نقد و بررسی
نقد گربههای اشرافی 1970 (The Aristocats) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان دیزنی «گربههای اشرافی» ساختهٔ سال ۱۹۷۰، اثری است که بیش از آنکه بر استحکام پیرنگ یا ژرفای دراماتیک تکیه کند، بر جذابیت شخصیتها، موسیقی و حالوهوای سبکبال خود بنا شده است. فیلم به کارگردانی ولفگانگ رایترمن، ماجرای خانوادهای از گربههای پاریسی را دنبال میکند که پس از تهدیدی در خانهٔ مجللشان، راهی سفری ناخواسته میشوند و در مسیر با گربهای خیابانی و گروهی از نوازندگان جاز آشنا میشوند.
همین تقابل میان زندگی آراسته و جهان آزاد خیابان، موتور اصلی طنز و سرگرمی فیلم است؛ هرچند فیلم کمتر میکوشد این تضاد را به مسئلهای پیچیده یا تأملبرانگیز بدل کند. «گربههای اشرافی» از آن دسته آثار دیزنی است که میراث خود را نه با روایتی بینقص، بلکه با چند تصویر، آهنگ و شخصیت بهیادماندنی حفظ میکند.
فیلم برای تماشاگرانی که به دنبال ماجرایی پرپیچوخم یا درامی عاطفی و پرلایهاند، اثری محدود به نظر میرسد؛ اما برای مخاطبی که از انیمیشنی گرم، خوشریتم و سرشار از لحظههای بامزه استقبال میکند، همچنان دلنشین است. جذابیت آن بیشتر در کیفیت تجربهٔ تماشا نهفته است تا در پیچیدگی داستان.
قصهای ساده با ریتمی نابرابر طرح داستانی فیلم روشن و سرراست است: وارثان کوچک و دوستداشتنیِ مادام آدلاید هدف نقشهٔ پیشخدمت طمعکار قرار میگیرند و از خانه دور میافتند. توماس اومالی و گروهی از گربههای خیابانی به یاری آنان میآیند و سفر بازگشت، زمینهٔ برخورد دو شیوهٔ زندگی متفاوت را فراهم میکند.
« جذابیت آن بیشتر در کیفیت تجربهٔ تماشا نهفته است تا در پیچیدگی داستان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چهارچوب برای یک ماجراجویی خانوادگی کفایت میکند، اما فیلم از آن بهرهٔ روایی چندانی نمیگیرد. خطرها و مانعها اغلب بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها یا زنجیرهای پیچیده از علتومعلولها برآیند، بهانهای برای گشودن صحنهای تازه و سرگرمکنندهاند. این سادگی گاهی به سود فیلم تمام میشود: تماشاگر بیدرنگ وارد ماجرا میشود و نیازی نیست جزئیات پرشماری را دنبال کند.
بااینحال، در بخشهایی از سفر، روایت پراکنده و کمجهت جلوه میکند. رخدادها پشت سر هم میآیند، اما همیشه حس نمیشود که هر بخش، داستان را بهسوی هدفی مشخص پیش میبرد. در نتیجه، لحظههایی که باید شتاب و تعلیق را حفظ کنند، گاه مکثی طولانی پیدا میکنند. همانگونه که در واکنشهای تماشاگران نیز دیده میشود، بخشهایی از فیلم ممکن است حوصلهسربر به نظر برسند، حتی اگر شخصیتها و موسیقی همچنان دلنشین باشند.
طبقه، خانه و آزادی یکی از ایدههای جذاب فیلم، رویارویی میان گربههای پرورشیافته در رفاه و گربههایی است که زندگیشان با خیابان و بیقیدی پیوند دارد. دوشس و بچهگربههایش در جهانی از آسایش، آداب و نظم زندگی میکنند؛ توماس اومالی و دوستانش در برابر این جهان، بداههپردازی، معاشرت و آزادی را نمایندگی میکنند.
فیلم این دوگانگی را به زبان تصویری ساده و قابلفهم بیان میکند: خانهٔ اشرافی فضایی مرتب و آرام دارد، درحالیکه جهان بیرون با حرکت، موسیقی و برخوردهای پیشبینیناپذیر زنده میشود. بااینهمه، تقابل طبقاتی در حد یک مضمون سبکبال باقی میماند. فیلم نه زندگی اشرافی را بهطور جدی نقد میکند و نه آزادی خیابانی را بیدردسر و آرمانی نشان میدهد.
« این چهارچوب برای یک ماجراجویی خانوادگی کفایت میکند، اما فیلم از آن بهرهٔ روایی چندانی نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این ایده بیشتر در ساختن موقعیتهای کمدی و فراهمکردن زمینهٔ نزدیکی شخصیتهاست. به همین سبب، «گربههای اشرافی» بیش از آنکه دربارهٔ جایگاه اجتماعی باشد، دربارهٔ آشنایی با شیوهای دیگر از زیستن است؛ ایدهای ساده که به گرمای عاطفی فیلم کمک میکند، هرچند به کاوشی عمیقتر نمیرسد.
شخصیتها و نیروی دلنشینی بچهگربهها بیتردید یکی از مهمترین سرمایههای فیلماند. طراحی ظاهری لطیف، حرکتهای بازیگوشانه و تفاوتهای کوچک میان آنها، به هر حضورشان کششی فوری میبخشد. فیلم بهخوبی میداند که تماشاگر برای همراهی با سفر، نیازمند پیوندی عاطفی با این خانواده است؛ ازاینرو، معصومیت و بامزگی بچهگربهها را به شکلی مستقیم و بیتکلف به کار میگیرد.
این جذابیت، در تماشای دوباره نیز کارکرد خود را حفظ میکند و برای بسیاری از مخاطبان با خاطرهٔ دوران کودکی گره میخورد. توماس اومالی در سوی دیگر ماجرا، شخصیتی پرانرژی و خوشصحبت است. او با اعتمادبهنفس و شوخطبعیاش به صحنهها جنبوجوش میبخشد و حضورش مانع از آن میشود که سفر به تجربهای بیشازحد ساکن بدل شود.
رابطهٔ او با دوشس بر پایهٔ تفاوت منش و سبک زندگی شکل میگیرد و گرمایی آرام به روایت میدهد. بااینحال، شخصیتپردازی او نیز چندان پیچیده نیست؛ جذابیتش بیشتر از طرز رفتار و لحن سبکبالش میآید تا از دگرگونی درونی چشمگیر. همین ویژگی با کلیت فیلم سازگار است: شخصیتها بیش از آنکه حامل قوسهای دراماتیک مفصل باشند، سرچشمهٔ لذت و صمیمیتاند.
« اهمیت این ایده بیشتر در ساختن موقعیتهای کمدی و فراهمکردن زمینهٔ نزدیکی شخصیتهاست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی؛ قلب تپندهٔ اثر موسیقی در «گربههای اشرافی» تنها پوششی برای فاصلهگرفتن از روایت نیست؛ بخش مهمی از هویت فیلم را شکل میدهد. آوازها و قطعههای شاد، فضای پاریسی اثر را از حالت پسزمینه بیرون میآورند و به آن رنگی نمایشی و سرزنده میبخشند. بهویژه حضور گربههای نوازندهٔ جاز، از بهیادماندنیترین بخشهای فیلم است: صحنهای که در آن ضرباهنگ موسیقی، حرکت شخصیتها و شوخیهای تصویری در کنار یکدیگر قرار میگیرند و انرژیای پدید میآورند که گاه از خود پیرنگ جذابتر است.
در این بخشها، فیلم به بهترین تعادل خود میرسد. تدوین و حرکت، فضای موسیقی را دنبال میکنند و تفاوت میان ظاهر آراستهٔ گربههای اشرافی و سرزندگی آزادانهٔ گروه جاز، به شکلی سرگرمکننده برجسته میشود. آهنگها بهتنهایی نیز چنان هویت روشنی دارند که ممکن است پس از پایان فیلم در ذهن بمانند؛ گاهی حتی بیش از جزئیات داستان.
این اتکا به موسیقی البته دو لبه دارد: هرگاه قطعهای به روایت نیرو میدهد، فیلم جان میگیرد؛ اما در لحظههایی که ماجرا از حرکت میایستد، آهنگ یا شوخی بهتنهایی همیشه نمیتواند خلأ پیشرفت داستانی را پُر کند. انیمیشن و ساخت فضای پاریس انیمیشن فیلم بیش از آنکه در پی نمایش جزئیاتی خیرهکننده باشد، بر خوانایی حرکت و شخصیتپردازی بصری تکیه دارد.
