نقد و بررسی
نقد دختر نانوای مونسو (The Bakery Girl of Monceau) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کوتاه دربارهی میل و انتخاب «دختر نانوای مونسو» در زمانی کوتاه طرحی ساده را پیش میبرد: دانشجوی حقوقی که دلبستهی سیلوی است، در غیاب او پایش به نانوایی محله و آشنایی با ژاکلین باز میشود. اما اریک رومر از این موقعیت روزمره نه یک مثلث عشقی پرحادثه، بلکه مطالعهای ظریف دربارهی میل، تردید و شیوهای میسازد که آدمها برای رفتار خود داستان میتراشند.
مسئله فقط این نیست که مرد کدام زن را برمیگزیند؛ مهمتر آن است که چگونه علاقهاش را معنا میکند و چگونه تصمیمهایش را بهصورت انتخابهایی موجه و حتی اخلاقی به خودش عرضه میکند. این فیلم کوتاه، نخستین بخش از مجموعهی «قصههای اخلاقی» رومر است؛ عنوانی که در اینجا بیش از آنکه وعدهی داوری اخلاقی بدهد، به ذهنی اشاره دارد که رفتار خود را وارسی میکند، توجیه میکند و گاه ناخواسته تناقضهایش را آشکار میسازد.
مردی که روایت خودش را میسازد صدای راوی از همان ابتدا مسیر تماشای ما را تعیین میکند. مرد بینام، گذشتهاش را با لحنی سنجیده بازمیگوید؛ گویی میخواهد تجربهای عاطفی را به پروندهای مرتب و قابلفهم تبدیل کند. ولی تصویرها همیشه بهآسانی در چارچوب توضیحات او جا نمیگیرند. همین فاصله میان گفتههای او و آنچه میبینیم، سرچشمهی طنز و ابهام فیلم است.
« مردی که روایت خودش را میسازد صدای راوی از همان ابتدا مسیر تماشای ما را تعیین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راوی میکوشد احساسات خود را با منطق توضیح دهد، اما منطقش بیش از آنکه راهی به حقیقت باشد، راهی برای حفظ تصویری مطلوب از خویش است. او دربارهی نیتهای خود حرف میزند، آنها را سبکوسنگین میکند و گاه به رفتارهایش معنایی میبخشد که شاید در لحظه چندان روشن نبوده است. فیلم از این راه به تماشاگر نقش فعالی میدهد: باید میان گفتهی مرد و نشانههای رفتاریاش فاصله بگذارد و خودش دربارهی اعتبار روایت او بیندیشد.
نانوایی؛ صحنهی یک معاشقهی روزمره نانوایی مرکز جغرافیایی و عاطفی فیلم است. رفتوآمدهای مرد برای خرید شیرینی، در ظاهر کاری عادی و تکراری است؛ اما همین تکرار اندکاندک به آیینی بدل میشود که در آن نگاهها، مکثها و گفتوگوهای کوتاه معنا پیدا میکنند. رومر بهجای آنکه کشش میان شخصیتها را با اعترافهای بزرگ یا صحنههای پرهیجان نشان دهد، آن را در جزئیات زندگی روزمره میجوید.
شیرینیها نیز تنها خوراکی نیستند. آنها بهانهای برای نزدیکشدن، راهی برای بازگشت دوباره و نشانهای از لذتی کوچکاند که مرد میکوشد آن را در قالب دلبستگی جدیتر بفهمد. رفتوآمدهای او به نانوایی آمیزهای از بازیگوشی و حسابگری دارد: هر بار ممکن است گفتوگویی شکل بگیرد، اما هر بار مرد نیز میتواند وانمود کند که حضورش تصادفی است.
« نانوایی؛ صحنهی یک معاشقهی روزمره نانوایی مرکز جغرافیایی و عاطفی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
از دل همین رفتارهای معمول، طنزی آرام پدید میآید؛ طنزی که شخصیت را مسخره نمیکند، بلکه خودفریبی او را بیآنکه به رخ بکشد، قابلمشاهده میسازد. سیلوی و ژاکلین؛ دو تصویر در ذهن مرد سیلوی و ژاکلین بیش از آنکه در قالب یک رقابت رمانتیک ساده قرار بگیرند، دو جایگاه متفاوت در ذهن راوی دارند.
سیلوی برای او با فاصله، انتظار و خیالپردازی پیوند خورده است. حضور کمرنگتر او در تجربهی روزمرهی مرد، فضای بیشتری برای آرمانیکردنش باقی میگذارد. از همین رو، دلبستگی به او بخشی از واقعیت است و بخشی دیگر ساختهی ذهنی که میخواهد علاقهاش را پاکیزه و یکدست جلوه دهد. ژاکلین، در مقابل، در فضایی ملموستر ظاهر میشود: پشت پیشخوان، در جریان گفتوگوهای کوتاه و در تکرار دیدارهایی که مرد خود آنها را آغاز میکند.
