نقد و بررسی
نقد اصل بنیاد (The Axiom) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان وحشت جنگلی و فانتزی تاریک «The Axiom» فیلمی از نیکلاس وودز است که وحشتِ آشنای گمشدن در جنگل را با طرحی خیالانگیزتر پیوند میدهد: جنگلی ملی که مرزهای جهان معمول را در خود ندارد و راههایی به ابعاد پرهیولای دیگر میگشاید. مککنزی، در جستوجوی خواهر گمشدهاش، گروهی از نزدیکانش را به این قلمرو میبرد و ناخواسته امنیت همه را به خطر میاندازد.
همین انتخاب، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد: پیوند خانوادگی و میل به نجات دیگری در برابر مسئولیتی که آدمی در قبال همراهانش دارد. فیلم در بهترین لحظاتش از این ایده بهره میگیرد تا محیطی فراتر از یک جنگل معمولی بسازد؛ جایی که قوانین آشنا اعتبار خود را از دست میدهند و هر نشانه میتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند.
آمیختن وحشت فراطبیعی با عناصر افسانهای، ظرفیت چشمگیری دارد و به فیلم هویتی متمایز میبخشد. با این همه، ایدهٔ مرکزی از آن دست طرحهایی است که بیش از آنکه در یک داستان فشرده کاملاً شکوفا شود، بیننده را به تصور جهانهای دیگری فرامیخواند که فیلم تنها گوشههایی از آنها را نشان میدهد.
جنگل بهمثابه فضای تهدید جنگل در این اثر صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ نیرویی است که بر رفتار شخصیتها و ادراک آنان سایه میاندازد. انبوه درختان، خلوتی مسیرها و ناتوانی گروه در تشخیص جای امن، حس انزوا را تقویت میکند. فیلمبرداری با قابهایی که گاه فضای باز و گاه تنگنای بصری را برجسته میکنند، به محیط کیفیتی ناآرام میبخشد.
« آمیختن وحشت فراطبیعی با عناصر افسانهای، ظرفیت چشمگیری دارد و به فیلم هویتی متمایز میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر پیوسته این احساس را دارد که چیزی ممکن است از میان شاخهها پدیدار شود، یا آنکه خودِ منظره در حال پنهانکردن حقیقتی است. یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، بازی با انتظارهای معمول دربارهٔ زمان و روشنایی است. جنگل در برخی لحظات نهفقط مکان، بلکه قلمرویی با منطق جداگانه به نظر میرسد؛ همین گسست، تهدید را از حضور یک هیولا فراتر میبرد و به خودِ جهان داستان سرایت میدهد.
این رویکرد در ایجاد تعلیق بصری موفق است، هرچند فیلم همیشه نمیتواند آن را به تعلیق روایی همسنگی تبدیل کند. فضای مرموز گاهی بیش از آنکه برآمده از پیشرفت داستان باشد، حاصل انتظار برای واقعهای هولناک است. طراحی موجودات و مؤلفههای وحشت موجودات فیلم از برجستهترین عناصر دیداری آن هستند.
طراحی چهرهها و اندامهای نامتعارف، بهویژه در لحظاتی که تهدید از پسِ منظره سربرمیآورد، به فیلم شخصیت بصری میدهد. جلوههای عملی و گریم، در قیاس با محدودیتهای محتمل یک تولید مستقل، در بخشهایی قانعکنندهاند و به هیولاها وزن مادی میبخشند. آنها صرفاً لکههایی در تاریکی نیستند؛ حضورشان میتواند فضا را ناگهان از سکون به خطر بدل کند.
بااینحال، فیلم گاهی از الگوی آشنای وحشت ناگهانی بهره میگیرد: ظاهرشدن ناگهانی موجود، تشدید موسیقایی و عقبنشینی سریع تهدید. این شگرد میتواند واکنشی فوری برانگیزد، اما اگر تکرار شود، جای اضطراب عمیقتر را میگیرد. ترس پایدار معمولاً از دانستنِ بخشی از خطر و ندانستنِ بخش دیگر پدید میآید؛ «The Axiom» در ایدهٔ جهانهای ناشناخته چنین امکانی را در اختیار دارد، ولی در اجرا همیشه به اندازهٔ کافی از ابهام و انتظار بهره نمیبرد.
« یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، بازی با انتظارهای معمول دربارهٔ زمان و روشنایی است. »
شخصیتها و اجرا
فیلمنامه و تعلیق ضعف اصلی فیلم در نگارش و سازماندهی روایت آشکار میشود. قصه به الگوهای شناختهشدهٔ وحشت جنگلی متکی است: گروهی وارد مکانی ممنوعه میشود، نشانههای خطر را نادیده میگیرد و با رخدادهایی روبهرو میشود که قواعد معمول را برهم میزنند. آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست؛ مشکل آنجاست که فیلم گاه بهجای دگرگونکردن کلیشهها، صرفاً از آنها عبور میکند.
هشدارها و نشانههای مرموز بهسرعت زمینهچینی میکنند، اما همهٔ آنها به پرداختی درخور و پرمعنا نمیانجامند. در نتیجه، تعلیق فیلم نامتوازن است. بخشهایی از آن با قدرت بر حس گمگشتگی و تهدید تکیه میکنند، اما میان این لحظات، روایت از حرکت بازمیایستد یا اطلاعات را به شکلی ساده و توضیحی عرضه میکند.
یادداشتها و سرنخهایی که باید درک جهان داستان را غنی کنند، گاهی بیش از حد کارکردی به نظر میرسند؛ انگار برای رساندن اطلاعاتی ضروری به مخاطب در قصه گنجانده شدهاند، نه آنکه طبیعی از دل شخصیتها و موقعیتها بیرون آمده باشند. ایدهٔ چندبعدی فیلم سزاوار پیوندی دقیقتر میان کشف تدریجی جهان و پیشرفت درام است.
شخصیتها و بازیها مککنزی شخصیتی است که بار اصلی روایت را به دوش میکشد، اما فیلم در ساختن پیوند عاطفی میان او و تماشاگر چندان کامیاب نیست. انگیزهٔ او روشن است: یافتن خواهرش. بااینحال، تصمیمهایش همیشه به اندازهای پرداخت نمیشوند که مخاطب بتواند میان عشق، ترس، پنهانکاری و بیملاحظگی او تعادلی قابلباور ببیند.
« فیلمنامه و تعلیق ضعف اصلی فیلم در نگارش و سازماندهی روایت آشکار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، رفتارش در برخی موقعیتها ممکن است نه شجاعانه، بلکه نسنجیده جلوه کند. این مسئله بر همدلی اثر میگذارد، بهخصوص هنگامی که امنیت همراهان نیز در میان است. دیگر شخصیتها هم عمدتاً با نشانههای کلی معرفی میشوند و فرصت محدودی برای دگرگونی یا نمایانکردن لایههای پنهان خود دارند.
رابطههای خانوادگی و دوستی میتوانستند نیرویی عاطفی به ماجرا بیفزایند، اما اغلب در حد مقدمات قصه باقی میمانند. بازیگران در مجموع به فضای پرتنش اثر خدمت میکنند و در لحظات گروهی، واکنشهای آنان گاه باورپذیر است؛ بااینحال، بعضی اجراها از مرز اضطراب به اغراق نزدیک میشوند. این نوسان، بهجای آنکه همواره خطر را ملموستر کند، گاهی فاصلهای ناخواسته میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند.
تصویر و موسیقی تصویرپردازی از امتیازهای مهم فیلم است. قاببندیها از طبیعت برای ساختن حس محاصره و بیپناهی استفاده میکنند، بیآنکه همواره به تاریکی متوسل شوند. جنگل در روشنایی نیز میتواند ناآرام و تهدیدآمیز باشد؛ انتخابی که با فضای متمایز جهان فیلم هماهنگ است. ترکیب مکانهای طبیعی با نماهایی که حضور موجودات را برجسته میکنند، به اثر کیفیتی مستقل و ملموس میدهد.
