نقد و بررسی
نقد خرسهای بدخبر (The Bad News Bears) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: ورزشی دربارهٔ کسانی که در حاشیه میمانند «خرسهای خبر بد» به ظاهر دربارهٔ بیسبال کودکان است، اما میدان اصلیاش نه زمین بازی، بلکه مناسبات قدرت و توقعاتی است که بزرگسالان بر آن تحمیل میکنند. مایکل ریچی، با فیلمنامهٔ بیل لنکستر، قصهٔ تیمی کماستعداد و ناهمگون را بهانه میکند تا فضای رقابتزدهٔ لیگ خردسالان کالیفرنیا را به هجو بکشد؛ جایی که بازی کودکان گاه بیش از آنکه بازی باشد، امتداد جاهطلبی والدین و مربیان است.
فیلم از الگوی آشنای «تیم بازنده و مسیر رشد» بهره میبرد، اما آن را با لحنی تلختر، زمینیتر و کمتسلیمتر از نمونههای متعارف پیش میبرد. داستان و فاصلهگیری از فرمولهای آشنا موریس باترمیکر، بازیکن سابق لیگهای کوچک که اکنون زندگیاش را با بینظمی و بداقبالی میگذراند، ناخواسته سرپرستی تیمی از کودکان را میپذیرد که از دیگر تیمها کنار گذاشته شدهاند.
این گروه نه آمادگی فنی دارد و نه انسجامی که از یک تیم ورزشی انتظار میرود. مسیرشان به سوی رقابت با تیمهای قدرتمند، بهتدریج قصه را پیش میبرد؛ با این حال، جذابیت فیلم بیش از آنکه در پرسش سادهٔ «آیا میبرند؟» باشد، در این است که آیا اعضای تیم و مربیشان میتوانند معنای دیگری برای مشارکت و موفقیت پیدا کنند.
فیلم بهخوبی از وعدههای بیش از اندازه آشنای آثار ورزشی فاصله میگیرد. در اینجا پیشرفت، پاکیزه و یکدست نیست و شخصیتها با یک سخنرانی الهامبخش ناگهان دگرگون نمیشوند. رشد تیم با آشفتگی، شکست و مصالحه همراه است. البته شالودهٔ داستان همچنان آشناست: گروهی کمبها شمردهشده فرصت پیدا میکند تواناییهای خود را نشان دهد.
« این گروه نه آمادگی فنی دارد و نه انسجامی که از یک تیم ورزشی انتظار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، آنچه فیلم را تازه نگه میدارد نه غافلگیری روایی، بلکه نگرش نامتعارفش به پیروزی و بلوغ است. باترمیکر؛ مربیای که خود نیز باید آموزش ببیند والتر ماتائو در نقش باترمیکر مرکز ثقل فیلم است. او مربیای نیست که از آغاز از خرد و شفقت سرشار باشد؛ مردی بدخلق، بیانگیزه و گرفتار عادتهایی است که مسئولیتپذیری را برایش دشوار کردهاند.
ماتائو این خستگی و کجخلقی را با طنزی خشک و کمادا بازی میکند. بخش مهمی از خندهها از همین تضاد برمیآید: مردی که بهسختی خودش را اداره میکند، ناگهان مسئول گروهی از کودکان شده است. بااینحال، فیلم باترمیکر را به یک تیپ کمدی تقلیل نمیدهد. زیر ظاهر بدبینانهاش لایهای از ناکامی و عاطفهٔ سرکوبشده دیده میشود.
رابطهاش با آماندا، که تیتوم اونیل با هوش و سرزندگی بازیاش میکند، این لایه را آشکارتر میسازد. گفتوگوهای میان آن دو تند و بامزهاند، اما به شوخی محدود نمیمانند؛ گاهی نشان میدهند که کودکی مستقل و زباندار نیز نیازمند توجه و تکیهگاه است. بازی ماتائو در برابر انرژی آماندا، ترکیبی از مقاومت، نگرانی و مهر پنهان میسازد که از بهترین دستاوردهای فیلم است.
گروه بازیگران کودک و حس زندگی جمعی یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از تبدیل اعضای تیم به مجموعهای از چهرههای بینام در پسزمینه است. هرچند همهٔ کودکان به یک اندازه مجال شخصیتپردازی ندارند، تفاوت خلقوخوها و رفتارهایشان حس یک جمع واقعی را به وجود میآورد: گروهی نامنظم که اعضایش همدیگر را میآزارند، به هم میخندند و کمکم به حضور یکدیگر عادت میکنند.
« بنابراین، آنچه فیلم را تازه نگه میدارد نه غافلگیری روایی، بلکه نگرش نامتعارفش به پیروزی و بلوغ است. »
شخصیتها و اجرا
جکی ارل هیلی در نقش کلی لیک، با ظاهر سرکش و اعتمادبهنفسی که از آسیبپذیری جدا نیست، به فیلم انرژی خاصی میبخشد. حضور آماندا نیز از نظر جنسیت و جایگاه اجتماعی در تیم اهمیت دارد. او صرفاً برای تزئین داستان یا ایجاد رقابت عاطفی وارد میدان نمیشود؛ استعدادش در بیسبال بهطور مستقیم بر سرنوشت گروه اثر میگذارد.
در عین حال، فیلم او را به قهرمانی بینقص بدل نمیکند. همین ترکیبِ توانایی، سرسختی و احتیاط عاطفی باعث میشود شخصیتش باورپذیرتر از بسیاری از نقشهای قالبی دختران در آثار ورزشی باشد. طنز تلخ و مرزهای آن طنز «خرسهای خبر بد» از برخورد دو جهان شکل میگیرد: معصومیتی که معمولاً به کودکان نسبت داده میشود و واقعیت زمختی که فیلم از رفتار آنان و بزرگسالان نشان میدهد.