با این همه، فیلم اجازه نمیدهد او به شخصیتی کاملاً مستقل و دسترسپذیر برای تماشاگر بدل شود. ما ژاکلین را عمدتاً از دریچهی روایت مرد میشناسیم؛ محدودیتی که هم با زاویهدید فیلم سازگار است و هم نقدی بر همان زاویهدید به شمار میرود. زنانی که مرد دربارهشان سخن میگوید، ممکن است در ذهن او بیش از آنکه آدمهایی با خواست و تردیدهای خود باشند، صورتهایی برای ساماندادن به میل او شده باشند.
« سیلوی برای او با فاصله، انتظار و خیالپردازی پیوند خورده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، صدا و ریتم فیلمبرداری سیاهوسفید و شیوهی طبیعی و کمتکلف اجرا با جهان کوچک داستان تناسب دارد. پاریس در اینجا نه منظرهای باشکوه، بلکه مجموعهای از خیابانها و مسیرهای آشناست؛ شهری که شخصیت میتواند در آن بارها از کنار کسی بگذرد، بهانهای برای دیدار بجوید یا بیآنکه تصمیمش را صریح کند، در رفتوآمدی تکراری بماند.
قابها از نمایش پرزرقوبرق فاصله میگیرند و به موقعیتهای عادی مجال میدهند تا وزن عاطفی پیدا کنند. در عین حال، صدای راوی گاه چنان پررنگ است که تصویر و کنش را زیر سایه میبرد. این ویژگی هم بخشی از طرح فیلم است، زیرا ذهن مرد را به میدان اصلی بدل میکند، هم میتواند برای تماشاگرانی که روایت تصویریِ کمکلام را ترجیح میدهند، محدودکننده باشد.
ریتم نیز از همین انتخاب پیروی میکند: فیلم بهجای شتابدادن به ماجرا، بر تکرار، مکث و تغییرهای کوچک تکیه دارد. این خویشتنداری به ظرافت اثر کمک میکند، اما داستان کوتاه و کمحادثهی آن ممکن است برای برخی کشدار به نظر برسد. طنز اخلاقی و مسئلهی انتخاب طنز فیلم از تضاد میان رفتار مرد و تصویری میآید که از خودش میسازد.
« تصویر، صدا و ریتم فیلمبرداری سیاهوسفید و شیوهی طبیعی و کمتکلف اجرا با جهان کوچک داستان تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
او میخواهد باور کند که بر موقعیت مسلط است، حال آنکه میل، عادت و فرصتهای روزمره پیوسته تصمیمهایش را شکل میدهند. رفتارش همیشه به اندازهی توضیحاتش روشن یا شریف نیست؛ و همین شکاف، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: آیا انتخابی که بعداً برای خودمان توجیه میکنیم، همان انتخابی است که واقعاً از ابتدا در ذهن داشتهایم؟
رومر پاسخ را با حکم قطعی جایگزین نمیکند. او بهجای محکومکردن شخصیت، سازوکار توجیه را پیش چشم میگذارد. تماشاگر میتواند هم از تردیدهای مرد سرگرم شود و هم نسبت به شیوهی نگاهش به زنان بدگمان بماند. جذابیت اثر در همین دوگانگی است: هم موقعیتی سبک و روزمره را با طنزی دلنشین روایت میکند و هم زیر سطح آن، ناراحتیِ ناشی از نابرابری میان تجربهی مرد و تجربهی زن را حفظ میکند.
جمعبندی «دختر نانوای مونسو» فیلمی کمحجم اما پُرمایه است؛ اثری که از رفتوآمد به یک نانوایی، پرسشی دربارهی خیالپردازی و انتخاب عاطفی بیرون میکشد. نقطهی قوتش نه حادثهای بزرگ، بلکه دقت در مشاهدهی عادتها و فاصلهی میان آنچه آدم میگوید و آنچه انجام میدهد است. صدای راوی، بازیهای ظریف میان روایت و تصویر، و طنز آرام فیلم، آن را به نمونهای روشن از جهان سینمایی رومر بدل میکنند.
« رومر پاسخ را با حکم قطعی جایگزین نمیکند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، تکیهی فراوان بر گفتار و محدودماندن ژاکلین در چشمانداز مرد، از کاستیهای قابلتأمل اثر است. با این همه، همین محدودیت بخشی از پرسش فیلم را نیز شکل میدهد: چه کسی حق دارد داستان یک رابطه را روایت کند و چه چیزهایی در روایت او حذف میشود؟ فیلم بدون آنکه پاسخ را بهزور تحمیل کند، تماشاگر را با این پرسشها تنها میگذارد؛ و ظرافتش در همین ماندگاریِ فکر پس از پایان تماشا نهفته است.
« در سوی دیگر، تکیهی فراوان بر گفتار و محدودماندن ژاکلین در چشمانداز مرد، از کاستیهای قابلتأمل اثر است. »
ثبت دیدگاه