چهرهها و بدنهای گربهها با اغراقهای سنجیده طراحی شدهاند تا احساساتشان بهسرعت منتقل شود؛ از وقار دوشس گرفته تا چابکی توماس و بازیگوشی بچهگربهها. این سادگی، به فیلم کیفیتی صمیمی میدهد و اجازه میدهد شوخیهای جسمانی و واکنشهای کوچک شخصیتها بهروشنی دیده شوند. پاریس در اینجا بیشتر یک فضای خیالانگیز و شاعرانه است تا تصویری واقعگرایانه از شهری مشخص.
« در این بخشها، فیلم به بهترین تعادل خود میرسد. »
قوتها و کاستیها
کوچهها، خانهها و چشماندازهای بیرونی در خدمت حالوهوا هستند: شهر، پسزمینهای رمانتیک برای ماجرایی دربارهٔ تفاوت، همراهی و بازگشت به خانه فراهم میکند. گاهی این تصویرپردازی در قیاس با آثار پرزرقوبرقتر دیزنی کمجزئیاتتر به نظر میرسد، اما هماهنگی آن با لحن سبک فیلم قابلتوجه است.
طراحی نرم و بیتکلف، بهجای آنکه تماشاگر را در جزئیات غرق کند، تمرکز را بر شخصیتها و ریتم صحنهها نگه میدارد. طنز و نوسان در ضرباهنگ طنز فیلم آمیزهای از بازیهای کلامی، برخورد شخصیتها و شوخیهای جسمانی است. گربههای خیابانی، با خلقوخوی پرتحرک و رفتارهای نمایشیشان، بخش بزرگی از انرژی کمیک را بر دوش میکشند.
در مقابل، خویشتنداری و ادب گربههای اشرافی موقعیتهایی میسازد که از تضاد میان آداب و بیپروایی نیرو میگیرند. این شیوه برای مخاطب کمسنوسال بهسادگی قابلدریافت است و بزرگترها نیز میتوانند از زمانبندی بعضی شوخیها لذت ببرند. اما فیلم همیشه نمیتواند این نیروی کمیک را یکدست حفظ کند.
برخی صحنهها کش میآیند یا در مسیر رسیدن به موقعیتی تازه، از ضرباهنگ میافتند. از سوی دیگر، تعدد شخصیتهای فرعی گاه توجه را از خط اصلی منحرف میکند؛ حضورشان ممکن است سرگرمکننده باشد، اما همه به یک اندازه در پیشبرد ماجرا یا غنای جهان فیلم سهم ندارند. بنابراین، «گربههای اشرافی» لحظههای بسیار خوشساختی دارد، ولی پیوستگی میان این لحظهها همواره به همان اندازه نیرومند نیست.
« طنز و نوسان در ضرباهنگ طنز فیلم آمیزهای از بازیهای کلامی، برخورد شخصیتها و شوخیهای جسمانی است. »
جمعبندی
جمعبندی «گربههای اشرافی» انیمیشنی دوستداشتنی است که قوت اصلیاش در شخصیتهای بامزه، حالوهوای موسیقایی و گرمای ماجراجوییاش قرار دارد. بچهگربهها بهسرعت دل میبرند، توماس اومالی به روایت جنبوجوش میبخشد و گروه جاز چند لحظهٔ واقعاً بهیادماندنی خلق میکند. در سوی دیگر، داستان ساده است، برخی بخشها کشدار میشوند و سفر گاهی به مجموعهای از صحنههای پراکنده شباهت پیدا میکند.
ارزش فیلم را باید در همان مقیاسی سنجید که برای خود برمیگزیند: اثری خانوادگی و سبکبال که بیش از پیچیدگی، بر خوشگذرانی و صمیمیت تکیه دارد. شاید در میان کلاسیکهای دیزنی از آن دسته آثاری نباشد که بهواسطهٔ روایت یا مضمون، ذهن را مدتها درگیر کنند؛ اما موسیقی، شخصیتهای دوستداشتنی و خاطرهانگیزیِ فضای آن، برای تماشایی دلپذیر و نوستالژیک کافی است.



ثبت دیدگاه