نقد و بررسی
نقد اپ (The App) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای معاصر با ظرفیت روانشناختی «The App» ساختهٔ Elisa Fuksas در ظاهر از نقطهای آشنا آغاز میشود: نیکولو، بازیگر جوان و وارث خانوادهای ثروتمند، زندگیای دارد که از بیرون تقریباً بینقص به نظر میرسد. او دوستدختری مهربان دارد و در رم مشغول بازی در نخستین فیلمش است؛ بااینحال، آشناییاش با برنامهٔ دوستیابی «یواِس» میلی تازه در او برمیانگیزد و بهتدریج او را به مسیری ویرانگر میکشاند.
فیلم درامی ایتالیایی است که با عناصری از تعلیق و خیال علمی سراغ موضوعی روزمره میرود: رابطهٔ آدمی با فناوریای که وعدهٔ انتخاب و ارتباط میدهد، اما ممکن است میل و قضاوت او را نیز دگرگون کند. این ایده ظرفیت یک مطالعهٔ روانشناختی جذاب را دارد. برنامه میتوانست نه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرا، بلکه آینهای برای خلأهای پنهان شخصیت اصلی باشد؛ ابزاری که خواستههای سرکوبشدهاش را آشکار میکند و به او امکان میدهد از مسئولیت انتخابهایش بگریزد.
مسئله آن است که فیلم میان این مسیر درونی و عناصر رازآلود داستان پیوندی بهاندازهٔ کافی استوار نمیسازد. در نتیجه، ایدهٔ مرکزی از همان ابتدا نوید تأملی عمیقتر میدهد، اما روایت کمتر از ظرفیت آن بهره میگیرد. نیکولو؛ شخصیتی میان میل و مسئولیت نیکولو را میتوان شخصیتی دانست که برخورداریهای ظاهریاش، بهجای آنکه آرامش بیاورد، تضادهای درونی او را برجسته میکند.
او از فرصتهای مهمی برخوردار است، اما این امتیازها بهتنهایی شناختی از شخصیتش به دست نمیدهند. فیلم میکوشد نشان دهد میل به تجربهای تازه چگونه میتواند از کنجکاوی به وسواس بدل شود؛ بااینحال، برای آنکه این دگرگونی باورپذیر باشد، تماشاگر باید مسیر عاطفی و فکری شخصیت را لمس کند. اینجا همان جایی است که فیلم گاه شتاب لازم را ندارد و گاه از توضیح و پیوند لازم میگریزد.
« این ایده ظرفیت یک مطالعهٔ روانشناختی جذاب را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، نیکولو بیش از آنکه شخصیتی پیچیده و چندوجهی باشد، اغلب به محرک رخدادها تبدیل میشود: تصمیمهایی میگیرد که قصه را جلو میبرند، اما انگیزههایش همیشه بهقدر کافی جان نمیگیرند. همین فاصله، همراهی عاطفی با او را دشوار میکند. در مقابل، موقعیت دوستدخترش یادآور بهای انسانی رفتارهای اوست؛ اما رابطهٔ میان این دو نیز فرصت کافی نمییابد تا به نیرویی دراماتیک و اثرگذار بدل شود.
بنابراین، بحران نیکولو بیش از آنکه از دل یک رابطهٔ زنده بجوشد، گاهی همچون رشتهای از اتفاقهای پراکنده به نظر میرسد. فناوری بهمثابه وعده و تهدید «یواِس» در فیلم میتوانست نماد سازوکارهای دیجیتالی باشد که میل را به انتخابهای سریع و پیدرپی تبدیل میکنند. در چنین خوانشی، جذابیت برنامه فقط در امکان یافتن ارتباط تازه نیست؛ بلکه در این وعده است که هر لحظه میتوان گزینهای دیگر را جایگزین کرد و از محدودیتهای رابطهٔ واقعی گریخت.
