نقد و بررسی
نقد هنرِ درکِ معشوق (The Art of Understanding Lover) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای دربارهٔ فهمیدن، نه کاملبودن «The Art of Understanding Lover» با عنوان اندونزیایی «Seni Memahami Kekasih»، فیلمی عاشقانه و کمدیـدرام از Jeihan Angga است که در سال ۲۰۲۴ ساخته شده و بر رابطهٔ آگوس و کالیـس تمرکز دارد. اما علاقهٔ فیلم به عشق از جنس آرمانسازیهای پرزرقوبرق نیست: اینجا رابطه بیشتر در گفتوگوهای روزمره، سوءتفاهمها، دلخوریهای کوچک و تلاش برای جدیگرفتن خواستههای یکدیگر شکل میگیرد.
حاصل، عاشقانهای گرم و خودمانی است که نمیخواهد عشق را معجزهای بیدردسر جلوه دهد؛ میخواهد نشان دهد دو نفر چگونه میکوشند زبان عاطفی هم را یاد بگیرند. همین انتخاب، امتیاز اصلی فیلم است. داستان بهجای آنکه همهچیز را به یک حرکت بزرگ یا اعترافی باشکوه وابسته کند، بر رفتارهایی تکیه دارد که در زندگی واقعی میتوانند معنایی دوگانه پیدا کنند: یک سکوت، یک انتظار، یا پرسشی که بهموقع مطرح نشده است.
فیلم با لحنی سبک و صمیمی به این موقعیتها نزدیک میشود و از دل آنها پرسشی ساده اما مهم بیرون میکشد: آیا دوستداشتن کافی است، اگر ندانیم طرف مقابل چگونه دوستداشتن ما را دریافت میکند؟ رابطهای که از دل تفاوتها جان میگیرد آگوس و کالیـس زوجی نیستند که از همان ابتدا در هماهنگی کامل به نظر برسند.
جذابیت رابطهشان درست در فاصلهٔ میان خلقوخوها، برداشتها و انتظارهای متفاوت آنهاست. فیلم بهجای آنکه یکی را معیاری برای سنجش دیگری قرار دهد، سعی میکند هر دو را در محدودهٔ انسانی و گاه خطاپذیرشان نگه دارد. از این رو، تماشاگر میتواند هم رفتارهای آگوس را دوستداشتنی بیابد و هم درک کند که چرا گاهی واکنشهای کالیـس از بیرون مبهم یا دشوار به نظر میرسند.
« جذابیت رابطهشان درست در فاصلهٔ میان خلقوخوها، برداشتها و انتظارهای متفاوت آنهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاهِ دوطرفه از تبدیل رابطه به یک قصهٔ سادهٔ «آدم خوب» و «آدم بد» جلوگیری میکند. اختلافها لزوماً از بیعلاقگی نمیآیند؛ گاه از اینجا ناشی میشوند که آدمها با تجربهها و ترسهای متفاوت وارد رابطه میشوند و نمیدانند چگونه آنها را توضیح دهند. فیلم به این نکته توجه دارد، هرچند همیشه برای بازکردن لایههای روانی شخصیتها فرصت کافی پیدا نمیکند.
گفتوگو؛ مضمون مرکزی و نیروی پیشبرنده فیلم بیش از آنکه نسخهای برای روابط عاشقانه تجویز کند، بر اهمیت حرفزدن و شنیدن انگشت میگذارد. گفتوگو در اینجا فقط ردوبدلکردن جملهها نیست؛ راهی است برای بیرونآمدن از حدسزدن، برای روشنکردن خواستهها و برای فهمیدن اینکه رفتار ظاهری دیگری الزاماً تمام حقیقت درونی او نیست.
فیلم این مضمون را با بیانی ساده عرضه میکند و از پیچیدهکردن بیدلیل پیامش پرهیز دارد. البته همین سرراستی گاهی به محدودیت بدل میشود. بعضی درگیریها زودتر از آنچه انتظار میرود به مسیر آشنای خود میافتند و لایههای عمیقترشان مجال گسترش نمییابد. اثر بهخوبی میداند دربارهٔ چه چیزی حرف میزند، اما همیشه نمیتواند آن را با ظرافتی یکسان در درام خود جذب کند.
در نتیجه، پیام رابطهای فیلم روشن و دلنشین است، ولی گاه بیش از اندازه آشکار و بیواسطه به نظر میرسد. کمدیِ شلخته و دلنشین طنز فیلم از جنس شوخیهای خشک و حسابشده نیست؛ بیشتر به آشفتگی بامزهٔ آدمهایی متکی است که در موقعیتهای عادی، واکنشهایی نامنتظر نشان میدهند. این حالوهوای بازیگوشانه به فیلم انرژی میدهد و اجازه نمیدهد بخشهای عاطفیاش بیش از حد سنگین شوند.
« این نگاهِ دوطرفه از تبدیل رابطه به یک قصهٔ سادهٔ «آدم خوب» و «آدم بد» جلوگیری میکند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظهها، شوخیها از دل شخصیتها بیرون میآیند و نه فقط برای گرفتن خنده، بلکه برای آشکارکردن تناقضها و ناپختگیهای دوستداشتنی آنها به کار میروند. اما این سبک همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد. بعضی موقعیتها و رفتارها چنان اغراقآمیز میشوند که مرز میان شیرینی و تصنع را لمس میکنند.
اگر تماشاگر با طنز نامتعارف و اندکی خلوچل فیلم همراه شود، این زیادهرویها بخشی از جذابیتش خواهند بود؛ در غیر این صورت، ممکن است گاهی احساس کند شوخی بیش از آنکه از دل رابطه بجوشد، برای حفظ ریتم به آن افزوده شده است. این نوسان، از ویژگیهای اصلی لحن اثر است: فیلم همواره میان واقعگرایی عاطفی و شوخیهای پرحرارت رفتوآمد میکند.
