نقد و بررسی
نقد پرستار بچه (The Babysitter) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وحشت در لباس سرگرمیِ پاپ «پرستار بچه» ساختهٔ مکجی، فیلمی است که از همان آغاز روشن میکند قصد ندارد وحشت را با جدیت و سنگینی متعارف این ژانر پیش ببرد. این کمدی سیاهِ نوجوانانه، ترس را با شوخیهای بیپروا، خشونت کارتونی و جلوههای تصویری پرزرقوبرق درمیآمیزد؛ گویی کابوسی که از ذهن نوجوانی تنها و خیالپرداز بیرون آمده، ناگهان رنگ و صدای موسیقی ویدئویی به خود گرفته است.
فیلم نه در پی واقعنمایی است و نه میخواهد تماشاگر را در هراس مداوم فرو ببرد. هدف اصلیاش ساختن تجربهای پرجنبوجوش و گاه عمداً ابلهانه است؛ تجربهای که در آن خنده و شوک، دو روی یک سکهاند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. هرچه اثر بیشتر به سوی اغراق و هزل میرود، از امکان ساختن تعلیق جدی فاصله میگیرد.
اما اگر مخاطب با همین قرارداد وارد جهان آن شود، میتواند از آشوب عامدانهاش لذت ببرد؛ جهانی که در آن خطر واقعی به نظر نمیرسد، اما سرگرمیِ ناشی از بیقاعدگی همچنان کار میکند. ایدهای جذاب با هستهای ساده داستان از منظر کول، پسری دوازدهساله، پیش میرود؛ نوجوانی که بهسبب کمتجربگی و تنهایی، پرستارش بی را نه فقط مراقبی مهربان، بلکه شخصیتی تقریباً آرمانی میبیند.
کشف راز تاریک او، این تصویر کودکانه را وارونه میکند و فضای آشنای خانه را به میدان تهدید بدل میسازد. ایدهٔ مرکزی، از تضادی روشن نیرو میگیرد: کسی که قرار بوده از کودک محافظت کند، حالا منشأ خطر است. فیلم از این وارونگی برای ساختن موقعیتهایی استفاده میکند که هم به وحشت خانگی نزدیکاند و هم به کمدی نوجوانانه.
« فیلم نه در پی واقعنمایی است و نه میخواهد تماشاگر را در هراس مداوم فرو ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه، بهجای پناهگاه، به فضایی پر از گوشههای نامطمئن و فرصتهای فرار تبدیل میشود؛ بااینحال اثر چندان علاقهای ندارد سازوکار این جهان را با دقت توضیح دهد. جزئیات مربوط به آیینها و انگیزهٔ قربانیکردنها بیشتر نقش محرک داستان را دارند تا بخشی از اسطورهسازی منسجم. این کمپرداختگی برای فیلمی که خود را جدی نمیگیرد تا حدی قابلتحمل است، اما گاهی حس میشود ایدهای پرظرفیت بهسرعت مصرف شده است.
کول و گذار از ترس به کنش نقطهٔ عاطفیِ داستان، نه راز فرقه، بلکه دگرگونی کول است. او در آغاز بیشتر ناظر است تا کنشگر؛ کودکی که برای فهمیدن جهان بزرگسالان به بی تکیه کرده و از جایگاه خود در مدرسه و خانواده مطمئن نیست. بحران شبانه او را وادار میکند از حالت تماشاگر بیرون بیاید و برای حفظ جانش تصمیم بگیرد.
این مسیر، الگوی آشنای بلوغ را دنبال میکند: ترس، آزمون و سپس نوعی استقلال. بااینهمه، فیلم در پرداخت این رشد میان لحظههای مؤثر و شوخیهای شتابزده در نوسان است. کول گاهی بهخوبی همچون کودکی آسیبپذیر دیده میشود که ناچار است با موقعیتی نامتناسب با سنش روبهرو شود؛ اما گاهی زبان و رفتار او بیش از اندازه به نوجوانی آگاه از ارجاعات سینمایی و فرهنگ عامه شباهت پیدا میکند.
