نقد و بررسی
نقد خانواده آسادا (The Asadas!) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عکاسی بهمثابه زبان خانواده «The Asadas!» از ایدهای ساده و سرشار از امکان آغاز میشود: خانوادهای در برابر دوربین، در نقشهایی که هیچ ربطی به زندگی روزمرهشان ندارند. ماساشی آسادا، عکاس جوانی که هنوز جای پایش را در جهان پیدا نکرده، اعضای خانوادهاش را به شکل آتشنشان، گانگستر یا صاحب حرفههایی دیگر به تصویر میکشد.
این عکسها در نگاه نخست شوخیهایی دلنشیناند؛ اما فیلم کمکم نشان میدهد که صحنهپردازی، لباسها و ژستهای خندهدار تنها بهانهای هستند برای نگاهکردن به یکدیگر، برای ثبت صمیمیتی که در زندگی عادی اغلب بدیهی گرفته میشود. در این فیلم، عکاسی نه مهارتی فنی و نه صرفاً ابزار خودبیانگری هنرمند است؛ نوعی گفتوگوی خانوادگی است.
ماساشی از پدر، مادر و برادرش میخواهد در جهان خیالی او شریک شوند، و آنها نیز با بازیکردن در برابر دوربین، پذیرش و محبتشان را به شکلی ملموس نشان میدهند. به همین دلیل، عکسها در متن روایت از همان ابتدا چیزی بیش از تصویرند: حاصل همکاری، اعتماد و زمانیاند که اعضای خانواده برای هم صرف کردهاند.
فیلم این معنا را با توضیحهای سنگین تحمیل نمیکند؛ آن را در بازیگوشیِ قابها و آمادگی خانواده برای همراهی با پسرشان میپرورد. پرترهای از هنرمندی ناتمام شخصیت ماساشی نیروی محرک داستان است، اما فیلم او را قهرمانی بینقص یا هنرمندی مصمم تصویر نمیکند. او استعداد دارد، ولی همیشه مسئولیت استعدادش را به دوش نمیکشد.
« در این فیلم، عکاسی نه مهارتی فنی و نه صرفاً ابزار خودبیانگری هنرمند است؛ نوعی گفتوگوی خانوادگی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه بیش از آنکه برای ساختن آیندهاش تلاش کند، بر مهربانی اطرافیان تکیه میکند. این ویژگی هم مایه طنز است و هم سرچشمه یکی از محدودیتهای روایت: جهان فیلم بارها راه را برای او هموار میکند، در حالی که دشواریِ واقعیِ تبدیلشدن به عکاسی حرفهای کمتر از آنچه انتظار میرود برجسته میشود.
بااینحال، فیلم در ترسیم این ضعفها شتابزده حکم صادر نمیکند. ماساشی را نه بهسادگی تنبل میخواند و نه با یک تحول ناگهانی به انسانی کاملاً تازه بدل میسازد. او بیشتر جوانی است که هنوز اندازه مهربانی و فداکاری دیگران را درک نکرده و به همین سبب، گاهی از آن بهره میبرد بیآنکه بداند چه بهایی برای اطرافیان دارد.
اجرای کازوناری نینومیا به این دوگانگی جان میدهد: در او هم سهلانگاری و خودمحوری دیده میشود و هم لطافتی که اجازه میدهد تماشاگر از او روی برنگرداند. بازی او، با پرهیز از اغراق، کمک میکند شخصیت در محدوده یک تیپ کمدی باقی نماند. خانواده؛ پناهگاه و محل اصطکاک خانواده آسادا قلب عاطفی فیلم است.
پدر و مادر با شوقی که برای عکسگرفتن نشان میدهند، خود را از بزرگسالانی صرفاً ناظر به زندگی فرزندشان جدا میکنند؛ آنها در خیالپردازی ماساشی شریکاند و با حضورشان به آن شکل میبخشند. یوکیهیرو، برادر بزرگتر، در سوی دیگر قرار دارد: محتاطتر، واقعگراتر و گاه سرزنشگر. همین تفاوت، فضای مناسبی برای شوخی و کشمکش فراهم میآورد و رابطه دو برادر را از هماهنگیِ بیش از حد دور میکند.