جهان دانشجویی و نقش آدمهای پیرامون فضای دانشجویی و خوابگاهی، فیلم را از یک عاشقانهٔ منزوی و صرفاً دونفره دور میکند. رابطهٔ آگوس و کالیـس در خلأ شکل نمیگیرد؛ محیط زندگی، کار و جمع دوستان نیز بر آن سایه میاندازند. این جزئیات، حس مکانی و اجتماعی قصه را تقویت میکنند و به آن کیفیتی آشنا میبخشند: گویی شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که آدمها در آن همزمان عاشق میشوند، دنبال آیندهٔ کاری خود میگردند، با دوستانشان وقت میگذرانند و از مشکلات اطرافشان تأثیر میپذیرند.
رفاقتها نیز از همین منظر اهمیت دارند. آنها صرفاً پسزمینهای برای شوخی نیستند و بهتدریج بخشی از عاطفهٔ فیلم را شکل میدهند. حضور شخصیتهای پیرامونی گاهی فضای قصه را زندهتر میکند و گاهی حتی یادآور میشود که رابطهٔ عاشقانه، هرقدر هم مهم باشد، تنها پیوند انسانی زندگی نیست. با این حال، فیلم در پرورش همهٔ این شخصیتها به یک اندازه موفق نیست؛ برخی بیشتر برای ایجاد حالوهوای جمعی یا افزودن لحنی کمیک حضور دارند تا آنکه زندگی مستقل و کاملاً پرداختشدهای پیدا کنند.
« اما این سبک همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و هماهنگی دو بازیگر اصلی Febby Rastanty و Elang El Gibran در مرکز فیلم قرار دارند و موفقیت عاطفی آن تا حد زیادی به باورپذیری ارتباط میان آن دو وابسته است. رابطهای که بر دلخوری، محبت و ناهماهنگی بنا شده، به بازیهایی نیاز دارد که در کنار شوخی بتوانند آسیبپذیری را هم منتقل کنند.
همراهی این دو بازیگر، به روایت کمک میکند تا اختلافها فقط ابزار پیشبرد داستان نباشند و گاهی حس یک کشمکش واقعی را پیدا کنند. نکتهٔ دلپذیر آن است که بازیها ضرورتی برای باشکوهکردن شخصیتها احساس نمیکنند. آگوس و کالیـس قرار نیست همیشه سنجیده، زیرک یا کاملاً عادل باشند؛ گاهی واکنشهایشان کودکانه یا نامعقول است و همین کاستیها به آنها رنگوبویی انسانی میدهد.
با وجود این، در برخی لحظههای دراماتیک، گذار از لحن کمدی به احساس جدی کمی سریع اتفاق میافتد. چنین شتابی ممکن است نگذارد اثر عاطفیِ موقعیت آنطور که باید در ذهن تماشاگر بنشیند. روایت آشنا، با گرمایی شخصی ساختار عاشقانهٔ فیلم برای مخاطب آشناست: دو نفر به یکدیگر نزدیک میشوند، تفاوتهایشان مسئلهساز میشود و رابطه در برابر آزمونی عاطفی قرار میگیرد.
بنابراین کشش اصلی، کمتر از غافلگیری در مسیر قصه میآید و بیشتر به نحوهٔ اجرای آن وابسته است؛ به لحظههای کوچک، شوخیهای نامتعارف و کیفیت حضور شخصیتها در کنار هم. هرگاه فیلم به همین جزئیات روزمره اعتماد میکند، از قالبهای شناختهشده فاصله میگیرد و صدایی شخصیتر پیدا میکند. در مقابل، هرجا پیشروی داستان به الگوهای آشنا تکیه میکند، پیشبینی بعضی مسیرها آسان میشود.
« نکتهٔ دلپذیر آن است که بازیها ضرورتی برای باشکوهکردن شخصیتها احساس نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
این مسئله لزوماً فیلم را بیاثر نمیکند، اما از عمق درگیری عاطفی آن میکاهد. روایتی که موضوعش فهمیدنِ دیگری است، میتوانست مکثهای بیشتری برای نشاندادن سوءبرداشتها، ترسها و پیامدهایشان داشته باشد. فیلم گاهی بهجای آنکه در این پیچیدگیها بماند، زودتر به سوی گرما و آشتی حرکت میکند.
جمعبندی «The Art of Understanding Lover» عاشقانهای صمیمی و سرگرمکننده است که نیروی خود را از سادگی، شوخیهای بازیگوشانه و توجه به اهمیت گفتوگو میگیرد. فضای دانشجویی و رفاقتها به قصه جان میدهند و رابطهٔ آگوس و کالیـس، با همهٔ ناهماهنگیها و شیرینیهایش، هستهٔ گرم فیلم را میسازد.
در عین حال، قصه گاهی به مسیرهای قابلپیشبینی پناه میبرد، برخی شوخیها را بیش از اندازه پررنگ میکند و برای پرداخت عمیقتر اختلافهای رابطهای شتاب دارد. با این همه، فیلم در آنچه میخواهد باشد صداقت دارد: داستانی دربارهٔ آدمهایی نهچندان کامل که میکوشند از راه نزدیکشدن، اشتباهکردن و حرفزدن، یکدیگر را بهتر بفهمند.
این صداقت، گرمای اثر را حفظ میکند و سبب میشود پس از پایان تماشا، بیش از پیچشهای داستانی، حالوهوای شیرین و انسانی رابطه در خاطر بماند.
« این مسئله لزوماً فیلم را بیاثر نمیکند، اما از عمق درگیری عاطفی آن میکاهد. »
ثبت دیدگاه