نقد و بررسی
نقد The Art of Self-Defense | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تمهید: امنیتی که بهایش اطاعت است «هنر دفاع از خود» با پرسشی ساده آغاز میشود: اگر آدمی از جهان بترسد، برای آنکه دیگر قربانی نباشد، تا کجا حاضر است تغییر کند؟ کیسی، حسابداری کمحرف و گوشهگیر، در خیابان بیهیچ دلیل روشنی هدف حمله قرار میگیرد. این رخداد او را به باشگاهی محلی میکشاند؛ جایی که وعده میدهد ترس را به مهارت بدل کند، اما بهتدریج روشن میشود که آموزش دفاع از خود در آن، فقط پوششی برای نظامی از سلطه، تحقیر و خشونت است.
رایلی استیرنز، نویسنده و کارگردان فیلم، از همین تقابل میان وعده و واقعیت نیروی اصلی اثر را میسازد. باشگاه ابتدا پناهگاهی به نظر میرسد برای کسی که از ناتوانی و بیپناهی خسته است؛ ولی هرچه کیسی بیشتر در آن جا میگیرد، مرز میان قدرتگرفتن و فرمانبردارشدن مبهمتر میشود. فیلم از همان آغاز، داستانی درباره هنرهای رزمی نیست؛ درباره میل به امنیت و وسوسه واگذارکردن اختیار خویش به کسی است که مدعی میشود راه رهایی را میداند.
طنز خشک و منطق وارونه طنز فیلم از شوخیهای پرهیاهو یا موقعیتهای نمایشیِ آشکار نمیآید؛ از جدیتی میجوشد که شخصیتها برای باورکردن قواعدی absurd و گاه خطرناک به خرج میدهند. گفتوگوها خشک و گسستهاند و آدمها اغلب چنان سخن میگویند که انگار رفتارهای عجیبشان کاملاً طبیعی است. همین لحن خونسرد، فاصلهای کمیک میان آنچه میبینیم و آنچه شخصیتها میپذیرند پدید میآورد.
اما خنده در این فیلم آسوده و بیخطر نیست. هرچه قوانین باشگاه مضحکتر میشوند، آشکارتر میشود که مضحکه میتواند به ابزار انضباط بدل شود: قواعدی که در ظاهر بیمعنا هستند، در عمل به اعضا میآموزند چگونه فکر کنند، چه احساسی را پنهان کنند و برای تأییدشدن چه چیزی را تحمل کنند. طنز سیاه اثر، مردانگی افراطی را نه با سخنرانی، بلکه با نمایش رفتارهایش نقد میکند.
« کیسی، حسابداری کمحرف و گوشهگیر، در خیابان بیهیچ دلیل روشنی هدف حمله قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میخندد، اما همزمان درمییابد که خنده، راهی برای دیدن خشونت در لباس شوخی هم هست. کیسی؛ دگرگونی یا جایگزینی ترس؟ بازی جسی آیزنبرگ برای نقش کیسی بر کمنمایی و خویشتنداری بنا شده است. او در آغاز، مردی است که در موقعیتهای اجتماعی کوچک نیز معذب به نظر میرسد و برای ساختن رابطه با دیگران دشواری دارد.
آیزنبرگ این شکنندگی را به اغراق کمیک تبدیل نمیکند؛ در سکوتها و مکثهایش، نوعی اندوه آرام دیده میشود که شخصیت را از یک تیپ ساده فراتر میبرد. دگرگونی کیسی از ترس به اطاعت، از هوشمندانهترین لایههای فیلم است. او در پی توانایی دفاع از خود میرود، اما بهجای آنکه صرفاً استقلال بیشتری پیدا کند، بهتدریج زبان و رفتارهایی را میآموزد که باشگاه برایش تجویز میکند.