نقلقولهای پیدرپی و شوخیهای کلامی، بهجای آنکه همیشه شخصیتپردازی باشند، گاه به نمایش دانایی نویسنده بدل میشوند و طبیعیبودن موقعیت را تضعیف میکنند. این فاصله بهویژه از آنجا محسوس است که فیلم در بخشهایی میخواهد خطر را جدی جلوه دهد، اما شخصیت اصلی با لحنی بیش از حد آماده و حسابشده پاسخ میدهد.
« جزئیات مربوط به آیینها و انگیزهٔ قربانیکردنها بیشتر نقش محرک داستان را دارند تا بخشی از اسطورهسازی منسجم. »
شخصیتها و اجرا
بی؛ مرکز ثقل فیلم اجرای سامانتا ویور در نقش بی، یکی از مهمترین دلایلی است که فیلم از سطح یک ایدهٔ بامزه فراتر میرود. او شخصیتی را میسازد که در یک لحظه میتواند صمیمی، بازیگوش و دلگرمکننده باشد و در لحظهای دیگر، تهدیدی سرد و بیاعتنا به نظر برسد. جذابیت بی فقط به ظاهر یا حضور پررنگش وابسته نیست؛ ویور با کنترل لحن، لبخند و مکثها، میان دو چهرهٔ شخصیت پلی میزند و همین دوگانگی برای فیلم اهمیت حیاتی دارد.
بی در نگاه کول، نخست تجسمی از اعتماد و آزادی است؛ بزرگسالی که برخلاف والدین، او را جدی میگیرد و با او وقت میگذراند. وقتی این تصویر ترک برمیدارد، فیلم از شکاف میان خیال کودکانه و واقعیت بیرون میکشد. بااینحال، شخصیتپردازی بی نیز بیشتر بر کاریزما و حضور تکیه دارد تا پیچیدگی روانشناختی.
او در مقام نیرویی نمایشی بسیار مؤثر است، اما اثر کمتر میکوشد لایههای درونی او را بکاود. نتیجه، شخصیتی بهیادماندنی و سرگرمکننده است که بیش از آنکه موضوع تحلیل عمیق باشد، موتور جذابیت صحنههاست. گروه فرقه و کمدیِ خشونت اعضای گروه بی، هر یک با تیپی آشنا معرفی میشوند: ورزشکار خودشیفته، دختر سرد و مرموز، چهرهٔ پرجنبوجوش و شوخطبع.
این انتخاب با منطق هجوآمیز فیلم سازگار است؛ شخصیتها قرار نیست نمونههایی واقعگرایانه از آدمهای پیچیده باشند، بلکه بیشتر صورتکهایی رنگین در نمایش خشونت و هرجومرجاند. حضورشان به فیلم امکان میدهد از تضاد ظاهر روزمره و رفتار افراطی شوخی بسازد. خشونت نیز با همین منطق طراحی شده است.
« وقتی این تصویر ترک برمیدارد، فیلم از شکاف میان خیال کودکانه و واقعیت بیرون میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بارها از شدت اتفاقها برای خنداندن استفاده میکند و اغراق بصری را جایگزین هراس روانشناختی میسازد. این روش برای مخاطبی که کمدی ترسناکِ پرسروصدا میخواهد، احتمالاً سرگرمکننده است؛ اما برای کسی که در پی تعلیق، ترس تدریجی یا پیامدهای عاطفی خشونت است، میتواند سطحی جلوه کند. فیلم معمولاً پس از یک لحظهٔ شوک، بهسرعت راهی برای سبککردن فضا پیدا میکند.
در نتیجه، مخاطب کمتر فرصت مییابد از خطر واقعاً نگران شود و بیشتر به ریتم نمایش و شوخیها واکنش نشان میدهد. ریتم، میزانسن و شلوغیِ کنترلشده کارگردانی مکجی آشکارا بر انرژی و جلوه تأکید دارد. رنگهای روشن، تدوین تند، موسیقی پرتحرک و گاه ورود نوشتهها و عناصر گرافیکی به قاب، فضای فیلم را به چیزی نزدیک به کتاب مصور یا نمایش پاپ بدل میکند.
