نقد و بررسی
نقد انتقامجویان (The Avengers) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وفاداری و بازآفرینی «The Avengers» محصول ۱۹۹۸ میکوشد حالوهوای مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیاییِ پیشین را به قالب فیلمی پرزرقوبرق و سینمایی منتقل کند؛ اما از همان ابتدا روشن است که هدفش بازسازی واقعگرایانهٔ جهان جاسوسی نیست. اینجا با جهانی طرفیم که منطقش بیشتر از جنس شوخی، اغراق و هوسهای بصری است: مأمورانی با آدابورسوم قدیمی، توطئهای عظیم، ابزارهایی نامتعارف و فضایی که انگار میان داستان جاسوسی، کمدی و رؤیایی عجیب در نوسان است.
در مرکز ماجرا جان استید، مأمور وزارتخانهٔ بریتانیا، قرار دارد که مأمور بررسی نقشهٔ سر آگوست دِ وینتر میشود. اِما پیل، دانشمندی که در آغاز پرونده مظنون به نظر میرسد، بهتدریج به همکار او بدل میشود. این چارچوب، ساده و آشناست؛ اما فیلم علاقهای ندارد آن را در مسیری کاملاً سرراست پیش ببرد.
بهجای آن، هر لحظه چیزی غریب به جهانش میافزاید و از تماشاگر میخواهد با قواعد بازی همراه شود. چنین انتخابی میتواند سرچشمهٔ جذابیت فیلم باشد، اما در عین حال خطر پراکندگی را نیز با خود دارد. جهانی که با منطق روزمره سر سازگاری ندارد مهمترین امتیاز فیلم، طراحی جهان آن است. دکورها، لباسها، وسایل و فضاهای داخلی، همگی نوعی تشخص اغراقشده دارند؛ انگار هر گوشه از تصویر میخواهد شوخی یا راز کوچکی را در خود پنهان کند.
فیلم برای ساختن این فضا به واقعنمایی متکی نیست؛ بیشتر از کنار هم گذاشتن جزئیات عجیب، رنگهای چشمگیر و موقعیتهایی بهره میبرد که گاه عمداً نامعقول به نظر میرسند. حاصل، جهانی است که ممکن است باورپذیر نباشد، اما دستکم در حافظه میماند. این آراستگی بصری در بخشهایی واقعاً کار میکند.
« در مرکز ماجرا جان استید، مأمور وزارتخانهٔ بریتانیا، قرار دارد که مأمور بررسی نقشهٔ سر آگوست دِ وینتر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهها و اتاقهای پرجزئیات، ابزارهای غیرمنتظره و برخی موقعیتهای کمیک، حس کنجکاوی برمیانگیزند. گاهی حتی پیش از آنکه بدانیم صحنه به کجا میرسد، خودِ تصویر برایمان کافی است: میخواهیم ببینیم این جهان شلوغ و بازیگوش چه چیز دیگری برای روکردن دارد. بااینحال، طراحی چشمنواز بهتنهایی نمیتواند کمبود پیوند میان رویدادها را جبران کند.
وقتی هر عنصر عجیب فقط برای افزودن یک شگفتی تازه ظاهر شود، نه برای تقویت فضای کلی یا پیشبرد داستان، تازگیاش زودتر از انتظار رنگ میبازد. خلاقیتی که گاهی به آشفتگی میرسد فیلم از ایدههای دیوانهوار کم نمیآورد. دستگاه کنترل آبوهوا، تهدیدی در مقیاس جهانی و خردهابزارها و موقعیتهای نامتعارف، همگی با روحیهٔ بازیگوشانهٔ اثر سازگارند.
فیلم نمیخواهد فقط ماجرایی دربارهٔ تعقیب یک تبهکار باشد؛ میکوشد هر چند دقیقه یکبار، تماشاگر را با تصویری یا اتفاقی غافلگیر کند. همین میل به شگفتی، از یکنواخت شدن کامل فیلم جلوگیری میکند و برای کسانی که با منطقِ «هرچه عجیبتر، بهتر» کنار میآیند، سرگرمی خاصی میسازد. ولی میان غریببودن و منسجمبودن تفاوتی اساسی وجود دارد.
«The Avengers» بارها اولی را با دومی اشتباه میگیرد. اتفاقها پشت سر هم میآیند، اما همیشه روشن نیست چرا باید به هم مربوط باشند یا چه چیزی از شخصیتها و ماجرا میافزایند. ایدهها بیشتر شبیه مجموعهای از جرقههای جداگانهاند تا اجزای یک طرح داستانی که بهتدریج شکل میگیرد. فیلم از تماشاگر میخواهد با شگفتیهایش همراه شود، اما کمتر مکث میکند تا نشان دهد این شگفتیها چگونه درون یک روایت واحد جا میگیرند.
« خانهها و اتاقهای پرجزئیات، ابزارهای غیرمنتظره و برخی موقعیتهای کمیک، حس کنجکاوی برمیانگیزند. »
شخصیتها و اجرا
روایت و ریتم: حرکت زیاد، پیشرفت کم مسئلهٔ اصلی در روایت، کمبود اتفاق نیست؛ برعکس، فیلم پیوسته چیزی تازه پیش میکشد. مشکل آن است که تعداد رخدادها همیشه با حس پیشرفت همراه نمیشود. داستان در ظاهر دربارهٔ خنثیکردن توطئهای بزرگ است، اما مسیر رسیدن به این هدف چنان با حاشیهها و موقعیتهای گوناگون پر شده که تمرکز گاه از دست میرود.
