیلم در عین حال از تردید میان درام خانوادگی و وحشت فراطبیعی، ریتمی فرساینده در بخشهایی از روایت و پایانپردازی کماثر آسیب میبیند.
نتیجه، اثری ناهموار اما دارای ظرفیتهایی روشن است: فیلمی که تصاویری از سوگ و اضطراب در ذهن باقی میگذارد، هرچند در تبدیل آن تصاویر به روایتی کاملاً منسجم و رضایتبخش به دشواری برمیخورد.
« جمعبندی «The Ballerina» فیلمی است متکی بر فضای تیره، طبیعتی محصورکننده و بازی بهیادماندنی ایزابلا پولن. »
ثبت دیدگاه