نقد و بررسی
نقد حیوان (The Animal) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کمیک با ظرفیت فراتر از شوخی «The Animal» از فرضی ساده و پرظرفیت آغاز میشود: مردی دستوپاچلفتی که آرزوی پلیسشدن دارد، پس از سانحهای مرگبار با پیوند اعضای حیوانات به زندگی بازمیگردد و ناگهان تواناییهایی پیدا میکند که پیشتر از آنها محروم بوده است. ماروین مانج، کارمند بخش شواهد ادارهٔ پلیس، حالا میتواند از ویژگیهای جانوری در انجام کارهایش بهره ببرد؛ اما همان تغییراتی که او را به قهرمانی محبوب بدل میکنند، غریزههایی را نیز در وجودش بیدار میسازند که مهارشان دشوار است.
همین تقابل میان ظاهر انسانی و رفتار حیوانی، موتور اصلی کمدی فیلم است. اثر بهجای آنکه این ایده را به سوی تأملی جدی دربارهٔ هویت و بدن ببرد، آن را دستمایهٔ شوخیهای موقعیتی و اغراقآمیز میکند؛ انتخابی که گاه به نتیجهای سرگرمکننده میرسد و گاه ظرفیت داستان را محدود نگه میدارد.
از آرزوی پلیسشدن تا بحران هویت ماروین پیش از دگرگونی نیز شخصیتی است که میان خواستهها و تواناییهایش فاصلهای محسوس وجود دارد. او میخواهد شبیه پدرش پلیس شود، اما ناتوانی جسمی و ناشیگریاش مانع پیشرفت اوست. تغییر ناگهانی پس از حادثه، این فاصله را بهظاهر از میان میبرد: ماروین قدرت بدنی و حواس خارقالعاده پیدا میکند، در ادارهٔ پلیس مورد توجه قرار میگیرد و از حاشیه به متن میآید.
بااینحال، فیلم پرسش جذابی را که در دل این وضعیت نهفته است چندان پی نمیگیرد: آیا ارزش و اعتمادبهنفس ماروین به تواناییهای تازهاش وابسته شده، یا او میتواند بدون آنها نیز به تصویری که از خودش میخواهد برسد؟ روایت بیش از آنکه این پرسش را بپروراند، به سراغ پیامدهای کمیک دگرگونیها میرود.
« همین تقابل میان ظاهر انسانی و رفتار حیوانی، موتور اصلی کمدی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تحول شخصیت بیشتر وسیلهای برای ساختن موقعیتهای خندهآور است تا مسیری روانشناختی و کامل. طنز بدنی؛ امتیاز و محدودیت بخش عمدهٔ شوخیهای «The Animal» بر بدن ماروین و کشمکش او با واکنشهای ناخواستهاش تکیه دارد. او ممکن است در موقعیتی رسمی رفتاری غریزی از خود نشان دهد، یا توانایی تازهاش را در زمانی به کار گیرد که بهجای کمک، اسباب دردسر میشود.
چنین موقعیتهایی با منطق کمدی اغراقآمیز فیلم سازگارند و ایدهٔ پیوند اعضای حیوانی را به لحظههایی دیداری و قابلفهم تبدیل میکنند. فیلم برای توضیح مفصل قواعد دگرگونیها مکث نمیکند؛ ترجیح میدهد نتیجه را در رفتار ماروین نشان دهد. این رویکرد در لحظههای موفق، ریتم شوخی را سریع و روشن میسازد.
اما طنز بدنی هنگامی اثرگذار است که تنوع و تشدید داشته باشد؛ در غیر این صورت، یک بازیگوشی واحد به تکرار میافتد. «The Animal» بارها به همان تقابل میان آداب انسانی و غریزهٔ حیوانی بازمیگردد، بیآنکه هر بار زاویهای تازه یا پیچیدگی بیشتری به آن بیفزاید. بعضی شوخیها نیز بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت سرچشمه بگیرند، صرفاً برای ایجاد واکنشی فوری طراحی شدهاند.
به همین سبب، سلیقهٔ تماشاگر در مواجهه با طنز فیلم اهمیت زیادی دارد: علاقهمندان به کمدیهای فیزیکی و خام ممکن است از فراوانی اغراقها لذت ببرند، اما تماشاگرانی که به شوخیهای ظریفتر یا ساختار روایی منسجمتر تمایل دارند، احتمالاً زودتر از فیلم فاصله میگیرند. راب اشنایدر و دشواری نگهداشتن یک فیلم بر دوش قهرمان راب اشنایدر در نقش ماروین بر ویژگیهایی تکیه میکند که با تصویر یک قهرمان معمولی تفاوت دارند: درماندگی، اضطراب و میل به پذیرفتهشدن.