این زبان بصری با روحیهٔ اغراقآمیز اثر هماهنگ است و به آن هویت میدهد؛ فیلم نمیخواهد شبیه کابوسی خاموش و واقعگرا باشد، بلکه میخواهد هر صحنه را به یک حرکت نمایشی تبدیل کند. اما شلوغی همیشه به معنای پویایی نیست. در بخشهایی، تأکید بر ژست، موسیقی و شوخی تصویری، بیش از آنکه تنش را بالا ببرد، آن را پراکنده میکند.
بعضی صحنهها طولانیتر از نیازشان ادامه مییابند و فیلم در فاصلهٔ میان چند موقعیت پرتحرک، اندکی از نفس میافتد. با وجود آنکه زمان کلی اثر فشرده است، ریتم در همهٔ لحظات یکدست نمیماند: گاهی با شتاب از یک آشوب به آشوب بعدی میرسد و گاهی روی شوخی یا تصویر بیش از اندازه مکث میکند. این نوسان، بخشی از حس بینظمی اثر است، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود.
« فیلم بارها از شدت اتفاقها برای خنداندن استفاده میکند و اغراق بصری را جایگزین هراس روانشناختی میسازد. »
قوتها و کاستیها
نسبت فیلم با تماشاگر «پرستار بچه» برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده است. فیلم از مخاطب میخواهد منطق واقعگرایانه را موقتاً کنار بگذارد و با لحنی کنار بیاید که در آن خونریزی، شوخی، خیالپردازی نوجوانانه و هجوِ ژانر درهم میآمیزند. اگر این قرارداد پذیرفته شود، اثر میتواند سرگرمیِ سرراست و سرزندهای فراهم کند؛ بهخصوص بهواسطهٔ بازی کاریزماتیک ویور و ایدهای که از همان ابتدا ظرفیت کمدی و وحشت را همزمان دارد.
در مقابل، اگر انتظار پرداخت دقیق انگیزهها، شخصیتهایی چندلایه یا تعلیقی پیوسته وجود داشته باشد، کاستیها آشکارتر میشوند. فیلم به بعضی پرسشهای روایی پاسخهای گذرا میدهد و گاه بیشتر به ظاهر صحنه اهمیت میدهد تا منطق آن. حتی عنوان و ایدهٔ مرکزی نیز وعدهٔ بازی با معنای مراقبت و اعتماد را میدهند، اما اثر این مضمون را تنها تا اندازهای دنبال میکند.
ظرفیت تأملی داستان در پسِ شوخیها و اغراقها باقی میماند و بهندرت به مرکز توجه میآید. جمعبندی «پرستار بچه» اثری پرهیاهو، خونین و عامدانه سبکسر است که جذابیت اصلیاش را از برخورد دو لحن متضاد میگیرد: صمیمیت یک شب مراقبت از کودک و کابوسِ کشف رازی مرگبار. ایدهٔ خلاقانه، بازی پرنفوذ سامانتا ویور و آمیزهٔ کمدی و وحشت، به فیلم نیرویی میدهند که برای تماشای سرگرمکننده کافی است.
در سوی دیگر، انگیزههای کمپرداخته، افتوخیز ریتم و شوخیهای کلامی گاه تصنعی، مانع از آن میشوند که اثر به چیزی فراتر از یک تفریح ژانریِ خوشانرژی بدل شود. این فیلم نه میخواهد وحشتی ماندگار بسازد و نه ادعای ژرفنگری دارد؛ ارزشش بیشتر در جسارتِ بازی با قواعد ژانر و لذتِ آشوبی است که به راه میاندازد.
« نسبت فیلم با تماشاگر «پرستار بچه» برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده است. »
جمعبندی
برای تماشاگر مشتاق کمدیهای ترسناکِ اغراقآمیز، تجربهای خوشریتم و گاه بسیار بامزه خواهد بود؛ برای مخاطبی که انسجام و ظرافت را بر هیجان فوری ترجیح میدهد، احتمالاً اثری متوسط و نابرابر باقی میماند.
ثبت دیدگاه