نقد و بررسی
نقد The Angels' Share | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ نامنتظرِ کن لوچ به سوی امید «The Angels’ Share» از آن فیلمهایی است که تماشاگر را با انتظارهای آشنایش تنها نمیگذارد. کن لوچ، فیلمسازی که آثارش اغلب با واقعگرایی اجتماعی و نگاه بیتعارف به فقر و محرومیت شناخته میشوند، اینبار از دل زندگیهای دشوار، کمدیای گرم و ماجراجویانه بیرون میکشد؛ بیآنکه دشواریها را انکار کند.
فیلم از همان آغاز نشان میدهد که قرار نیست رنج شخصیتها را بهانهای برای ترحم آسان قرار دهد. در عوض، میکوشد به آنها مجال شوخی، خطا، رفاقت و تصور آیندهای متفاوت بدهد. این لحن امیدوارانه به معنای چشمپوشی از واقعیت نیست. زندگی رابی زیر سایه خشونت، دشمنی و بیثباتی میگذرد و تولد فرزندش مسئولیتی تازه بر دوش او میگذارد.
آشنایی با هری و سه همراهش در جریان خدمات اجتماعی، دریچهای کوچک به سوی جهانی دیگر میگشاید؛ جهانی که در آن ویسکی فقط نوشیدنی نیست، بلکه دانشی تازه و راهی برای دیدن امکانهای پنهان است. فیلم از همین نقطه، بیآنکه همه گرههای زندگی را یکباره باز کند، داستانی درباره فرصت دوم میسازد.
رابی؛ گذشتهای سنگین و آیندهای نامطمئن رابی شخصیتی است که بهآسانی در قالب «قهرمانِ اصلاحشده» نمیگنجد. او نه با سخنرانیهای اخلاقی ناگهان دگرگون میشود و نه گذشتهاش با یک تصمیم خوب محو میگردد. خشونتی که پیرامونش شکل گرفته، بخشی از محیط و روابط اوست؛ بااینحال، فیلم او را صرفاً محصول شرایط نیز نمیداند.
« فیلم از همان آغاز نشان میدهد که قرار نیست رنج شخصیتها را بهانهای برای ترحم آسان قرار دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در شخصیت رابی هم میل به تغییر وجود دارد و هم ناتوانی در رهایی فوری از عادتها و دشمنیهای دیرپا. همین کشاکش، رفتار او را باورپذیرتر میکند. پدرشدن، برای رابی نه راهحلی جادویی، بلکه لحظهای است که ضرورت انتخاب را آشکارتر میسازد. او باید میان تکرار همان چرخه و ساختن مسیری تازه دستوپنجه نرم کند؛ اما فیلم بهدرستی نشان میدهد که اراده فردی در خلأ عمل نمیکند.
محیط اجتماعی، کمبود فرصت و تهدید خشونت همگی بر این انتخاب فشار میآورند. بازی پل برنیگان، با ترکیبی از خشونت فروخورده، آسیبپذیری و شوخطبعی ناگهانی، به این تضادها جسمیت میبخشد. رابی هرگز به نمادی انتزاعی تبدیل نمیشود؛ او جوانی است که میکوشد از تصویری که دیگران و گذشتهاش برایش ساختهاند فاصله بگیرد.
گروهی نامتجانس، اما دلنشین رینو، آلبرت و مو بهسرعت به همراهانی تبدیل میشوند که تفاوتهایشان موتور بخش مهمی از کمدی فیلم است. آنها نه گروهی بینقص و کارآزمودهاند و نه در برابر دشواریها همیشه واکنشی سنجیده نشان میدهند. همین ناشیگری و ناهماهنگی، موقعیتهایی خندهآور میآفریند، اما فیلم برای خنداندن مخاطب شخصیتها را تحقیر نمیکند.
خنده از فاصله میان آرزوهای بزرگ و تواناییهای محدودشان برمیخیزد؛ فاصلهای انسانی که هم سرگرمکننده است و هم اندکی تلخ. رابطه میان اعضای گروه بهتدریج جان میگیرد. در آغاز، آنها بیشتر افرادیاند که شرایطی مشترک گرد هم آورده است؛ اما تجربههای مشترک، وابستگی و وفاداری را میانشان پدید میآورد.
« در شخصیت رابی هم میل به تغییر وجود دارد و هم ناتوانی در رهایی فوری از عادتها و دشمنیهای دیرپا. »
شخصیتها و اجرا
هری نیز در این جمع نقش مهمی دارد. او نه ناجیای افسانهای است و نه نماینده نهادی بینقص؛ بیشتر بزرگسالی است که فرصت میدهد، اعتماد میکند و میکوشد به این جوانان نشان دهد میتوانند بیش از برچسبهای اجتماعیشان باشند. بااینهمه، برخی شخصیتهای فرعی مجال کافی برای پرداخت پیدا نمیکنند و حضورشان گاه بیشتر در خدمت پیشبرد مسیر رابی و گروه است تا شکلدادن به داستانی مستقل.
ویسکی؛ موضوعی سرگرمکننده و استعارهای چندوجهی ورود ویسکی به قصه، راهی نامتعارف برای پیوند دادن طبقات و جهانهای متفاوت است. گروهی از جوانان محروم، در مواجهه با فرهنگی آراسته و تخصصی قرار میگیرند که برایشان تازگی دارد. چشیدن و شناختن ویسکی، در ظاهر تجربهای حاشیهای است؛ اما در روایت، به کشف مهارت، دقت و امکان دیگری برای ارزشگذاری بدل میشود.
چیزی که پیشتر شاید دور از دسترس یا صرفاً نشانهای از ثروت به نظر میرسید، اکنون میتواند دریچهای به سوی دانش و خیالپردازی باشد. عنوان فیلم به سهمی اشاره دارد که هنگام کهنهشدن ویسکی در بشکه، بر اثر تبخیر از دست میرود؛ سهم فرشتگان. این تصویر، با حالوهوای فیلم تناسبی شاعرانه دارد: از دسترفتن و باقیماندن، فرصتهایی که در گذر زمان ناپدید میشوند و آنچه میتوان از دل کمبودها نجات داد.
البته این استعاره هرگز آنقدر پررنگ نمیشود که بر داستان سایه بیندازد. فیلم ترجیح میدهد ایدهاش را در تار و پود ماجرا بگنجاند، نه آنکه معنای واحدی را به تماشاگر تحمیل کند. جابهجایی میان تلخی و کمدی یکی از جذابترین و درعینحال بحثبرانگیزترین انتخابهای فیلم، حرکت از واقعگرایی خشن به سوی کمدیِ خوشقلب و ماجراجویی است.
« گروهی از جوانان محروم، در مواجهه با فرهنگی آراسته و تخصصی قرار میگیرند که برایشان تازگی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشهایی از زندگی رابی و گروهش یادآور این حقیقتاند که خشونت، تهدید و فقر شوخیبردار نیستند؛ اما فیلم در همان حال میخواهد از شخصیتهایش انسانهایی زنده و خندهرو بسازد. نتیجه در بهترین لحظات، ترکیبی دلپذیر است: خنده به رهایی موقت بدل میشود، بیآنکه رنج را نفی کند. بااینحال، گذار میان این دو لحن همیشه نرم و یکدست نیست.
گاه شدت فضای آغازین و سبکی بخشهای بعدی چنان با هم فاصله میگیرند که انگار فیلم ناگهان از روایت دیگری سر درآورده است. این ناهماهنگی بهویژه هنگامی احساس میشود که ماجرا از گرفتاریهای اجتماعی شخصیتها فاصله میگیرد و به سوی نقشهای پرمخاطره میرود. برای برخی تماشاگران، این چرخش بخشی از جذابیت نامتعارف فیلم است؛ برای برخی دیگر، مصالحهای بیش از حد آسان میان واقعیت تلخ و سرگرمی خوشخاتمه به نظر میرسد.
کارگردانی و جهان ملموس فیلم سبک کارگردانی لوچ همچنان به زندگی روزمره و رفتارهای ظاهراً کوچک وفادار میماند. فیلم بهجای آنکه شخصیتها را با توضیحهای طولانی معرفی کند، اجازه میدهد از خلال مکثها، شوخیها، مشاجرهها و واکنشهایشان شناخته شوند. فضای گلاسگو و سفر به ارتفاعات اسکاتلند نیز تنها پسزمینهای زیبا نیستند؛ فاصله میان محیط شهریِ تنگ و فضای بازتر سفر، تفاوتی حسی در تجربه شخصیتها ایجاد میکند.
جهان فیلم هم زبر و زمخت است و هم واجد لحظههایی از شگفتی. اجرای بازیگران، بهویژه پل برنیگان، به طبیعیماندن این جهان کمک میکند. گروه بازیگران از اغراق نمایشی پرهیز میکنند و حتی شوخیها را با لحنی روزمره پیش میبرند. موسیقی و ریتم نیز در خدمت حرکت داستاناند؛ در لحظات سفر و رفاقت، به فیلم حالوهوایی سبکتر میدهند، بیآنکه به ملودرامی پرزرقوبرق تبدیل شوند.
« نتیجه در بهترین لحظات، ترکیبی دلپذیر است: خنده به رهایی موقت بدل میشود، بیآنکه رنج را نفی کند. »
قوتها و کاستیها
این سادگی در مجموع نقطه قوت اثر است، هرچند همین شتاب روایی گاهی باعث میشود برخی تغییرها یا برخوردها بیش از اندازه خوشاقبالانه جلوه کنند. کمدیِ خلاف انتظار «The Angels’ Share» در نهایت فیلمی درباره امکان تصورِ زندگیای دیگر است، نه تضمین آن. شوخیهایش از دل شخصیتها و تضادهایشان برمیآیند و همین، گرمای عاطفی اثر را حفظ میکند.
فیلم نمیخواهد تماشاگر را در اندوه شخصیتها غرق کند؛ اما در بهترین لحظات نیز سختیهایشان را به تزئینی برای یک قصه شاد بدل نمیسازد. لذت تماشای آن از این دوگانگی میآید: میتوان هم از دستوپاچلفتیبودن گروه خندید و هم به بنبستی که آنان را احاطه کرده فکر کرد. محدودیت فیلم آن است که راهحل داستانیاش گاهی بزرگتر و تمیزتر از گرفتاریهایی به نظر میرسد که پیشتر ساخته است.
نقشه ویسکی و خوشاقبالیهای پیرامون آن، ممکن است برای مخاطبی که انتظار واکاوی عمیقتری از نابرابری و خشونت دارد، نوعی میانبُر روایی باشد. بااینحال، اثر از ادعای حلکردن همه مسائل اجتماعی پرهیز میکند و بیشتر بر لحظهای تمرکز دارد که آدمها برای نخستین بار امکان تغییر را جدی میگیرند.
جمعبندی «The Angels’ Share» در میان آثار کن لوچ، فیلمی گرمتر و بازیگوشتر است؛ اثری که از دل واقعگرایی اجتماعی به سمت کمدی و ماجراجویی حرکت میکند، بیآنکه پیوندش را با آدمهای حاشیهنشین و دشواریهای آنان کاملاً قطع کند. بازیهای صمیمی، گروه دوستداشتنی شخصیتها و ایده نامنتظرِ ویسکی، قصه را زودگیر و تماشایی میسازند.
« کمدیِ خلاف انتظار «The Angels’ Share» در نهایت فیلمی درباره امکان تصورِ زندگیای دیگر است، نه تضمین آن. »
جمعبندی
در مقابل، نوسان لحن، خوشاقبالیهای روایی و پرداخت محدود برخی چهرههای فرعی، مانع از آن میشود که فیلم در همه بخشها به یک اندازه قانعکننده باشد. بااینهمه، گرمای انسانی آن باقی میماند: فیلمی درباره کسانی که هنوز راه روشنی پیش رو ندارند، اما برای نخستین بار میتوانند آیندهای متفاوت را به تصور درآورند.



ثبت دیدگاه