« در نتیجه، تحول شخصیت بیشتر وسیلهای برای ساختن موقعیتهای خندهآور است تا مسیری روانشناختی و کامل. »
شخصیتها و اجرا
او به ماروین شیرینی و انرژی میبخشد و دستوپاچلفتیبودن شخصیت را به رفتاری قابلمشاهده بدل میکند، نه صرفاً صفتی که در گفتوگوها به او نسبت داده شود. اشنایدر در بخشهایی که واکنشهای جسمانی و چهرهپردازی اهمیت دارند، حضور مناسبی دارد و میتواند درماندگی ماروین را به یک منبع طنز تبدیل کند.
در عین حال، دامنهٔ بازی او محدودتر از آن است که بهتنهایی همهٔ کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. ماروین گاه بیش از آنکه شخصیتی با لایههای متغیر باشد، وسیلهای برای اجرای مجموعهای از شوخیها به نظر میرسد. بنابراین، انرژی بازیگر همیشه به پیشرفت شخصیت منتهی نمیشود و جذابیت اولیهٔ او در ادامه کمرنگ میماند.
در نقشهای مکمل، جان سی. مکگینلی با بازی در نقش گروهبان داگ سیس، رقیبی پرتنش برای ماروین فراهم میآورد و ادوارد اَسنر نیز در جایگاه رئیس پلیس حضوری تثبیتکننده دارد. کولین هَسکل در نقش ریانا، علاقهمند به حیوانات و همراه عاطفی ماروین، بخشی از وجه انسانی داستان را نمایندگی میکند؛ بااینحال، رابطهٔ این دو به اندازهای پرورش نمییابد که به مرکز عاطفی نیرومندی برای فیلم تبدیل شود.
ریتم و ساختار روایی یکی از مشکلات محسوس فیلم، کشآمدن روایت در بخشهایی است که باید تنش یا خنده را افزایش دهند. «The Animal» ایدهاش را زود معرفی میکند، اما پس از آن در یافتن مسیر رواییای که بتواند موقعیتهای پراکنده را به یک تجربهٔ پیوسته بدل کند، چندان موفق نیست. فیلم از پیشرفت ماروین در ادارهٔ پلیس، مشکلات ناشی از غریزههای تازه و رابطهاش با ریانا مصالحی در اختیار دارد؛ ولی این خطها همیشه با توازن مناسب به یکدیگر پیوند نمیخورند.
« در عین حال، دامنهٔ بازی او محدودتر از آن است که بهتنهایی همهٔ کمبودهای فیلمنامه را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی یک شوخی یا ماجرای فرعی بیشتر از اندازهٔ لازم امتداد مییابد و از حرکت داستان میکاهد. این کندی با ساختار کمدی فیلم نیز در تعارض است. شوخیهای متکی بر غافلگیری و رفتار غیرمنتظره، معمولاً به زمانبندی دقیق نیاز دارند؛ اگر فاصلهٔ میان موقعیتها زیاد شود، انرژی آنها فروکش میکند.
در این اثر، پارهای از صحنهها بهجای آنکه با افزایش تدریجی آشفتگی به اوج برسند، تکرار همان مضمون را ادامه میدهند. نتیجه، فیلمی است که میان لحظههای سرگرمکننده و بخشهای کمرمق نوسان دارد. کوتاهبودن زمان نمایش، بهتنهایی نمیتواند این نابرابری را برطرف کند؛ زیرا مسئله فقط طول فیلم نیست، بلکه چگونگی توزیع شوخیها و پیشبرد داستان است.
برخورد فیلم با غریزه و جامعه در پسِ کمدی بدنی، امکان طرح موضوعی اجتماعی نیز وجود دارد: جامعه چگونه با کسی برخورد میکند که ناگهان متفاوت، پیشبینیناپذیر یا ناتوان از رعایت قواعد معمول شده است؟ ماروین پیش از دگرگونی فردی بیاعتنا به نظر میرسد؛ پس از آن، همان جمعی که پیشتر او را جدی نمیگرفت، تواناییهایش را تحسین میکند.