این تغییر هم خندهدار است و هم تلخ، چون میل او به پذیرفتهشدن را بهروشنی نشان میدهد. اعتمادبهنفس تازهاش لزوماً از شناخت بهتر خویش نمیآید؛ گاه صرفاً شکل دیگری از ترس است: ترس از آنکه مبادا از جمع کنار گذاشته شود یا سزاوار تأیید استاد نباشد. از این منظر، فیلم تصویری دوگانه از قدرت میسازد.
قدرت میتواند امکان ایستادگی باشد، اما ممکن است فقط جای قربانی و آزارگر را عوض کند؛ بیآنکه منطق خشونت را به پرسش بکشد. همین ابهام است که مسیر کیسی را فراتر از داستانی آشنا درباره شاگردی میبرد که با تمرین بر ضعف خود غلبه میکند. استاد و جاذبه اقتدار آلساندرو نیوولا در نقش استاد، حضوری بهیادماندنی و حسابشده دارد.
« تماشاگر میخندد، اما همزمان درمییابد که خنده، راهی برای دیدن خشونت در لباس شوخی هم هست. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او کاریزمایی دارد که هم میتواند مفرح باشد و هم تهدیدآمیز؛ با لحنی مطمئن سخن میگوید و چنان وانمود میکند که هر تناقضی بخشی از دانشی عمیق است. بازی نیوولا بهجای آنکه استاد را از ابتدا هیولایی آشکار جلوه دهد، جاذبهاش را باورپذیر میکند. تماشاگر میفهمد چرا شاگردان به او جذب میشوند، بیآنکه ناچار باشد جذابیت را با خرد یا شایستگی یکی بگیرد.
استاد بیش از آنکه صرفاً مربی باشد، معمار جهانی کوچک است که در آن خودش معیار حقیقت به شمار میآید. او میتواند ضعف شاگردان را تشخیص دهد و همان نیازها را به رشتهای برای وابستهکردنشان بدل سازد. اهمیت این شخصیت در آن است که تسلطش فقط با زور پیش نمیرود؛ تأیید، توجه و حس تعلق نیز بخشی از ابزارهای او هستند.
فیلم از این راه نشان میدهد که اقتدار مخرب همیشه با چهرهای خشن ظاهر نمیشود؛ گاه با وعده معنا، نظم و خانوادهای جایگزین به سراغ آدمهای تنها میآید. آنا و جایگاه زنان در جهان باشگاه حضور آنا، با بازی ایموجن پوتس، پرسشی مهم به ساختار مردانه باشگاه اضافه میکند: زنی که میخواهد در فضایی رقابتی و سختگیرانه جایگاه خود را حفظ کند، با چه موانعی روبهرو میشود؟
آنا صرفاً صدایی بیرونی برای محکومکردن مردان نیست؛ او در همان ساختاری حضور دارد که قواعدش را زیر سؤال میبرد و برای بهرسمیتشناختهشدن تلاش میکند. این موقعیت، تناقضی را آشکار میکند: باشگاه از برابری در تمرین سخن میگوید، اما سلسلهمراتب و پیشداوریهایش امکان برابری واقعی را محدود میکنند.
« بازی نیوولا بهجای آنکه استاد را از ابتدا هیولایی آشکار جلوه دهد، جاذبهاش را باورپذیر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتهای فرعی در مجموع به اندازه ایدههای محوری فیلم مجال گسترش نمییابند. برخی بیشتر نقشهایی در خدمت فضای باشگاه یا پیشبرد مضمون دارند تا شخصیتهایی با مسیر درونی مستقل. آنا نیز، با وجود ظرفیت چشمگیر، گاه در محدوده همان کارکرد موضوعی باقی میماند. این کاستی مانع اثرگذاری فیلم نیست، اما از پیچیدگی روابط انسانی آن میکاهد و فرصت میدهد که بعضی مناسبات، فراتر از طرح کلیشان پرداخت شوند.