« گاه بیش از آنکه برای ساختن آیندهاش تلاش کند، بر مهربانی اطرافیان تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم در ساختن اصطکاک خانوادگی چندان پیگیر نیست. محبت در این خانه چنان فراگیر است که اختلافها اغلب زود نرم میشوند و چندان به پیامدهای پایدار نمیرسند. این انتخاب به گرمای اثر میافزاید، ولی همزمان از پیچیدگی روابط میکاهد: بعضی شخصیتها بیش از آنکه زندگی درونی مستقل داشته باشند، در خدمت رشد ماساشی قرار میگیرند.
با وجود این، لحظههایی که اعضای خانواده گرد هم میآیند، نیرویی بیتکلف دارند؛ نزدیکیشان از خطابه و اعترافهای بزرگ نمیآید، بلکه در عادتها، شوخیها و آمادگی برای همراهی با یکدیگر شکل میگیرد. خاطرهای که از قاب بیرون میآید نقطه عطف عاطفی فیلم با زلزله و سونامی توهوکو در سال ۲۰۱۱ پیوند میخورد.
ماساشی راهی منطقه میشود تا به آسیبدیدگان در پاکسازی و ترمیم عکسهای خانوادگی کمک کند. این بخش، معنای عکاسی را از فضای خصوصی خانواده آسادا بیرون میبرد و به مسئلهای عمومیتر پیوند میدهد: چه چیزی از زندگی آدمها باقی میماند، و چرا یک تصویر میتواند برای صاحبش ارزشمندتر از کاغذ و رنگی باشد که بر آن نقش بسته است؟
فیلم در اینجا به موضوع فقدان نزدیک میشود، اما از تبدیلشدن به گزارشی صرف درباره فاجعه پرهیز میکند. دوربین توجه را به آدمهایی میدهد که در میان ویرانی میکوشند تکهای از گذشته را بازیابند. بازسازی عکسها، در این معنا، بازگرداندن گذشته نیست؛ کوششی است برای حفظ نشانی از پیوندهایی که زندگی را ساختهاند.
« اما فیلم در ساختن اصطکاک خانوادگی چندان پیگیر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر ممکن است چیزی را که از دست رفته دوباره حاضر نکند، اما میتواند گواهی دهد که آن زندگی وجود داشته و برای کسی عزیز بوده است. این نگاه، از انسانیترین لایههای فیلم است و به آن وزنی میدهد که از محدوده یک داستان شیرین خانوادگی فراتر میرود. تغییر لحن و مسئله ملودرام نیمه نخست فیلم بیشتر بر طنز موقعیت، بازیهای خانوادگی و ناکامیهای حرفهای ماساشی تکیه دارد.
نیمه دوم، با ورود به فضای پس از فاجعه، بار عاطفی بیشتری پیدا میکند و آهنگ روایت آرامتر و جدیتر میشود. این تغییر از نظر موضوعی موجه است: تجربه ویرانی ناگزیر نگاه شخصیت را دگرگون میکند. بااینحال، گذار میان دو فضا همیشه به یک اندازه نرم نیست. فیلم گاهی از شوخیهای سبک به اندوهی صریح میرسد، بیآنکه فرصت کافی برای آمادهکردن تماشاگر فراهم کند؛ نتیجه آن است که بخش پایانی در بعضی لحظهها به ملودرام نزدیک میشود.
این گرایش الزاماً از اثرگذاری صحنهها نمیکاهد، اما از ظرافتی که در بخشهای ابتدایی دیده میشد فاصله میگیرد. فیلم در لحظههای بهترش به احساس مجال میدهد تا از رفتار آدمها و اشیای ساده سر برآورد؛ در لحظههای کماثرتر، معنای عاطفی را روشنتر از اندازه توضیح میدهد. بااینهمه، حتی زمانی که دستش را برای تحریک عاطفه آشکارتر میکند، اثر به ابتذال نمیلغزد؛ گرمای نگاهش به آدمها مانع میشود اندوه به صرف ابزار تأثیرگذاری بدل شود.
اجرا، میزانسن و ریتم کارگردانی ریوْتا ناکانو میان صحنههای خانوادگی و بخشهای واقعگرایانهتر تعادلی سنجیده برقرار میکند. عکسهای صحنهپردازیشده ظرفیت بصری فیلم را گسترش میدهند: لباسها، ژستها و آرایشهای گاه مضحک، هر بار جهانی کوچک میسازند که هم خندهآور است و هم نشانهای از خیال مشترک اعضای خانواده.