این تغییر نشان میدهد ارزش اجتماعی او تا حد زیادی به سودمندی و نمایشیبودن تواناییهایش گره خورده است. بااینحال، فیلم این مضمون را به سطحی گذرا محدود میکند و بیش از آنکه پیامدهای اخلاقی یا اجتماعی دگرگونی ماروین را بررسی کند، از آن برای ساختن آشوب استفاده میکند. تصویر دانشمند دیوانهای که بدن ماروین را با اعضای حیوانات بازسازی کرده نیز بهطور بالقوه میتوانست بحثی دربارهٔ حدود علم، رضایت فرد و مسئولیت پزشک ایجاد کند.
« گاهی یک شوخی یا ماجرای فرعی بیشتر از اندازهٔ لازم امتداد مییابد و از حرکت داستان میکاهد. »
قوتها و کاستیها
اما لحن سبک و شتابزدهٔ فیلم اجازه نمیدهد این پرسشها به نیروی نمایشی جدی تبدیل شوند. این انتخاب الزاماً نادرست نیست؛ یک کمدی ملزم نیست به درامی اخلاقی بدل شود. مشکل آنجاست که فیلم میان شوخیهای خام و ظرفیتهای مفهومی ایدهٔ مرکزی خود تعادل پایداری نمییابد. گاه بهنظر میرسد میتوانسته از شخصیت و موقعیت بیشتر بهره بگیرد، اما پیش از آنکه مضمون تازهای بسازد، به شوخی بعدی پناه میبرد.
حالوهوای کمدی و مخاطب آن «The Animal» محصول سنتی از کمدیهای آغاز دههٔ دوهزار است که به شوخیهای جسمانی، رفتارهای افراطی و موقعیتهای رسواگرانه علاقه دارد. فیلم چندان به ظرافت یا زیرمتن متکی نیست؛ هدف اصلیاش سرگرمکردن از راه اغراق و شکستن آداب است. این ویژگی برای تماشاگرانی که به کمدی سبک و بیپیرایه علاقه دارند، میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد.
در مقابل، شوخیهایی که صرفاً بر غافلگیری یا بیپروایی حساب میکنند، ممکن است بهسرعت کهنه یا آزاردهنده به نظر برسند، بهخصوص وقتی فیلم برای هر موقعیت، زمینهٔ شخصیتی تازهای فراهم نمیکند. از همین رو، واکنشهای متفاوت به فیلم قابلدرک است. کسی که با بازی راب اشنایدر و کمدیهای اغراقآمیز او ارتباط برقرار میکند، احتمالاً چند لحظهٔ سرگرمکننده در فیلم خواهد یافت؛ اما تماشاگرانی که انتظار روایتی خوشریتم، شوخیهای متنوع یا رابطهای عاطفیِ باورپذیر دارند، ممکن است اثر را کشدار و کمثمر بدانند.
«The Animal» نه کاملاً بر ایدهٔ خود مسلط میشود و نه بهکلی از امکان خنداندن محروم است؛ ارزش تجربهاش بیشتر در چند موقعیت پراکنده و بازی پرتحرک بازیگر اصلی نهفته است تا در انسجام کلی. جمعبندی «The Animal» کمدیای است که از فرضی بازیگوشانه و پرظرفیت آغاز میشود، اما برای گسترش آن به روایتی منسجم و متنوع با دشواری روبهروست.
« اما لحن سبک و شتابزدهٔ فیلم اجازه نمیدهد این پرسشها به نیروی نمایشی جدی تبدیل شوند. »
جمعبندی
راب اشنایدر به ماروین نوعی شیرینی و انرژی میدهد و بعضی از موقعیتهای مبتنی بر غریزههای حیوانی واقعاً قابلیت خنداندن دارند؛ بااینهمه، تکرار شوخیها، افت ریتم و پرداخت محدود شخصیتها اجازه نمیدهد این لحظهها به تجربهای یکدست تبدیل شوند. فیلم در بهترین حالت سرگرمیای سبک و وابسته به سلیقهٔ مخاطب است؛ اثری که ایدهاش از اجرای نهاییاش جذابتر به نظر میرسد.
اگر تماشاگر با کمدی بدنی و اغراقآمیز میانهای نداشته باشد، کشآمدن روایت و اتکای بیش از اندازه به یک مضمون ثابت میتواند تماشای آن را به تجربهای فرساینده بدل کند.



ثبت دیدگاه