کودکان همیشه مؤدب و دوستداشتنی نیستند؛ بزرگسالان نیز لزوماً خردمندتر و اخلاقیتر از آنان رفتار نمیکنند. فیلم از ناسزاگویی، پرخاش و شوخیهای زننده برای شکستن تصویر رمانتیک ورزش خردسالان استفاده میکند. این لحن، به اثر سرزندگی و بیپروایی میدهد، اما امروز ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد خشن یا ناپخته جلوه کند.
مشکل فقط وفور ناسزا نیست؛ گاهی شوخی چنان به زنندگی و تحقیر تکیه میکند که ظرافت مشاهدهگرانهٔ فیلم عقب مینشیند. آنچه در بهترین لحظهها هجوی تیز دربارهٔ رقابت و غرور بزرگسالان است، در لحظههای ضعیفتر به شوکدادن به تماشاگر بسنده میکند. بااینحال، لحن تلخ فیلم کاملاً بیعاطفه نیست.
« حضور آماندا نیز از نظر جنسیت و جایگاه اجتماعی در تیم اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در زیر سر و صدا و بدزبانی، گرمایی گروهی وجود دارد که باعث میشود شخصیتها با همهٔ عیبهایشان دوستداشتنی بمانند. رقابت، اخلاق و نقد بزرگسالان تقابل باترمیکر با مربی تیم قدرتمند، روی ترنر، یکی از محورهای مهم نقد اجتماعی فیلم است. هر دو مرد در فضای رقابتآمیز بازی گرفتار میشوند، اما از دو جایگاه متفاوت: یکی از سر بیاعتنایی و دیگری از سر میل به کنترل و پیروزی.
فیلم نشان میدهد که وقتی بردن به معیار اصلی ارزشگذاری بدل شود، کودکان به ابزار تحقق خواستههای بزرگسالان تبدیل میشوند. زمین بیسبال در این معنا، تصویری کوچکشده از جامعهای است که رقابت را فضیلت میپندارد و شکست را با بیارزشی یکی میگیرد. در همین نقطه، ضعف اخلاقی باترمیکر اهمیت پیدا میکند.
او گاهی بهجای مراقبت از کودکان، آنان را به رفتارهای آسیبزا تشویق میکند و مرزهای مسئولیت مربی را نادیده میگیرد. فیلم این رفتار را بیپرسش رها نمیکند، اما همواره نیز با شفافیت کافی از پیامدهایش فاصله نمیگیرد. ممکن است برخی تماشاگران از اینکه چنین لحظههایی در پوشش کمدی قرار میگیرند ناراحت شوند؛ ناراحتیای که خود بخشی از دوگانگی اثر است: فیلم هم از این بیاخلاقیها میخندد و هم از جهانی انتقاد میکند که آنها را عادی کرده است.
کارگردانی و ریتم مایکل ریچی فیلم را با ریتمی روان و بیتکلّف پیش میبرد. بازیها در مرکز توجهاند و موقعیتهای کمدی بیشتر از برخورد شخصیتها پدید میآیند تا از ترفندهای نمایشی. مسابقهها نیز فقط صحنههایی برای نمایش مهارت ورزشی نیستند؛ هر یک فرصتی فراهم میکنند تا رابطههای درون تیم، اضطراب کودکان و فشار رقابت آشکار شود.
« در همین نقطه، ضعف اخلاقی باترمیکر اهمیت پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب به فیلم حسی طبیعی میدهد، گویی دوربین وارد جمعی آشفته شده که از پیش برای مخاطب مرتب نشده است. با وجود این، ساختار کلی از الگوی تدریجیِ پیشرفت تیم پیروی میکند و گاه میتوان حدس زد که قصه در چه جهتی حرکت خواهد کرد. برخی گذارها نیز بیشتر به ضرورت پیشبردن طرح شباهت دارند تا به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها.
اما ریتم سرزنده، بازیهای پرتحرک و حضور پرقدرت ماتائو کمک میکنند این آشنایی کمتر آزاردهنده شود. فیلم به جای آنکه مدعی نوآوری کامل در روایت باشد، نیروی خود را از لحن و نگاهش میگیرد. جمعبندی «خرسهای خبر بد» کمدی ورزشیای است که بهجای آرایشکردن شکست، به بینظمی و تلخی آن نگاه میکند.
فیلم با بازی درخشان والتر ماتائو، حضور اثرگذار تیتوم اونیل و گروهی از کودکان نامتجانس، تصویری زنده از تیمی میسازد که مسئلهاش فقط یادگرفتن بازی نیست؛ بلکه یافتن جایگاهی در جهانی است که ارزش آدمها را با پیروزی میسنجد. طنز گزنده و نگاه انتقادی اثر هنوز جذاب است، هرچند تکیهٔ آن بر ناسزا و رفتارهای زننده ممکن است برای همه دلپذیر نباشد و الگوی رواییاش نیز کاملاً از پیشبینیپذیری نمیگریزد.
در نهایت، فیلم بیش از آنکه موعظهای دربارهٔ موفقیت باشد، پرسشی دربارهٔ معنای بازی و مسئولیت بزرگسالان پیش میکشد؛ پرسشی که گرمای انسانیاش در کنار همهٔ خشونتهای کلامی باقی میماند.
« این انتخاب به فیلم حسی طبیعی میدهد، گویی دوربین وارد جمعی آشفته شده که از پیش برای مخاطب مرتب نشده است. »
ثبت دیدگاه