در برخی صحنهها، زیبایی منظره با تهدیدی نهفته در تضاد قرار میگیرد و همین تضاد مؤثرتر از نمایش آشکار خشونت عمل میکند. موسیقی نیز عموماً در خدمت فضای فیلم است و در لحظات حساس، بر اضطراب میافزاید. بااینحال، هرگاه تأکید صوتی بیش از اندازه مستقیم میشود، از ظرافت وحشت میکاهد و به تماشاگر میگوید دقیقاً چه زمانی باید بترسد.
« از همین رو، رفتارش در برخی موقعیتها ممکن است نه شجاعانه، بلکه نسنجیده جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در سکوتها و مکثهایش گاهی موفقتر است؛ آنجا که صدای محیط و انتظار، فضایی برای تصور خطر میسازند. این توانایی در کنار محدودیتهای فیلمنامه نشان میدهد که فیلم از نظر حسی و دیداری ظرفیت بیشتری از آنچه روایتش بهتمامی محقق میکند، در خود دارد. ساختار روایی و پایان ساختار فیلم میان معرفی گروه، کشف تهدید و گسترش جهان چندبعدی حرکت میکند.
این مسیر گاهی جذاب است، زیرا هر نشانه نوید میدهد که پشت جنگل، نظمی بزرگتر و ناآشنا پنهان شده است. اما گسترش آن نظم به اندازهای منسجم نیست که همهٔ پرسشهای برانگیختهشده را به تجربهای رضایتبخش پیوند بزند. فیلم در پایان نیز ممکن است بیش از آنکه حس فرجامی کامل ایجاد کند، احساس ناتمامماندن یا باقیماندن راهی باز را برجای بگذارد.
این نکته را میتوان هم محدودیت روایی دانست و هم نتیجهٔ انتخابی برای حفظ گسترهٔ رازآلود جهان داستان. بدون آشکارکردن جزئیات روایی، میتوان گفت «The Axiom» در پایانبندی به اندازهٔ ایدهٔ آغازینش قاطع و منسجم نیست. برخی مخاطبان از باقیماندن پرسشها و امکان تصور ادامه استقبال خواهند کرد؛ برای برخی دیگر، همین گشودگی میتواند به معنای فقدان جمعبندی کافی باشد.
مسئله آن است که ابهام زمانی اثرگذار است که مخاطب احساس کند پرسشهای بیپاسخ بخشی از معنای اثرند، نه صرفاً نتیجهٔ ناتمامماندن پرداخت داستان. جمعبندی «The Axiom» فیلمی با هستهای خیالانگیز و فضاسازی دیداری قابلتوجه است که میکوشد وحشت جنگلی را به قلمرویی چندبعدی و افسانهای گسترش دهد.
« فیلم در سکوتها و مکثهایش گاهی موفقتر است؛ آنجا که صدای محیط و انتظار، فضایی برای تصور خطر میسازند. »
جمعبندی
جنگل مرموز، طراحی بعضی موجودات، فیلمبرداری سنجیده و موسیقی هماهنگ با فضای تهدید، به آن لحظاتی جذاب میبخشند. در سوی دیگر، فیلمنامه به کلیشههای آشنا تکیه میکند، شخصیتها را کمعمق نگه میدارد و از ظرفیت چشمگیر ایدهٔ مرکزی خود بهطور کامل بهره نمیبرد. مککنزی نیز به سبب تصمیمهای گاه نسنجیده، همیشه قهرمانی همدلبرانگیز نیست.
حاصل کار اثری نابرابر است: از نظر تخیل و حالوهوا جلبتوجه میکند، اما در پیوند دادن این عناصر به درامی محکمتر کامیابی کمتری دارد. برای دوستداران وحشت مستقل، هیولاهای فراطبیعی و داستانهایی دربارهٔ گمشدن در قلمروهای ناشناخته، فیلم میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند با طرحی پرظرفیت اما نه کاملاً پرداختشده روبهرو شوند.
« جنگل مرموز، طراحی بعضی موجودات، فیلمبرداری سنجیده و موسیقی هماهنگ با فضای تهدید، به آن لحظاتی جذاب میبخشند. »



ثبت دیدگاه