فرم، فضا و خشونت فضای بصری سرد و کنترلشده فیلم با جهان داستان تناسب دارد. قاببندیهای منظم و لحن بازیها، حس محیطی را ایجاد میکنند که در آن آدمها مدام زیر نگاه قواعدی نانوشتهاند. حتی وقتی موقعیتی خندهدار به نظر میرسد، نوعی بیقراری در پس آن باقی میماند؛ گویی نظمی خشک و محدودکننده هر لحظه ممکن است به خشونت آشکار بدل شود.
خشونت در فیلم فقط وسیلهای برای بالا بردن هیجان نیست. ضربهها و تهدیدها، پیامد جسمانی و روانی دارند و با جهان کمیک اثر تضادی آزارنده میسازند. این تضاد، از نقاط قوت لحن فیلم است: مخاطب نمیتواند بهسادگی تصمیم بگیرد که صحنهای را سرگرمکننده بداند یا نگرانکننده. بااینهمه، ناهنجاری و سردیِ آگاهانه فیلم ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهساز باشد؛ شخصیتها همیشه راهی برای همدلی مستقیم نمیگشایند و روایت گاه ترجیح میدهد بهجای توضیحدادن، در سکوت و غرابت خود باقی بماند.
محدودیتهای روایت ساختار فیلم بهتدریج از هجو یک باشگاه رزمی فراتر میرود و به قلمرویی تیرهتر و نامتعارفتر قدم میگذارد. این گسترش، جهان اثر را از پیشبینیپذیری دور میکند و با روح سوررئال آن سازگار است. در عین حال، برخی پیچشها چنان ناگهانی رخ میدهند که بیش از آنکه از دل تحول تدریجی شخصیتها بجوشند، برای تغییر مسیر یا غافلگیرکردن مخاطب به نظر میرسند.
« بااینحال، شخصیتهای فرعی در مجموع به اندازه ایدههای محوری فیلم مجال گسترش نمییابند. »
قوتها و کاستیها
در میانه روایت نیز تکرار الگوی پذیرش یک فرمان تازه از سوی کیسی، گاه از ظرافت طنز میکاهد. پیام هر بار روشنتر میشود، اما روشنشدن دوباره آن همیشه به معنای عمیقترشدنش نیست. اگر شخصیتهای پیرامونی فرصت بیشتری برای پرداخت مییافتند، برخی انتخابها و پیامدهایشان وزن عاطفی بیشتری پیدا میکردند.
این ضعفها محدودیتهایی واقعیاند، اما بنیان فکری فیلم را از میان نمیبرند؛ بیشتر نشان میدهند که جسارت ایده، در همه لحظات با دقت روایی یکسان همراه نیست. جمعبندی «هنر دفاع از خود» کمدی سیاهی است درباره اینکه ترس چگونه میتواند انسان را به سوی همان خشونتی سوق دهد که قصد گریز از آن را دارد.
فیلم با بازیهای خویشتندارانه، فضای سرد و طنزی که از جدیت افراطی شخصیتها نیرو میگیرد، مردانگی سلطهجو و سازوکارهای تعلق در گروههای بسته را به نقد میکشد. کیسی در ظاهر قویتر میشود، اما فیلم پیوسته میپرسد این قدرت از کجا آمده و چه چیزی از او طلب میکند. اثر در پرداخت بعضی شخصیتهای فرعی و پیوند منطقی برخی چرخشهای روایی کاستی دارد، و گاه بر مضمون خود بیش از اندازه تأکید میکند.
بااینحال، ایده مرکزی آن همچنان تیز و ماندگار است: دفاع واقعی از خود شاید نه در آموختن زبان زور، بلکه در شناختن لحظهای آغاز شود که وعده امنیت، به مطالبه اطاعت بدل میشود.
« در میانه روایت نیز تکرار الگوی پذیرش یک فرمان تازه از سوی کیسی، گاه از ظرافت طنز میکاهد. »
ثبت دیدگاه