« نیمه دوم، با ورود به فضای پس از فاجعه، بار عاطفی بیشتری پیدا میکند و آهنگ روایت آرامتر و جدیتر میشود. »
قوتها و کاستیها
این تصاویر در برابر لحظههای روزمره قرار میگیرند و به تماشاگر یادآوری میکنند که عکاسی در فیلم فقط ثبت واقعیت نیست؛ گاهی راهی است برای ساختن واقعیتی که خانواده دوست دارد در آن دیده شود. بازی گروهی نیز از نقاط قوت اثر است. نینومیا مرکز توجه را در اختیار دارد، اما بازی ساتوشی تسومابوکی در نقش یوکیهیرو به رابطه برادران وزن میبخشد و هارو کورُکی در نقش واکانا حضوری آرام و مؤثر دارد.
او فقط پشتیبان عاطفی ماساشی نیست؛ حضورش یادآور این است که مهربانی دیگران، اگر با بیاعتنایی پاسخ بگیرد، ممکن است فرسوده شود. تدوین و ریتم میانهرو فیلم نیز برای چنین روایتی مناسب است: لحظههای کمیک مجال نفسکشیدن دارند و صحنههای احساسی معمولاً بیدرنگ به اوج نمیرسند. محدودیتهای روایت با وجود جذابیت شخصیتها و نیروی عاطفی موضوع، «The Asadas!» از الگوی آشنای داستان رشد هنرمند فاصله چندانی نمیگیرد.
حرکت ماساشی از جوانی بیثبات به فردی آگاهتر، مسیری قابلفهم است، اما همیشه با کشمکشهایی همسنگ اهمیت آن همراه نمیشود. بهویژه در بخشهایی که موفقیت او به حمایت خانواده و نزدیکان وابسته است، فیلم کمتر میپرسد این حمایت چه هزینهای دارد و چهوقت ممکن است حد و مرزی پیدا کند. در نتیجه، بلوغ قهرمان گاه بیش از آنکه حاصل تصمیمهای دشوار و فداکاریهای روشن باشد، محصول تجربهای است که او را به درک تازهای میرساند.
شخصیتهای فرعی نیز با همین محدودیت روبهرو هستند. هر یک کارکردی روشن در مسیر احساسی ماساشی دارند، اما بعضی از آنها کمتر فرصت مییابند از آن نقش فراتر بروند. این سادگی با لحن مهربان فیلم سازگار است، ولی لایههای پیچیدهتر روابط را محدود میکند. در مقابل، تمرکز بر عکسها و معنای خاطره به روایت انسجام میدهد: حتی وقتی شخصیتپردازی به اندازه کافی ژرف نیست، مضمون مرکزی همچنان روشن و زنده میماند.
« شخصیتهای فرعی نیز با همین محدودیت روبهرو هستند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Asadas!» فیلمی گرم و انسانی درباره خانواده، خاطره و مسئولیتی است که در دل مهر پنهان میماند. ارزش اصلی آن در این نیست که داستانی کاملاً تازه یا شخصیتهایی پیچیده و بینقص عرضه میکند؛ در تواناییاش برای دیدن معنای بزرگ در کنشهای کوچک است: ایستادن برابر دوربین، پذیرفتن یک بازی، یا نجاتدادن عکسی که برای دیگری عزیز است.
بازیهای طبیعی، تصویرهای خیالپردازانه و نگاه محترمانه به آسیبدیدگان، فیلم را به اثری دلنشین و تأملبرانگیز تبدیل میکنند. در برابر این امتیازها، تغییر لحن نسبتاً ناگهانی، گرایش گاه ملودراماتیک و آسانگذر بودن برخی از کشمکشها، مانع از آن میشوند که فیلم به عمق عاطفی و روایی بیشتری برسد.
بااینحال، سخن پایانیاش روشن است: عکس نه میتواند زمان را متوقف کند و نه آنچه را از دست رفته بازگرداند؛ اما میتواند یادآوری کند که زندگی مشترک، با تمام خندهها و عیبهایش، ارزش ثبتشدن دارد.
« جمعبندی «The Asadas!» فیلمی گرم و انسانی درباره خانواده، خاطره و مسئولیتی است که در دل مهر پنهان میماند. »



ثبت دیدگاه