تماشاگر ممکن است بداند مأموران باید چه کنند، اما در هر مقطع نتواند بهآسانی تشخیص دهد صحنهٔ جاری دقیقاً چه جایگاهی در نقشهٔ کلی دارد. ریتم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. برخی صحنهها بیآنکه اطلاعات مهمی بدهند یا رابطهٔ میان شخصیتها را عمیقتر کنند، بیش از اندازه امتداد پیدا میکنند.
در مقابل، بخشهایی که میتوانستند به داستان یا شخصیتپردازی وزن بدهند، کمجان یا گذرا باقی میمانند. این رفتوآمد میان مکثهای طولانی و پیشرویهای کمتوضیح، تماشای فیلم را ناپایدار میکند: گاهی تصویر یا شوخی نامتعارف توجه را برمیگرداند، اما گاهی دیگر همان شلوغی بصری فقط مانعی در برابر دنبالکردن قصه میشود.
استید و پیل؛ دو شخصیت در جستوجوی هماهنگی رابطهٔ استید و پیل باید محور انسانی فیلم باشد. استید به تشریفات، خونسردی و ظاهر آراستهٔ مأمور کلاسیک تکیه دارد؛ پیل نیز با هوش و استقلال خود قرار است همسنگ او باشد، نه صرفاً همراهی در حاشیهٔ ماجرا. این ترکیب، در اصل ظرفیت ایجاد کشمکش ظریف و شوخیهای زیرپوستی را دارد.
« مشکل آن است که تعداد رخدادها همیشه با حس پیشرفت همراه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه کمتر به چشم میآید، پیوندی است که چنین ظرفیتی را به تجربهای عاطفی و باورپذیر تبدیل کند. بازی رالف فاینز و اوما تورمن بهنظر میرسد هرکدام به تصور متفاوتی از لحن فیلم تکیه دارند. یکی ممکن است بخواهد بر وقار و خشکی شخصیت تأکید کند و دیگری بر انرژی و صراحت او؛ اما تفاوت این رویکردها همیشه به تبادل زنده و جذاب بدل نمیشود.
در نتیجه، گاهی دو شخصیت بیشتر در کنار یکدیگر حضور دارند تا آنکه واقعاً در یک رابطهٔ نمایشی مشترک قرار بگیرند. بازی شان کانری نیز بر اغراق و شکوه شخصیت منفی بنا شده است، ولی حضور پرقدرت او جای خالی پرداخت دقیقترِ انگیزهها و لحن یکدست را پر نمیکند. طنز، اشیا و لذتِ تماشای نامتعارف طنز فیلم بیشتر از آنکه بر شوخیهای کلامیِ پیوسته استوار باشد، از تضادها و جزئیات دیداری نیرو میگیرد.
ابزارهایی که جایی نامنتظر ظاهر میشوند، تشریفات رسمیای که در موقعیتی مضحک قرار میگیرند و عناصر عجیبی که انگار بیاعتنا به منطق معمول وارد صحنه شدهاند، بخشی از جذابیت فیلم را میسازند. خردهریزها و صحنههای نامتعارف گاه چنان بیپروا هستند که تماشاگر را از سردرگمی به خنده میرسانند؛ نه لزوماً چون هر شوخی دقیق و حسابشده است، بلکه چون فیلم از جدیگرفتن کامل خودش سر باز میزند.
این کیفیت، «The Avengers» را برای گروهی از مخاطبان به تجربهای لذتبخش و حتی «لذت گناهآلود» تبدیل میکند. میتوان از بیقاعدگیهایش خندید، از طراحی شلوغش لذت برد و منتظر ماند تا ببینیم صحنهٔ بعدی چه تصویر نامعقولی پیش میکشد. اما این لذت به ذائقهٔ تماشاگر وابسته است: کسی که در پی تعلیق دقیق، شخصیتپردازی محکم و روایت روشن باشد، احتمالاً همان عناصر را نه بازیگوشانه، بلکه آزاردهنده خواهد یافت.
« آنچه کمتر به چشم میآید، پیوندی است که چنین ظرفیتی را به تجربهای عاطفی و باورپذیر تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهندرت میان این دو واکنش راه میانهای پیدا میکند. جمعبندی «The Avengers» فیلمی است که جذابیت و ناکامیاش از یک سرچشمه میآیند: میل مهارنشده به ساختن جهانی عجیب، پرجزئیات و متفاوت. همین میل، تصویرها و ایدههایی بهیادماندنی پدید میآورد، اما وقتی با روایت منظم، ریتم سنجیده و هماهنگی بازیها همراه نمیشود، نتیجه به تجربهای پراکنده بدل میگردد.
اثر گاه با یک انتخاب بصری بامزه یا ایدهای نامنتظر تماشاگر را دوباره جذب میکند و گاه با صحنهای کشدار و پیوندهای داستانی سست، این توجه را از دست میدهد. برای تماشاگرانی که از جاسوسیِ کلاسیک، طنز نامعمول و جهانهای پر از خرتوپرتهای عجیب لذت میبرند، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ بهویژه اگر انتظار نداشته باشند هر رویداد به شکلی محکم در ساختار داستان جای بگیرد.
اما برای کسانی که انسجام و شیمی شخصیتها را در اولویت میگذارند، تماشای آن احتمالاً بیشتر با سردرگمی همراه خواهد شد. حاصل، اثری نه کاملاً بیجاذبه و نه واقعاً موفق است: فیلمی با تخیل دیداری فراوان که در تبدیل آن تخیل به روایتی ماندگار، به اندازهٔ کافی استوار عمل نمیکند.
« فیلم بهندرت میان این دو واکنش راه میانهای پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه