نقد و بررسی
نقد ناهنجاری (The Anomaly) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش در چارچوبی محدود فیلم «The Anomaly» محصول سال ۲۰۱۴، به کارگردانی و بازیگری Noel Clarke، از همان آغاز بر ایدهای بنا میشود که ظرفیت یک تریلر علمیتخیلی پرتعلیق را دارد: Ryan Reeve، سربازی سابق، در پشت یک ون به هوش میآید و درمییابد که تنها چند دقیقه فرصت دارد بفهمد چگونه به آنجا رسیده است.
آگاهی او پیوسته قطع میشود و هر بار که بازمیگردد، شرایطی تازه و خطری دیگر انتظارش را میکشد. این سازوکار، زمان را به عنصری ملموس و تهدیدآمیز بدل میکند؛ نه پسزمینهای خنثی، بلکه مانعی که قهرمان باید پیش از پایان مهلتش از آن عبور کند. فیلم با همین فرض، میان اکشن، معما و علمیتخیلی حرکت میکند.
روایت تکهتکه؛ تعلیق یا سردرگمی ساختار اثر بر گسست استوار است: رویدادها در بازههای کوتاه پیش میروند و تماشاگر، همراه با Ryan، باید از نشانههای پراکنده سرنخی درباره وضعیت او و نیروهایی که درگیرش هستند به دست آورد. این انتخاب در آغاز کارآمد است؛ اطلاعات اندک، اضطراب میآفریند و وقفههای ناگهانی کنجکاوی را برمیانگیزند.
اما روایت بهتدریج میان رازآلودگی سازنده و ابهام فرساینده مرز روشنی نگه نمیدارد. وقتی شخصیت اصلی پیوسته در موقعیتهای تازه بیدار میشود، فیلم باید رابطه میان آن موقعیتها را بهقدر کافی روشن کند تا مخاطب بتواند معما را دنبال کند. در اینجا، تکهتکهبودن گاه بیش از آنکه به کشف تدریجی معنا یاری رساند، رشته روایت را سست میکند.
« آگاهی او پیوسته قطع میشود و هر بار که بازمیگردد، شرایطی تازه و خطری دیگر انتظارش را میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله، پیچیدگی ذاتی ایده نیست؛ فیلمهای علمیتخیلی میتوانند مخاطب را وادار کنند برای فهم جهان داستانیشان تلاش کند. دشواری «The Anomaly» آن است که بعضی اطلاعات مهم با شتاب عرضه میشوند، در حالی که پیوندهای عاطفی و علّی میان آنها مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیشتر سرگرم بازسازی ترتیب وقایع باشد تا درگیر پرسشهایی که داستان مطرح میکند.
قهرمانی در جستوجوی اختیار مرکز عاطفی فیلم، مردی است که نهتنها حافظهاش را از دست میدهد، بلکه از کنترل بدن و زمان خود نیز محروم میشود. این وضعیت میتوانست پرسشی انسانی و نگرانکننده درباره اختیار، هویت و مسئولیت پدید آورد: اگر فردی نتواند به خاطرات یا اعمال خود اعتماد کند، چگونه میتواند بداند چه کسی است و چه چیزی را باید جبران کند؟
فیلم به این پرسشها اشاره میکند، اما غالباً برای حفظ سرعت، از مکث و تأمل لازم عبور میکند. به این ترتیب، ظرفیت فلسفی فرض داستان بیشتر در حد نوید باقی میماند تا محور کامل تجربه. Noel Clarke در نقش Ryan حضور بدنی و انرژی مناسبی برای فیلمی دارد که بخش بزرگی از بارش بر دوش تعقیب و درگیری است.
او قهرمان را آسیبپذیر و سردرگم نشان میدهد، بیآنکه از جنبه فیزیکی نقش غافل شود. بااینحال، بازی او همیشه نمیتواند فاصله میان پریشانی ذهنی شخصیت و واکنشهای نسبتاً مستقیم او را پر کند. بازیگرانی چون Ian Somerhalder و Brian Cox نیز به جهان فیلم اعتباری آشنا میبخشند، اما سهم برخی شخصیتهای فرعی چنان محدود است که حضورشان بیش از آنکه به پرورش روابط بینجامد، به پیشبرد اطلاعات داستانی خدمت میکند.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیشتر سرگرم بازسازی ترتیب وقایع باشد تا درگیر پرسشهایی که داستان مطرح میکند. »
شخصیتها و اجرا
اکشن؛ نیروی محرک فیلم صحنههای درگیری از نقاط قوت روشن اثرند. طراحی مبارزهها به فیلم حرکتی پیوسته میدهد و کمک میکند بخشهایی که توضیح و مواجهه کلامی در آنها غلبه دارد، از سکون کامل دور بمانند. هر بار که Ryan وارد موقعیتی تازه میشود، احتمال برخورد فیزیکی یا تعقیب، حس خطر را دوباره فعال میکند.
برای تماشاگرانی که بیش از انسجام معمایی به ضرباهنگ و کنش اهمیت میدهند، این صحنهها میتوانند دلیل اصلی همراهی با فیلم باشند. بااینهمه، تکرار الگوی «بیداری، سردرگمی، خطر و درگیری» گاه اثر خود را از دست میدهد. اکشن زمانی بیشترین قدرت را دارد که از انتخاب شخصیت یا تغییر موقعیت داستانی برآید؛ اما در بعضی بخشها، مبارزه بیشتر وسیلهای برای پرکردن فاصله میان دو توضیح یا دو گسست روایی به نظر میرسد.
افزون بر این، تدوین شتابزده و جابهجاییهای پیاپی، گاهی تشخیص مسیر حرکت یا رابطه میان نماها را دشوار میکند. انرژی صحنهها حفظ میشود، ولی وضوح فضایی همیشه به همان اندازه نیست. جهان آینده و امکانات ازدسترفته داستان در فضایی آیندهنگرانه پیش میرود و از فناوری و سازوکارهای کنترل ذهن برای ساختن زمینهای تهدیدآمیز بهره میگیرد.
این عناصر با موضوع اصلی فیلم، یعنی از دست رفتن اختیار، تناسب دارند؛ زیرا تهدید فقط متوجه جان قهرمان نیست، بلکه به حریم ذهن و امکان تصمیمگیری او نیز راه مییابد. فیلم همچنین میکوشد از فضای علمیتخیلی برای پرداختن به قدرت، نظارت و سوءاستفاده از انسان استفاده کند. با وجود این، جهان داستانی به اندازهای بسط نمییابد که این ایدهها عمق اجتماعی و اخلاقی پیدا کنند.
« اکشن؛ نیروی محرک فیلم صحنههای درگیری از نقاط قوت روشن اثرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فناوریها بیشتر در خدمت ایجاد موقعیتاند تا آنکه قواعد و پیامدهایشان بهروشنی در بافت اثر جای بگیرند. محدودیت امکانات تولیدی نیز در چگونگی ساخت این آینده احساس میشود. فیلم تلاش میکند با طراحی فضاها، جلوههای تصویری و نشانههای ظاهری، فاصله خود را از زمان حال نشان دهد؛ اما این تمهیدات همیشه جهانی یکپارچه نمیسازند.
گاه نتیجه بیشتر شبیه مجموعهای از پسزمینههای آیندهنماست تا جامعهای با تاریخ، منطق و بافت مشخص. این کاستی بهتنهایی اثر را از کار نمیاندازد، اما جاهطلبی ایده را آشکارتر از توان اجرایی آن میکند. کلیشهها و بار توضیحی داستان «The Anomaly» از مواد آشنای ژانر استفاده میکند: سربازی آسیبدیده، توطئهای پنهان، فناوری کنترلگر و قهرمانی که ناچار است به حافظه ناقص خود تکیه کند.
استفاده از چنین عناصر شناختهشدهای لزوماً عیب نیست؛ ژانرها با بازآرایی ایدههای قدیمی جان میگیرند. مشکل هنگامی پدید میآید که فیلم، بهجای آنکه این مصالح را به دیدگاهی تازه پیوند بزند، به همان مسیرهای قابلپیشبینی بسنده کند. اینجا ایده مرکزی بدیعتر از بسیاری از جزئیات اجرایی به نظر میرسد.
توضیحهای داستانی نیز گاهی وزن زیادی پیدا میکنند. بهجای آنکه مخاطب از رفتار شخصیتها، نشانههای تصویری و پیامدهای هر رخداد به جمعبندی برسد، اطلاعاتی مستقیم به او داده میشود. نتیجه، نوعی تناقض است: فیلم از یک سو میخواهد رازآلود و گیجکننده باشد و از سوی دیگر، برای روشنکردن سازوکارهایش به گفتوگو و توضیح رو میآورد.
« فناوریها بیشتر در خدمت ایجاد موقعیتاند تا آنکه قواعد و پیامدهایشان بهروشنی در بافت اثر جای بگیرند. »
قوتها و کاستیها
این دو گرایش همیشه به تعادل نمیرسند؛ گاهی ابهام باقی میماند، اما توضیحات هم از جذابیت کشف میکاهند. فرجامی که با مسیر فیلم همسنگ نیست پایانبندی را میتوان از جنبهای مستقل از جزئیات داستان سنجید: آیا فیلم توانسته پرسشها و روابطی را که در طول مسیر ساخته، به نقطهای رضایتبخش برساند؟
در «The Anomaly»، پاسخ چندان قانعکننده نیست. بدون ورود به رویدادهای پایانی، میتوان گفت فرجام اثر برای بخشی از مخاطبان ناامیدکننده خواهد بود، زیرا احساس میشود برخی خطهای عاطفی و روایی فرصت کافی برای تکمیل پیدا نمیکنند. پایان، بهجای آنکه از دل تحول شخصیتها به نتیجهای استوار برسد، بیش از اندازه به حلوفصل سریع سازوکار معما متکی میشود.
این کاستی به تجربه کلی آسیب میزند، چون داستان از ابتدا بر وعده کشف بنا شده است. وقتی تماشاگر زمان زیادی را صرف کنار هم گذاشتن نشانهها میکند، انتظار دارد پایان نهفقط پاسخی کلی، بلکه معنایی متناسب با مسیر طیشده عرضه کند. اگر این معنا کامل یا عاطفاً قانعکننده به نظر نرسد، حتی صحنههای پرتحرک و ایده جذاب آغازین نیز نمیتوانند تمام نارضایتی را جبران کنند.
جمعبندی «The Anomaly» فیلمی است با هستهای جذاب و اجرای نابرابر. محدودیت زمانی و گسستهای آگاهی، زمینهای مناسب برای یک تریلر علمیتخیلی پرتعلیق فراهم میکنند؛ Noel Clarke نیز با حضور فیزیکی و بازی پرانرژیاش به صحنههای اکشن نیرو میدهد. در سوی دیگر، داستان در پرداخت ایدههای خود شتابزده میشود، شخصیتها گاه کمتر از ظرفیت موقعیتهایشان بسط مییابند و تدوین و روایت پراکنده میتوانند تماشاگر را از درگیری عاطفی دور کنند.
« این دو گرایش همیشه به تعادل نمیرسند؛ گاهی ابهام باقی میماند، اما توضیحات هم از جذابیت کشف میکاهند. »
جمعبندی
فیلم نه در همه لحظات از سرگرمکردن بازمیماند و نه به تمامی به وعده مفهومی آغازش وفادار میماند. حاصل، اثری است که برای علاقهمندان به اکشن علمیتخیلی و روایتهای معمایی ممکن است تجربهای گذرا و پرتحرک باشد، اما برای کسانی که انسجام داستانی و فرجامی سنجیده میخواهند، احتمالاً رضایت کاملی فراهم نمیکند.
« فیلم نه در همه لحظات از سرگرمکردن بازمیماند و نه به تمامی به وعده مفهومی آغازش وفادار میماند. »
ثبت دیدگاه