این بستر، پرسشهایی دربارهٔ تنهایی، خودفریبی و مصرفگرایی عاطفی پیش میکشد: آیا نیکولو در پی رابطهای تازه است یا در جستوجوی تصویری تازه از خویش؟ اما فیلم پاسخ خود را با انسجام کافی نمیپروراند. ایدهٔ فناوری گاهی به محور معنایی اثر نزدیک میشود و گاهی در میان شاخههای دیگر قصه کمرنگ میماند.
به همین سبب، برنامهٔ دوستیابی نه همیشه نیرویی ترسناک و رازآلود دارد و نه بهطور پیوسته به استعارهای روشن از وضعیت شخصیت تبدیل میشود. اثر میان درام اجتماعی، روایت روانشناختی و تعلیق حرکت میکند، بیآنکه این لحنها را کاملاً در هم ادغام کند. روایت پراکنده و ریتم کشدار یکی از دشواریهای اصلی فیلم، نسبت میان مدت کوتاه و تجربهٔ طولانی تماشای آن است.
« همین فاصله، همراهی عاطفی با او را دشوار میکند. »
شخصیتها و اجرا
اثر حدود هفتادونه دقیقه زمان دارد، اما کندی پیشروی و پراکندگی بعضی رخدادها باعث میشود زمانش بیش از اندازه احساس شود. صحنههایی که میتوانستند بر فشار روانی نیکولو بیفزایند، گاه بهجای انباشتن تنش، حس ایستایی ایجاد میکنند. از سوی دیگر، برخی تغییرات داستانی آنقدر ناگهانیاند که بهجای غافلگیری، پیوستگی روایت را مختل میسازند.
این مشکل فقط به کندی ریتم محدود نیست؛ فیلم در انتخاب مسیر نیز چندان قاطع عمل نمیکند. گاهی تماشاگر انتظار دارد پیامدهای وسواس نیکولو در زندگی شخصی و حرفهایاش با جزئیات بیشتری بررسی شود، اما روایت به موضوعی دیگر میپرد. گاهی نیز نشانههایی از معما یا تعلیق مطرح میشوند، بیآنکه بهطور پیوسته زمینهچینی شوند.
حاصل، قصهای است که اتفاق کم ندارد، اما انسجام میان اتفاقها همیشه به اندازهٔ کافی شکل نمیگیرد. بازیها و فاصلهٔ عاطفی بازیهای فیلم در ایجاد نیروی لازم برای چنین داستانی یکدست و پرحرارت نیستند. اجرای Vincenzo Crea در نقش نیکولو بیش از آنکه لایههای درونی شخصیت را بهتدریج آشکار کند، اغلب به واکنشهای بیرونی محدود میماند.
در نتیجه، لغزش او به سوی خودویرانگری برای تماشاگر همیشه تجربهای ملموس و تکاندهنده نمیشود. Jessica Cressy در نقش اوا نیز در موقعیتی قرار میگیرد که امکان عاطفی قابلتوجهی دارد، اما فیلم چندان به او مجال نمیدهد تا از قالب معشوقهٔ آسیبدیده فراتر برود. این ضعف را نمیتوان تنها به بازیگران نسبت داد؛ فیلمنامه نیز در پرداخت شخصیتها کممایه است.
« صحنههایی که میتوانستند بر فشار روانی نیکولو بیفزایند، گاه بهجای انباشتن تنش، حس ایستایی ایجاد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی شخصیتها بیش از آنکه از گفتوگوها و انتخابهایشان شناخته شوند، کارکردی روایی پیدا میکنند، حتی اجرای قابلقبول هم نمیتواند خلأ عاطفی را بهتمامی جبران کند. همین امر سبب میشود لحظههایی که باید نگرانکننده یا اندوهبار باشند، گاه بیش از اندازه سرد و دور از دسترس بمانند. تصویر و موسیقی؛ لحظههایی از زیبایی در میان کاستیهای روایت، تصویرپردازی و موسیقی گاهی کیفیتی خوشایند به فیلم میبخشند.
رم، با فضاهای شهری و معماریاش، میتوانست به حضوری فعال در داستان بدل شود: شهری که در آن گذشته و مدرنیته، خلوت و ازدحام، در کنار هم قرار میگیرند. فیلم در برخی لحظهها از این امکان بهره میبرد و قابهایی میآفریند که با حس بیگانگی و آشفتگی شخصیت هماهنگاند. موسیقی نیز گاه به فضا رنگ میدهد و حالتی ناآرام یا وهمآلود پدید میآورد.
بااینحال، این امتیازها بیشتر در حد لحظههای پراکنده باقی میمانند تا آنکه به زبان بصری یکپارچهای تبدیل شوند. تصویر و صدا میتوانند فضاسازی کنند، اما بهتنهایی قادر نیستند فقدان انسجام روایی را جبران کنند. اگر پیوند میان قابها، موسیقی و تحول درونی شخصیت محکمتر بود، این عناصر میتوانستند به بخش جداییناپذیر معنای اثر بدل شوند؛ در شکل کنونی، بیشتر یادآور ظرفیتیاند که فیلم تنها گاه به آن نزدیک میشود.
تعلیق و فرجامی کماثر فیلم در مسیر خود نشانههایی میکارد که قرار است انتظار تماشاگر را برای گشایشی مهم برانگیزد. اما تعلیق زمانی اثرگذار است که اطلاعات بهدقت توزیع شوند و هر نشانه، هم احتمالهای تازهای پیش روی مخاطب بگذارد و هم در بازنگری معنای پیشین را تغییر دهد. در «The App»، بعضی اشارهها بیش از آنکه پرسش بیافرینند، مسیر را زودتر از موعد آشکار میکنند.
« فیلم در برخی لحظهها از این امکان بهره میبرد و قابهایی میآفریند که با حس بیگانگی و آشفتگی شخصیت هماهنگاند. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، آنچه باید غافلگیرکننده باشد، برای بسیاری از تماشاگران ضربهٔ کافی ندارد. همچنین پایانبندی، بهجای آنکه رشتههای اصلی را به شکلی روشن و رضایتبخش جمع کند، با ابهامی روبهروست که الزاماً به عمق معنایی نمیانجامد. ابهام میتواند پایان را در ذهن مخاطب زنده نگه دارد، اما هنگامی کار میکند که حاصل پرسشهای سنجیده و زمینهچینی دقیق باشد.
اینجا ابهام بیشتر حس ناتمامماندن قصه را تقویت میکند. برای پرهیز از افشای جزئیات، میتوان گفت مسئله نه صرفاً پیشبینیپذیری بعضی چرخشها، بلکه فاصلهٔ میان وعدهٔ روایی فیلم و تأثیری است که در پایان بر جای میگذارد. جمعبندی «The App» با ایدهای معاصر دربارهٔ وسوسهٔ دیجیتال، میل و خودویرانگری آغاز میشود و در برخی لحظهها با تصویر و موسیقی فضایی گیرا میسازد؛ اما این داشتهها در روایتی کند، پراکنده و کمرمق به اندازهٔ کافی پرورش نمییابند.
شخصیتپردازی محدود، بازیهایی که پیوند عاطفی نیرومندی ایجاد نمیکنند و تعلیقی که به فرجامی روشن و اثرگذار نمیرسد، از نقاط ضعف اصلی فیلماند. بااینهمه، ناکامی اثر از بیارزشبودن ایدهٔ آن نمیآید؛ برعکس، مسئله آن است که فیلم ایدهای قابلتأمل را به داستانی منسجم و عمیق تبدیل نمیکند.
تماشاگر ممکن است پس از پایان، بیش از آنکه درگیر پرسشهای فیلم شود، از خود بپرسد چرا این مضمون جذاب چنین پراکنده روایت شده است. حاصل، تجربهای است که گاه تصویری یا موسیقایی دلنشین دارد، اما در مجموع نمیتواند نیروی کافی برای ماندن در ذهن ایجاد کند.
« ازاینرو، آنچه باید غافلگیرکننده باشد، برای بسیاری از تماشاگران ضربهٔ کافی ندارد. »
ثبت دیدگاه